|
به انگيزه حضور جان هيك نظريه پرداز كثر تگرايى دينى در ايران
خداكيست وچيست؟
جان هيك ترجمه مسعود خيرخواه
|
|
|
اشاره: جان هيك، فيلسوف بزرگ دين در روزگار ما، امروز ميهمان عرصه دين پژوهى ايران است. وى كه بزرگ ترين نظريه پرداز كثر تگرايى دينى به شمار مى آيد به دعوت سه نهاد پژوهشى و دينى (انجمن حكمت و فلسفه، مؤسسه گفت وگوى اديان وپژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى) به ايران آمده است تا يافته ها و آراى خود را در باب لزوم كثرت گرايى دينى با پژوهشگران ايرانى در ميان بگذارد. حضور هيك در ايران بى گمان كم اهميت از حضور فيلسوفانى چون هابرماس، رورتى و نگرى نيست. به انگيزه حضور اين دين پژوه نامدار، گروه انديشه «ايران» ترجمه يكى از آخرين مقالات وى را تقديم مى كند. گفتنى است اين مقاله به دليل حجم زياد، تلخيص شده است. مترجم، افزون بر اين مقاله، مقالات ديگرى از هيك ترجمه كرده است كه در آينده در قالب يك كتاب منتشر خواهد شد. گروه انديشه
اگر از زن و يا مرد تحصيلكرده اى در خيابان يا كليسا بپرسيد كه «خدا يعنى چه؟» احتمالاً اين چنين پاسخ خواهد گفت: خدا يك وجود لايتناهى است كه جهان را آفريده است؛ انسانهاى مذهبى او را مى پرستند و به درگاه او دعا مى كنند؛و از اين قدرت برخوردار است كه در پاسخ به التماس ها وحاجت هاى ما، در صورتيكه بخواهد، وارد عمل شده و دخالت كند؛ و همچنين به خاطر صلح جهانى، قربانيان سيل، زلزله و قحطى، جنگ و ديگر بلاياى طبيعى از او طلب مسألت داريم؛ و براى داشتن رهبران و حاكمانى خردمند از او يارى مى جوييم و به طور شخصى نيز براى خود وخانواده و دوستان خود به ويژه آنهايى كه در معرض خطر هستند و يا نيازمند دعا هستند دعا مى كنيم. بنابراين خداوند به عنوان يك نيروى قاهر فعال از چنان دانش وخرد بى پايانى برخوردار است كه مى تواند از دانش ما نيز پيشى بگيرد. به نظر من اين تصور عادلانه اى از مفهوم خداوند است كه امروزه در جامعه غربى مورد استفاده قرار مى گيرد و قرنهاست كه بر همين منوال است. اين تصوير براى مسلمانان، يهوديان و مسيحيان و يا به عبارت ديگر براى خداناشناس و خداشناس به يك شكل است. اين همان «خدايى» است كه بعضى ها عميقاً و برخى نيز با دو دلى و ترديد باورش دارند ودر عين حال برخى با همان درجه از ايمان قلبى و يا دو دلى و شك مدعى عدم وجود وى هستند. مفهوم خدا را مى توان به مانند يك انسان تشريح كرد. بر اين اساس خداوند موجودى شبيه ماست و ما دو موجود هستيم؛ خدا و شخص خود ما، با اين تفاوت كه ما محدود،مخلوق و وابسته ايم در حاليكه خداوند لايتناهى، ابدى، غير مخلوق و قادر متعال است. برخى عالمان الهيات احساس خوشايندى از اين شخصيت پردازى انسان گرايانه از خداوند ندارند و اذعان مى كنند كه خداوند شخص نيست بلكه نسبتاً داراى ماهيت انسانى است. در اينجا قصد ندارم تا تعاليم تثليث را كه از ديدگاه اعتقادى بين مسيحيت با يهوديت و اسلام تمايز ايجاد مى كند ارائه كنم زيرا فكر نمى كنم اين تعاليم بتوانند هيچ تفاوت عملى در پرستش بوجود آورند. بعد اصلى مفهوم رايج از خدا كه قصد دارم توجه خود را بدان معطوف نمايم «عمل واقدام الهى» در ظرف طبيعت و زندگى بشرى است. خداوند مى تواند دست به معجزه بزند و باعث اتفاق افتادن چيزى شود كه نمى بايست اتفاق مى افتاد و يا موجب اتفاق نيافتن چيزى شود كه بايست اتفاق مى افتاد. اين دخالت ها هم يك ظهور و نمايش وهم (اغلب اوقات) يك مطلب قابل فهم و تشخيص براى چشمان با ايمان است. اما اين باور درست است كه خداوند واقعاً بعضى اوقات جهت برآورده كردن حاجت ها و دعاها دخالت مى كند كتاب مقدس و تاريخ كليسا و متون دينى معاصر مملو از روايت هاى اين چنينى است.نيايش ها و دعاهايى كه در كليسا و يا بطور فردى انجام مى پذيرد و از خداوند جهت دخالت كردن و پا در ميانى يارى خواسته مى شود متضمن اين مطلب است كه خدا حداقل گاهى اوقات بر روى كره زمين از اين طرق دست به فعاليت مى زند. بيشتر آنهايى كه امروزه اين چنين سخن مى گويند (در عصر تقريباً سكولارها ) از واژه «معجزه» در مفهوم و معنى دينى آن استفاده نمى كنند بلكه صرفاً به عنوان يك اظهار تعجب و تسكين بيان مى شود. اما مؤمنين واقعاً متدين كه از خدا براى نجات يافتن از روى شانس و اقبال و يا بهبودى و رهايى از يك بيمارى هولناك و يا براى حل بعضى مسائل تشكر مى كنند اغلب بر اين باورند كه دستى الهى را در رفتارشان تجربه كرده اند، معجزه اى كه ايمان شان را تثبيت مى كند و باعث برانگيخته شدن حس حق شناسى و سپاس آنها نسبت به خداوند مى شود. اين همان استفاده جدى و برابر با اصل ايده دخالت الهى است كه ما را به خود مشغول كرده است. اما مشكلى بروز كرده كه بسيارى را به سوى الحاد و كفر سوق داده است. به عنوان مثال ، اگر در يك حادثه تصادف اتومبيل، خداوند دخالت نمايد و تنها جان يك نفر از سرنشينان را نجات دهد و او هم بعد از آن حادثه از خداوند به خاطر معجزه اى كه براى او رخ داده است و نجات يافته است تشكر كند، تلويحاً نشان دهنده اين مطلب است كه خداوند تصميم گرفت تا آن فرد موردنظر را نجات دهد و همانطور هم تصميم گرفت كه آن دو نفر ديگر را كه در حادثه كشته شدند نجات ندهد. مثال مذكور متضمن اين مطلب است كه از ديدگاه خداوند كاملاً درست است كه هر وقت تصميم گرفت كه در جايى دخالت كند دست به اين اقدام بزند و به شكل اجتناب ناپذيرى اين سؤال مطرح مى شود كه چرا خداوند اين قدر به ندرت دخالت مى كند و اكثريت عظيمى از قربانيان بلاياى طبيعى و ظلم و ستم و اهمال كارى و مسامحه بشرى را تنها و بى كس رها مى كند؟ چند سال قبل فيلسوف خداناشناس «آنتونى فلو» نوشته بود: «به ما مى گويند خدا ما را همچون پدرى كه به فرزندش علاقه دارد دوست مى دارد. ما نيز به اين مطلب واقفيم. اما وقتى ما كودكى را مى بينيم كه در اثر سرطان غيرقابل علاج مى ميرد و پدر وى در تلاش اش براى كمك به او از خود بى خود مى شود چرا پدر مقدس و آسمانى او هيچ نوع علامتى دال بر نگرانى و اضطراب از خود نشان نمى دهد. («خداشناسى و نظريه بطلان» ، جان هيك، وجود خداوند ، صفحه ۲۲۷). با توجه به اين فرضيه سنتى و منطبق با كتاب مقدس كه خداوند هرگاه تشخيص دهد و بخواهد به شكلى معجزه گونه دخالت مى كند، هر كسى پى مى برد كه چرا افرادى مثل «فلو» و ديگران به خداناشناسى روى آورده اند. اين تصوير كه خداوند بطور دلبخواهانه عمل مى كند و به بعضى ها كمك مى كند و به بعضى ها نه، بسيار دير فهم است. اگر چنين موجودى وجود دارد چرا ما بايد او را شايسته و لايق پرستش بدانيم و آيا اين خداوند جز براى آنهايى كه از دخالت هاى ويژه الهى منتفع مى شوند شايسته پرستش است؟ مشكل از اين باور شروع مى شود كه از ديدگاه خداوند هر وقت كه او تشخيص بدهد و اراده كند مى تواند در زمين دخالت كند.با اين همه بدون در نظر گرفتن اين نكته كه خداوند از اين قدرت و اختيار برخوردار است كه در امور دخالت كند، به چند دليل درست نيست كه از ديدگاه الهى، خداوند دست به چنين اقداماتى بزند و بدين شكل عمل كند و در نظر داشته باشيد كه اقداماتى اين چنين از ديدگاه هدف آفرينش ، موضوعى بر ضد پديده آورنده آفرينش است، هدفى كه مستلزم آزادى انسان(كه به خودى خود بطور غيرمستقيم و مستقيم منشأ بخش عظيمى از رنج هاى انسان است) و هم دربردارنده عناصر تصادف و احتمال و غيرقابل پيش بينى بودن در تكامل جهان است. نوع زاويه سنجى ترسيم شده در اين فرمول موقت و گذرا، در تعدادى از كارها و تحقيقات همچون مقاله اى از من با عنوان «شيطان و خداوند عشق» ارائه شده است. اين كار نيازمند ايده دخالت ويژه الهى به شكل معجزه هاى نهان و آشكار نيست. با اين همه همانطور كه خواهيم ديد، با وجود اينكه فكر مى كنم كه اين وضعيتى ممكن و شدنى است، اما در حال حاضر قصد دارم تا حركت به سوى آينده اى خوب و قابل مصالحه را پيشنهاد كنم. درباره خدايى انسان گونه كه دخالت نمى كند و در تاريخ و زندگى دست نمى برد و خدايى كه مانع اتفاق افتادن چيزهايى كه بايد رخ دهند نمى شود و بالعكس. به نظر مى رسد از ديدگاه دينى اين باور كه نوعى خدا باورى طبيعى است و بهتر از خداناشناسى است براى بسيارى از مسيحيان عامل به فرايض دينى ناخوشايند باشد. بنابراين ما با يك دو راهى و معضل مواجه هستيم. آيا مى توانيم راهى غير از اين بيابيم؟ براين اساس قصد دارم پيشنهاد دهم كه عرصه ديد و بينش مان را گسترش دهيم. و ديگر اديان جهانى را همانند دين خودمان [مسيحيت] در نظر بگيريم. با اين همه اكثريت قابل توجهى از انسانهاى مذهبى جهان، مسيحى نيستند و هنوز اديان شان در بردارنده شكل هايى از زندگى و تفكر است كه مدعى حركت به سوى يك رابطه متعالى بين «ارزش هاى بى حد و حصر» و «حقيقت ابدى» هستند كه هر دوى آنها فراتر از ما قرار دارند و در مورد سنت هاى شرقى نيز اين مطلب سارى و جارى است. ادامه دارد
|