|
نگاهى به فيلم وعده ديدار كار جمال شورجه
وعده ديدار كجاست؟
|
|
|
پيمان شوقى توليد آثار هنرى با نيت تبليغ محتوايى ايدئولوژيك شمشير دو لبى است كه به همان اندازه كه براى سازنده اش مى تواند مفيد باشد خطرناك و ضدتبليغ هم است. خصوصاً در عرصه سينما كه هر چقدر هم در باب تأثيرات فرهنگى آن داد سخن دهيم اما تماشاگر در وهله اول به نيت سرگرمى به سراغش مى رود نه تهذيب نفس و كسى كه على رغم آشنايى حرفه اى با ماهيت سينما اين نكته را ناديده بگيرد يا بر ماهيت حرفه اى خود خط بطلان مى كشد و يا سوداى تحكيم موقعيت مادى و مالى دارد نه دغدغه ايدئولوژى و در چنين ورطه اى، ايستادن دائمى فيلمسازانى مثل جمال شورجه بر سر حرف اول خودشان وحفظ پرستيژكارى شان به عنوان (هنرمندانى كه سينما را تريبونى مناسب براى تبليغ باورهاى خود مى شمارند جاى تحسين دارد هنرمند آرمانگرا معمولاً بايد بهاى سنگينى براى استقامت بر سر باورهايش بپردازد). از يك طرف دغدغه چگونگى طرح ايده آل ها را داشته باشد و از طرف ديگر در مصاف با ناباورى رايج، بر سر حفظ موقعيت فرهنگى خود بجنگد و وقفه هاى طولانى ميان آثارش را به جان بخرد يا اصلاً به سراغ رسانه اى ديگر برود و زير چتر حمايت قرار گيرد. «وعده ديدار» نمودار بخش عمده اى از موارد طرح شده در بالاست. البته ساختار داستانى فيلم به دليل برآمدن از دل يك سريال تلويزيونى و فقدان يك سناريوى مستقل جاى صحبت چندانى ندارد و گذشته از كليت آن، كه به آن خواهيم پرداخت پر از جزئيات و شخصيت هاى پرايراد و تأمل هاى نابجا يى است كه نفس داستان را بريده اند و براى مخاطبى كه به نيت لذت بردن از يك خط روايى معمولى به سالن سينما داخل شده چيزى ندارد. اما در عين حال مى شود از زاويه اى متفاوت به فيلم نگاه كرد و آن را آوردگاه آرمان و واقعيت هاى تلخ روزمره اى ديد كه يك هنرمند معتقد نمى تواند بر آنها چشم ببندد و ترجيح مى دهد به بهاى خوردن برچسب هاى فرموله شده طرحشان كند و حضورشان را فرياد بزند. جمال شورجه در ميان فيلمسازان مذهبى جايگاه خاصى دارد: در وهله نخست يكى از موفق ترين فيلمسازان اين گروه از حيث آشنايى وكاربرد امكانات رسانه است و ساختار تصويرى قابل دفاع فيلمهايش بهترين گواه اين ادعا .سازنده يكى از فيلمهاى مهم تاريخ سينماى جنگى ايران (حماسه مجنون) كه تا اين لحظه بهترين كارش هم هست و در آن شاهد يكى از متعادل ترين انواع تركيب شاخص هاى عقيدتى با الزامات سينما در محدوده فيلمهاى ايرانى بوده ايم ضمناً او جزو آن دسته معدودى است كه توقعات گيشه نتوانسته باعث خروجشان از محدوده مورد علاقه و باورشان بشود و از اولين فيلم بلندش شب دهم تا اين آخرين ساخته اش همچنان پايبند دلمشغولى اصلى يعنى طرح مضامين و باورهايش در آثارش مانده و در سالهاى كم كارى هم اين مهم را از طريق ديگر يعنى مشاوره و اجراى پروژه هاى بزرگ و كوچك مذهبى در سينما و تلويزيون پى گرفته واين پايمردى او را صاحب پرستيژ خاصى كرده كه پيگيرى آثارش را براى مخاطب خاص سينماى ايران الزامى مى كند. بنابراين توجه صرف او به وجوه محتوايى اثر و رها كردن يا بى اهميت انگاشتن بخش هايى كه بايد عامل ارتباط ميان تماشاگر عام و محتواى مورد نظر باشند كار او را متزلزل ساخته است. در نگاه ثانويه به «وعده ديدار» فارغ از وجوه تكنيكى خوب آن ـ كه ذكرشان براى آدم پرسابقه اى مثل شورجه ديگر لطفى ندارد و اصلاً شرط اوليه ورود به عرصه هستند ـ و نيز ساختار تلويزيونى دكوپاژ كارگردان مى توان نگاهى به جوهر وجودى آن انداخت واندازه ادعاهاى طرح شده در آن را با ميزان خود اثر سنجيد. «وعده ديدار» در كلى ترين خط روايى اش حكايت برخورد دوآدم است كه زندگى و مرگشان به تكميل شدن يك اثر پرارزش هنرى بستگى دارد: يكى دلال يهودى «عاموس» و ديگرى فرزند نقاش اصلى تابلو استاد مهدوى . اولى حل مشكلات اقتصادى و رفع تهديدهاى دائمى طلبكارانش را در گرو تكميل يك پرده مذهبى ايرانى مى بيند و دومى جانبازيست كه استشمام بوى رنگ و حلال هاى صنعتى برايش مرگ آور است. تقابل دراماتيك جالبى كه اين خط كلى در خود دارد مى توانست آوردگاه مناسبى براى طرح حرفى در خور زمانه و در راستاى پيام همان تابلو مك گافين قصه باشد كه همه انبياء الهى را در كنار هم و در كنار قائم منتظر نشان مى دهد . اما پرداخت فيلمنامه و كارگردان از اين خط كلى چيست ؟ پرداخت كارگردان «وعده ديدار» را تبديل به داستان «عاموس» كرده كه درگير فشارهاى چندجانبه از طرف طلبكارانش و باند صهيونيستهاى تماميت خواه چاره اى جز وادار كردن استاد مهدوى به تكميل يك تابلو ندارد . ترفندهاى او دزديدن استاد و همسرش و تمام آن مقدمه چينى ها وجوه داستان را به سمت و سوى آثار پليسى سوق مى دهد و با وارد شدن بازپرس انگليسى و همتاى ايرانى اش آن كارگزار فرهنگى كه خصوصيات رفتارى و حرفه اى اش او را يك مأمور اطلاعاتى در لباس مسؤولى فرهنگى معرفى مى كند اين بخش پررنگ تر هم مى شود . در اين ميان ترسيم چهره اى انسانى از «عاموس» به كمك تمهيدات ذكر شده ترسيم پررنگ فشارهاى وارده ، چه از طرف آن پيرزن «رئيس دزدها» و چه تهديد خانواده عاموس به قتل با آن شيوه هاى نمايشى كه سخت همدلى تماشاگر را بر مى انگيزند و انتخاب بازيگر احمد نجفى دوست داشتنى با آن صداى گرم و نگاه نافذ صميمى وقتى در كنار نوع معرفى استاد مهدوى قرار مى گيرد خصوصاً با آن شيوه بازى سازى سعيد نيكپور كه گويى هنوز از قالب ميرزا رضاى كرمانى در سريال شاه شكار درنيامده و بى دليل شيوه اى عبوس و تهاجمى دارد مستقيماً به كاركردى برخلاف آنچه تمهيد اوليه كارگردان بوده تبديل مى شود . هرچقدر هم گروه ايرانى و انگليسى فيلم در باب محاسن استاد شعار بدهند و آثارش به عنوان شاهكارهاى مسلم زمان معرفى شوند يا خانم پروانه معصومى در كلوز آپ هاى درشت اشك بريزد و در پرتو نورپردازهاى اغراق آميز ادعيه را تلاوت كند بازهم تماشاگر نگران سرنوشت عاموس دلال مى ماند كه بالاخره مى تواند اين پيرمرد يكدنده را به انجام كار ترغيب كند يا نه و چگونه. و سرنوشت او و دخترش چه مى شود ؟ از يك جاى كار اين تمهيد هم متوقف مى شود و فيلم خيلى دير و با پرشى ناگهانى مشغول تخريب چهره ساخته شده از عاموس و ترسيم ابعاد هيولايى وجود او مى شود و در عوض چهره دخترش را برجسته مى كند . به اين ترتيب يكى از سنجيده ترين قصه هايى كه در سال هاى اخير در سينماى ايران براى طرح مضمون تأثير دين از طريق هنر ساخته شده بود دستخوش ضعف هاى بصرى سازندگان مى شود آيا حرف نهايى فيلم آن تجسم ساده انگارانه از باغ بهشت در استخر پارك سنگى با آدم هاى بالدارى است كه جاى تأثير معنوى به شوخى پهلو مى زنند؟ و يا آن تصوير ديوارى كه نشانى از ناقص بودن و نياز به تكميل در خود ندارد . حالا صحبتى از ده ها مورد ديگر كه در طول فيلم پخش هستند نمى كنيم ( از برادر خانم قالى فروش استاد تا سرهنگ ساواكى و خانواده اش و مسائل پسر استاد يا محجبه بودن دختر عاموس و غيره ) كه حاصلى جز اطناب كلام ندارند و در نهايت هم راه به جايى نخواهند برد . كلام آخر اينكه وعده ديدار فيلم مطلوبى نيست و شك هم نداريم كه اين، حد توان شورجه نيست . اى كاش تهيه كننده رضا مى داد كه وعده ديدار صرفاً در قالب يك سريال تلويزيونى به نمايش درآيد و در كارنامه سينمايى كارگردان ثبت نشود . هنوز هم شورجه را با حماسه مجنون مى شناسيم و معرفى مى كنيم و منتظريم در رويكرد به مسائل روز جامعه يا جهان هم شاهد پختگى و تسلط مستتر در آن باشيم.
|