سه شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۳ - ۱۲ محرم ۱۴۲۶
Tue, Feb 22, 2005
فرهنگ و هنر
۳۰۶۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
آرشيو
نگاهى به فيلم وعده ديدار كار جمال شورجه
نگاهى به فيلم وعده ديدار كار جمال شورجه
وعده ديدار كجاست؟
202155.jpg
پيمان شوقى
توليد آثار هنرى با نيت تبليغ محتوايى ايدئولوژيك شمشير دو لبى است كه به همان اندازه كه براى سازنده اش مى تواند مفيد باشد خطرناك و ضدتبليغ هم است. خصوصاً در عرصه سينما كه هر چقدر هم در باب تأثيرات فرهنگى آن داد سخن دهيم اما تماشاگر در وهله اول به نيت سرگرمى به سراغش مى رود نه تهذيب نفس و كسى كه على رغم آشنايى حرفه اى با ماهيت سينما اين نكته را ناديده بگيرد يا بر ماهيت حرفه اى خود خط بطلان مى كشد و يا سوداى تحكيم موقعيت مادى و مالى دارد نه دغدغه ايدئولوژى و در چنين ورطه اى، ايستادن دائمى فيلمسازانى مثل جمال شورجه بر سر حرف اول خودشان وحفظ پرستيژكارى شان به عنوان (هنرمندانى كه سينما را تريبونى مناسب براى تبليغ باورهاى خود مى شمارند جاى تحسين دارد هنرمند آرمانگرا معمولاً بايد بهاى سنگينى براى استقامت بر سر باورهايش بپردازد). از يك طرف دغدغه چگونگى طرح ايده آل ها را داشته باشد و از طرف ديگر در مصاف با ناباورى رايج، بر سر حفظ موقعيت فرهنگى خود بجنگد و وقفه هاى طولانى ميان آثارش را به جان بخرد يا اصلاً به سراغ رسانه اى ديگر برود و زير چتر حمايت  قرار گيرد.
«وعده ديدار» نمودار بخش عمده اى از موارد طرح شده در بالاست. البته ساختار داستانى فيلم به دليل برآمدن از دل يك سريال تلويزيونى و فقدان يك سناريوى مستقل جاى صحبت چندانى ندارد و گذشته از كليت آن، كه به آن خواهيم پرداخت پر از جزئيات و شخصيت هاى پرايراد و تأمل هاى نابجا يى است كه نفس داستان را بريده اند و براى مخاطبى كه به نيت لذت بردن از يك خط روايى معمولى به سالن سينما داخل شده چيزى ندارد. اما در عين حال مى شود از زاويه اى متفاوت به فيلم نگاه كرد و آن را آوردگاه آرمان و واقعيت هاى تلخ روزمره اى ديد كه يك هنرمند معتقد نمى تواند بر آنها چشم ببندد و ترجيح مى دهد به بهاى خوردن برچسب هاى فرموله شده طرحشان كند و حضورشان را فرياد بزند.
جمال شورجه در ميان فيلمسازان مذهبى جايگاه خاصى دارد: در وهله نخست يكى از موفق ترين فيلمسازان اين گروه از حيث آشنايى وكاربرد امكانات رسانه است و ساختار تصويرى قابل دفاع فيلمهايش بهترين گواه اين ادعا .سازنده يكى از فيلمهاى مهم تاريخ سينماى جنگى ايران (حماسه مجنون) كه تا اين لحظه بهترين كارش هم هست و در آن شاهد يكى از متعادل ترين انواع تركيب شاخص هاى عقيدتى با الزامات سينما در محدوده فيلمهاى ايرانى بوده ايم ضمناً او جزو آن دسته معدودى است كه توقعات گيشه نتوانسته باعث خروجشان از محدوده مورد علاقه و باورشان بشود و از اولين فيلم بلندش شب دهم تا اين آخرين ساخته اش همچنان پايبند دلمشغولى اصلى يعنى طرح مضامين و باورهايش در آثارش مانده و در سالهاى كم كارى هم اين مهم را از طريق ديگر يعنى مشاوره و اجراى پروژه هاى بزرگ و كوچك مذهبى در سينما و تلويزيون پى گرفته واين پايمردى او را صاحب پرستيژ خاصى كرده كه پيگيرى آثارش را براى مخاطب خاص سينماى ايران الزامى مى كند. بنابراين توجه صرف او به وجوه محتوايى اثر و رها كردن يا بى اهميت انگاشتن بخش هايى كه بايد عامل ارتباط ميان تماشاگر عام و محتواى مورد نظر باشند كار او را متزلزل ساخته است. در نگاه ثانويه به «وعده ديدار» فارغ از وجوه تكنيكى خوب آن ـ كه ذكرشان براى آدم پرسابقه اى مثل شورجه ديگر لطفى ندارد و اصلاً شرط اوليه ورود به عرصه هستند ـ و نيز ساختار تلويزيونى دكوپاژ كارگردان مى توان نگاهى به جوهر وجودى آن انداخت واندازه ادعاهاى طرح شده در آن را با ميزان خود اثر سنجيد.
«وعده ديدار» در كلى ترين خط روايى اش حكايت برخورد دوآدم است كه زندگى و مرگشان به تكميل شدن يك اثر پرارزش هنرى بستگى دارد: يكى دلال يهودى «عاموس» و ديگرى فرزند نقاش اصلى تابلو استاد مهدوى . اولى حل مشكلات اقتصادى و رفع تهديدهاى دائمى طلبكارانش را در گرو تكميل يك پرده مذهبى ايرانى مى بيند و دومى جانبازيست كه استشمام بوى رنگ و حلال هاى صنعتى برايش مرگ آور است. تقابل دراماتيك جالبى كه اين خط كلى در خود دارد مى توانست آوردگاه مناسبى براى طرح حرفى در خور زمانه و در راستاى پيام همان تابلو مك گافين قصه باشد كه همه انبياء الهى را در كنار هم و در كنار قائم منتظر نشان مى دهد . اما پرداخت فيلمنامه و كارگردان از اين خط كلى چيست ؟ پرداخت كارگردان «وعده ديدار» را تبديل به داستان «عاموس» كرده كه درگير فشارهاى چندجانبه از طرف طلبكارانش و باند صهيونيستهاى تماميت خواه چاره اى جز وادار كردن استاد مهدوى به تكميل يك تابلو ندارد . ترفندهاى او دزديدن استاد و همسرش و تمام آن مقدمه چينى ها وجوه داستان را به سمت و سوى آثار پليسى سوق مى دهد و با وارد شدن بازپرس انگليسى و همتاى ايرانى اش آن كارگزار فرهنگى كه خصوصيات رفتارى و حرفه اى اش او را يك مأمور اطلاعاتى در لباس مسؤولى فرهنگى معرفى مى كند اين بخش پررنگ تر هم مى شود . در اين ميان ترسيم چهره اى انسانى از «عاموس» به كمك تمهيدات ذكر شده ترسيم پررنگ فشارهاى وارده ، چه از طرف آن پيرزن «رئيس دزدها» و چه تهديد خانواده عاموس به قتل با آن شيوه هاى نمايشى كه سخت همدلى تماشاگر را بر مى انگيزند و انتخاب بازيگر احمد نجفى دوست داشتنى با آن صداى گرم و نگاه نافذ صميمى وقتى در كنار نوع معرفى استاد مهدوى قرار مى گيرد خصوصاً با آن شيوه بازى سازى سعيد نيكپور كه گويى هنوز از قالب ميرزا رضاى كرمانى در سريال شاه شكار درنيامده و بى دليل شيوه اى عبوس و تهاجمى دارد مستقيماً به كاركردى برخلاف آنچه تمهيد اوليه كارگردان بوده تبديل مى شود . هرچقدر هم گروه ايرانى و انگليسى فيلم در باب محاسن استاد شعار بدهند و آثارش به عنوان شاهكارهاى مسلم زمان معرفى شوند يا خانم پروانه معصومى در كلوز آپ هاى درشت اشك بريزد و در پرتو نورپردازهاى اغراق آميز ادعيه را تلاوت كند بازهم تماشاگر نگران سرنوشت عاموس دلال مى ماند كه بالاخره مى تواند اين پيرمرد يكدنده را به انجام كار ترغيب كند يا نه و چگونه. و سرنوشت او و دخترش چه مى شود ؟
از يك جاى كار اين تمهيد هم متوقف مى شود و فيلم خيلى دير و با پرشى ناگهانى مشغول تخريب چهره ساخته شده از عاموس و ترسيم ابعاد هيولايى وجود او مى شود و در عوض چهره دخترش را برجسته مى كند . به اين ترتيب يكى از سنجيده ترين قصه هايى كه در سال هاى اخير در سينماى ايران براى طرح مضمون تأثير دين از طريق هنر ساخته شده بود دستخوش ضعف هاى بصرى سازندگان مى شود آيا حرف نهايى فيلم آن تجسم ساده انگارانه از باغ بهشت در استخر پارك سنگى با آدم هاى بالدارى است كه جاى تأثير معنوى به شوخى پهلو مى زنند؟ و يا آن تصوير ديوارى كه نشانى از ناقص بودن و نياز به تكميل در خود ندارد . حالا صحبتى از ده ها مورد ديگر كه در طول فيلم پخش هستند نمى كنيم ( از برادر خانم قالى فروش استاد تا سرهنگ ساواكى و خانواده اش و مسائل پسر استاد يا محجبه بودن دختر عاموس و غيره ) كه حاصلى جز اطناب كلام ندارند و در نهايت هم راه به جايى نخواهند برد .
كلام آخر اينكه وعده ديدار فيلم مطلوبى نيست و شك هم نداريم كه اين، حد توان شورجه نيست . اى كاش تهيه كننده رضا مى داد كه وعده ديدار صرفاً در قالب يك سريال تلويزيونى به نمايش درآيد و در كارنامه سينمايى كارگردان ثبت نشود . هنوز هم شورجه را با حماسه مجنون مى شناسيم و معرفى مى كنيم و منتظريم در رويكرد به مسائل روز جامعه يا جهان هم شاهد پختگى و تسلط مستتر در آن باشيم.
يك پنجره
202161.jpg
ناصر صفاريان
۱ ـ دهه فجر امسال بهترين فرصت بود براى تماشاى تصويرهاى مستند روزهاى انقلاب . امسال براى نخستين بار امكان نمايش اين آثار فراهم شده بود و اين سياست جديد تلويزيون را بايد به فال نيك گرفت و از اين اقدام قدردانى كرد ؛ هر چند كه طبق معمول ، برنامه ريزى خاصى در كار نبود و بدون هيچ حساب و كتاب و اعلام قبلى اين تصاوير را لابه لاى برنامه ها پخش مى كردند.
اين آثار بيرون كشيده شده از مخزن هاى آرشيو تلويزيون، سندهاى ناب تصويرى از آن روزها هستند و براى نسل امروزى كه حوصله بحث و سخنرانى و حتى خواندن تاريخ را ندارد ، بهتر از هر چيزى عمل مى كند . تماشاى تظاهركنندگان واقعى آن روزها و سر و وضع واقعى حاضران در راهپيمايى ها و شنيدن شعارهاى خودجوش آن روزها ، هم براى نسل حاضر در آن رويداد جالب است و هم براى بعدى ها . آنها خاطره ها را زنده مى كنند و اين ها آنچه را در كتاب هاى درسى خوانده اند به چشم مى بينند و با تاريخ كشورشان آشنا مى شوند .
سال گذشته كه براى اولين بار ، بخش هاى مهمى از فيلم «به سوى آزادى» ساخته حسين ترابى دو بار از تلويزيون نمايش داده شد ، همه را هيجان زده كرد و درباره اش صحبت مى كردند . حالا امسال اين فيلم در برنامه «سينما يك» به طور كامل و يا با حذف هايى كه از آن بى خبريم پخش شد و فرصت تماشاى يكى از مستندهاى ديدنى پيش آمد . به جز اين اتفاق مهم كه از نظر پخش يك مستند در يك ساعت پربيننده هم مهم است در يكى از روزهاى دهه فجر ، مستند ديدنى ديگرى هم نمايش داده شد كه تصويرهاى نابى از روز دوازدهم بهمن و درگيرى هاى جلوى دانشگاه را در خود داشت . چيزهاى ديگرى هم در اين مستند بدون عنوان بندى و بدون ابتدا و انتها وجود داشت كه گذشته از ديدنى بودن، در چارچوب ضوابط تلويزيون عجيب به نظر مى رسيد و مى تواند نشانه اى از برخى سياست هاى جديد صدا و سيما باشد ؛ چيزهايى مثل حضور مهندس بازرگان و دكتر يزدى و اشاره به آنها در گفتار متن فيلم. صحبت خوبى و بدى نيست . صحبت از چيزهايى است كه تا به حال روى آنتن نمى رفت و حالا مى رود .
۲ـ جشنواره فيلم امسال هم گذشت و تمام شد و رفت . اما نگرانى از اين كه چرا فيلم ها اينگونه بودند و اين قدر عارى از جذابيت، به اكران سال بعد تعميم مى يابد . خدا كند فيلم هايى كه در جشنواره حضور نداشتند آنقدر جذاب باشند كه عدم جذابيت فيلم هاى موجود در جشنواره را خنثى كنند و گرنه سال بعد، سال خوبى براى سينماى ايران نخواهد بود .
فيلم هاى خوبى مثل «خيلى دور خيلى نزديك» ، «خواب تلخ» ، «بيدار شو آرزو» و حتى «كافه ترانزيت» حتى اگر فرصت اكران پيدا كنند و سينمادارها حاضر به نمايش شان باشند ، چند نفر تماشاگر خواهند داشت؟ اين فيلم ها كه مخاطب خاص دارند و اگر خيلى شانس داشته باشند، بتوانند يكى دو هفته در همان گروه «آسمان باز» اكران شوند . اما بقيه چى ؟
آيا به جايى رسيده ايم كه با بازسازى «سلطان قلبها» تماشاگر را به سينما بكشانيم؟ آن هم به شيوه اى كه «سلطان قلب ها» بهتر از فيلم ما باشد و حتى به پاى آن فيلم نرسيم؟ آيا قرار است با ساخت آثار نازل و سطحى مانند رازها به سالن هاى سينما رونق بدهيم؟
خيلى سال بود كه سينماى ما رنگ فيلم هايى مثل رازها را به خود نديده بود و خيال مان راحت بود كه چنين فيلم هاى بى ارزشى مجال ساخت نمى يابند . ولى آيا دوباره به بهانه جذب تماشاگر راه ساخت اين آثار هموار شده است ؟ باور كنيد با ساخت اين فيلم ها، از هر دو سو بازى را باخته ايم. اين گونه فيلم ها ، آنقدرها هم كه فكر مى كنيم قدرت جذب تماشاگر را ندارند . سطح سواد و شعور تماشاگران در اين سالها خيلى بالا رفته است و اين همان چيزى است كه در معادلات برخى از تهيه كنندگان ناديده گرفته مى شود . اين يعنى زنگ خطر.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |