|
توضيح تاجر اماراتى
|
|
|
|
صندلى خالى
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
توضيح تاجر اماراتى
درباره كشته شدن كارمند روسى
در پى چاپ گزارشى تحت عنوان «نقشه تاجر سرشناس اماراتى براى قتل دوست فرزندش» اين تاجر در تماس با گروه حوادث روزنامه ايران براى شفاف سازى ماجراى اين جنايت كه در خاك امارات رخ داده است، توضيحاتى داده كه در زير مى خوانيد. اين تاجر گفت: «با ناپديد شدن زن روسى به نام» اريتا «معروف به ناديه چون وى يكى از كارمندان شركت الماسه التوزيع بود بانظارت اينجانب در مقام رئيس شركت شكايتى طرح شد و از پليس دوبى خواسته شد اين كارمند زن را پيدا كند.»وى افزود: «برخلاف گزارش پليس اينترپل ابوظبى كه آورده است« ناديه » معشوقه پسرم بوده است« مهدى» سه سال قبل ازدواج كرده و هيچ معشوقه اى نداشته و ارتباطى با« ناديه »نداشته است، متأسفانه گزارش اينترپل ابوظبى سه ماه قبل از صدور حكم تبرئه من كه در تاريخ ۲۹ ارديبهشت ماه سال ۸۳ از دادسراى دوبى صورت گرفت در اختيار پليس ايران قرار داده شده است و اين در حالى بود كه تحقيقات در دوبى ثابت كرد نه تنها من و شركتم در قتل« ناديه»دخالتى نداشتيم بلكه خودمان پيگير ماجراى ناپديد شدن اين كارمند روسى بوديم و با كشف ماجراى قتل« ناديه »اصرار داشتيم عاملان قتل دستگير و به مجازات برسند.»اين مرد ادامه داد: «هاشم و طالب» كه از سوى دادسراى جنايى تهران دستگير شده اند مدتى كارمند من در عينك سازى مجتمع درمانى خيريه اى واقع در اتوبان شهيد محلاتى بوده اند و بخاطر اختلافى كه با آنان داشته ام «هاشم» و اقوامش را از عينك سازى اخراج كردم و ادعاى آنان مبنى بر اينكه از سوى من براى قتل كارمندم اجير شده اند برخاسته از خصومت شخصى بوده است و آن را تكذيب مى كنم. تاجر عرب در پايان گفت:«من در اين پرونده كاملاً تبرئه شده ام و ثابت شده است كه شركت الماسه التوزيع، رئيس شركت و پسر وى هيچ ارتباطى با قتل «ناديه» نداشته اند و من نه تنها بازداشت نيستم بلكه كاملاً آزاد هستم.»
|
|
|
|
|
صندلى خالى
نمى خواهم خانه نشين شوم
|
|
|
«افسون» در محيط كار پيشرفت زيادى داشت. آنقدر به كاركردن عادت داشت كه اگر يك روز سركار نمى رفت، مريض مى شد. افسون با انرژى و حرارت هر روز به سركار مى رفت و آخر همه از اداره بيرون مى رفت. در محيط كار همه از بودن در كنار او احساس رضايت خاطر داشتند. «افسون» چند روزى بود كه صبح زود وقتى از خانه بيرون مى زد، احساس مى كرد سايه اى او را تعقيب مى كند در تاريك و روشناى صبح جرأت اينكه برگردد و پشت سرش را نگاه كند نداشت. هر روز صبح وقتى مى خواست از خانه بيرون بزند، ترسى عميق وجودش را فرا مى گرفت. آن روز باران تندى مى باريد. «افسون» چترش را باز كرد و بالاى سرش گرفت. به سرعت طول كوچه را طى كرد. هر چه بر سرعت قدم هايش اضافه مى كرد، احساس مى كرد كه سايه هم بر سرعت خود اضافه كرده است ترس وجودش را پر كرد به ايستگاه اتوبوس كه رسيد احساس كرد كه در امنيت بيشترى است. يكى، دو نفر در ايستگاه منتظر رسيدن اتوبوس بودند. به خودش جرأت داد و به عقب برگشت. سايه زير باران ايستاده بود و به او نگاه مى كرد. از بارانى بلندش باران جارى بود. نگاهش را از سايه برگرفت و در انتظار رسيدن اتوبوس ماند. سايه تا چند روز ديگر او را تعقيب مى كرد. افسون معنى اين كار را نمى فهميد. هر روز صبح تا ايستگاه اتوبوس و هر روز غروب تا دم در خانه اين كار تكرار مى شد. آن روز افسون زودتر از هميشه از خانه بيرون زد بلكه از دست تعقيب هاى سايه در امان باشد ولى در نهايت تعجب متوجه شد كه مرد بارانى پوش زير روشنايى تير چراغ برق منتظر اوست. در ايستگاه اتوبوس در حاليكه به شدت عصبانى بود، با خشم به طرف عقب برگشت. سايه به او نزديك شد. خيلى زود سر صحبت را باز كرده بود. با رفتن سايه حرف هاى او بر وجود افسون سنگينى مى كرد حالا او متوجه شده بود كه عباس پسر يكى از همسايه هاى كوچه بالايى است كه شيفته او شده و قصد ازدواج دارد. با خودش تا چند روز كلنجار مى رفت حالا ديگر تعقيب ها و حضور سايه ها باعث عذاب بيشتر او مى شدند نمى دانست چه كند تا از شر عباس و حضور او در امان باشد. عباس در اين چند روز يكبار ديگر خواسته اش را براى ازدواج با او مطرح كرده بود ولى افسون نمى دانست چرا از خودش و از عباس و ازدواج فرار مى كرد. افسون تصميم اش را گرفت. درخواست سه روز مرخصى از محل كارش را روى ميز آقاى رئيس گذاشت اميدوار بود كه با تأييد آن بتواند چند روزى خودش را گم كند و به اين وسيله از دست مزاحمت هاى عباس رها كند. خوب مى دانست كه اگر برادرش على متوجه تعقيب و مزاحمت هاى عباس شود حتماً خون به پا مى كند و در محله شر به پا مى شود. افسون پس از موافقت رئيس سه روز مرخصى گرفت اين نخستين بارى بود كه سه روز از محل كارش دور مى شد. ساعات به سختى بر او مى گذشت. ناچار شده بود خودش را به مريضى و بى حالى بزند. دو روز از مرخصى به اندازه چند سال بر او گذشت. فردا آخرين روز بود اگر فردا هم مى گذشت مى توانست از روز بعد برنامه را طورى بچيند كه كمتر با عباس برخورد داشته باشد. شايد بعد از مدتى عباس با ديدن اين برخوردها از طرف او دست از اصرارها و لجاجت هايش برمى داشت. افسون با شنيدن صداى زنگ حياط به طرف در رفت. شايد برادرش على زودتر از سركار به خانه برگشته بود. در را كه باز كرد دو خانم را ديد كه با لبخند پشت در ايستاده بودند. مامان تشريف دارند؟ در يك لحظه خون به چهره افسون دويد. او تمام دوستان مادرش را به خوبى مى شناخت ولى اين دو زن ناشناس بودند. چند دقيقه بعد وقتى مادر از اتاق به آشپزخانه برگشت افسون متوجه شد كه اشتباه نكرده است. عباس مادر و خواهرش را براى خواستگارى فرستاده بود. حالا ديگر پدر، اعضاى خانواده همه در جريان خواستگارى قرار داشتند. عباس از خانواده مرفهى بود و در يك شركت خصوصى كار مى كرد. پدر افسون براى داماد آينده اش شرايط سختى را در نظر گرفته بود. عباس براى ازدواج با افسون تمام شرايط را پذيرفته بود حتى حاضر شده بود كه مهريه سنگينى را براى ازدواج با افسون در نظر بگيرد. در اين مدت آشنايى افسون هم كم كم به عباس علاقه مند شده بود. با وجود تمام مخالفت هايى كه برادرش على مى كرد، بالاخره افسون پاى سفره عقد نشست. عباس از اينكه به خواسته اش رسيده بود، از خوشحالى در پوست نمى گنجيد. افسون مطابق هميشه از صبح تا غروب در محل كارش حاضر بود. هر غروب عباس به اداره او مى رفت و او را تا خانه پدرش مى رساند. دو سال به اين منوال گذشت تا اينكه عباس با اجاره كردن آپارتمانى و بر پا كردن يك مراسم ساده عروسى، افسون را به خانه خود برد. افسون در خانه عباس هيچ مشكلى نداشت. تولد دخترشان سحر بعد از يك سال گرما و روشنايى بيشترى به زندگى آنان داده بود. افسون شاد و خوشحال بعد از تولد سحر ۴ ماه مرخصى زايمان را در خانه گذراند ولى اين مدت با اينكه سرگرم بچه دارى بود به شدت او را از نظر روحى خسته و نا آرام كرده بود. تمام دلخوشى اش به اين بود كه هرچه زودتر مرخصى اش تمام شود و به محل كارش بازگردد. بالاخره زمان هرچند به كندى، براى او سپرى شده بود. عباس هفته آينده مرخصى من تمام مى شود و بايد به سر كارم برگردم. از همكارانم تحقيق كرده ام همه شان بچه هايشان را در مهد كودك نزديك اداره مى گذارند و خيلى هم راضى هستند. عباس همانطور كه قاشق غذا را به دهان مى برد گفت: من اصلاً موافق اين نيستم كه سحر مهد كودك برود. او هنوز نوزاد است و اين كار باعث مى شود كه ضعيف و بيمار بماند. - پس به نظر تو بايد چه كار كنيم؟ عباس با خونسردى گفته بود: - خب معلوم است تو نبايد سر كار بروى. بايد در خانه بمانى و بچه را نگه دارى. افسون از شنيدن اين حرف يكه خورده بود. او نمى توانست به هيچ وجه از رفتن به سركار صرفنظر كند. چطور مى شود كه كارش را براى هميشه ترك كند و در خانه بماند. افسون هرچه كرده بود تا شوهرش را متقاعد كند، موفق نشده بود. عباس حرف خودش را مى زد. مادر افسون براى اينكه اختلاف دختر و دامادش كمتر شود به آنان پيشنهاد داده بود كه هر روز از نوه اش نگهدارى كند، ولى عباس حاضر نشده بود كه مادر زنش از دخترش نگهدارى كند. او پايش را در يك كفش كرده بود. - عباس حرف آخرت چيه؟ من چه كار كنم؟ - يكبار ديگر هم مى گويم. اين آخرين بارى است كه مى گويم ديگر حرف در اين مورد دوست ندارم بشنوم. و دوست ندارم كه به سركار بروى و توهم حق ندارى كه بدون اجازه من بخواهى به اداره بروى. متوجه شدى؟ * * * افسون درمانده شده بود. نمى دانست چه كار كند. نمى دانست به لحاظ قانونى چه راهى برايش مانده است و چطور مى تواند خودش را از اين شرايط سخت رها كند.
مهين دخت داوودى- معاون قضايى رئيس كل دادگسترى و معاون مجتمع قضايى خانواده (۲):
درجامعه كنونى ما زنان درتمامى صحنه هاى اجتماعى حضورى فعال دارند. همچنين دراداره خانواده و سامان دادن به اقتصاد آن ازطرفى وضعيت فعلى جامعه ونقش اقتصاد درنهاد خانواده وبالا رفتن سطح زندگى مردم ديگر نمى توان مانند گذشته بار مسؤوليت مالى خانواده تنها بردوش يك نفر قرارگيرد. ازطرف ديگر حضور بانوان دراجتماع وارتقاى سطح آگاهى ودانش آنان و علاقه روز افزون اين قشر به كسب علم و تخصص باعث شده كه ديگر زنان نمى توانند به اين اكتفا نمايند كه منحصراً درخانه مانده و به تمشيت امور خانه و فرزندان بپردازند و مى خواهند از سالها تلاش براى كسب علم وتجربه وتحصيل خود به نوعى استفاده نموده ودرجامعه مفيد باشند. به همين جهت درقوانين ما هيچ منعى براى كاركردن زنان وجود ندارد. نه درقوانين استخدامى ونه درقوانين كار به جز موارد محدود وخاص وهيچ تفاوتى درميزان دستمزد وحقوق آنان با مردان نيست، بلكه قانونگذار تسهيلاتى نيز براى استفاده از مرخصيهاى خاص و خدمت نيمه وقت بانوان شاغل ورعايت ولحاظ ساعات شير براى بانوانى كه فرزند شيرخوار دارند درايجاد مهدهاى كودك درنزديك محل كار درنظر گرفته است. اما با توجه به اهميتى كه خانواده درجامعه دارد ونهاد خانواده در واقع به عنوان ركن اصلى تمامى جوامع بشرى شناخته شده و در شرع مقدس وقوانين ما نيز حفظ وحراست از كيان خانواده مورد توجه خاص قرارگرفته لذا قانونگذار درماده ۱۰۱۱۷ قانون مدنى آورده است كه شوهر مى تواند زن خود را از حرفه يا صنعتى كه منافى مصالح خانوادگى است يا حيثيات خود يا زن باشد منع كند. همين مطلب درماده ۱۸ قانون حمايت خانواده نيز آمده است. اما ، به موجب همين مواد قانونى، چنانچه زوج بخواهد مانع از كار همسر خود شود اولاً بايستى به دادگاه خانواده مراجعه نمايد ثانياً دلايل خود را مبنى برتقاضاى منع اشتغال همسرش ارائه دهد، ثالثاً بايد ثابت كند كه شغل يا حرفه همسرش با مصالح خانوادگى آنان منافات دارد و يا مخالف با حيثيات خود يا زن مى باشد. به هر تقدير دادگاه، بايستى دراين خصوص بررسى وبه ادعاى زوج مبنى براينكه حرفه يا شغل وى منافى با مصالح خانوادگى يا حيثيات او يا زن مى باشد رسيدگى نفياً يا اثباتاً اظهار نظر نمايد. ممكن است نفس كاركردن ويا شغل و حرفه اى كه زن دارد با حيثيات او يا شوهرش مغايرتى نداشته باشد. وليكن مصلحت خانواده اقتضا نمايد كه زوجه به اين كار ادامه ندهد. يا مثلاً زوجه درشهرى مشغول به كار مى باشد واز امتيازات خاص آن شغل بهره مند است وليكن شوهرش درشهر ديگرى زندگى مى كند ولذا مى خواهد كه همسرش نيز به آن شهر منتقل ودرآنجا به كار اشتغال ورزد. بنابراين مصلحت خانوادگى اقتضا دارد كه زن دراقامتگاه همسر خود زندگى نموده وبه كار مشغول شود هرچند كه آن امتيازات خاصى را ممكن است در آنجا نداشته باشد. نكته قابل ذكر اين است كه تفاوتى بين كار دائم يا موقت وبين استخدام اشخاص حقيقى يا حقوقى و دولتى و غير آن نيست. مطلب ديگر اينكه اگر زوجين در ضمن عقد نكاح شرط نموده باشند كه زوجه حق اشتغال واستخدام و انجام كار را داشته باشد اين شرط صحيح ولازم الاجرا است. همچنين اگر شوهر اجازه اتخاذ شغلى را به همسر خود بدهد. درصورتى مى تواند ازادامه كار همسر خود ممانعت كند كه با طرح واقامه دعوى در دادگاه خانواده، ثابت نمايد كه اشتغال همسرش با مصالح خانوادگى يا حيثيات او با همسرش منافات دارد. به هرحال اداره زندگى خانوادگى نياز به همكارى وتشريك مساعى زوجين و همفكرى وهمدلى درتمامى امور وبراى حل مشكلات دارد.
|
|
|
|
|
توهم زلزله در يك مسجد گرگان ۳ كشته و ۱۶زخمى برجاى گذاشت
توهم زلزله ۱۹ كشته و مجروح در روستاى «جهان آباد» سفلى گرگان بر جاى گذاشت. به گزارش ايسنا حادثه يكشنبه شب در حالى رخ داد كه عزاداران در مسجد «جوادالائمه» روستاى جهان آباد سفلى گرگان پس از پايان مراسم سوگوارى مشغول ترك مسجد بودند كه ناگهان برخورد فردى با كليد برق منجر به وقوع خاموشى و ازدحام جمعيت شد. جمعيت حاضر بر اثر شوك زلزله شب قبل كه در قائم شهر اتفاق افتاد و توهم رخداد زلزله اى ديگر، به طرف در خروجى مسجد حركت كردند كه در نتيجه ازدحام جمعيت ۳ تن كشته و ۱۶ نفر مصدوم شدند. مصدومان حادثه هم اكنون در بيمارستان بسترى هستند.
|
|
|
|
|
دزدان ، گوشت دست طعمه شان را با دندان كندند
گروه حوادث ـ مأموران قلابى پس از سرقت پولهاى مردى جوان گوشت دست او را با دندان كندند.ساعت ۱۳ و ۳۰ دقيقه روز ۲۹ بهمن ماه سال جارى مرد ۳۳ ساله اى كه از يكى از شعب بانك صادرات در تهرانپارس ۴۵ ميليون ريال وديعه منزل استيجارى خود را تحويل گرفته بود پس از طى مسافتى كوتاه توسط دو سرنشين خودروى پژو ۴۰۵ مشكى رنگ كه خودرا مأموران اداره آگاهى معرفى كردند مورد بازرسى بدنى قرار گرفت.دو مأمور قلابى در جريان بازرسى بدنى پول هاى مرد جوان را به سرقت بردند و سوار برخودرو پا به فرار گذاشتند كه مالباخته با گرفتن پنجره خودرو به آن آويزان شد تا اينكه يكى از سارقان دست وى را گاز گرفت و گوشت دستش را با دندان كند.
|
|
|
|
|
ريختن چسب شگردى براى سرقت از عابر بانك ها
گروه حوادث: پسرجوانى كه با ريختن چسب در داخل عابربانك ها به سرقت پول دست مى زد دستگير شد.اين پسر در محل قرارگرفتن كارت بانك ها داخل دستگاه عابربانك وقتى طعمه هايش آنجا را ترك مى كردند سراغ كارت بانك مى رفت و باوارد كردن رمز مى توانست حساب ها را خالى كند.سارق عابر بانك ها اعتراف كرده است كه رمز كارت ها را وقتى حواس مشتريان بانك ها به او نبود مى توانست به دست آورد.
|
|
|
|
|
زن آشنا و مرگ غم انگيز دختر۲ ساله
|
|
|
گروه حوادث: يك زن ۱۷ ساله به خاطر مرگ تلخ دختر خردسال شوهر صيغه اى اش تحت تحقيق جنايى قرار گرفت. اين اقدام پليسى در حالى صورت مى گيرد كه هنوز علت مرگ اين دختر دو ساله مشخص نيست و متخصصان پزشكى قانونى مأموريت دارند پرده از اين ماجرا بردارند. بنا به اين گزارش، ساعت ۲۰ پنجشنبه ۲۹ اسفندماه سال جارى مسؤولان درمانگاه به بخش در خيابان جشنواره تهران با كلانترى ۱۴۴ جواديه تماس گرفتند و ادعا كردند مردى پيكر بى جان دختر بچه اش به نام «زهرا» را به درمانگاه انتقال داده است و مى خواهد گواهى فوت بگيرد. وقتى ماجراى مرگ مرموز دختر ۲ ساله به پليس مخابره شد همزمان با تيم تجسس كلانترى ،۱۴۴ كارآگاه ويژه قتل و بازپرس هنرمند نيز در درمانگاه حاضر شدند و پدر «زهرا كوچولو» را تحت بازجويى قرار دادند.«على اكبر» كه ۲۷ ساله است و مغازه ساندويچى دارد در بازجويى ها ادعا كرد از دو سال پيش به خاطر اختلافات شديدى كه با مادر «زهرا» داشت از او جدا شده است و بزودى حكم طلاق صادر خواهد شد. اين مرد گفت: «وقتى با همسرم متاركه كردم خانواده او با شايعه پراكنى كه كسى حاضر به ازدواج با من نيست باعث لجبازى ام شدند، تصميم گرفتم دخترى براى ازدواج انتخاب كنم، حدود ۴ ماه پيش در مسافرتى كه به تبريز داشتم داخل اتوبوس با دخترى ۱۷ ساله به نام«الهام »آشنا شدم كه از خانه اش فرار كرده بود. با او به تهران آمدم و قرار شد خودمان خطبه صيغه را جارى كنيم از آن به بعد« الهام »با من زندگى كرد و زهرا كوچولو نيز وقتى من در مغازه بودم نزد همسر صيغه اى ام بود.» وى ادامه داد: «من و« الهام »به خاطر نگهدارى« زهرا »اختلاف داشتيم، ساعتى پيش وقتى همسر صيغه اى ام به مغازه آمد تا ناهارم را بياورد ديدم دخترم با او نيست، سراغش را گرفتم وقتى گفت او را در خانه تنها گذاشته است بين من و او درگيرى به وجود آمد و« الهام »سر و صداى زيادى به راه انداخت و ادعا كرد حاضر نيست دخترم را نگهدارى كند. با عجله به خانه رفتم،« زهرا»بى جان و خواب آلود بود او را برداشتم و به درمانگاه انتقال دادم در آنجا بود كه پى بردم«زهرا»ديگر نفس نمى كشد.» كارآگاهان اداره ۱۰ وقتى ردپاى همسر صيغه اى پدر «زهرا» را در ماجراى مرگ اين دختر بچه به دست آوردند با دستور بازپرس ويژه قتل اين زن ۱۷ ساله را دستگير كردند و از او بازجويى كردند. «الهام» ابتدا ادعا كرد كه هيچ مخالفتى در نگهدارى از زهرا كوچولو نداشته است ومرگ اين دختر به خاطر بيمارى بوده است اما وقتى ديد پليس او را گناهكار مى شناسد گفت كه روز قبل از مرگ «زهرا» پس از دعوا با شوهرش كه علت آن نگهدارى از دختر بچه ۲ساله بود با ناراحتى «زهرا» را كتك زده است كه اين دختربچه به زمين افتاده است و تا دقايقى نتوانسته از جا بلند شود. وى در دفاع از خود گفت: «من نمى خواستم او كشته شود. از وقتى زمين خورد بى حال شد و مرتب مى خوابيد چون از پدرش مى ترسيدم حال بد او را پنهان كردم تا اينكه شوهرم با به هم خوردن حال« زهرا »او را به درمانگاه برد.» بنا به گزارش خبرنگار جنايى ما، در حالى كه زن صيغه اى پدر «زهرا» با قرار بازداشت موقت به اتهام قتل در بازداشت به سر مى برد پدر قربانى با در دست داشتن مدارك پزشكى كه نشان مى دهد زهرا كوچولو بيمارى تشنج داشته و از سال ها پيش تحت درمان بوده است سعى دارد بى گناهى «الهام» را ثابت كند و نسبت به دستگيرى اين زن جوان اعتراض دارد.
|
|
|
|
|
دزدان مسلح كم اشتها!
|
|
|
گروه حوادث: اعضاى باند سارقان مسلحى كه با حمله به فروشگاهها و مغازه ها در شهريار و ملارد با تهديد و تيراندازى اقدام به سرقت مى كردند در عمليات پليس آگاهى شهريار به دام افتادند. عصر روز ۱۷ بهمن ماه سال جارى ساكنان مارليك كرج در تماس با پليس ۱۱۰ سرقت مسلحانه از يك قنادى را گزارش كردند.دقايقى بعد اكيپى از مأموران واحد گشت اداره آگاهى شهريار به دستور سرهنگ بزمون (فرمانده انتظامى شهريار) به محل اعزام و در جريان بررسى هاى نخست مشخص شد سه سارق جوان درحالى كه دو قبضه اسلحه در دست داشتند وارد قنادى شده و پس از اينكه مرد شيرينى فروش حاضر نشد پولهاى موجود مغازه را به آنها بدهد، با شليك يك گلوله او را مجروح كرده و بلافاصله از مغازه خارج و با يك دستگاه خودرو پژو ۲۰۶ مشكى رنگ متوارى شدند.مأموران در نخستين اقدام پس از استعلام شماره خودرو متوجه شدند خودرو مسروقه بوده و چهار روز قبل با تهديد راننده آن از منطقه سعادت آباد تهران به سرقت رفته است. با به دست آمدن مشخصات خودرو مأموران بلافاصله با بستن راههاى ورود و خروج شهر سارقان را تحت تعقيب قرار دادند. در اين تعقيب و گريز سارقان پس از تصادف با خودروى پيكان با برداشتن اسلحه ها به مناطق بيابانى اطراف جاده متوارى شدند. پس از فرار متهمان، مأموران آگاهى با بازرسى داخل خودرو دو گواهينامه و كارت پايان خدمت را كه مربوط به يكى از سارقان بود، كشف كردند. يكى از متهمان پس از شناسايى توسط مأموران آگاهى صبح روز ۱۸ بهمن ماه در منزل مسكونى اش واقع در شهريار دستگير شد.با دستگيرى متهم به دستور قاضى بابايى - رئيس شعبه سوم دادگاه عمومى بخش ملارد - چند اكيپ از مأموران آگاهى زير نظر سرهنگ شكورى (رئيس آگاهى شهريار) رديابى هاى خود را براى دستگيرى اعضاى اين باند مسلح و خطرناك آغاز كردند.متهم در بازجويى ها ضمن اعتراف به سرقت هاى مسلحانه از مغازه ها و فروشگاهها گفت با ۴ تن از دوستانم كه در يك محل زندگى مى كنيم، تصميم به سرقت گرفتيم و پس از تهيه دو قبضه اسلحه كلاش و كلت توسط يكى از دوستانم نقشه سرقت از فروشگاهها و جواهرفروشى ها را در شهريار و ملارد طراحى كرديم.وى ادامه داد: با سه تن از دوستانم به يك خوار و بارفروشى و قنادى ها حمله مى كرديم، ولى مرد خوار و بارفروش درحالى كه دو اسلحه را به طرفش نشانه رفته بوديم، آژير خطر را به صدا درآورد و با چوب ما را دنبال كرد و ما فقط توانستيم يك پاكت سيگار سرقت كنيم. در جريان سرقت از قنادى وقتى مرد قناد حاضر نشد پولهاى مغازه را به ما بدهد، با شليك گلوله اى او را مجروح كرديم. همچنين ظهر روز ۱۳ بهمن ماه با يكى از دوستانم راننده خودرو پژويى را در منطقه سعادت آباد تهران با اسلحه تهديد كرديم و خودرواش را به سرقت برديم.با بررسى پرونده هاى سرقت مسلحانه در چندماه گذشته مشخص شد آنان دو كيلو طلا از جواهرفروشى رز در منطقه سرآسياب غروب روز ۵ بهمن ماه نيز به صورت مسلحانه دستبرد زدند و در اين حادثه پسر جوانى نيز كه براى كمك به مرد جواهرفروش آمده بود، با شليك سارقان مجروح شده بود.قاضى بابايى طى دستور قضايى در زمينه چاپ عكس متهمان در روزنامه ايران از كسانى كه به اين شكل مورد دستبرد واقع شده اند، خواست جهت شناسايى متهمان به شعبه سوم دادگاه عمومى بخش ملارد مراجعه كنند.
|
|
|
|
|
دستگيرى سارقان مسلح خانه اى درتجريش
گروه حوادث: سارقان مسلح خانه اى درتجريش از سوى مأموران پليس شناسايى شدند. ساعت ۱۸و۳۰ دقيقه عصر روز ۱۵ بهمن ماه سال جارى زن و شوهرى خانه شان واقع در ميدان قدس را ترك كردند وپس از يك ساعت به خانه برگشتند. اين زوج وقتى وارد خانه شان شدند احساس كردند ازطبقه دوم ساختمان سروصدايى شنيده مى شود. هر دو خود را به طبقه بالا رساندند ودربرابر چهار مرد قرار گرفتند كه درحال بسته بندى اثاثيه بودند وادعا كردند مأمور هستند. چهارسارق دست و پاى زن وشوهر را بستند وبا سرقت فرش ، طلا و پژوى آنان پا به فرار گذاشتند تا اينكه روز ۲۹ بهمن ماه سال جارى اين پژو كه دو برادر سرنشين آن بودند تحت تعقيب قرار گرفت و پس از تيراندازى هوايى پليس وهدف قرار گرفتن چرخ هاى پژو يكى از برادران كه رانندگى رابر عهده داشت دستگير شد وديگرى فرار كرد. پليس با شناسايى چهار سارق خانه زن وشوهر مالباخته، آنان را تحت تعقيب قرار داد.
|
|
|
|
|
كشف جسد ۸ حيوان در يك خانه
گروه بين الملل: مردى به جرم آزار و اذيت و مخفى كردن اجساد حيوانات در منزلش در آمريكا دستگير شد.روز گذشته همسايگان «روبرت بلفون» از وى به دليل خارج شدن بوى بد از منزلش و كثيفى محوطه منزلش به پليس شكايت كردند و پليس پس از بازرسى منزل وى جسد يك اسب، ۶ جوجه و يك طوطى را در حياط منزل وى پيدا كرد. پليس همچنين تعداد زيادى مرغابى و اسب، ۳۵ پرنده و يك گربه و چند سگ را نيز در طويله حياط خانه وى پيدا كرد كه پس از معاينات اين حيوانات مشخص شد اكثر آنها بيمار هستند و به آنها رسيدگى نشده است. پليس، حيوانات را به مراكز نگهدارى از حيوانات سپرد و روبرت را نيز به اتهام سوء رفتار نسبت به حيوانات دستگير كرد.
|
|
|
|