چهارشنبه ۵ اسفند ۱۳۸۳ - ۱۳ محرم ۱۴۲۶
Wed, Feb 23, 2005
حوادث
۳۰۶۵
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
مهرگان
آرشيو
جاده
سردار طلايى فاش كرد
ايست
202323.jpg
* حجاب تجليگاه خلوص و جلوه گاه متعالى، اراده و متانت شماست.
* هيچ باغبانى را سرزنش نمى كنند كه چرا دور باغ خود را حصار و پرچين كشيده است، چون باغ بى ديوار از آسيب مصون نيست و ميوه و محصولى براى باغبان نمى ماند.
* هيچ كس با نام آزادى ديوار خانه خود را بر نمى دارد و شبها در حياطش را باز نمى گذارد.
* هر چيز كه قيمتى تر باشد، درصد مراقبت از آن بالاتر مى رود.
* هيچ صاحب گنج و گوهرى، جواهرات خود را بدون حفاظ در معرض ديد رهگذران نمى گذارد تا بدرخشد و جلوه كند و چشم و دل بربايد چون خود جواهر ربوده مى شود.
* وقتى در خانه اى را مى بندى يا پشت پنجره پرده مى آويزى، خانه خود را از ورود بيگانه و نگاههاى مزاحم در پناه قرار داده اى، نه كه خود را در قيد و بند حصار افكنده باشى.
* اگر براى ايمنى از خطرها و آسودگى از مزاحمان خود را بپوشانى، نه كسى ايراد مى گيرد، اگر هم ايراد بگيرد، اعتنا نمى كنى، چرا كه سخنش را بى منطق و نا آگاهانه مى دانى و مى بينى.
* ظاهر آيينه باطن اوست و از كوزه همان برون تراود كه در اوست.
* زن به خاطر ارزش و كرامتى كه دارد، بايد محفوظ بماند و خود را طرح نكند و در بازار سوداگران شهوت خود را به بهاى چند نامه و نگاه و لبخند نفروشد.
* زن به خاطر لطافتى كه دارد، نبايد در دستهاى خشن كامجويان ديو سيرت كه نقاب مهربانى و عشق به چهره دارند، پژمرده شود و پس از آنكه گل عصمتش را چيدند، او را دور اندازند.
* زن به خاطر عصمتى كه دارد و ميراث دار پاكى مريم است، نبايد بازيچه هوس و آلوده به ويروس گناه گردد.
* گوهر عفاف و پاكى، كم ارزش تر از طلا و پول و محصول باغ و وسايل خانه نيست.
* سادگى و خامى است كه كسى خود را در معرض ديد و تماشاى نگاههاى مسموم و چشم هاى ناپاك قرار دهد و به دلبرى و جلوه گرى بپردازد.
* از اول بايد مواظب بود اين كاسه چينى نشكند و اين جام بلورين ترك برندارد.
* از اول نبايد به پاى بيگانه اجازه ورود به مزرعه نجابت داد كه بوته هاى نورس عصمت را لگدمال كند، گريه بى حاصل است، وقتى كه شاخه شكست و گل چيده شد.
* بيش از ۹۰ درصد از افراد جامعه معتقدند كه حجاب يك ارزش دينى است و اين درصد، نشان مى دهد كه ارزش هاى اسلامى جزو لاينفك فرهنگ مردم است.
* بالغ بر ۸۰ درصد از افراد جامعه اعتقاد دارند كه عدم پوشش مناسب و بدحجابى يكى از مهم ترين عوامل تحريك كننده افراد براى مزاحمت خانم ها در خيابان است و آگاه سازى مردم جامعه نسبت به پيامدهاى بدحجابى اثرات مثبتى خواهد داشت.
جاده
هوشيارى در رانندگى
202329.jpg
راننده عزيز! مهارت و استادى در هر شغل لازم است و حرف اول را مى زند. مهارت در رانندگى هوشيارى، دقت و توجه به علائم و مقررات جزو كار رانندگى و وظيفه يك راننده خوب و با تجربه است. راننده كاميون و تريلر بايد آن قدر استاد باشد كه در هر حال در جاده ها، گردنه ها، تونل ها، سربالايى ها، سرازيريها در باران، برف و يخبندان جاده ها و بيابان ها بتواند وسيله نقليه را كنترل كند و باعث حادثه براى خود و ديگران نشود. بعضى از رانندگان با توجه به سوابق كارى خود هنوز مشكل دارند و مشاهده شده در مواقع لغزنده بودن جاده كه همراه با برف و باران يا يخبندان است تصادف كرده و يا لغزش پيدا مى كند و يا در سرازيرى هاى طولانى و شيب زياد كنترل وسيله نقليه را از دست مى دهند وقتى در مواقع سبقت دچار مشكل مى شوند كنترل وسيله را از دست مى دهند و باعث حوادث جبران ناپذيرى مى شوند. لازم است رانندگان چند سال يك مرتبه آئين نامه راهنمايى و رانندگى را بازبينى و مطالعه كنند كه به اطلاعات و دانش آنها افزوده شود. 
توفان
202335.jpg
نوشته: مكنايت مالمر
مترجم: رامك فدائيان

زن كليد در را قفل كرد و دستگيره را چرخاند. فشار باد ماه مارس در را به ديوار كوبيد. بستن در، در برابر فشار توفان زور زيادى مى خواست او نتوانست قبل از خيس شدن خانه در را ببندد. قطرات درشت باران با سر و صدا به پنجره مى كوبيد. صداى موتور تاكسى كه جاده را دور مى زد و برمى گشت، در غوغاى توفان گم شد.
زن آهى از خوشحالى كشيد. دوباره به خانه بازگشته بود. در چنين بارانى چهار راهها را هميشه سيل مى گرفت. اگر نيم ساعت ديرتر براى برگشتن اقدام كرده بود، تاكسى نمى توانست راه خود را در جاده پيدا كند.
در خانه هيچ نورى نبود. پس «بن» هنوز به خانه نرسيده بود. همانطور كه چراغ كنار كاناپه را روشن مى كرد، حسى از نااميدى وجودش را فرا گرفت. او براى ملاقات خواهر بيمارش مدتى را دور از خانه گذرانده بود و در تمام طول راه بازگشت به خانه انتظار داشت «بن» را در كنار آتش و مشغول خواندن روزنامه ببيند. از تصور تعجبى كه از بازگشت او يك هفته زودتر از موعد مقرر به همسرش دست مى داد، سراپا غرق شادى بود. مى دانست صورت گرد او چطور روشن شده و چشمهايش از پس عينك خواهد درخشيد.

«بن» خانه نبود. به ساعت روى پيش بخارى نگاهى انداخت. تقريباً ۱۰ بود. شايد «بن» چون انتظار بازگشت او را نداشت، امشب به خانه برنمى گشت. حتى قبل از اينكه زن خانه را ترك كند، گاه و بيگاه «بن» شبها را در شهر مى گذراند چون كار آنقدر طول مى كشيد كه باعث مى شد آخرين قطار را هم از دست بدهد. اگر «بن» هر چه زودتر به خانه نمى آمد، شايد امشب اصلاً نمى توانست برگردد.
توفان داشت لحظه به لحظه شديدتر مى شد و او صداى برخورد شاخه درختان و وزش وحشيانه باد را در گوشه و كنار خانه كوچكش مى شنيد. براى اولين بار از زندگى در شهرك هاى كوچك حومه احساس پشيمانى كرد.
زن اصلاً به تنهايى فكر نكرده بود. اين خانه براى دو نفر ايده آل بود. او لذت تعميرات خانه را - خانه خودش را - چشيده و آنقدر براى آن اهميت قايل بود كه حاضر شده بود دور از همه و فقط با «بن» در اين گوشه تك و تنها زندگى كند. ولى الآن در تنهايى و با اين توفان وحشتناكى كه به زور راه خود را باز مى كرد و پشت سر خود خرابى به جا مى گذاشت، دور افتادن از بقيه مردم اندكى ترسناك بود. در اين سوى جاده هيچكس زندگى نمى كرد. زمينها همه زراعى بود و جاده تقريباً يك مايل بعد از خانه آنها به عمق جنگل فرو مى رفت.
زن كلاه و پالتوى خود را در كمد آويزان كرد و در برابر آينه هال ايستاد تا تارهاى مويش را كه در باد پريشان شده بود، مرتب كند. حواسش اصلاً به خودش نبود. او صورتى رنگ پريده، بينى گرد و چشمانى قهوه اى داشت و در آن لباس سياه بسيار شكننده و حتى كودكانه به نظر مى رسيد.
آخرين تار را در حلقه هاى آرايش شده مويش فرو كرد و از آينه رو برگرداند.
شانه هايش كمى فرو افتاده بود. على رغم پريدگى رنگ، ماهيتى كودكانه، رشد نيافته و در عين حال پرجاذبه در او وجود داشت، درست مثل دختر كوچكى كه خواهان حمايت باشد. سى و يك ساله بود و ۱۵ ماه از ازدواجش مى گذشت.
شروع به قدم زدن در خانه كرد و پشت سر خود چراغها را روشن مى گذاشت. بن از خانه خوب نگهدارى كرده بود. به ندرت اثرى از بى نظمى مردانه به چشم مى خورد. كم كم متوجه شد خانه سرد است.
حتماً بن درجه ترموستات را پايين آورده بود. او حواسش خيلى متوجه اين چيزها بود، تحمل اسراف را نداشت. دماسنج ۵۸ درجه فارنهايت را نشان مى داد. درجه حرارت را روى ۷۰ درجه تنظيم كرد. موتور در زيرزمين آنچنان ناگهانى و پرسرو صدا شروع به كار كرد كه او را از جا پراند.
به آشپزخانه رفت و قهوه درست كرد. در حينى كه قهوه آماده مى شد، در طبقه پايين گشتى زد. كنجكاو و پرتكاپو بود و لحظه اى آرام و قرار نداشت. احساس برگشتن به ميان اشيا و وسايلى كه مال خودش بود، بسيار لذت داشت. با چشمانى با روح اتاق نشيمن را از نظر گذراند. اين اتاق كوچك و در عين حال دلباز بود. چيت هاى گلدارى كه براى رومبلى ها و پرده ها خريده بود، بسيار زيبا بودند و ميز چهارپايه كشودارى كه سه ماه قبل به اثاثيه اضافه كرده بود، مثل اينكه براى ديوار خالى سالن آنها ساخته شده بود. ولى گلدانهايش كه لبه پنجره قرار داشتند، خشك شده بودند. على رغم آنهمه تذكر او، بن فراموش كرده بود به آنها  آب بدهد.
به  آشپزخانه رفت و فنجانى قهوه ريخت. دلش مى خواست بن هم خانه بود و در خوردن آن قهوه با او شريك مى شد. فنجان قهوه را به اتاق نشيمن برد و روى ميز كوچك و گردى كه كنار صندلى بزرگ و محبوب بن قرار داشت، گذاشت. منبع آب همچنان با سر و صدا كار مى كرد و حرارت به سمت بالا مى فرستاد. ولى او هيچگاه اينقدر احساس سرما نكرده بود. لرزان از جا برخاست. ژاكت قديمى بن را از كمد بيرون آورد و قبل از نشستن به دور خود پيچيد.باد بر در و پنجره مى كوبيد و فضا پر از صداى آب در آب روها، ناودان و روى سقف بود. زن با شنيدن صداها ، آرزوى آمدن بن را كرد. هيچوقت اينطور احساس تنهايى نكرده بود. بن در اين مواقع او را آرام مى كرد. به ياد آورد كه «بن» با شنيدن خبر بيمارى خواهر همسرش، زن را با رويى خوش روانه كرده بود. تا قطار همراهى اش كرد و به عنوان هديه خداحافظى، چند كتاب و مقدارى ميوه و شيرينى برايش خريده بود. زن مى دانست اين هدايا چقدر براى شوهرش اهميت دارند. مرد او به سادگى پول خرج نمى كرد.همانطور كه مشغول سركشيدن قهوه بود با خود گفت: «او شوهر خوبى است» . با وجودى كه شوهرش ۱۰ سال از خودش بزرگتر بود، روشهاى خاص خودش را داشت و شايد بعضى وقتها تا حدودى ديكتاتور مآب و اخمو مى شد، ولى به همسرش همان چيزى را بخشيده بود كه هميشه آرزويش را داشت: امنيت و يك خانه شخصى.
چشم هاى او زير مجله اى كه روى ميز كوچك قرار داشت به سفيدى يك تكه كاغذ خورد. با بى ميلى دست خود را به آن سو دراز كرد. همانطور كه حدس مى زد، يك پاكت نامه خالى بود و مطابق معمول آدرس روى پاكت ماشين شده بود: بنجامين تى. ويلسوم، جاده وايلدوود، تقاطع فيرپورت. نشان پستى مثل هميشه متعلق به نيويورك بود.
زن همان انقباض آشنا را در قلب خود حس كرد. اينكه اين نامه ها محتوى چه مطالبى بودند، هميشه از او پنهان مى ماند. ولى تأثيرى كه روى بن مى گذاشتند، قابل پنهان كردن نبود. نامه ها معمولاً ماهى يكبار يا دو ماه يكبار مى رسيدند و با وصول هر نامه، بن كج خلق و حتى زشت مى شد. آرامش از زندگى آنها رخت مى بست. اوايل، زن از همسرش در اين مورد سؤالاتى مى كرد و سعى مى كرد او را آرام كند. ولى خيلى زود ياد گرفت اينكار فقط او را عصبانى مى كند. و بعدها حتى در اين مورد با او صحبت هم نكرد. تا يك هفته پس از دريافت نامه ها، آنها مثل دو غريبه زير يك سقف زندگى مى كردند، در سكوتى كه از جانب مرد با ترشرويى و از جانب زن با ترس و دلهره همراه بود.
اين نامه سه روز قبل رسيده بود. اگر «بن» امشب به خانه مى آمد، احتمالاً بداخلاق بود. وضعيت هوا هم وضع را بدتر مى كرد. با اين حال زن آرزوى حضور شوهرش را داشت. پاكت نامه را پاره كرد و به آتشگاه ريخت. باد با نيروى فوق العاده اى خانه را تكان داد و همزمان يك شاخه درخت با شدت به سقف كوبيد. زن برخاست. حركتى پشت پنجره چشمهاى او را به خود جلب كرد.
نفس در سينه اش حبس شد. در حال نيمه ايستاده و با دستان كشيده به سمت آتشگاه بر جاى خود خشك شد. اطمينان داشت سفيدى كه پشت شيشه و در هواى مه آلود و بارانى ديده، چهره يك انسان بوده است. چشمهاى آن را هم به وضوح ديده بود. مطمئن بود آن شخص، هر كس كه بود، از بيرون به او خيره شده بود.
صداى باد حالا به گوش او تهديد آميز مى آمد. تا مدتى نسبتاً طولانى، همانطور بى حركت بر جا ماند و يك لحظه از پنجره چشم برنداشت. ولى آنجا به غير از آبى كه از شيشه جارى بود، هيچ چيز حركت نمى كرد. در آن پشت، فقط سياهى بود. تنها صدايى كه به گوش مى رسيد، برخورد شاخه هاى درختان به يكديگر، خروش آب و زمزمه شوم باد بود.
نفس عميق كشيد و به خود جرأت داد چراغها را خاموش كرده و به سمت پنجره برود. تاريكى مثل يك ديوار غير قابل نفوذ و اسرار آميز جلوه مى كرد و ظلمت درون خانه باعث مى شد زن خودش را در دل توفان احساس كند، درست مثل اينكه يك گله گرگ خانه را محاصره كرده باشند. شتابان چراغ ها را روشن كرد.
بقيه اين داستان را فردا بخوانيد
سردار طلايى فاش كرد
پليس اخراجى، سارق مسلح بانك هاى تهران بود
202413.jpg
گروه حوادث: مأمور اخراجى پليس عامل سرقت هاى مسلحانه سريالى از بانك هاى تهران شناخته شد.
سردار مرتضى طلايى فرمانده انتظامى تهران بزرگ با بيان اين مطلب به بيان جزئيات اقدامات علمى و تخصصى پليس آگاهى پرداخت و گفت: «وقتى بررسى هاى جنايى در صحنه سرقت هاى مسلحانه از چهار بانك تهران نشان داد كه اعضاى يك تيم به اين اقدام زنجيره اى دست زده اند عمليات پليسى براى رديابى يك گروه سرقت متمركز شد.»
بنا به اين گزارش؛ روز ۱۴ مردادماه سال ۸۲ مردى مسلح وارد ساختمان بانك مسكن شعبه دانشگاه شريف شد و در حالى كه فرياد مى زد و تهديد مى كرد چند گلوله به ديوارو سقف بانك شليك كرد.
اين مرد مسلح وقتى موفق به ترساندن كارمندان و مشتريان بانك شد، ۱۰ ميليون تومان پول و تراول چك به سرقت برد و پا به فرار گذاشت.
با فرار اين سارق بانك، تيم ويژه اى از اداره يكم پليس آگاهى تهران در صحنه سرقت حضور يافت و به اقدامات تخصصى براى انگشت نگارى، نمونه بردارى از پوكه ها، بازجويى از شاهدان سرقت و چهره نگارى سارق مسلح پرداخت. دو ماه بعد در حالى كه كارآگاهان در رديابى مرد مسلح به سرنخ هايى دست يافته بودند، روز سوم مهرماه سال ،۸۲ مردى مسلح وارد بانك ملى شعبه بهاران شد و با تيراندازى به سمت ديوار و سقف توانست ۶ ميليون تومان پول و تراول چك به سرقت ببرد. وقتى كارآگاهان جنايى در بررسى صحنه اين سرقت نيز به موارد مشابهى دست يافتند كه نشان مى داد مرد مسلح همان سارق بانك مسكن است كه تحت تعقيب قرار دارد.چهره نگارى رايانه اى، نمونه انگشت نگارى ها و نوع پوكه ها همه فرضيه قوى اى نزد پليس به وجود  آورد كه يك گروه سرقت اقدامات مسلحانه سريالى اى را در دستبرد زدن به بانك هاى تهران پى گرفته است. بدين ترتيب؛ با دستور سرهنگ سيد جواد كشفى معاونت جرايم جنايى تهران تيم ويژه اى تشكيل شد تا به رديابى اين گروه سرقت بپردازد. اين در حالى بود كه تحقيقات نشان مى داد تنها يك تن از اعضاى گروه وارد بانك ها مى شود و با تيراندازى و ايجاد رعب و وحشت دست به سرقت مى زند.كارآگاهان كه در شاخه ديگرى به رديابى چك هاى مسروقه پرداخته بودند روز ۱۸ فروردين ماه سال ۸۳ با سرقت مشابه ديگرى از بانك ملى شعبه بازار آهن شادآباد مواجه شدند. در اين سرقت مسلحانه ۳۰ ميليون تومان پول و تراول چك ربوده شده بود.
در حالى كه پليس به سمت فرضيه اى پيش مى رفت كه در آن مرد مسلحى به صورت تك رو به اين سرقت هاى مسلحانه مى پرداخت و از فعاليت باند سرقت خبرى نبود روز ۳۰ ارديبهشت ماه سال جارى، چهار مرد مسلح وارد ساختمان بانك كشاورزى در شعبه بازار آهن شادآباد شدند و با تيراندازى به سمت ديوار و سقف به سرقت ميليونى دست زدند. 
اين سرقت تيمى كه بررسى و نمونه بردارى صحنه سرقت نشان مى داد مى تواند با سه سرقت زنجيره اى بانك ها ارتباط داشته باشد فرضيه تك روى مرد مسلح را ضعيف كرد و كارآگاهان همزمان با به دست آوردن سرنخ هايى از هويت اصلى سارق بانك ها دريافتند مردى در مراجعه به بانك هاى شهرهاى مختلف كشور ـ تهران، قزوين، زنجان، اصفهان، قم، قشم، بندرعباس و... ـ با هويت مردى با فاميلى «طاهرى» به وصول چك هاى مسروقه دست زده است. مردى كه با كارت شناسايى وى اين چك ها وصول شده بود از سوى پليس جنايى تهران تحت رديابى قرار گرفت و كارآگاهان پى بردند اين مرد از قاچاقچيان سرشناس مواد مخدر است كه از سال ها پيش در جريان جابه جايى محموله هرويين در استان هرمزگان دستگير شده و اعضاى خانواده اش نيز به اتهام همدستى با وى در زندان به سر مى برند.وقتى اين شاخه تحقيقى به بن بست خورد، كارآگاهان به رديابى هاى مخابراتى و علمى دست زدند و با توجه به شناخت كاملى كه از مرد مسلح در دست داشتند و اطلاعاتى كه از خرج شدن چك هاى مسروقه در جريان خريد و فروش تلفن همراه به دست  آورده بودند، مخفيگاه مرد مسلح را در يكى از استان هاى غربى ايران شناسايى كردند.تحقيقات نشان داد سارق مسلح يك مأمور اخراجى پليس است كه در سال ۸۱ بخاطر اعتياد و فرار از خدمت نيروى انتظامى بر كنار شده است. اين مرد ۴۰ ساله كه «محسن» نام دارد، با وجود زندگى در تهران بعد از سرقت هاى مسلحانه به يكى از شهرهاى استان هاى غربى كشور گريخته و زندگى پنهانى اى آغاز كرده است. 
به دستور بازپرس دادسراى امور جنايى تهران تيمى از اداره يكم پليس آگاهى به اين شهر اعزام شدند و پس از اقدامات اطلاعاتى گسترده اى با شناسايى محل اختفاى سارق مسلح با توجه به تجهيز وى به اسلحه در كمين نشستند و با استفاده از اصل غافلگيرى، وى را به همراه سه قبضه اسلحه كمرى و ۶۱ فقره چك تضمينى مسروقه از بانك ها دستگير كردند.وقتى مأمور اخراجى پليس اعتراف به سرقت هاى زنجيره اى از سه بانك در تهران كرد، كارآگاهان پى بردند كه اين مرد همانطورى كه در فرضيه اى احتمال مى دادند سارق تك رو باشد و به تنهايى دست به اين سرقت هاى مسلحانه زده است تا جايى كه در يكى از سرقت ها از موتورسوار مسافركش استفاده كرده بود.كارآگاهان با تطبيق چهره نگارى رايانه اى، اثر انگشت و پوكه هاى ۹ ميلى مترى كه از اسلحه هاى وى شليك شده بود مأمور اخراجى پليس را عامل اين سه سرقت شناختند و تحقيقات براى يافتن ارتباط اين مرد مسلح با آخرين سرقت مشابه كه از بانك كشاورزى شعبه بازار آهن شادآباد رخ داده بود ادامه يافت.سردار طلايى در پايان با اشاره به اقدامات ۱۰ ماهه كارآگاهان اداره يكم پليس آگاهى تهران براى رديابى اين سارق حرفه اى گفت: «متهم هنوز آخرين سرقت را به گردن نگرفته و ادعا مى كند در اين سرقت نقشى نداشته است. اين مرد اعتراف كرده كه در زمان خدمت در هرمزگان كارت شناسايى يك قاچاقچى را ربوده و با استفاده از آن و سفر به شهرهاى مختلف به وصول چك هاى مسروقه پرداخته است.
مرگ خاموش۳ خادم يك حسينيه در بيرجند
شش آشپز يك حسينيه، شب عاشوراى حسينى در شهرستان بيرجند هنگام خواب دچار گازگرفتگى شده و سه نفر از آنها در دم فوت كردند..پليس در تحقيقات خود دريافت كه شش تن از خادمان اين حسينيه كه شب پيش مشغول آشپزى و تهيه غذا براى ظهر عاشورا بودند شب را براى استراحت در يكى از اتاق هاى حسينيه مى خوابند كه متأسفانه براثر رعايت نكردن نكات ايمنى دچار گازگرفتگى شده وسه تن از آنان جان سپردند.
سارق سابقه دار، بالاى ديوار دستگير شد
حضور به موقع پليس و مردم شهرستان قائمشهر، سارق سابقه دارى راحين سرقت به دام انداخت. يكى از اهالى محل در اين باره گفت: من و خانواده ام شب را بيرون از خانه بوديم. وقتى نيمه هاى شب به خانه برگشتيم مردى را در حال بالا رفتن از ساختمان بهزيستى ديديم. از فرزندانم خواستم تا هيچ عكس العملى نشان ندهند تا سارق متوجه حضور ما نشود. زمانى كه او وارد ساختمان شد من و فرزندانم زنگ در همسايه ها را زديم و با كمك هم اين سارق سابقه دار را به دام انداختيم.
قتل به خاطر ساندويچ
يك دختر ۱۲ ساله آمريكايى كه چندى پيش به اتهام خفه كردن خواهر ۹ ساله اش دستگير شده بود، قرار است امروز در دادگاه محاكمه شود.به گزارش خبرگزارى «آسوشيتدپرس» ، اين دختر ۱۲ ساله آمريكايى كه ۲۲ دسامبر سال گذشته پس از درگيرى با خواهر ۹ ساله اش بر سر يك ساندويچ همبرگر، او را خفه و سپس در راه پله هاى خانه رها كرده بود، فردا محاكمه مى شود. متهم كه در تاريخ يكم فوريه امسال در يك بيمارستان روانى بسترى شده بود، به يكى از كارمندان آنجا گفت: او خواهر كوچكش را براى يك ساندويچ همبرگر خفه كرده است.
قتل كماندويى عروس ۱۹ساله
گروه حوادث: افراد ناشناس يك عروس ۱۹ ساله را در مقابل ديدگان نوزاد ۸ ماهه اش از پاى درآوردند.
راز اين جنايت هولناك هنگامى فاش شد كه شوهر جوان قربانى حادثه پس از مراجعت به خانه اش، با پيكر بى جان همسرش روبرو شد.
اين حادثه نخستين روزهاى هفته گذشته در منطقه قيامدشت واقع در جنوب شرقى تهران رخ داد. بنا به اين گزارش، ساعت ۱۴ و ۳۰ دقيقه ظهر روز حادثه مرد جوانى وقتى خسته از كار روزانه اش به خانه بازگشت هر چه زنگ خانه را به صدا درآورد كسى در را به رويش باز نكرد. وى كه نگران شده و احساس كرده بود بايد حادثه ناگوارى براى همسر و كودك ۸ ماهه اش رخ داده باشد، به سرعت با كليدى كه همراهش بود در حياط را باز كرده و داخل خانه اش شد. سكوت بر تمامى فضاى خانه سايه انداخته بود. مرد مضطرب و با عجله در ورودى خانه را گشود. هنگامى كه در گشوده شد دود سياه رنگى از لاى در به بيرون نشت كرد. محيط داخلى خانه كاملاً از دود انباشته شده بود به طورى كه وسايل داخل خانه به سختى ديده مى شد. شوهر ۲۹ ساله قربانى جنايت در اين باره مى گويد: با ديدن اين صحنه تصور كردم اعضاى خانواده ام در ميان شعله هاى آتش گرفتار شده اند در را باز گذاشته و به طرف اتاق خواب - محل استراحت همسر و كودكم - دويدم. در عين حال با داد و فرياد همسايه ها را به كمك طلبيدم. هنوز چند قدمى در اتاق پذيرايى جلو نرفته بودم كه پايم به چيزى خورد. خوب كه دقيق شدم پيكر بى حركت پسر ۸ ماهه ام را ديدم. از تصور اينكه او فوت كرده باشد فريادى كشيدم. كودكم با فرياد من شروع به گريه كرد. فهميدم او زنده است. او را در آغوش گرفته و به محوطه بيرونى خانه آوردم و به يكى از همسايه ها دادم. بار ديگر به داخل خانه دويدم، خودم را به اتاق خواب رساندم در كنج اتاق با پيكر بى حركت همسرم در حالى روبرو شدم كه به پشت روى زمين افتاده بود. او را نيز به بيرون خانه انتقال داديم. در همين لحظه مأموران كه با تماس يكى از همسايه ها متوجه ماجرا شده بودند، خود را به محل حادثه رساندند. مأموران كلانترى ۱۷۲ قيامدشت پس از حضور در قتلگاه تازه عروس تحقيق و بررسى روى آثار و نشانه هاى باقى مانده را آغاز كردند. از آنجايى كه احتمال داده مى شد عروس جوان با تلاش هاى تيم پزشكى از مرگ نجات يابد، به دستور بازپرس ويژه قتل دادسراى شهر رى عروس جوان به بيمارستان انتقال داده شد ولى پزشكان اعلام كردند زن جوان ساعتى قبل فوت كرده است. بررسى هاى پليسى درباره علت مرگ اين نوعروس حكايت ازآن داشت كه وى در جريان يك غافلگيرى با پيچانده شدن رشته سيمى به دور گردنش به قتل رسيده است. از آنجايى كه هيچ نشانه اى از ورود به زور روى در ورودى خانه ديده نمى شد، مشخص شد كه فرد يا افراد ناشناس از آشنايان قبلى قربانى جنايت بوده اند. از سوى ديگر آثار و نشانه  هاى باقى مانده روى دست و بدن نوعروس نشان مى داد كه پس از مواجهه با عامل يا عاملان جنايت تلاش زيادى براى مقابله با او انجام داده ولى به دليل ضعيف بودن جثه اش مغلوب شده است. در همين حال تحقيقات پليس نشان داد كه هيچ سرقتى از خانه محل جنايت صورت نگرفته و تنها عامل يا عاملان قتل پس از كشتن عروس جوان براى گمراه كردن پليس اقدام به آتش زدن پتو و قسمتى از فرش موجود در اتاق خواب او كرده اند. در همين راستا چون شوهر قربانى حادثه نخستين فردى بود كه از ماجراى وقوع جنايت مطلع شده بود، از سوى پليس آگاهى تهران تحت تحقيق قرار گرفت. وى كه در يك كارگاه آجرپزى كار مى كند در اين باره گفت: ۲ سال قبل با همسرم آشنا شده و ازدواج كردم. هر دوى ما از اهالى كرمانشاه هستيم. هيچ اختلافى با هم نداشتيم، هر گاه قرار بود به مسافرت برويم كليد خانه را به يكى از دوستانم كه همكارمان بود، مى دادم. آخرين بار ۱۵ روزقبل كليد را به او داده بودم. او چند روزى را تا بازگشت ما در آنجا مانده بود. حتى ساك لباس هايش هنوز در خانه ما است ولى خودش از مدتى قبل به گرگان رفته و در آنجا كار مى كند. در حالى كه شوهر قربانى جنايت سرگرم پاسخ به سؤالات پليس در محل جنايت بود، زنگ تلفن خانه آنها به صدا درآمد. تماس گيرنده همان آشناى خانوادگى بود. پليس پس از كشاندن او به محل جنايت وى را بازداشت كرد. او ادعا مى كند روز حادثه به صورت اتفاقى براى بردن ساك لباس هايش به قيامدشت آمده است.
مزاحم تلفنى يك خبرنگاردختر دستگير شد
202410.jpg
گروه حوادث: مزاحم تلفنى يك خبرنگار دختر در اقدامات قضايى و پليسى دستگير شد.اين مرد جوان از دوسال پيش توانسته بود با گريز از كمين هاى مخابراتى پليس در تماس هاى تلفنى اين خبرنگار را تهديد به اسيدپاشى و قتل كند.بنا به اين گزارش، يك خبرنگار دختر كه در بخش جنايى فعاليت دارد از سالها پيش گرفتار مزاحمت هاى مرد ناشناسى شد كه بدون بيان انگيزه سعى در شايعه سازى و آبروريزى وى داشت.با وجود طرح شكايت در دادسراى امورجنايى تهران همه شاخه هاى تحقيقاتى براى قفل كردن مسير تماس مزاحم تلفنى با اين خبرنگار به بن بست رسيد تا اينكه داديار سليمانى دستور ويژه اى در اختيار مأموران اداره ۶ پليس آگاهى تهران قرارداد. بنا به گزارش خبرنگار جنايى ما، صبح ديروز - سه شنبه چهارم اسفندماه - مأموران وقتى پس از آخرين تماس تلفنى اين مرد مزاحم، توانسته بودند خانه وى را در قيامدشت رديابى كنند، او را دستگير كردند. مزاحم تلفنى اين خبرنگار كه در شناسنامه جعلى خود اسم و مشخصات وى را به عنوان همسر شرعى خود ثبت كرده بود وقتى در برابر داديار سليمانى قرارگرفت در مورد انگيزه اش از مزاحمت هاى پى در پى سكوت كرد.
دستگيرى مردى كه ادعاى قتل همسرش را داشت
202416.jpg
گروه حوادث ـ فردى كه در تماس تلفنى با پليس ۱۱۰ ادعا كرده بود زنش را به قتل رسانده و جسدش را در يخچال مخفى كرده است، دستگير شد.بنا به اين گزارش سوم اسفندماه سال جارى شخصى در تماس تلفنى با پليس ۱۱۰ اعلام كرد در خيابان سردار جنگل مردى جسد قطعه قطعه شده زنش را در يخچال منزل نگهدارى مى كند.مأموران كلانترى ۱۴۰ با حضور صاحبخانه و با دستور قضايى وارد منزل شدند و در حاليكه مستأجر ۳۴ ساله در حمام منزل بود به جست و جو پرداختند اما فقط يك قمه و مقدارى مواد مخدر و مداركى كه به شخص ديگرى تعلق داشت يافتند. اين مرد مورد بازجويى قرار گرفت و گفت: زنى مطلقه كه از ازدواج قبلى اش يك دختر ۵ ساله دارد مدت ۴ سال به ازدواج موقت من درآمد اما به خاطر اختلافات شديد مدت يكماه است منزل را ترك كرده است. از آنجايى كه متهم حاضر به معرفى خانواده و محل زندگى زن صيغه اى اش نيست تا روشن شدن وضعيت همسر موقتش بازداشت شد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |