|
دغدغه
ازدواج از نوع خاص
به بهانه برگزارى جشن ازدواج دانشجويى در دانشگاهها
زهرا بيگدلى وقتى جشن ازدواج صفت ويژه اى پيدا مى كند، اولين سؤالى كه مطرح مى شود، اين است كه: اين صفت چه خصوصيتى بر ازدواج تحميل مى كند تا از آنچه در عرف و عام ازدواج شمرده مى شود، متمايز شود؟ و يا به بيان ديگر ازدواج با اين صفت خاص چه چيز كمتر يا بيشتر از ازدواج در معناى عام دارد؟ البته با اطلاعاتى كه كم و بيش تمام اعضاى جامعه دارند، براحتى مى توان به اين پرسش پاسخ داد. واضح است، مراسم ازدواج دانشجوى، تشريفات و بسيارى از مخارج ازدواجهاى عامه را ندارد. اما براستى چرا بايد مراسم ازدواج عرفى به گونه اى باشد كه سبكهاى ديگر ازدواج مثل دانشجويى، دوستانه و... كه چيزى متفاوت از مراسم ازدواج عامه هستند، به وجود بيايند؟ و اصولاً فلسفه ازدواج با مخارج سنگين، تشريفات و آداب كليشه اى چيست و اينگونه ازدواجها ريشه در چه چيز دارند؟ با نگاهى به تاريخچه مراسم ازدواج در كشور ايران، مى بينيم اين مراسم بويژه بعد از ورود اسلام به ايران، مراسم ساده اى بوده و تنها نوعى اعلام عمومى براى آغاز يك زندگى جديد و شريك كردن اقوام و دوستان در شادمانى بوده است. در هيچ برهه زمانى مراسم ازدواج آن قدر آداب و رسوم و مخارج سنگين نداشته است كه تبديل به مشكلى بزرگ براى جوانان شود. پس ريشه اينگونه مراسم ازدواج كجاست؟ تورشتاين و بلن انديشمند بلژيكى معتقد است: «حرمت نفس، همان بازتاب حرمتى است كه ديگران براى انسان قائل مى شوند و انگيزه تلاش وقفه ناپذير در يك فرهنگ رقابت آميز در هراس از دست دادن حرمت نفس ريشه دارد.» به نظر وبلن مصرف چشمگير، تن آسايى چشمگير و نمايش چشمگير نمادهاى بلندپايگى وسايلى هستند كه انسانها با آن مى كوشند تا در چشم همسايگانشان برتر جلوه كنند و در ضمن براى خودشان نيز ارزش بيشترى قائل شوند. به اعتقاد وبلن:« در عصر اشراف سالارى، يعنى همان عصر بربريت، اين سبكهاى «اتلاف آميز» نمايش چشم و هم چشمى منحصر به طبقه تن آسا واقع در رأس هرم اجتماعى بودند. اما اين نمايشها اكنون سراسر ساختار جامعه را فراگرفته است و هر طبقه اى تا آنجا كه مى تواند سبك زندگى طبقه بالاتر از خودش را الگو قرار مى دهد و سرلوحه آبرومندى «كل جامعه» ارزشهاى طبقه تن آساست.» با نگاهى ساده به مراسم ازدواج اين واقعيت به خوبى مشاهده مى شودكه جشن ازدواج هر روز بيش از پيش كليشه اى شده و نزديك به مراسم ازدواج طبقات فرادست كه براى تبليغ ثروت خود، هزينه هاى بسيار صرف مى كردند مى شود. البته در اين ميان نقش« صفت فرهنگ» يعنى رسانه هاى جمعى را نمى توان ناديده گرفت. در واقع رسانه ها با تبليغ مداوم و مكرر ارزشهاى مصرفى طبقه فرادست، اين ارزشها را براى توده مردم درونى مى كنند و از آنجا كه جامعه ايران، جامعه اى نسبتاً توده وار است، تأثير اين رسانه ها بيش از پيش تشديدمى شود و مخاطبان رسانه هاى جمعى از اقشار و گروههاى مختلف روز به روز به يكديگر شبيه تر مى شوند و الگوى مصرف طبقه فرادست، تبديل به الگوى مصرف قشرهاى مختلف جامعه مى شود: اين تصور در ذهن بسيارى از افراد شكل مى گيرد كه براى حفظ شخصيت و حرمت نفس خود بايد هرچه بيشتر« همرنگ » جماعت فرادست شوند تا « رسوا » نشوند. با نگاهى دوباره به جشن ازدواج موسوم به دانشجويى و در چارچوب نظريه مطرح شده، به نظر مى رسد اينگونه مراسم ازدواج در واقع براى نوعى فرهنگ سازى و تبليغ برخى ارزشها از جمله ساده زيستن بوده است. اما با گذشت چند سال از آغاز اين گونه مراسم اين مسأله مطرح مى شود كه اين برنامه تا چه حد موفق بوده و اهداف برنامه ريزان آن تا چه حد تحقق يافته است ؟ آمار و ارقام موجود در اين زمينه نشان مى دهد اكثر شركت كنندگان با اين مراسم ، فقط به شكل يك نماد برخورد مى كنند و در عمل مراسم ازدواجى را كه در عرف رايج است ، ترجيح مى دهند و البته با رعايت اصل رقابت در باشكوه برگزار كردن مراسم ! در نتيجه ازدواج دانشجويى نتوانسته كاركرد لازم را داشته باشد و اهداف برنامه ريزان آن را محقق كند . به نظر مى رسد جامعه ايران تا حدى توده وار است و تأثير رسانه ها در آن تا اندازه اى شديد است كه با چنين برنامه هايى نمى توان فرهنگ سازى كرد و اثر صفت فرهنگ را از بين برد و ارزش هاى ديگرى را جايگزين ارزش هاى تبليغى اين رسانه ها كرد . در كنار اين مسأله ارزش هاى طبقه فرادست نيز آن قدر در لايه هاى اجتماعى رسوب كرده كه تغيير آن بسيار دشوار شده است و عملاً هيچ روند فرهنگ سازى ، توانايى مقابله با صفت فرهنگ را ندارد . به ويژه كه تلويزيون ايران نيز دولتى است و گروههاى مختلف نمى توانند شبكه هاى خاص خود را داشته باشند، پس تقريباً هيچ جريان خاصى ابزار ويژه اى براى تبليغ فرهنگى متفاوت از فرهنگ مسلط را ندارند. اينك با نگاه دوباره آسيب شناختى به جشن ازدواج دانشجويى اين سؤال مطرح مى شود كه : برگزار كنندگان اين گونه مراسم تا چه حد كوشيده اند اهداف اوليه اين جشن محقق شود؟ و تا چه حد كاركرد چنين برنامه اى جدى گرفته شده است ؟ يا به بيان ديگر اين نكته كه اين برنامه در عمل ناكام مانده است ، ريشه در خود اين برنامه دارد، يا در محيط فرهنگى جامعه ؟ به عقيده نگارنده در اين زمينه نقد به هر دو گزينه وارد است يعنى علاوه بر اينكه فضاى فرهنگى جامعه طورى است كه سخت دستخوش تغيير مى شود ، تلاش برنامه ريزان اجتماعى نيز براى اين امر كافى نبوده است و براى تحقق اهداف يك برنامه درست برنامه ريزى نكرده اند . چه بسا اگر برنامه جشن ازدواج دانشجويى بهتر برگزار مى شد بيشتر بر اين نكته تأكيد مى كردند كه جشن ازدواج مى تواند ساده هم برگزار شود ، اين برنامه مى توانست در ذهن شركت كنندگان تأثير مثبتى داشته باشد و اين روند به همراه برنامه هاى فرهنگى ديگر كه مكمل اين روند بودند ، منجر به شكل گيرى نوعى فرهنگ تازه در جامعه شود . جامعه امروز ايران طورى است كه بيش از هر وقت ديگر به برنامه ريزان اجتماعى نياز دارد تا مشكلات ساختارى ايران را درست درك كنند، براى آنها به فكر چاره باشند و براى برطرف كردن آنها جدى و كوشا باشند .
|