چهارشنبه ۵ اسفند ۱۳۸۳ - ۱۳ محرم ۱۴۲۶
Wed, Feb 23, 2005
ويژه ۳
۳۰۶۵
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
مهرگان
آرشيو
جهان تك قطبى آمريكايى يا جهان چندقطبى اروپايى
مهرى حقانى
سرانجام پس از هفته ها مقدمه چينى و سفر وزيران امور خارجه و دفاع آمريكا به اروپا، سفر جورج بوش، يكشنبه شب با ورود به «بروكسل» (پايتخت بلژيك)، مقر ناتو و اتحاديه اروپا آغاز شد.
تور ۵ روزه سفر بوش به اروپا كه نخستين سفر خارجى او در آغاز دور دوم كارى او پس از پيروزى نوامبر گذشته به شمار مى رود، ديدار و مذاكره با بيش از ۱۲ رهبر اروپايى را در بر خواهد داشت. زمانبندى ديدارها و صرف غذا با هر يك از سران اروپايى و يا انتخاب شهرها و مكانها، هر يك دربرگيرنده پيام و نشانه اى سمبليك است. گذشته از آنكه انتخاب اروپا به عنوان نخستين سفر دور دوم رياست جمهورى بوش، نشان دهنده اهميت بازيابى و تجديد روابط دو متحد قديمى در دو سوى آتلانتيك به شمار مى رود. درحالى كه بيشترين زمان اين سفر در بروكسل، مقر ناتو و در پى شركت در اجلاس ناتو مى گذرد، ۲۵۰۰ مأمور پليس امنيت اين اجلاس را تأمين مى كنند كه هزار نفر بيش از تعداد مشخص سالهاى گذشته در نظر گرفته شده است. جدا از آنكه ۲۵۰ مأمور مخفى آمريكايى نيز بر حفظ نظم در اين شهر نظارت دارند.
نخستين روز رسمى ديدار بوش از اروپا، پس از ديدار با مقامات بلژيكى با صرف شام با «ژاك شيراك» رئيس جمهورى فرانسه به پايان رسيد. بوش پيش از اين يادآور شده بود كه ديدار او با شيراك به تلخى گذشته نخواهد بود. چنانكه گفت: «من از اختلاف نظرهايمان بر سر جنگ آگاهم، اما حالا زمان آن رسيده است كه هر يك از ما اختلافاتمان را به كنارى بگذاريم و اصل را بر كار كردن با همديگر قرار دهيم» ، هرچند به نظر مى رسد كه موضع رئيس جمهورى فرانسه نيز در دور دوم آغاز به كار همتاى آمريكايى خود، چرخش قابل توجهى داشته است. تجربه يك دور مخالفت شديد با جنگ عراق براى فرانسه در حكم از دست دادن سهم اين كشور در آرايش جديد خاورميانه به شمار مى رود. با اين حال، شيراك همچنان از عبارت ديپلماتيك «جهان چندقطبى» در برابر بوش سخن مى گويد. به نظر مى رسد فرانسه در انتخاب موضع نرم تر در برابر جهان آمريكايى خود، محتاطانه پيش مى رود. همچنانكه چندى پيش، وزير دفاع فرانسه يادآور شد: «اينكه ما همديگر را دوست داريم، يك چيز اساسى است، اما آيا هر چيزى فراموش شده است؟»
با اين حال، آمريكا و اروپا متحدان قديمى، اما رنجيده خاطرى هستند كه گويا اين بار ترجيح داده اند در انتخاب واژگان ديالوگ خود احتياط بيشترى به خرج دهند. بوش در تمام اين مدت، موضع اصلى خود را در برابر باقيمانده تأكيد اروپا بر جهان چندقطبى بر پشتيبانى از جهان آزاد قرار داده است.
عضو ديگر جبهه مخالف آمريكا، يعنى آلمان نيز در اين سفر جايگاه ويژه خود را دارد. بوش پس از بروكسل به آلمان خواهد رفت. «گرهارد شرودر» صدراعظم آلمان ترجيح داده است رنجش خاطر متحد ۵۶ ساله خود را جبران كند، بويژه آنكه سخن قبلى خود در آستانه جنگ عراق تحت عنوان «اين يك مسير شوم است» را چندى پيش تكذيب كرد و در برابر، وزير دفاع آمريكا نيز در سفر ماه گذشته خود به كنفرانس امنيتى مونيخ، از گفتن واژه اروپاى پير، پرهيز كرد. تا به حال، لحن بوش از فراخوان دوستان قديمى خود به نوعى ائتلاف يكپارچه خبر مى دهد. چنانكه در آغاز سفر تأكيد كرد: هيچ قدرتى در روى زمين نمى تواند بين ما جدايى اندازد؛ موضعى كه تحت عنوان «عشق دوباره» در روزنامه هاى اروپايى ارزيابى شد.
از سوى ديگر، لفظ بوش تحت عنوان روشن نگهداشتن چراغ آزادى در خاورميانه از اهداف سياسى اين چرخش دوباره خبر مى دهد، كسب حمايت دوباره اروپا نه تنها بر سر مسأله عراق، بلكه اداره دولت جديد افغانستان با مشاركت نيروهاى ناتو و تلاش براى توافقات جديد صلح فلسطين و اسرائيل را نيز در بر مى گيرد.
در همين حال، سفر بوش به پايتختهاى اروپايى، واكنش شهروندان اروپا را هم در پى خواهد داشت. هرچند در نظرسنجى هاى انجام شده، بوش چهره محبوبى در اروپا نبوده است، اما به نظر مى رسد انتخابات اخير عراق و موفقيت آمريكا در برگزارى آن، ديدگاه اروپاييان را دچار يك شوك غير منتظره كرده است. با اين حال، از چند روز پيش از سفر، گروههاى مختلف طرفدار صلح، حقوق بشر و محيط زيست به بروكسل سفر و تظاهراتى را عليه او برگزار كردند. آنان علت اعتراض خود را تأثيرگذارى بر ديدگاههاى سران اروپايى مى دانند. آنها از اين مى ترسند كه بين ديدگاه مردم و رهبرانشان نوعى فاصله به وجود بيايد.در عين حال، قرار است كه تظاهرات گسترده اى در دهها شهر آلمان نيز برگزار شود.با اين همه، بوش طى سفر خود در آلمان در يك ميزگرد عمومى با شهروندان آلمانى شركت خواهد كرد.
در هر حال، چرخش دو متحد و دوست قديمى (اروپا و آمريكا) در دو سوى آتلانتيك، در حقيقت خبر از چرخش بر سر منافع رودررو و متقابل هر دو سو مى دهد. ۳ دليل اصلى براى سفر بوش را دلايل سياسى، اقتصادى و هم حمايت مادى مورد نياز هر دو سو تشكيل مى دهد. ناتو يادگار اتحاد نظامى با آمريكاست و هم اينك، سمبل متقاعد شدن هر دو طرف بر سر اداره نظامى و سياسى جهان جديد به شمار مى رود، جهانى كه اروپاييان معتقدند بايد چندقطبى باشد.
تجربه اصرار قدرتهاى اروپايى بر جهان چندقطبى، از زبان دبيركل ناتو به اين صراحت گفته مى شود كه «آيا يك جهان امن بدون مشاركت كامل آمريكا ممكن است؟ من فكر مى كنم جوابش منفى است و اين همان كاراكتر خاص ناتو است» ؛ كاراكترى كه آمريكا نيز بر آن تأكيد دارد. هرچند كه قائل بر اين امر است كه بهتر است اروپاييان نقش برادر بزرگتر را براى آن كشور پذيرا شوند.
آمريكا
گسترش جنگ با كدام نيرو؟
202431.jpg
از نظر نو محافظه كاران آمريكا، ادعاى قرار داشتن اين كشور در وضعيت جنگى كه پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ از سوى جورج بوش اعلام شد ، هنوز فاصله اى بسيار زياد با واقعيت ها دارد . مبلغان «جنگ جهانى چهارم» كه قرار است كل منطقه خاورميانه و نزديك و شمال آفريقا را فرا گيرد، انتقاد مى كنند ايالات متحده در حالى درگير جنگ است كه به هيچ رو حالت جنگى به خود نگرفته است . درواقع، جماعت نومحافظه كار، كشورشان را به جنگى گريز ناپذير وارد كرده اند كه بيشتر زيان اقتصادى داشته است تا سود و منفعت . حال، اما در آستانه سومين سال آغاز «جنگ جهانى چهارم»،  ايالات متحده در ركود به سر مى برد . به ديگر سخن، واشنگتن براى پيشبرد هدفهاى راهبردى نومحافظه كاران در منطقه نه به لحاظ مادى و نه از نظر روحى ـ روانى ، آمادگى لازم را ندارد . دولت بوش در انتخابات دوم نوامبر گذشته تنها توانست وكالت نه چندان قانع كننده شهروندان را براى تداوم سرگردانى در عراق و افغانستان بگيرد . او جرأت نكرد در مبارزات انتخاباتى خود حتى يك بار از گسترش دامنه جنگ به كشورهايى نظير سوريه و ايران و يا كل منطقه سخن بگويد .
نيروهاى مسلحى ضعيف
بهترين گواه براى اين واقعيت كه ايالات متحده در شرايط جنگى، آن گونه كه نومحافظه كاران مى خواهند، نيست ، شمار سربازان اين كشور است . بى ترديد، اين تعداد نيرو حتى براى مأموريتهاى كنونى در جنگ اشغالى در عراق و افغانستان نيز كافى نيست تا چه رسد به نقش آفرينى در برنامه بعدى نومحافظه كاران كه عبارت از جنگيدن با ايران و آنگاه كل منطقه است . درواقع، از زمان جنگ جهانى دوم هيچگاه نيروهاى مسلح ايالات متحده به اندازه امروز با كمبود سرباز روبرو نبوده اند . در حال حاضر ، مجموع نيروهاى مسلح فعال اين كشور اعم از زن و مرد بالغ بر ۱‎/۴ ميليون نفر است كه تنها ۵۱۲ هزار نفر آن جزو ارتش و به عبارتى ، نيروى زمينى هستند . اين نيرو بار اصلى جنگ در عراق و افغانستان را به دوش مى كشد . نزديك به ۵۰۰ هزار نفر در گارد ملى خدمت مى كنند و حدود ۲۰۰ هزار نفر نيز نيروى ذخيره هستند . دو گروه اخير اما از وقتى به طور فزاينده سرباز به جبهه هاى جنگ اعزام مى كنند، با چالشهاى جدى در جذب نيروى جديد مواجه شده اند . اكثر اين سربازان اعزامى پدران و مادرانى جوان هستند كه هرگز براى دورى چند ماهه از خانواده و يا حتى براى مرگ شجاعانه برنامه ريزى نكرده اند .
هم اكنون بين ۱۴۰ تا ۱۵۰ هزار نيروى اشغالگر آمريكايى در عراق به سر مى برند . افزون بر اين ، ۲۰ تا ۲۲ هزار سرباز نيز از كشورهاى ديگر هستند كه در ميان آنها، بريتانيا با ۸ تا ۱۰ هزار نفر بيشترين نيرو را دارد . در همسايه شرقى ايران ، يعنى افغانستان نيز هم اينك ۱۶ هزار سرباز آمريكايى و دو هزار نيروى انگليسى مستقرند . اين سواى ۸ تا ۹ هزار صلح بانانى است كه ناتو زير نام نيروهاى ايساف به اين كشور فرستاده است . عمده سربازان ايساف در كابل استقرار دارند و در هيچ عمليات آفندى شركت نمى كنند . اكثر آنها اتباع آلمان و كانادا هستند .
افغانستان ۱‎/۵ برابر عراق وسعت و كمتر از اين كشور جمعيت دارد . با اين حال، شمار نيروهاى اشغالگر مستقر در سرزمين افغانها ـ براى كنترل واقعى اين كشور ـ به مراتب كمتر از عراق است . در واقع واشنگتن با واگذاردن بخش بزرگى از افغانستان به جنگ سالاران و اسلامگرايان ترجيح داده است بيش از هر چيز خود را با روابط و مناسبات موجود در اين كشور همسو كند . كشت و استحصال ۸۰ تا ۹۰ درصد مواد مخدر جهان در افغانستان به خوبى نشان مى دهد كه تا چه اندازه حوزه فعاليت و نفوذ ايالات متحده و ناتو در آنجا محدود است ، البته اگر نخواهيم آنها را به حمايت آگاهانه از كشت مواد مخدر متهم كنيم. دولت آمريكا اعلام كرده است كه در سال جارى ميلادى اقدامات گسترده اى را براى نابودى كشتزارهاى خشخاش انجام خواهد داد . اگر واشنگتن واقعاً عزم خود را براى تحقق اين مهم جزم كند، آنگاه بايد فاتحه آرامش فريبنده در افغانستان را خواند . زيرا به احتمال زياد، ايالات متحده خيلى سريع مجبور خواهد شد شمار نيروهايش را به شدت افزايش دهد . در اين ارتباط ، روزنامه «تايمز مالى» چندى پيش گزارش داد كه ژنرالهاى ارتش با طرح وزارت دفاع (پنتاگون) براى مقابله نظامى با كشت خشخاش و تجارت مخدر به شدت مخالفت كرده اند . بنابراستدلال آنها، در صورت عملى شدن اين طرح ممكن است مهمترين متحد داخلى ايالات متحده ، يعنى نيروهاى ائتلاف شمال سابق به دشمن واشنگتن مبدل شوند .
نامجهز براى نبردهاى مردمى
امروز ، مجموع نيروهاى آمريكا و متحدانش در عراق و افغانستان كمتر از ۲۰۰ هزار نفر است . اين آمار در مقايسه با ۷۰۰ هزار سربازى كه تنها پنتاگون در سال ۱۹۹۱ به جنگ اول خليج فارس فرستاد، بسيار اندك است . تازه در آن جنگ، ۱۶۰ هزار سرباز نيز از ۳۳ كشور متحد واشنگتن حضور داشتند . البته اعزام اين همه نيرو با راهبرد نظامى آن روز ايالات متحده همسو بود . براساس اين استراتژى، نخست در يك لشكر كشى چند ماهه شمار بسيار زيادى نيرو در منطقه مستقر شدند ، آنگاه طى چند هفته مواضع دشمن به شدت بمباران و تازه در پايان جنگ زمينى سريع با كمترين تلفات ممكن آغاز شد.
جنگ دوم عراق در مارس و آوريل ۲۰۰۳ نيز ثابت كرد كه نيروهاى مسلح آمريكا به خوبى با راهبرد جديد پنتاگون هماهنگ هستند . آنها با بهره گيرى از فناورى برتر و عظيم خود در كوتاه ترين زمان آماده شدند و با اندك نيرويى موفقيتهاى بزرگى به دست آوردند . با اين حال ، بايد توجه داشت كه اشغال نظامى يك كشور با تعداد اندكى سرباز ممكن نيست . ارتش آمريكا در عراق در وضعى نيست كه بتواند امنيتى پايدار در اين كشور برقرار كند . تنها گزينه فراروى واشنگتن ، كشتن دشمنان و از بين بردن كانونهاى مقاومت است، نظير آنچه در فلوجه رخ داد. حمله به اين شهر نشان مى دهدكه مقاومت در برابر ايالات متحده مفهومى جز قتل عام و ويرانى ندارد. البته از نظر تاريخى، كاربرد راهبرد ترور در جنگ ويتنام در برهه اى براى كاخ سفيد موفقيتهايى به همراه داشت، اما هميشه اين امكان وجود ندارد. تاكنون جنگ اشغالى ايالات متحده در عراق تنها شمار مبارزان را افزايش داده و از ۵ تا ۱۰هزار به ۲۰۰هزار نفر رسانده است.
يك ميليون سرباز در جنگ
واشنگتن در اوج جنگ ويتنام در آوريل ۱۹۶۹ تعداد ۵۴۰ هزار سرباز ـ حدود ۴برابر بيشتر از نيروهاى مستقر در عراق ـ در جنوب شرق آسيا داشت و طى اين جنگ كه دامنه آن به لائوس و كامبوج نيز كشيده شده بود، در مجموع، بيش از ۴ تا ۹ميليون سرباز آمريكايى به منطقه اعزام شدند. در جنگ كره در فاصله سالهاى ۱۹۵۰ تا ۱۹۵۳ نيز در كل ۶‎/۸ ميليون نظامى آمريكايى شركت داشتند. آن زمان، استعداد ارتش آمريكا در كره چيزى فراتر از ۱‎/۵ ميليون نفر بود.
مقايسه اين آمارها به خوبى نشان مى دهدكه ايالات متحده امروز با آن «وضعيت جنگى» دلخواه سردمداران شعار «جنگ جهانى چهارم» فاصله بسيارى دارد. براساس ارزيابى يونايتدپرس كه در ۹نوامبر گذشته منتشر شد، مجموع سربازان آمريكايى مستقر در افغانستان و عراق و شركت كنندگان در «عمليات آزاديبخش» از ۹۵۵هزار نفر تجاوز نمى كند. تازه ۳۰۰هزار نفر آنها بيش از يك بار به منطقه اعزام شده اند. از نزديك به يك ميليون سرباز پيش گفته، ۷۱۰ هزار تن جزو نيروهاى مسلح فعال و ۲۴۵ هزار نفر بقيه در زمره نيروهاى ذخيره و گارد ملى آمريكا هستند. بنابر اعلام يونايتدپرس، شمار اين نيروها تا اول دسامبر ۲۰۰۴ حتى به بيش از يك ميليون نفر رسيد.
بنابراين افزايش چشمگير نيروهاى صلح آمريكا با توجه به مناطق كنونى درگير جنگ ضرورتى انكارناپذير است. با اين حال، سخن گفتن از افزايش نيروى انسانى مورد نياز طرحهاى جنگى و البته قطعى، ديگر بار مانع تراشى هاى بسيار حتى از سوى نومحافظه كاران روبروست. در اين ميان، كنگره آمريكا اضافه شدن دو لشگر جديد يا ۴۰هزار سرباز به ارتش را خواستار است. البته با اين تعداد نيرو تنها مى توان دامنه جنگ را به يك كشور كوچك مثل سوريه كشاند، اما كمبود نيروهاى اشغالگر موجود در منطقه به هيچ وجه برطرف نمى شود.
بايد گفت كه در رساندن شمار نيروهاى مسلح ايالات متحده حتى به سطح ۱۵سال گذشته ، يعنى بيش از فروپاشى اتحاد شوروى و پيمان ورشو براى جامعه آمريكا نه يك مشكل بزرگ روحى ـ روانى كه يك چالش مالى است. برپايه محاسبات تنها اضافه شدن ۱۰هزار سرباز به ارتش سالانه بين ۱ تا ۱‎/۲ ميليارد دلار هزينه دربردارد. به همين ترتيب، اگر ارتش آمريكا بخواهد دست كم يك ميليون نيروى موردنياز براى اجراى اهداف جنگى نومحافظه كاران در خاورميانه و نزديك را تأمين كند، بايد سالانه ۱۰۰ تا ۱۲۰ ميليارد دلار صرف كند. اين در حالى است كه كل بودجه وزارت دفاع اين كشور در سال۲۰۰۴ نزديك به ۴۲۰ ميليارد دلار بود.
گران تر از جنگ ويتنام
از سوى ديگر، هزينه هاى سرسام آور جنگ با كشورهاى ديگر نظير ايران كه چندين برابر عراق وسعت و ۳برابر اين كشور جمعيت دارد، به اين همه افزوده مى شود. ضمن آنكه استفاده روزافزون از فناورى خود، مخارج جنگ را بالا مى برد. اگر كل هزينه جنگ ويتنام ۱۵۰ميليارد دلار برآورد شد تا چند ماه ديگر، مخارج جنگ دوم عراق از اين مبلغ نيز فراتر خواهد رفت.
براساس برآوردهاى مختلف جنگ اول عراق در ۱۹۹۱ كه بيش از ۶ماه طول نكشيد، بين ۶۱ تا ۷۱ميليارد دلار هزينه دربرداشت. تازه ۵۳ميليارد دلار آن را متحدان آمريكا يعنى دولتهاى عربى شبه جزيره عربستان (۳۶ميليارد) و آلمان و ژاپن (روى هم ۱۶ميليارد) تأمين كردند. امروز، اما با شرايط موجود، واشنگتن حتى خواب آن روز را نيز نمى تواند ببيند.
تا پايان سال،۲۰۰۴ جنگ در عراق و افغانستان چيزى در حدود ۱۳۰ميليارد دلار هزينه داشته است. اما برآورد نهايى كاخ سفيد رقمى بين ۵۰ تا ۶۰ ميليارد دلار بود. به احتمال زياد، دولت بوش از كنگره خواهد خواست تا براى سال جارى ميلادى مبلغى بين ۸۰ تا ۱۰۰ميليارد دلار به اين امر اختصاص دهد. اين مبلغ بسيار بيشتر از آن ۵ميليارد دلار (۴ميليارد براى عراق و ۱ميليارد براى افغانستان) هزينه ماهانه اى است كه در سال گذشته محاسبه شده بود. براى روشن تر شدن مطلب، همين بس كه جمع هزينه مأموريتهاى برون مرزى ارتش آلمان در سال نزديك به يك ميليارد يورو است. «جنگ با تروريسم» نخستين جنگ در طول تاريخ ايالات متحده است كه نه تنها تاكنون به افزايش مالياتها منجر نشده كه حتى دولت بوش به نفع طبقات ثروتمند جامعه مالياتها را كاهش داده است و مى خواهد بيهوده به اين روند ادامه دهد. اين يكى از دلايلى است كه عده اى با استناد به آن مى گويند ايالات متحده با يك كشور درگير جنگ بسيار فاصله دارد.
ركوردى جديد در كسرى بودجه
آمريكادر سال گذشته با ۴۱۳ ميليارد دلار كسرى در بودجه خود به ركوردى جديد دست يافت. يكى از وعده هاى انتخاباتى جورج بوش، به نصف رساندن اين مبلغ بود. براى دستيابى به اين هدف باطل از همه بخشهاى دولت خواسته شده است تا با بازنگرى در هزينه هاى خود شكافهاى موجود را بپوشانند. اين دستور شامل حال پنتاگون نيز مى شود. از اين رو قرار است از نسل آينده هواپيماهاى جنگنده موسوم به رپتر F/A22 كه پيش از اين نيز طرحى جنجالى شمرده مى شد، تنها چند فروند ساخته شود. همچنين مقرر شده است تا براى ساخت دو ناوشكن مبلغى كمتر از برآوردهاى اوليه در اختيار نيروى دريايى قرار گيرد. همين طور ساخت ۳فروند زيردريايى اتمى فوق مدرن براى مدتى متوقف خواهد شد . كاهش چنين هزينه هايى كه صرفاً در بعضى سالها اعمال مى شود، در عمل تنها نيروى هوايى و دريايى را شامل مى شود و از قرار معلوم، ارتش آمريكا حتى بودجه بيشترى را نيز دريافت خواهد كرد.
به هر رو، از محل صرفه جويى و يا توقف اين پروژه ها طى ۶ سال آينده در مجموع ، بالغ بر ۳۰ ميليارد دلار خالص نصيب پنتاگون خواهد شد كه البته اين مقدار حتى معادل ۲ درصد بودجه دفاعى ايالات متحده نيز نمى شود. در واقع مسؤوليتها و مأموريتهاى پنتاگون در سال جارى حتى بيشتر از سال ۲۰۰۴ خواهد بود. از هنگام وقوع حادثه تروريستى ۱۱ سپتامبر و اعلان جنگ بوش به تروريسم، بودجه دفاعى آمريكا از ۲۹۱ ميليارد دلار در سال ۲۰۰۱ به ۴۲۰ تا ۴۳۰ ميليارد دلار در حال حاضر رسيده است. پس با اين حساب، صرفه جويى هاى اعلام شده اصلاً مهم به نظر نمى رسند. هرچند نمى توان انكار كرد كه مبلغ حاصل از اين صرفه جوييها براى تهيه و تدارك دوباره نيروهاى مسلح ايالات متحده اهميت دارد. از اين مبلغ ، تنها درصد كمى صرف هزينه هاى دفاعى مى شود و بيشتر آن به مصرف تأمين معاش نيروها ومخارج جارى جنگ مى رسد. اعلام ضرورت صرفه جويى ، بى ترديد، شكافى محسوس در طرحهاى آتى تسليحات راهبردى ارتش آمريكا پديد مى آورد و زيانهاى سنگينى را متوجه برخى شركتهاى اسلحه سازى خواهدكرد. در اين ميان ، شركتهاى پيش گفته تعدادى از نمايندگان كنگره و سناتورهاى وامدار خود را چنان بسيج كرده اند كه مى توان حدس زد نيمى از طرحهاى صرفه  جويانه به تصويب نرسند.
در انتظار ۱۱ سپتامبرى ديگر
اما آيا از اين همه مى توان نتيجه گرفت كه برنامه نومحافظه كاران براى «جنگ جهانى چهارم » به علت شرايط مادى موجود شكست خواهد خورد يا اساساً اين طرح از همين حالا نيز شكست خورده است ؟ به نظر مى رسد اين نتيجه گيرى كمى شتابزده و سهل انگارانه باشد. جو حاكم برجامعه آمريكا گونه اى است كه هيچيك از نامزدهاى رياست جمهورى در مبارزات انتخاباتى خود هرگز از عقب نشينى نظامى از عراق اشغالى و پايان جنگ سخنى به ميان نياوردند. حتى جان كرى ادعا مى كرد كه مى تواند با واردكردن دولتهاى اروپايى و «عراقى كردن» جنگ آن را سريعتر و موفقتر از بوش به پايان برساند. گرچه بيشتر مردم آمريكا از هزينه هاى سرسام آور جنگ و اندكى نيز از تلفات نيروهاى خودى مى نالند، با اين وجود همچنان از تلاشها براى ماندن در عراق و عدم اتخاذ «راهبرد خروج » حمايت مى كنند. تنها شمارى اندك از شهروندان از نحوه برخورد و رفتار ايالات متحده با مردم عراق ناراحت هستند. به اعتقاد نومحافظه  كاران هنوز هم اين اطمينان وجود دارد كه آمريكاييها حتى اگر كسى موفق شود آنها را به داخل آب هل دهد، مى توانند شنا كنند. به ديگر سخن اگر كسى حتى يك بار بتواند آمريكاييها را در جنگى وارد كند، آنها بدون كوچكترين حس ميهن پرستانه اى جنگ را سالها ادامه خواهند داد، حتى اگر همه عقلاى سياسى و اقتصادى عليه آن برهان و دليل بياورند.
از ديدگاه نومحافظه كاران ، دليل اينكه شرايط مادى و معنوى آمريكا تاكنون اصلاً براى «جنگ جهانى چهارم » مهيا نشده ، اين است كه به اندازه كافى بر روى اين شرايط كار نشده است . پس بايد به كمك حوادثى نظير ۱۱ سپتامبر و در صورت نياز با تحريك هاى هدفمند، شرايط آرمانى را ايجاد كرد و در فرصت مناسب كه شايد در آينده نزديك باشد، از آن استفاده كرد.
منبع : روزنامه آلمانى «يونگه ولت»
ترجمه : اكبر حسينى كيا


|   شناسنامه   |   آرشيو   |