پنجشنبه ۶ اسفند ۱۳۸۳ - ۱۴ محرم ۱۴۲۶
Thu, Feb 24, 2005
حوادث
۳۰۶۶
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
از سوى سردار انصارى اعلام شد
پاورقى
از سوى سردار انصارى اعلام شد
طرح سه مرحله اى نوروزى راهنمايى و رانندگى از ۱۵ اسفند ماه آغاز مى شود
202560.jpg
طرح ويژه نوروزى راهنمايى و رانندگى امسال براى نخستين بار در سه مرحله از نيمه اسفند ۸۳ تا ۱۶ فروردين ۸۴ با ۱۰ هزار پرسنل جهت كنترل عبور و مرور اجرا مى شود. سردار محسن انصارى روز گذشته در سومين همايش تخصصى يگان هاى راهور ناجا افزود: با توجه به كنترل ۱۰ تخلف شاخص شامل سرعت غيرمجاز، سبقت غيرمجاز، عبور از چراغ قرمز، انجام حركات خطرناك،  عدم استفاده از كمربند و كلاه ايمنى، استفاده از تلفن همراه حين رانندگى، پارك دوبله و ...، ضريب ايمنى عبور و مرور در كشور افزايش يافته است. وى افزود: عليرغم افزايش متغيرهايى همچون ورود يك ميليون خودرو جديد در سال، افزايش شمار رانندگان، سرعت خودروها و تغيير نكردن سطح معابر در ۱۰ ماه اول سال جارى، رشد كشته هاى تصادفات تنها ۴ درصد و اين رقم در مدت مشابه سال گذشته ۱۸ درصد بود. معاون راهنمايى و رانندگى گفت: علت كاهش رشد كشته ها و تلفات رعايت مقررات و قوانين توسط مردم است و علاوه بر اعمال مقررات اقدامات آموزش و فرهنگى و تغيير در مقررات و قوانين و افزايش هماهنگى بين دستگاهى نيز از ديگر عوامل كاهش اين رشد است. سردار انصارى افزود: به عبارت ديگر آمار كشته شدگان حوادث رانندگى در ۱۰ ماه اول سال ۸۲ در مقايسه با مدت مشابه سال قبل آن، ۳ هزار و ۳۰۰ نفر افزايش يافته و اين در حاليست كه در ۱۰ ماه اول سال جارى تنها ۹۱۱ نفر بر شمار كشته شدگان حوادث رانندگى كشور نسبت به سال گذشته افزوده شد و در تلاشيم كه رشد تصادفات را در كشور به صفر برسانيم. معاون راهنمايى و رانندگى ناجا با اشاره به كاهش شدت تصادفات در سال جارى گفت: در حاليكه در سال ،۸۱ ۵‎/۳ نفر در هر ۱۰۰ تصادف جان خود را از دست مى دادند، اين رقم در سال ۸۲ به ۴‎/۸ در هر ۱۰۰ تصادف و در ۱۰ ماه اول سال جارى به ۴‎/۵ تن در هر ۱۰۰ نفر رسيده است. وى شعار جديد راهنمايى و رانندگى را « جاده امن، سفر سالم و آسودگى خاطر براى همه» عنوان كرد. سردار انصارى در ادامه به اجراى طرح ويژه نوروزى راهنمايى و رانندگى اشاره كرد و گفت: امسال بيش از ۱۰ هزار پرسنل راهنمايى و رانندگى، عبور و مرور خودروها را در ايام نوروز بر اساس طرح ويژه نوروزى كنترل مى كنند. وى با اشاره به اين كه طرح نوروزى راهنمايى و رانندگى براى نخستين بار در سه مرحله اجرا مى شود، افزود: مرحله اول طرح از ۱۵ تا ۲۶ اسفند، براى ساماندهى تردد و ترافيك شب عيد، با توجه به افزايش ۳۰ درصدى ترافيك شهرها اجرا مى شود. معاون راهنمايى و رانندگى نيروى انتظامى با اشاره به اين كه سالانه بين ۶۰۰ تا ۷۰۰ ميليون سفر در كشور انجام مى شود و ۱۲ درصد اين سفرها معادل ۶۵ ميليون سفر تنها در ايام نوروز صورت مى گيرد، گفت: مرحله دوم طرح نوروزى راهنمايى و رانندگى از ۲۶ اسفند تا ۱۳ فروردين ماه سال ۸۴ براى ساماندهى سفرهاى نوروزى اجرا مى شود. وى با بيان اين كه بخشى از ترافيك نوروز نيز به بازگشت سفرهاى نوروزى و بازگشايى مدارس اختصاص دارد، گفت: بخش سوم طرح ويژه راهنمايى و رانندگى از ۱۳ تا ۱۶ فروردين ماه سال ۸۴ خصوصاً در روزهاى ۱۴ و ۱۵ فروردين كه زمان بازگشايى مدارس و ادارات است، اجرا مى شود.
جانشين فرمانده ناجا:خودروهاى با بيش از ۷۰درصد آسيب در تصادفات بايد از رده خارج شوند
خودروهايى كه بيش از ۷۰ درصد در تصادفات آسيب  مى بينند بايد تحت عنوان خودروهاى اسقاطى از رده خارج شده و مأموران نيز دقت كنند كه اسناد اين خودروها پس از اسقاط حتماً باطل شود. سردار عبداللهى در سومين همايش تخصصى يگان هاى راهور ناجا با اشاره به بالا بودن شمار كشته هاى تصادفات جاده اى در جهان گفت: در حاليكه در كشورى مانند آمريكا طى سالهاى ۱۹۶۷ تا ۱۹۹۰ بر اثر جنگ ها و مسائل ديگر يك ميليون و ۱۰۰ هزار نفر كشته شدند، شمار كشته شدگان تصادفات طى همين مدت يك ميليون و ۳۰۰ هزار نفر در آمريكا بوده است كه اين رقم در آسيا و اقيانوسيه بيشتر از اين ميزان و نشان دهنده نرسيدن فرهنگ ترافيكى به سطح مطلوب است. به گزارش ايسنا وى با انتقاد در بخشودگى هاى صورت گرفته در زمينه جرايم رانندگان دائم الخلاف گفت: متأسفانه هم اكنون تنها افرادى كه كمتر تخلف كرده و جريمه مى شوند، جرايم خود را پرداخت مى كنند و رانندگان دائم الخلاف كه به كرات جريمه مى شوند، با مراجعه به بخش هاى مربوطه از شمول بخشودگى برخوردار شده و از قانون فرار مى كنند كه اين امر موجب شده اين دسته از رانندگان نه به قانون و نه به مأموران توجهى داشته باشند.
دستگيرى يك زن رمال
202566.jpg
گروه حوادث: زن ميانسالى كه با ادعاى درمان بيمارى هاى لاعلاج اقدام به كلاهبردارى از مراجعه كنندگانش مى كرد، بازداشت شد.اين زن رمال مدعى بود با نوشتن دعا و سحر و جادو قرار است مشكلات مردم را برطرف كند.مأموران مركز اجرايى سپاه جنوب تهران به دنبال دريافت گزارش هايى از رفت و آمد زنان زيادى به يك خانه آنجا را تحت مراقبت هاى نامحسوس خود قرار دادند.
در جريان بررسى هاى مخفيانه مأموران مشخص شد روزانه تعداد زيادى از زنان جوان و سالخورده از در شمالى يك خانه وارد آنجا شده وديگر بيرون نمى آيند. بدين ترتيب به دستور داديار وطن دوست از شعبه ششم دادسراى شهر رى اكيپى از مأموران زن در پوشش مراجعه كننده وارد خانه اسرارآميز شدند.
آنان در حالى كه به انتظار اجازه ورود به اتاق اصلى بودند از صحبت هاى مطرح شده بين ساير مشتريان دريافتند صاحب خانه كه زن ميانسالى است با وعده حل مشكلات مردم از آنان اقدام به كلاهبردارى مى كند.
پس از اخذ نوبت مأموران مخفى در مراجعه بعدى خود با استفاده از دوربين هاى كوچكى رفتار و حركات زن رمال را مخفيانه فيلمبردارى كردند. براساس تحقيقات اين گروه از مأموران زن رمال مدعى بود با توسل به سحر و جادو قادر است زنان عقيم را مداوا وحاجت مراجعان را برآورده كند. در فيلم تهيه شده از سوى مأموران زن رمال ادعا مى كند با ائمه اطهار ارتباط دارد و عروسكى سبزپوش را كه سيدكوچولو نام گذاشته بود براى رفع مشكلات مردم در ازاى دريافت مبلغى به آنها اجاره مى دهد.
مراجعان پس از مطرح كردن مشكلات خود براى اينكه زن رمال براى آنها شفاعت كند پاهاى او را ماساژ مى دادند و جوراب هاى او را به سر و صورت خود مى ماليدند.
اين زن روزانه به طور متوسط ۱۸ تا ۳۰ مراجعه كننده را مى پذيرفت و با تبليغات گسترده اى كه انجام داده بود، از تمامى نقاط تهران و استان هاى همجوار نزد او مراجعه مى كردند. دو دختر جوان به همراه پسر يكى از بستگان اين زن نقش منشى او را بازى مى كردند او خود روى تختى كه در گوشه اى از اتاق مخصوص پذيرش مشتريانش قرار داشت مى نشست و هيچ كس را بدون وقت قبلى نمى پذيرفت. در گوشه اى از اتاق اين زن رمال گهواره اى وجود داشت كه با پارچه هاى سبزرنگى پوشانده شده بود و طلسم هايى را كه زن رمال براى نازايى زنان مى نوشت در داخل اين گهواره مى گذاشت.
او معجون هايى از گياهان درست كرده و به قسمت هاى مختلف تقسيم كرده بود كه براى بيماران لاعلاج تجويز مى كرد. تحقيقات مأموران مشخص كرد اين مايع، آب زعفران است و هيچ خاصيت جادويى ندارد.
در تحقيقات پليسى مشخص شد اين زن براى اينكه مدركى دست مشتريانش ندهد طلسم هاى نوشته شده براى آنان را زير درختچه داخل حياط خانه اش دفن مى كرد و گاهى اوقات هم نوشته هايش را به شاخه هاى درختان آويزان مى كرد.كتاب هايى كه اين زن جادوگر از آنها براى كلاهبردارى استفاده مى كرد داراى اشكال و نوشته هاى عجيبى بودند كه افراد عادى از آن سر در نمى آوردند.در قسمتى از بررسى هاى مأموران مشخص شد اين زن از روى نوشته هايش كپى گرفته و آن نوشته ها را به مراجعان مى داد. اين زن وقتى به شعبه ششم داديارى احضار شد، ادعا كرد نام كتاب هايى را كه مورد استفاده قرار مى دهد نمى داند و از زمانى كه تعداد مشتريانش زياد شده اقدام به كپى بردارى از نوشته هايش كرده چون فرصت نوشتن طلسم براى همه را نداشت.
وى ادعا كرد در خانه اش به روى مراجعان باز بوده و مشتريانش پس از تمام شدن كارهايشان از در جنوبى خانه بيرون مى رفتند.
بر اساس تحقيقات انجام گرفته اين زن تا كلاس ششم ابتدايى درس خوانده و از ۹ سال قبل كار رمالى و جادوگرى را آغاز كرده است.
وى گفت: اوايل به صورت رايگان اين كار را انجام مى دادم ولى بعداً چون مراجعه كنندگان زياد شده بودند، از هر كدام مبلغى دريافت مى كردم.اين زن ادعا مى كند مى تواند با طلسم هايش بذر محبت در خانواده بكارد. بچه هاى شرور را رام كند. زنان نازا را باردار كند. افراد عصبانى را آرام كند و بخت دختران جوان را بگشايد تا زودتر شوهر كنند.با توجه به اين اطلاعات با دستور داديار پرونده متهم جهت انجام تحقيقات تكميلى در اختيار مأموران قرار گرفت. داديار وطن دوست ضمن هشدار به خانواده ها از كسانى كه به اين شيوه مورد كلاهبردارى قرار گرفته اند خواست تا با مراجعه به شعبه ششم داديارى شكايت هاى خود را مطرح كنند.
۱۰۰ ضربه شلاق براى دخترى كه مى خواست ۲ پسر اعدام شوند
گروه حوادث: دختر جوانى كه با ادعاى واهى دو پسر جوان را به يك قدمى مجازات اعدام كشانده بود از سوى قاضى دادگاه جزايى عمومى تهران به ۱۰۰ ضربه شلاق محكوم شد.
اين دختر ۱۸ ساله ادعا كرده بود از سوى دو سرنشين خودروى پژويى ربوده شده و ربايندگان به او تجاوز كرده اند.
بنا به اين گزارش، اواخر مهرماه سال جارى دخترى با طرح شكايت خواستار مجازات دو جوان متجاوز شد كه او را به بهانه مسافركشى در ميدان ونك سوار خودروشان كرده و با كشاندن به خانه اى در سعادت آباد بدون اعتنا به التماس هايش به او تجاوز و شبانه او را در برابر بيمارستان رها كرده اند.
وقتى مأموران با صدور دستور قضايى دو پسر را تحت تعقيب قرار دادند با راهنمايى هاى دختر جوان توانستند خانه يكى از پسران را كه محل مورد بحث بود شناسايى كرده و او را به اتفاق پسر ديگر دستگير كنند.
اين دو پسر در بازجويى ها ادعا كردند دختر جوان با يكى از آنان دوست تلفنى بوده و پس از حاضر شدن سر قرار با ميل خود همراه آنان شده است.
در برابر اين ادعاها، دختر جوان منكر دوستى با دو پسر متجاوز شد و پرونده براى تصميم گيرى تخصصى از سوى پنج قاضى دادگاه كيفرى استان تهران به شعبه ۷۱ ارجاع داده شد.قضات دادگاه كيفرى استان تهران پس ازبررسى ماجراى دو پسر متجاوز كه در آن دختر جوان اصرار داشت به قضات بقبولاند كه مورد تجاوز به عنف قرار گرفته است و خواستار مجازات عاملان اين تجاوز بود به طورى كه در صورت اثبات دو متهم بايستى اعدام مى شدند پى بردند كه دختر جوان ربوده نشده و با ميل خود به خانه پسر مورد علاقه اش رفته است.
اين دختر وقتى ديد راز پنهانش فاش شده است گفت من به پسرى كه تلفنى با او آشنا شده بودم اطمينان كردم و به خانه اش رفتم اما او نامردى كرد. من نيز براى انتقام از او و دوستش طرح شكايت كردم.در اين مرحله از تحقيقات قضات دادگاه كيفرى استان تهران چون مورد اتهام را تجاوز به عنف ندانستند رسيدگى به اين پرونده را در صلاحيت دادگاه جزايى عمومى تهران ديدند و شعبه ۱۰۶۵ دادگاه پونك مأمور بررسى اين پرونده شد.
بنا به گزارش خبرنگار جنايى ما؛ قاضى دادگاه جزايى عمومى تهران پس از محاكمه دو پسر جوان را به اتهام رابطه نامشروع به تحمل ۴۰ و ۳۰ ضربه شلاق محكوم كرد.
در اين رأى، دختر جوان نيز كه براى مجازات اعدام دو پسر تلاش مى كرد مجرم شناخته و به تحمل ۱۰۰ ضربه شلاق محكوم شد.
پاورقى
توفان
در شماره قبل خوانديد كه زنى جوان در حالى كه شب هنگام در ميان توفان به خانه شان رسيده بود متوجه شد كه شوهرش هنوز به خانه نرسيده است و در خانه نيست. زن با خوشحالى در خانه گشتى زد به فكر چند روز قبل كه با شوهرش در ايستگاه قطار خداحافظى كرده بود افتاد تا براى پرستارى از خواهرش به شهر ديگرى برود.
بعد از لحظاتى در حالى كه او احساس سرما مى كرد و درجه دماسنج را زياد كرد و شروع به خوردن قهوه كرد در اين لحظه او با ديدن مجله اى روى ميز چشمش به پاكت نامه اى افتاد كه خالى بود. اين پاكتهاى نامه هرچند هفته يك بار به خانه او مى رسيد و شوهرش پس از خواندن نامه دچار تغييرات ناگهانى رفتار مى شد. زن بعد از مدتى جر و بحث متوجه شده بود كه در مورد اين نامه ها با شوهرش صحبت نكند.
زن احتمال داد كه اگر شوهرش امشب به خانه بيايد با توجه به پاكت نامه رفتار تندى را با او خواهد داشت. زن بى اختيار پاكت نامه را از زير مجله برداشت. آن را پاره كرد و در شومينه ريخت. در اين لحظه چشم زن به پنجره افتاد. احساس كرد كه در ميان فضاى تاريك و مه آلود بيرون دو چشم به او خيره شده است. صداى شوم باد وحشتى در وجود او ايجاد كرده بود. زن با ترس از جا بلند شد. چراغها را خاموش كرد و به ميان ظلمت چشم دوخت. او احساس مى كرد يك گله گرگ خانه اش را محاصره كرده است. به سرعت به طرف كليد برق رفت و آن را روشن كرد.
و اينك ادامه پاورقى

حتماً آن چشمهاى خيره را در تصورات خود ديده بود. هيچكس در چنين شبى بيرون نمى آمد، هيچ كس، با وجود اين، زن به شدت مى لرزيد.گوشهاى او از ميان سر و صداهاى آن شب وحشتناك، صداى خفه قدم زدن كسى را درست بيرون پنجره تشخيص داد. آهسته آهسته مطمئن مى شد كه آن صداهاى سنگين و آهسته را واقعاً مى شنود.شايد تا الآن بن به هتلى كه معمولاً شبهاى اينچنينى را در آنجا مى گذراند، رسيده باشد.ديگر براى زن اهميت نداشت كه آمدن او براى همسرش غير منتظره باشد. مى خواست صداى شوهرش را بشنود. به سمت تلفن دويد و گوشى را برداشت.
خطوط كاملاً قطع بود. زن با وحشت خود مى جنگيد. صورت پشت پنجره يك تصور و فقط انعكاس نور روى شيشه بود، صداى قدمها هم همينطور. صداهاى واقعى در سر و صداى اين توفان وحشى قابل شنيدن نبود. در چنين شبى، هيچكس از خانه خارج نمى شد. هيچ چيز امنيت او را تهديد نمى كرد. او در پشت ديوارهاى خانه كوچكش از توفان در امان بود. بايد به خود آرامش مى داد. خود را با يك كتاب سرگرم كرد. به خواب رفتن هيچ فايده اى نداشت. بهيچوجه قادر به خوابيدن نبود. با چشمانى باز دراز كشيد و فكر خود را به پشت پنجره و صداى قدمها متمركز كرد.
آتشگاه، هيزم بيشترى لازم داشت. زن بالاى پله هايى كه به زير زمين منتهى مى شد كمى مكث كرد. ديوار بتنى پايين پله ها نم خورده و چندش آور شده بود. باد قوزك پايش را به لرزه در آورد و باران از در پشتى زير زمين با شدت به درون مى ريخت. در كاملاً باز بود.زن خوب مى دانست كه زبانه قفل گاهى خوب عمل نمى كند. اگر در به دقت بسته نمى شد، فشار باد مى توانست آن را باز كند. با وجود اين باز بودن در بر وحشت او افزود.به نظر نمى رسيد باز بودن در خيلى به توفان مربوط باشد. يك دقيقه طولانى ديگر گذشت تا او به خود مسلط شود، از پله ها به درون تاريكى فرو رود و در را ببيندد.چشمان تيزبين زن در تاريكى بيرون هيچ چيز مگر اشكال درهم و برهم درختان افراى كنار خانه را نديد. باد به كمك او آمد و در را با شدت به هم كوبيد. با تمام قوا زبانه قفل را كشيد و براى اطمينان از قفل بودن در يك بار هم آن را امتحان كرد.
با لباسهاى خيسى كه به تنش آويزان بود، ايستاده بود كه ناگهان فكرى به ذهنش خطور كرد: «شايد... شايد صورت پشت پنجره واقعى بوده... شايد صاحب آن صورت، اين زيرزمين را به عنوان تنها پناهگاهى كه در يك چهارم مايلى اينجا پيدا مى شود، انتخاب كرده و الآن اينجا قايم شده است.»نبايد تسلط خود را از دست مى داد. قبلاً هم توفانهاى زيادى رخ داده بود و چون اين بار تنها بود، نبايد خود را درگير اوهام و خيالات احمقانه مى كرد. هرچه سعى كرد، نتوانست ترس بى دليلى را كه سراپاى وجودش را گرفته بود، از خود دور كند.دوباره صداى قدمهاى خفه اى را بيرون خانه شنيد. با وجودى كه مى دانست آن صداهاى آهسته، سنگين و مصمم روى خاك كوبيده جلوى خانه كه به قدمهاى يك نگهبان گشت مى مانست، از تصوراتش ناشى مى شود، با اين حال به طور هراس انگيزى واقعى مى نمود.
ادامه درشماره بعد
قاتل مردگان پاريس
202470.jpg
در پانزدهم نوامبر سال ۱۹۹۴ مردى ۲۲ ساله به نام نيكلاس كلاوس بيرون مولن روژ به جرم قتل تيرى بيسونير ۳۴ ساله دستگير شد. قتل بيسونير كه در چهارم اكتبر اتفاق افتاده بود يكى از رشته قتل هاى هم جنس بازان بود كه هفت مورد آن تنها در ماه اكتبر رخ داده بود. مأمور رسيدگى به قتل -  گيلبرت تيل - معتقد بود كه تنها يك قاتل به تنهايى مسؤول اين جنايت بوده و اصرار داشت كه كلاوس را براى باز جويى بيشتر به مركز پليس برگردانند. در حالى كه تنها احتمال آن وجود داشت كه يك قاتل زنجيره اى در بازداشت به سر مى برد روبرو شدن با آنچه كه قاتل مرتكب شده بود مانند خوردن گوشت انسان و رفتارهاى ديگر آزارى كه نيكلاس در عمر كوتاه خود انجام داده بود براى هر مأمور تحقيقى حتى تيل كه تا بحال هفت پرونده مشابه را بخوبى به پايان رسانده بود كار آسانى نبود.
حتى پس از آنكه كلاوس اعترافات خود را بطور كتبى نوشت بازجويان مى پرسيدند: «چرا؟ چرا مرتكب قتل شدى؟ چرا گوشت آنها را خوردى؟» پاسخ به اين سؤالات به راحتى پرسيدن آنها نبود. شايد جواب برخى از آنها را بايد در گذشته نيكلاس جست وجو كرد.
*  دوران كودكى
نيكلاس كلاوس در ۲۲ مارس ۱۹۷۲ در كامرون به دنيا آمد.
پدر او يك فرانسوى بود كه در يك بانك كار مى كرد و اغلب به همراه خانواده اش براى مأموريت هاى طولانى مدت به كشورهاى خارجى فرستاده مى شد. در حاليكه نيكلاس كوچكتر از آن بود كه خرد سالى اش را در كامرون به ياد آورد، او به همراه خانواده اش در سن ۵ سالگى به لندن رفت و پس از آن در سن ۷ سالگى به جنوب پاريس رفتند جايى كه تا سن ۱۲ سالگى همانجا ماندند.
كلاوس در باره كودكى اش مى گفت: «كودكى ام بسيار عادى گذشت نيز آنكه خيلى درون گرا بودم و دوستان خيلى كمى داشتم. من تنها فرزند خانواده بودم. پدر و مادرم بسيار مهربان بودند و هر آنچه نياز داشتم برايم فراهم مى كردند. آنها هرگز مرا در آغوش نكشيدند و نبوسيدند! آنان بيشتر اوقات مرا به حال خود رها مى كردند. در حقيقت من آدم سردى بار آمدم.
به سختى احساس همدردى با ساير مردم مى كردم و بيشتر اوقات كتابهايى درباره خون آشام ها مى خواندم.»
وقتى كه نيكلاس ۱۰ ساله بود پدر بزرگش براثر سكته مغزى در گذشت. در آن زمان كه اين اتفاق افتاد نيكلاس با وى در حال مشاجره بود بنا بر اين او هميشه احساس مى كرد كه خانواده اش وى را مقصر مرگ پدر بزرگ مى دانند. در سن ۱۲ سالگى بود كه به همراه والدينش به ليسبون پرتغال رفتند جايى كه چهار سال در آنجا ماندند. با وجود تغيير مكان نگرانى و احساساتى كه پس از مرگ پدر بزرگش در او به وجود آمده بود باقى ماند. اين مسأله با مشكل ديگرى آميخته شد. هيچكدام از همكلاسى هاى نيكلاس علايق مشتركى با وى نداشتند او تنها مانده بود. اين احساس تنهايى او را بيش از پيش عذاب مى داد و همين باعث شد كه از اطرافيان خود متنفر شود.
وقتى كه كلاوس ۱۶ ساله بود به همراه خانواده اش به پاريس بازگشتند و در آنجا او ديگر تنها با پدرش زندگى مى كرد. به گفته خود وى از همان زمانها او توجه خاصى به گورستانها پيدا كرده بود. او از هر مراسم تدفينى در پاريس مانند كف دست خودش با خبر بود.
بين سال هاى ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۳ بيشتر اوقات فراغت خود را در گورستان ها مى گذراند. چيزى كه بيشتر از هر چيز مورد علاقه وى بود مقبره ها بودند. او در هاى مقبره ها را باز مى كرد و به داخل آنها مى رفت. اين كار را در روز انجام مى داد تا وقتى كه شب در ورودى گورستان بسته مى شد همانجا مى ماند و شب بدون مزاحمتى به بررسى چيزهاى داخل مقبره ها مى پرداخت.
* كاوش درقلمرو
پس از مدتى پنهان شدن در گورستان ها و شكستن قفل ها و وارد شدن به مقبره ها ديگر خواسته هاى او ارضاء نمى شد. تخيلات وى حالت ديگر آزارى به خود مى گرفت و احساس نياز وى را در كندن آن مقبره ها تشديد مى كرد. ديگر مشخص بود كه او از نظر روانى و روحى قدم به مرحله جديدى گذاشته بود.
بنا به اعترافات نيكلاس وى يك روز از خواب بيدار مى شود و حس مى كند كه مى خواهد اجساد را بيرون كشيده و قطعه قطعه كند. بنابراين لوازمى از قبيل پيچ گوشتى، دستكش جراحى، شمع و انبردست را داخل كوله پشتى خود قرار داده و به گورستان پسى مى رود. درهاى گورستان باز بود و در آن وقت ظهر هيچ كس داخل آن نبود. او به سمت مقبره اى كه خانواده روسى در آنجا به خاك سپرده شده بودند مى رود كه قبلاً نيز درآن راباز كرده بود. از پله هايى كه منتهى به محل تابوت مى شد پايين مى رود و در نور شمع شروع به باز كردن آن مى كند بوى جسد نيمه متلاشى شده بر فضا پخش مى شود. سعى مى كند كفن را از روى جسد بردارد اما به پوست لزج آن پيرزن كه حالا چشمانش از بين رفته بودند و دندان هايش از صورتش بيرون زده بودند چسبيده بود. يكباره فكرى به ذهنش مى رسد و پيچ گوشتى را برداشته و شروع به وارد كردن ضربه به جسد مى كند آنقدر كه ديگر يادش نمى آيد فقط آنچه خاطرش مانده بود چسبيده شدن بقاياى جسد به بدنش بود.
پس از انجام اين اعمال وحشيانه او بيشتر وقت بيكارى  اش را به جست وجو و كاوش در مقبره هاى تازه مى گذراند. اين روشى بود كه او تا زمان دستگيرى اش ادامه مى داد.
*  تخيلى كه به واقعيت پيوست
در سن ۲۰ سالگى نيكلاس به ارتش پيوست و در آنجا او به عنوان تفنگ ساز، تميز كردن و تعمير اسلحه ها را ياد گرفت. اما پس از زمان كوتاهى اين روش زندگى برايش خسته كننده شد. تنها چيزى كه او را ارضا مى كرد تصور و تخيل ارتكاب قتل بود. پس از يك سال خدمت از ارتش خارج شد و به عنوان مأموركفن و دفن شروع به كار نمود.
در سال ۱۹۹۳ شروع به كار براى بيمارستان سن وينست در پاريس نمود كه يك بيمارستان براى كودكان بود. اين تنها راهى بود كه او مى توانست ازآن طريق آنچه را كه علاقه داشت انجام دهد و اين بهترين روش براى ارتباط با اجساد بود. در آنجا براى نخستين بار به تشريح جسد تازه يك دختر ۱۰ ساله كمك كرد و ديد چگونه شكم آن جسد را جدا مى كنند او از تازگى، تميزى و قرمزى اندام جسد به وجد آمده بود.
نيكلاس مدت زيادى در بيمارستان سن وينست نماند و در دسامبر ۱۹۹۳ به عنوان دستيار تشريح در بيمارستان سن ژوزف در پاريس مشغول به كار شد. وظيفه وى اين بود كه در كالبدشكافى كمك كند و پس از تشريح آنها را تميز و مرتب و آماده خاكسپارى كند. او پس از كالبدشكافى با اجساد تنها گذاشته مى شد تا كارش را انجام دهد و در آن زمان بود كه او گوشت اجساد را مى خورد.
يكى ديگر از وظايف نيكلاس در بيمارستان سن ژوزف، بردن واحدهاى خون از بانك خون بيمارستان به اتاق جراحى بود. او پس از مدتى بعضى از آن كيسه هاى خون را داخل كمدش پنهان مى كرد و در پايان نوبت كارى اش به داخل كوله پشتى خود مى گذاشت و به خانه مى برد.
تغيير مرگبار
درصبح چهارم اكتبر ۱۹۹۴ نيكلاس كلاوس تصميم گرفت كه تخيل ديگرش را تبديل به واقعيت كند. اين تخيل براى نيكلاس بسيار ويژه بود. او منتظر زمان مناسب بود وبالاخره از خطى عبور كرد كه يك انسان را براى هميشه تغيير مى دهد.
نيكلاس بيشتر آن روز صبح را به دنبال قربانى گشت. هرقربانى كه بود برايش تفاوت نمى كرد خواه زن ، مرد ودرهر سن ونژادى . او فقط مى خواست بكشد نه چيزى بيش از اين ونه چيزى كمتر از آن. تا اوايل بعد از ظهر او تصميم گرفت شانس خود را دراينترنت امتحان كند وشروع به چت با مردى به نام تيرى نمود.
پس از زمان كمى آن دو تصميم گرفتند كه با هم قرار ملاقات بگذارند و آن مرد آدرس خود را به نيكلاس داد. آنچه كه تيرى كمترين اطلاعى ازآن نداشت اين بود كه ارتباط جنسى آخرين چيزى بود كه نيكلاس درذهن خود داشت.
اين روش يافتن قربانى بهترين راه براى كشتن افراد بدون هيچ شاهدى بود.
نيكلاس با خود يك تپانچه با كاليبر ۲۲ برد كه آن را زير بلوز خود پنهان كرده بود.
پس از آنكه وارد خانه شد اسلحه را بلافاصله درآورد و وقتى ميزبان دررا بست وبه طرفش برگشت تپانچه را به طرفش نشانه رفته وشليك كرد. اوبلافاصله به زمين افتاد بدون آنكه كلمه اى بگويد. اما پس از مدت زمان كمى متوجه شد كه قربانى اش هنوز نفس مى كشد وتكان مى خورد . بنابراين دوباره به اوشليك كرد. اما او هنوز زنده بود وصداهايى ازوى خارج مى شد. نيكلاس كاملاً متعجب شده بود چون انتظار داشت قربانى اش با اولين گلوله كشته شود. او به آشپزخانه رفت وكمى شيرينى براى خوردن يافت وسپس درگوشه اى از اتاق نشست وهمانطور كه آنها را مى خورد قربانى خود را تماشا مى كرد. پس از آن تصميم گرفت كه به سرعت آنجا را ترك كند. بنابراين شليك ديگرى كرد وگلدان بزرگى را كه درآنجا بود به سرش كوبيد واثر انگشت خود را پاك كرده ودسته چك و كارت اعتبارى، كيف پول، گواهينامه رانندگى، يك ساعت شماته دار ويك دستگاه پيغام گير تلفن را برداشت وآنجا راترك كرد.جسد تيرى بيسو نيز به مدت سه روز همانجا ماند تا اينكه والدينش كه نگران وى شده بودند به آنجا رفتند وبا آن صحنه هولناك روبرو شدند.
يكى از نخستين مأموران تحقيق كه درصحنه قتل حاضر شد «گيلبرت تيل» بود. اين صحنه چيز جديدى براى وى نبود. اين تنها يكى از چند قربانى هم جنس بازى بود كه هر سال درپاريس اتفاق مى افتاد واين ماه به تنهايى هفت مورد از آن درپاريس پيش آمده بود. تنها سؤالاتى كه پس از كالبد شكافى وتحقيقات براى مأموران پرونده باقى مانده بود : «چه كسى وچرا؟» بود.
*چرا؟
نيكلاس اشتباه بزرگى مرتكب شد. اواسط اكتبر بود كه با جعل يكى از چك هاى بيسونير تصميم به خريد دستگاه پخش و ضبط ويدئو گرفت. وقتى كه فروشنده از او كارت شناسايى خواست او گواهينامه رانندگى بيسونير را كه عكس خود را به جاى عكس وى چسبانده بود نشان داد. اما به محض اينكه فروشنده امضاها را مقايسه نمود متوجه ماجرا شد. بنابراين به پليس خبرداد واو درمقابل كاباره مولن روژ دستگير گرديد. او پس از دستگيرى به قتل اعتراف نمود. پس از تحقيقات بيشتر متوجه دزدى ها و رفتار وحشيانه وى در داخل قبرها شدند و پس از جست و جوى منزلش همه چيز روشن شد. وقتى از او پرسيدند چرا مرتكب چنين كارهايى شده است، او به راحتى پاسخ داده است كه به خاطر رژيم غذايى مخصوصى كه داشته، بايد خون مى خورده است. همچنين اعتراف كرده است به خاطر همين رژيم غذايى به خوردن اندام انسان رو آورده است.
نيكلاس به زندان فلورى - مروجيس در جنوب پاريس فرستاده شد. آنجا محلى بود كه متهمان را پيش از دادگاه نگهدارى مى كردند. مشكل آنجا بود كه ممكن بود او در اين زندان سه يا چهار سال نگه داشته شود تا نوبت دادگاهى اش فرا رسد. در طول دو سال، دادگاه تيمى متشكل از روانشناسان را مأمور معاينه وى از جهت روانى كرد. دهها آزمايش روى وى انجام شد كه نتيجه آن كشف بيمارى ساديسم و شخصيت ضد اجتماعى در او بود. اما هيچ كدام از آنها بيانگر عدم كنترل رفتار از جانب قاتل نبود.
در دسامبر ۱۹۹۶ گيلبرت تيل تحقيقات اوليه را براى دادگاه كافى اعلام نمود.
* دادگاه
دادگاه نيكلاس در ۹ مه سال ۱۹۹۷ در پاريس شروع شد. اعضاى ۹ نفره هيأت منصفه قبلاً به وسيله قاضى ويچر انتخاب شده بودند. وكيل مدافع نيكلاس «ايرنه ترل» تصميم داشت با اثبات اينكه او بيمار روانى است، وى را تبرئه كند، اما دادستان با نشان دادن عكسهاى قربانيان و صحنه هاى جنايت هيأت منصفه را شوكه كرد. آنها همچنين ليستى از جناياتى كه نيكلاس مرتكب شده بود، تهيه كرده و به هيأت منصفه دادند. پس از اين شواهد، پرونده ناگهان جهت ديگرى به خود گرفت، چون اين ادعا مطرح شد كه قتل بيسونير يكى از قتلهايى از اين نوع بود كه در سال ۱۹۹۴ در پاريس صورت گرفته بود.
دادستان او را يك معتاد به قتل خواند. اينكه او يك قاتل زنجيره اى است، صورت ديگرى به پرونده و نحوه رسيدگى به آن داد. پس از پايان دادگاه هيأت منصفه تنها سه ساعت به شور نشست و او را به خاطر يك فقره قتل، سرقت مسلحانه و سه مورد دزدى از مقبره ها گناهكار شناختند. او به ۱۲ سال زندان و پرداخت ۲۵ هزار فرانك به دادگاه و ۳۰۰ هزار فرانك به خانواده قربانى محكوم شد.
* پايان
پس از تنها گذراندن هفت سال حبس از دوازده سال زندانى اش، نيكلاس كلاوس در ۲۲ مارس ۲۰۰۲ آزاد شد. از زمان آزادى، او بيشتر وقتش را به نقاشى، تاتو و اينترنت مى پردازد.
كلاوس مى گويد: «توازنى بين هنر و قتل وجود دارد. آن دو هر كدام به من احساس برترى مى دهند. شايد به همين خاطر است كه بيشتر قاتلين در زندان به نقاشى روى مى آورند. آنها سعى مى كنند تمايلشان به كشتن را به نيرويى براى خلق تبديل كنند. آفرينش و تخريب هر دو با يك دست انجام شود.»
اما تنها گذشت زمان است كه ثابت مى كند نيكلاس مى تواند مانند يك انسان عادى به جامعه باز گردد و يا اينكه «خون آشام پاريس» دوباره زنده خواهد شد؟
حادثه ها
حمله سگها و گرگها به كودك كرجى
حمله ۴ گرگ و دو سگ به كودكى در كرج، وى را به شدت مجروح و روانه بيمارستان كرد.به گزارش ايسنا، «مجيد ندافى» ۹ ساله ساكن خيابان «توحيد»كرج ساعت ۱۲ ظهر روز گذشته به همراه همكلاسى خود از منطقه حيدرآبادحصارك به سمت منزل حركت مى كرد كه مورد حمله چند سگ و گرگ قرار گرفت.پزشك معالج مجيد گفت: ۱۰ تا ۱۵ مورد گاز گرفتگى روى سر، گردن، ران ، پاى راست و صورت مجيد مشاهده شده است.
مرگ به خاطر حساسيت به گوجه فرنگى
گروه بين الملل ـ يك زن انگليسى، پس از باز كردن يك قوطى سس گوجه فرنگى جان باخت. يك زن ۳۷ ساله انگليسى به نام «رايا فرنچ» چند روز پيش، پس از آن كه قوطى سس گوجه فرنگى را باز كرد ، بيهوش شد و پس از گذشت چهار روز، در بيمارستان جان باخت. اين زن كه به گفته دختر ۱۵ ساله اش از سه سال پيش به گوجه فرنگى حساسيت پيدا كرده بود، پس از گشودن در قوطى سس ، نقش زمين شد و پس از انتقال به بيمارستان به علت نرسيدن اكسيژن به مغزش ، جان باخت.
دستگيرى پرستار سارق
گروه حوادث: پرستارى كه اقدام به سرقت اثاثيه منزل و دسته چك پيرزنى كرده بود پس از سرقت خودرو پرايد يك راننده آژانس دستگير شد. پس از چهره نگارى متهم مأموران پى بردند شكايتى نيز در تاريخ ۱۳ بهمن ماه در كلانترى قلهك از سوى فرزندان پيرزنى كه به تنهايى زندگى مى كرد مطرح شده است. در اين شكايت زن ۳۰ ساله اى كه پرستار خانگى پيرزن بوده به اتهام سرقت و جعل چك هاى وى و دريافت مبلغ ۱‎/۵ ميليون تومان از حساب او تحت تعقيب است. پرونده به شعبه ۶ دادسراى امور جنايى تهران ارجاع شد و با توجه به شناسايى متهم توسط راننده آژانس و فرزندان پيرزن و نيز اعترافات متهم، پرونده جهت ادامه تحقيقات به اداره دوم پليس آگاهى تهران ارجاع شد.
دستگيرى ۳ سارق مسلح در خيابان طالقانى
گروه حوادث: سارقان مسلح قبل از آنكه بتوانند نقشه خود را عملى كنند با هوشيارى مأموران گشت پليس تهران دستگير شدند. بنابه اين گزارش ساعت ۱۰ و ۳۰ دقيقه روز ۴ اسفند ماه سال جارى مأموران كلانترى ۱۰۷ فلسطين در حين گشتزنى در خيابان طالقانى به يك دستگاه موتوسيكلت با سه سرنشين مظنون شدند. آنها به محض مشاهده مأموران در خيابان يكطرفه در خلاف مسير به سرعت حركت كردند در حاليكه يكى از آنها قصد تيراندازى به سوى مأموران را داشت مأموران با شليك چند تير هوايى روبروى پارك واقع در خيابان ايرانشهر آنان را متوقف و دستگير كردند. در بازرسى بدنى از متهمان يك قبضه اسلحه كمرى و يك قبضه چاقو كشف شد. متهمان در بازجويى ها ضمن اعتراف به ۱۶ فقره زورگيرى ادعا كردند با تهيه اسلحه قصد سرقت مسلحانه از يك شركت سرمايه گذارى در خيابان طالقانى را داشتند ولى زمانيكه در اطراف شركت موقعيت محل را بررسى مى كردند دستگير شدند.
مرگ ۴كارگر در ريزش كوه
ريزش كوه در نزديكى كارگاه معدن فسفات جيرود واقع در جاده فشم منجر به مرگ چهار كارگر شد. به گزارش ايسنا ريزش كوه كه در ساعت ۱۵ و ۴۷ دقيقه ديروز اتفاق افتاد، ساكنان ده شمشك را نگران كرد. نيروهاى امداد و نجات ايستگاه ۷ آتش نشانى پس از اطلاع از حادثه براى كمك به زخميان به محل اعزام شدند. وى افزود: انفجاراتى كه دراين معادن صورت مى گيرد و نيز تغييرات جوى و ريزش برف و باران، سبب سست شدن صخره ها و سنگ ها و درنتيجه ريزش كوه مى شود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |