جواهرلعل نهرو در مورد وقايع مصر در سال هاى بعد از جنگ جهانى اول مى نويسد: با فرا رسيدن صلح در سال ۱۹۱۸ ناسيوناليست هاى مصر دوباره به فعاليت پرداختند و خود را آماده ساختند كه موضوع استقلال مصر را در برابر حكومت بريتانيا و كنفرانس صلح پاريس مطرح كنند در آن وقت هيچ حزب واقعى در مصر وجود نداشت. تنها يك حزب ملى به نام «وطنى» ها بود كه تعداد كمى عضو داشت.
در آن وقت اين پيشنهاد مطرح شد كه يك هيأت نمايندگى بزرگ تحت رياست «سعد زغلول پاشا» به لندن و پاريس فرستاده شود و درخواست استقلال كامل مصر را منعكس سازد. به منظور اين كه اين هيأت نمايندگى واقعاً ملى باشد و پشتيبانى مردم مصر را براى خود داشته باشد سازمانى بزرگ و دامنه دار طرح ريزى شد. و همين امر ريشه و سابقه حزب بزرگ «وفد» گشت زيرا «وفد» در زبان عربى به معنى نمايندگى است.
تظاهرات خونين قاهره
حكومت بريتانيا به رغم خواست ملت مصر اجازه نداد كه هيأت نمايندگى مصر به لندن برود و در ماه مارس ۱۹۱۹ زغلول و ساير رهبران آن را بازداشت كرد.
اين اقدام بريتانيا انقلابى خونين را به وجود آورد كه در آن چند تن از انگليسى ها كشته شدند. شهر قاهره و مراكز ديگر مصر به دست كميته هاى انقلابى افتاد و كميته هاى ملى براى «امنيت عمومى» در بسيارى جاها تأسيس گشت. دانشجويان دانشگاه در اين شورش سهم نمايانى داشتند.
معهذا پس از اين مقدمات موفقيت آميز هرچند كه عده اى از مأموران رسمى بريتانيا كشته شده بودند شورش مزبور تا اندازه زيادى سركوب شد. اما اگر چه قيام فعال و علنى به ظاهر، سركوب گشت، نهضت ملى مصر دامنه دارتر از آن بود كه از ميان برود. بلكه از آن پس تأكتيك ها و روش هاى مبارزه خود را تغيير داد و به دومين مرحله خود وارد گشت كه مقاومت منفى بود.
اين مبارزه مقاومت منفى به اندازه اى موفقيت آميز بود كه حكومت بريتانيا ناچار گشت قدم هايى در راه برآوردن منظورهاى مصر بردارد و كميسيونى تحت رياست «لردميلنر» از لندن به مصر فرستاده شد.
ناسيوناليست هاى مصر تصميم گرفتند كه اين كميسيون را بايكوت و تحريم كنند و اين تصميم با موفقيت اجرا شد. در مورد بايكوت «كميسيون ميلنر» هم باز دانشجويان نقش نمايانى داشتند. اين كميسيون به قدرى تحت تأثير مقاومت ملى مصر قرار گرفت كه توصيه هاى مهمى به دولت انگلستان داد كه ممكن بود نتايج جالبى به بار آورد.
اما حكومت بريتانيا اين توصيه ها را ناديده گرفت و مبارزه ملى مصر سه سال ديگر يعنى از اوايل ۱۹۱۹ تااوايل ۱۹۲۲ ادامه يافت. مصريها هيچ چيز ديگر جز «استقلال تام» را قبول نمى كردند.
توطئه قتل زغلول پاشا
زغلول پاشا كه كمى پس از بازداشتش در سال ۱۹۱۹ آزاد شده بود در دسامبر ۱۹۲۱ دوباره بازداشت شد و تبعيد گرديد، اما اين اقدام هم وضع مصر را از نظر انگليسى ها بهتر نكرد وناچار شدند به سازش با مصريها بپردازند. زغلول مردى افراطى و سازش ناپذير نبود. حتى يك بار هم سوء قصدى از طرف بعضى ها كه او را خائن مى شمردند نسبت به جان او صورت گرفت ،زيرا آنها زغلول را متهم مى كردند كه مى خواهد به شكلى نامناسب با انگليسيها سازش كند و به اين جهت مى خواستند او را بكشند. با اين همه مذاكرات زغلول و بريتانيا به نتيجه و سازش منتهى نشد.
البته ناسيوناليستهاى مصر نمى خواستند منافع بريتانيا را در مصر ناديده بگيرند و كاملاً آماده بودند كه در مورد منافع خاص بريتانيا در زمينه ارتباطات امپراتورى و راه هاى سوق الجيشى و چيز هاى ديگر تسهيلاتى فراهم سازند و امتيازاتى بدهند اما مى خواستند كه اين كار ها فقط پس از آن كه استقلال كامل مصر به رسميت شناخته شود و بدون آن كه به استقلال ملى مصر آسيبى برساند و بستگى پيدا كند مورد مذاكره قرار گيرد. از آن سو انگلستان فكر مى كرد كه اين امر فقط مربوط به خود اوست كه تا چه اندازه آزادى بايد به مصر داده شود و اين آزادى هم با منافع بريتانيا بستگى دارد كه بايد پيش از هر چيز حفظ و حمايت شود.
بدينسان زمينه مشترك و مساعدى براى توافق و سازش ميان طرفين وجود نداشت. با اين همه حكومت بريتانيا احساس مى كرد كه هرچه زودتر بايد اقدامى انجام پذيرد، از اين رو بدون آن كه توافقى صورت گرفته باشد خودشان در ۲۸ فوريه ۱۹۲۲ اعلاميه اى را منتشر ساختند. در اين اعلاميه گفته مى شد كه در آينده مصر به صورت «يك دولت مستقل و حاكم بر مقدرات خود» شناخته خواهد شد اما ـ و اين «اما» خيلى بزرگ بود ـ چهار موضوع بايد در آينده مورد ملاحظه قرار گيرد بدين قرار:
۱ـ امنيت ارتباطات امپراتورى بريتانيا در مصر.
۲ـ دفاع از مصر در مقابل هر تجاوز يا هر نوع دخالت مستقيم يا غير مستقيم خارجى
۳ـ حمايت منافع خارجيان در مصر و حمايت از اقليت ها.
۴ـ مسأله آينده سودان.
مصريها نمى توانستند اين شروط و ملاحظات را بپذيرند زيرا اين ملاحظات كه در ظاهر بسيار ساده و معصومانه جلوه مى كرد در واقع به مفهوم آن بود كه براى مصر چه در امور داخلى و چه در امور خارجى استقلالى وجود نخواهد داشت.
مصر اعلاميه استقلال را نمى پذيرد
به اين ترتيب اعلاميه استقلال ۲۸ فوريه ۱۹۲۲ فقط اعلان يك طرفى از طرف حكومت بريتانيا بود كه مصر آن را نمى پذيرفت و به رسميت نمى شناخت. حوادث سالهاى بعد در مصر بهتر روشن ساخت كه استقلال همراه با شروط و ملاحظات يا همراه با تضمين ها و تأمين هايى كه بريتانيا مى خواهد چه مفهومى دارد. زيرا با وجود اين «استقلال» مقررات حكومت نظامى كه تحت اداره مأموران انگليسى بود تا يك سال و نيم پس از صدور اين اعلاميه همچنان ادامه داشت و فقط وقتى لغو شد كه حكومت مصر «قانون بخشودگى» را به تصويب رساند. بنابر اين قانون تمام مأموران رسمى از عواقب تمام اقدامات غير قانونى كه در دوران حكومت نظامى مرتكب شده بودند معاف مى شدند.
با اين مقدمات براى مصر به اصطلاح «مستقل» يك قانون اساسى بسيار مرتجعانه هديه دادند كه قدرت فراوانى براى شاه ـ يعنى ملك فؤاد كه بر مصريهاى بيچاره تحميل شده بود ـ به وجود مى آورد. ملك فؤاد و مأموران عاليرتبه انگليس روابط بسيار خوبى با هم داشتند. همه آنها از عناصر ملى خوششان نمى آمد و با فكر آزادى مردم يا حتى حكومت پارلمانى واقعى مخالف بودند.
خودكامگى هاى ملك فؤاد
بدين ترتيب ملك فؤاد خود را منفرداً حاكم بر مقدرات همه به شمار مى آورد. هر چه دلش مى خواست مى كرد. پارلمان را منحل مى ساخت و در حالى كه به سر نيزه نيروهاى انگليسى كه هميشه در اختيارش بود تكيه داشت به صورت ديكتاتورى حكومت مى كرد.
نخستين اقدام «خير خواهانه!» حكومت بريتانيا پس از اعلان استقلال مصر آن بود كه مبالغ هنگفتى خسارت و غرامت براى مأموران خود كه در رژيم تازه از كار بركنار مى شدند مطالبه كرد. ملك فؤاد به نام حكومت مصر با كمال ميل اين درخواست را قبول كرد و مبلغ عظيمى معادل ۶/۵۰۰/۰۰۰ ليره به اين ترتيب پرداخته شد. تنها يكى از مأموران انگليسى مبلغ ۸۵۰۰ ليره دريافت داشت. و خوشمزه اين بود كه بعضى از همين مأموران كه با اين ترتيب مبالغ هنگفتى پاداش گرفتند بلافاصله با قراردادهاى تازه و مخصوص وارد كار و به اصطلاح وارد خدمت دولت مصر شدند.
قانون اساسى مصر علناً تصريح مى كند و مقرر مى دارد كه «تمامى قدرت از ملت ناشى مى شود». اما در واقع از وقتى كه قانون اساسى تازه اعتبار يافت يا به اصطلاح به اجرا گذارده شد پارلمان مصر فقط دوران كوتاهى داير بود.
تا آنجا كه من مى دانم (نهرو) هيچ دوره پارلمان تا پايان دوران عادى خود ادامه نيافته است. بارها و بارها پارلمان به وسيله ملك فؤاد منحل گشته است و فؤاد به صورت پادشاهى مستبد حكومت كرده و به قانون اساسى اعتنايى نشان نداده است.
پيروزى بزرگ زغلول پاشا
نخستين انتخابات كه براى تشكيل پارلمان تازه انجام گرفت در سال ۱۹۲۳ بود. در آن انتخابات زغلول پاشا و حزبش كه به نام «حزب وفد» معروف شده است موفقيت كامل و درخشانى در سراسر كشور به دست آوردند و ۹۰درصد آرا ء را بردند و از ۲۱۴ كرسى پارلمان ۱۷۷ كرسى نصيب اين حزب گشت.
پس از اين پيروزى كوششى به عمل آمد كه توافقى با انگلستان در اين مرحله انجام پذيرد. مصريها هم احساس مى كردند كه حياتشان با تسلط بر قسمت علياى آبهاى نيل در سودان بستگى دارد. به اين ترتيب تصادم منافع پيش آمد.
در سال ۱۹۲۴ هنگامى كه موضوع سودان ميان سعد زغلول و حكومت بريتانيا مورد مذاكره قرار گرفت مردم سودان به شكل هاى مختلف همبستگى و علاقه منديشان را به مصر نشان دادند و به اين جهت به شدت از طرف حكومت بريتانيا تنبيه شدند و كيفر ديدند. با اين كه اسماً انگلستان و مصر متفقاً بر سودان حكومت مى كردند و عملاً هزينه حكومت سودان را مصر مى پرداخت انگليسى ها بدون مشورت با مصر و بر ضد مصر به مداخلات ناروا در سودان ادامه مى دادند.
حق كاپيتولاسيون براى انگلستان
يكى ديگر از حقوقى كه انگلستان در به اصطلاح اعلاميه استقلال مصر براى خود ذخيره كرده بود حفظ و حمايت منافع خارجيان بود.
ببينيم اين منافع خارجى در واقع چه بود؟
در اين موقع هر چند مصر تحت تسلط كامل بريتانيا بود و امپراتورى عثمانى حتى اسماً هم در آنجا تسلط و حكومتى نداشت اما از نظرقوانين بين المللى مصر قسمتى از امپراتورى عثمانى تلقى مى گشت و كاپيتولاسيون بر آن تحميل مى شد. اتباع خارجى در اين شرايط بسيار مساعد كه براى ايشان به وجود آمده بود در شهرهاى مختلف مصر به كارهاى بازرگانى و غير ه پرداختند و سرمايه داران خارجى در مصر زياد شدند.
بديهى است كه اين سرمايه داران خارجى مخالف هر تغيير وضعى بودند كه در آن از جهات گوناگون مورد حمايت قرار مى گرفتند و مى توانستند حتى بدون آن كه مالياتى بپردازند ثروتمند و مرفه شوند. همين ها بودند كه انگلستان به اصطلاح به نام صاحبان منافع مستقر در مصر، از ايشان حمايت مى كرد. طبعاً مصر هم نمى توانست با وضعى موافقت كند كه نه فقط با استقلال كشور مباينت كامل دارد بلكه براى درآمد دولتى مصر هم زيانهايى به بار آورده است.
تا وقتى كه ثروتمند ترين مردم از پرداخت ماليات ها مى گريختند هيچ گونه اقدام دامنه دار براى اصلاحات اجتماعى مقدور نبود. در دوران حكومت مستقيم انگلستان به مصر هم هيچ اقدامى بر اى توسعه آموزش ابتدايى اجبارى و بهدارى عمومى و پيشرفت زندگى دهكده ها صورت نگرفته بود.
بدين قرار مسأله منافع مستقل خارجى يكى ديگر از موانعى بود كه در راه برقرار شدن سازش و توافق ميان بريتانيا و مصر وجود داشت. معمولاً منافع مستقر، هميشه و در همه جا مانعى در راه حصول آزادى هستند.
حكومت بريتانيا، با بزرگوارى(!) خود به اصطلاح به حمايت از منافع اقليت ها هم مى انديشيد و اين حق نيز يكى از چيزهايى بود كه در اعلاميه استقلال مصر در فوريه ۱۹۲۲ براى انگلستان ذخيره شده بود.
حمايت مسيحيان مصر از مبارزات مردمى
در مصر مهم ترين اقليت ها «قبطى» ها هستند. چنين تصور مى شود كه اين قبطى ها بازماندگان و اعقاب مصريان باستان و بدين قرار قديمى ترين نژاد مصر مى باشند. اينها مسيحى هستند و از اوان عهد مسيحيت و خيلى پيش از آن كه اروپا مسيحى شود به آيين عيسى(ع) در آمده اند.
حكومت انگلستان به اصطلاح مدعى حمايت از منافع اين اقليت هم بود. اما اين اقليت قبطى مسيحى به جاى اين كه بخاطر اين بزرگوارى و مرحمت(!) از حكومت بريتانيا سپاسگزار باشد تقاضا داشت كه آنها را به حال خود بگذارند. پس از اعلاميه استقلال فوريه ۱۹۲۲ قبطى ها اجتماع بزرگى ترتيب دادند و اعلام كردند كه «از تعيين نمايندگى به نام اقليت و از حمايت منافع اقليت صرفنظر مى كنند و تشكيل وحدت ملى و وصول به هدفهاى ملى را مقدم مى شمارند.»
حكومت بريتانيا اين تصميم قبطيها را مورد انتقاد قرار داد و تصميم آن را ابلهانه خواند! اما چه عاقلانه و چه ابلهانه اين تصميم به دعاوى انگلستان مبنى بر حمايت حقوق اقليت قبطيها در مصر پايان داد و موضوع بحث در باره اقليت ها هم در مصر خاتمه يافت. عملاً نيز قبطى ها در مبارزه به خاطر آزادى ملى به شكل مؤثرى شركت جستند و بعضى از صميمى ترين همكاران زغلول پاشا در حزب «وفد» از همين قبطى ها بودند.
به خاطر همين مسائل مورد اختلاف ميان انگلستان و مصر و در واقع بخاطر تضاد و تصادم منافع طرفين مذاكرات ميان هيأت نمايندگى مصر به رياست سعد زغلول و حكومت بريتانيا در سال ۱۹۲۴ قطع شد و به نتيجه نرسيد.
حكومت بريتانيا از اين موضوع بسيار خشمگين و ناراضى شد زيرا تا آن زمان عادت داشت كه امور را در مصر به دلخواه خود ببيند. اما حالا مى ديد كه پارلمان تازه قاهره و مخصوصاً رهبران حزب وفد لجوجانه در مقابلش ايستادگى مى كنند و همين موضوع برايش خشم انگيز بود. به اين جهت تصميم گرفت درسى از روش هاى امپرياليستى خود به حزب وفد و به پارلمان مصر بياموزد. اتفاقاً بزودى فرصت مناسبى هم براى اين موضوع پيش آمد.
برقرارى رژيم مشروطيت و آزادى سران نهضت ملى
در نوزدهم آوريل ۱۹۲۳ ملك فؤاد مشروطيت مصر را طبق رژيم معموله اروپا اعلام داشت ولى حقوق زيادى به خود اختصاص داده بود. پس از صدور عفو عمومى زغلول و طرفدارانش از تبعيد بازگشتند و با پشتكار و شدت فراوان در مبارزات انتخاباتى دوره اول شركت جستند. نتيجه اين انتخابات در ۱۹۲۴ پيروزى درخشان زغلول و حزب وفد بود به طورى كه ۱۸۸ كرسى در برابر ۲۷ كرسى مخالفان نصيب حزب وى شد. لذا به نخست وزيرى انتخاب گرديد و بلافاصله براى تجديد نظر در اعلاميه يكطرفه انگليس داخل اقدام شد ولى اميدوارى وى را جع به اينكه كابينه كارگر انگليس كه رياست آن با رمزى ماك دونالد بود نسبت به تقاضاهاى مصر نظر مساعدى خواهد داشت اشتباه بود و مذاكراتى كه در لندن بين دو نخست وزير مصر و انگليس جريان داشت بر سر حق كنترل سودان كه انگليسها نمى خواستند به مصريها واگذارند قطع شد وحسب المعمول قطع مذاكرات موجب بروز اغتشاشات گرديد و اين مرتبه اتباع نظامى و غير نظامى انگليس مورد حمله قرار گرفتند.
ادامه دارد