پنجشنبه ۶ اسفند ۱۳۸۳ - ۱۴ محرم ۱۴۲۶
Thu, Feb 24, 2005
ويژه ۳
۳۰۶۶
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
ساركوزى در مقابل شيراك
202512.jpg
صحنه سياست داخلى فرانسه طى ماههاى گذشته شاهد تحولات مهمى بود كه نتيجه و برآيند اين تحولات مى تواند طى سالهاى آينده منجر به اتخاذ رهيافتهاى جديد در زمينه سياست داخلى و همچنين سياست خارجى اين كشور بود. اولين نتيجه مستقيم تحولات مزبور آن است كه رهبرى حزب حاكم فرانسه (ائتلاف براى حركت مردمى) كه تاكنون در دست «آلن ژوپه» دوست و متحد سياسى «ژاك شيراك» رئيس جمهورى فرانسه بود، به «نيكلا ساركوزى» رقيب شيراك منتقل شد. نيكلا ساركوزى وزير اقتصاد سابق فرانسه در يك گردهمايى حزبى با بيش از ۸۰درصد آرا هواداران حزب ائتلاف براى حركت مردمى فرانسه، به عنوان رئيس جديد آن انتخاب شد.
نظام سياسى فرانسه، رياست جمهورى است و مجلس ملى فرانسه در مقابل رئيس جمهور از قدرت كمى برخوردار است و سمت رياست حزب يك شغل حاشيه اى به حساب مى آيد، ولى رياست حزب حاكم، ساركوزى را در موقعيتى قرار مى دهد كه بتواند از حزب به عنوان يك ماشين تبليغاتى براى شركت در انتخابات رياست جمهورى سال۲۰۰۷ استفاده كند و در عين حال، طرحها و سياستهاى جديد خود را به فرانسويان عرضه كند.
ساركوزى در شرايطى به عنوان جانشين ژوپه انتخاب شد كه او در ژانويه ۲۰۰۴ به اتهام فساد مالى محاكمه و به ۱۰سال حبس محكوم شد. دادگاه تجديدنظر پاريس حكم ژوپه را بعداً به ۱۴ماه حبس تعليقى كاهش داد. ژوپه معاون شيراك در اواخر دهه ۱۹۸۰ در زمان تصدى او بر شهردارى پاريس بود. ژوپه بعداً متهم شد با سندسازى، بخشى از بودجه شهردارى پاريس را تحت عنوان مشاغل ساختگى به دوستان مشترك خود و شيراك داده است.
شيراك و ساركوزى هر دو سياستمدارانى محافظه كار و متعلق به جناح راست ميانه فرانسه هستند، ولى ديدگاهها و نظرات متفاوتى در خصوص مسائل سياسى و اقتصادى فرانسه دارند. بخشى از ديدگاههاى اين دو سياستمدار فرانسوى از نظر مى گذرد:
شيراك، سياستمدارى محافظه كار و طرفدار نظريات ژنرال «دوگل» است. وى معتقد است: قدرت و نفوذ فرانسه بايد از طريق اروپاى متحد كه مبتنى بر اتحاد فرانسه با آلمان است، تجسم يابد. شيراك از نظام تأمين اجتماعى پرهزينه، ولى فراگير فرانسه حمايت مى كند. شيراك معتقد است مسلمانان فرانسه كه با ۵ميليون نفوس پرجمعيت ترين اقليت مسلمان اروپا هستند، بايد در جامعه فرانسه ادغام شوند. وى معتقد به جدايى مطلق دين از دولت است و اينكه همه مردم فرانسه قطع نظر از آيين و اعتقادات خود بايد تحت سيطره قوانين يكسانى باشند. مطابق نظر شيراك، چون بحرانى در فرانسه وجود ندارد، نيازى نيز به اصلاحات اقتصادى و اجتماعى در كشور نيست.
در مقابل، ساكوزى اعتقادى به سنتهاى گذشته فرانسه ندارد. ساركوزى معتقد است در اتحاديه اروپا، فرانسه ديگر نمى تواند صرفاً متكى بر محور فرانسه آلمان باشد، بلكه فرانسه علاوه بر آلمان نيازمند اتحاد با چهار دولت انگليس، اسپانيا، ايتاليا و لهستان است. ساركوزى كه طى سفرهاى خارجى خود به آمريكا از «ثروت و قدرت» آن كشور ستايش مى كند، اعتقاد به برقرارى پيوندهاى قوى ميان اروپا و آمريكا دارد و خواستار اتخاذ رهيافت معتدل ترى نسبت به آمريكا است. البته وى مراقب است تا در فرانسه به عنوان يك شخصيت طرفدار آمريكا معرفى نشود.
در عين حال ساركوزى خواهان تجديدنظر اساسى در نظام تأمين اجتماعى فرانسه و درصدد كاهش مقررات دولتى و كاهش تصدى دولت بر امور و نيز بازار كار منعطف است. الگوهاى اجتماعى موردنظر ساركوزى، الگوهاى موجود در كشورهاى انگليس و اسپانيا هستند و نه آلمان كه با مشكلات قابل ملاحظه اى براى تأمين مالى نظام تأمين اجتماعى خود روبرو است. وى سياست فرانسه براى ادغام مسلمانان اين كشور را شكست خورده مى داند و خواستار اجراى الگوى مهندسى اجتماعى مطابق روش هاى آمريكا است تا زمينه كمك به اقليتها فراهم شود.
به طور خلاصه، در جايى كه شيراك توصيه به محافظه كارى و احتياط مى كند، ساركوزى درصدد نوسازى و تغيير است. يكى ازمشاوران ساركوزى اظهار مى دارد: فرانسه ابدى نيست و اگر درصدد اصلاح برنيايد، قدرت فرانسه رو به افول خواهد رفت.
ديدگاههاى متمايز شيراك و ساركوزى، در حقيقت، منعكس كننده دو نوع شخصيت سياسى متفاوت هستند. شيراك فعاليت سياسى خود را از مناطق روستايى فرانسه آغاز كرد. اولين سمت او، وزارت كشاورزى بود و وى هنوز علاقه وافرى به امور كشاورزى دارد. شيراك با دخترى از خانواده اشراف فرانسه ازدواج كرد و در اجتماع فرانسه بيشتر از آنكه نماينده طبقه بالاى جامعه باشد، نماينده طبقه متوسط است.وى فارغ التحصيل دانشكده ملى مديريت است كه بسيارى از شخصيتهاى سياسى فرانسه از آن فارغ التحصيل شده اند. شيراك مدارج قدرت را بى وقفه طى كرده است.
با وجود آنكه اتهاماتى به شيراك در دوران تصدى وى بر شهردارى پاريس وارد شد، ولى از تعقيب قضايى مصون ماند و على رغم اين اتهامات، مردم فرانسه وى را شخصيتى قابل اطمينان در اداره امور كشور مى دانند. ۷۶درصد مردم فرانسه از چهره اى كه وى در جهان از كشورشان ارائه داده است راضى هستند. در مجموع، فرانسويان از نحوه رياست وى بر كشور خرسندند.
ساركوزى برخلاف ساير سياستمداران فرانسه، شخصيتى متفاوت دارد. پدر وى از مهاجرين مجارستانى بود و مادرش يك يهودى يونانى تبار است. همسر وى داراى پدر و مادر اسپانيايى و روس است. شايد همين ويژگى هاى شخصيتى ساركوزى است كه باعث مى شود وى در مقايسه با ديگر سياستمداران فرانسوى داراى نقاط ضعف است؛ زيرا فاقد اسم و رسم، شهرت و اعتبار خانوادگى است.
ساركوزى برخلاف بسيارى از شخصيتهاى سياسى فرانسه از دانشكده ملى كشوردارى فارغ التحصيل نشده است. او به شغل وكالت اشتغال داشته است و فعاليت حزبى خود را از يكى از حومه هاى پاريس به نام «نويى» به عنوان شهردار آغاز كرد. وى نماينده نسل متفاوتى است. وى خود را نماينده عموم مردم اعم از افراد نيروى انتظامى، آتش نشانان و فروشندگان مغازه ها مى داند.
او بسيار علاقه مند است تا موضوع دوربين هاى تلويزيونى و در حالات معمول زندگى مانند وقتى كه در حال ورزش است، قرار بگيرد. اين درحالى است كه شيراك معمولاً دوست دارد در وضعيتى كه در باغ كاخ اليزه در حال تفكر سياسى است، موضوع تصاوير مجله «پارچ مارچ» باشد و خود را نماينده كشاورزان قديمى فرانسه مى داند.
به طور خلاصه، اگر ساركوزى بر شيراك و ديگر سياستمداران محافظه كار فرانسه پيشى گرفته، به دليل آن است كه شخصيت متفاوتى را ارائه مى كند. رابطه ميان فرانسويان و ساركوزى يك نوع رابطه انقياد برخلاف آنچه در مورد شيراك صدق مى كند، نيست بلكه يك نوع رابطه مبتنى بر تهييج است. مردم فرانسه تحت تأثير اراده و انرژى زياد ساركوزى در انجام امور قرار گرفته اند. در دوران رياست جمهورى شيراك، فرانسه در حالت ثبات به سر مى برد، درحالى كه ساركوزى قصد تغيير فرانسه را دارد.
فعاليت سياسى ساركوزى از سال ۱۹۷۵ و زمانى كه وى دانشجو بود، آغاز شد. شيراك نقش اصلى را براى ارتقاى ساركوزى در هرم قدرت فرانسه ايفا كرد. ولى در سال ۱۹۹۵ به دليل حمايت ساركوزى از «ادوارد بالادور» كه رقيب سياسى اصلى شيراك بود، وى مورد غضب شيراك قرار گرفت، به نحوى كه بيش از ۳ سال از صحبت با وى خوددارى كرد. ساركوزى در سال ۲۰۰۱ در مورد رابطه خود با شيراك نوشت: وى هيچگاه شيراك را به عنوان دوست خود محسوب نكرده، بلكه برعكس اين موضوع صادق است. وى در سال ۲۰۰۲ مجدداً به صحنه فعاليتهاى سياسى فرانسه بازگشت و با ايفاى سمت وزير كشور فرانسه توانست در مدت كوتاهى محبوبيت زيادى كسب كند. برخى از صاحبنظران، انتقال ساركوزى از وزارت كشور به وزارت اقتصاد و انتصاب وى به عنوان وزير اقتصاد را با توجه به مشكلاتى كه اقتصاد فرانسه در زمينه كسر بودجه، بيكارى و كاهش قدرت خريد مردم با آنها مواجه است، دامى توسط شيراك به منظور مخدوش نمودن چهره ساركوزى دانستند، ولى ساركوزى با فعاليت زياد توانست از وزارت اقتصاد فرانسه به عنوان زمينه اى براى ارتقاى موقعيت خود استفاده كند.
استراتژى سياسى وى بر دو رهيافت استوار است كه عبارتند از «اقدام» و «ارتباطات» كه از طريق انرژى فوق العاده وى عملى مى شوند. وى اظهار مى دارد آنچه را كه عملى است، انجام مى دهد. وى «تونى بلر» و «بيل كلينتون» را به عنوان رهبرانى كه از ايدئولوژى عدول كردند، مورد ستايش قرار مى دهد و طرفدار راه حل هاى مبتكرانه در مسائل سياسى و اجتماعى است. ساركوزى از اينكه در انگليس و آمريكا وى را ليبرال بنامند، خوشحال مى شود ولى در فرانسه مطلقاً از اينكه وى را ليبرال بدانند، احتراز مى كند، زيرا در اين كشور، يك سياستمدار نمى تواند با تبليغ اقتصاد بازار آزاد، اميد به موفقيت در انتخابات داشته باشد.
ساركوزى معتقد است شفاف بودن، انعطاف پذيرى و اجازه به شهروندان براى انتخاب كليد هاى موفقيت جامعه فرانسه است. در خلال هفت ماهى كه وى در وزارت اقتصاد فرانسه بود، سعى كرد قانون كار ۲۵ ساعت كار در هفته را تعديل كند و كسر بودجه فزاينده فرانسه را به زير ۳ درصد برساند كه مورد نظر كميسيون اروپا است. وى ماليات برارث را كاهش داد و على رغم مقاومت هايى كه در برخى مؤسسات دولتى مانند شركت برق فرانسه وجود داشت، سهام شركت هاى دولتى را در بازار بورس عرضه كرد.
در عمل ساركوزى از روش اجبار به اندازه سياست هاى اقتصاد بازار آزاد استفاده مى كند تا به نتايج مورد نظر خود برسد. به عنوان مثال، وى با دعوت از صاحبان سوپرماركت ها، آنان را وادار كرد تا با كاهش قيمت هاى خرده فروشى موافقت كنند. ساركوزى براى ممانعت از تعطيلى يك كارخانه توليد موادغذايى فرانسه به نام «پريير» از شركت سوئيسى «نستله» كه عرضه كننده محصول اصلى بود، خواست تا از توزيع محصولات داراى يارانه خود در فرانسه خوددارى كند و براى آنكه فرانسه در زمينه صنايع دفاعى بتواند رقابت كند، زمينه را براى ادغام شركت هاى «تالس» و «ادز» فراهم كرد. در سمت وزير كشور، وى توانست مهاجرت و فحشا را در فرانسه تحت نظارت درآورد. ساركوزى از سياست صنعتى قوى حمايت مى كند تا بتواند افكار خود در زمينه راه حل هاى مبتنى بر بازار آزاد را عملى كند.
ساركوزى به عنوان يك سياستمدار عملگرا شناخته مى شود. او در سمت وزير كشور به منظور نظارت دولت بر فعاليتهاى اسلامى در فرانسه، شوراى آيين اسلام را تأسيس كرد و اخيراً پيشنهاد كرد تا دولت به تأمين بودجه مساجد در فرانسه كمك كند.
ساركوزى اعتقاد دارد فرانسويان در صورتى كه اصلاحات براى آنان به درستى توضيح داده شود و منافع اصلاحات براى آنان بازگو گردد، آن را قبول مى كنند. وى از توانايى زيادى براى اقناع مردم برخوردار است. در عين حال، ساركوزى بايد تجربه تلخ آلن ژوپه را كه در سال ۱۹۹۵ در اجراى اصلاحات شكست خورد، به خاطر داشته باشد.
ساركوزى در خلال دوسال آينده سعى خواهد كرد خود را بيش از گذشته از شيراك متمايز نشان دهد، ولى هنوز مردم فرانسه، وى را به عنوان يك محافظه كار مى شناسند. در عين حال، وى بايد مراقب باشد تا به عنوان يك شخصيت سياسى راديكال اشتهار نيابد، زيرا در فرانسه راديكال بودن يك فضيلت براى پيروزى در انتخابات رياست جمهورى به شمار نمى آيد.
در مقابل، ممكن است شيراك سعى كند از «دومينيك دوويلپن» وزير كشور فعلى كه به عنوان يك نويسنده و روشنفكر از محبوبيت در ميان فرانسويان برخوردار است، در انتخابات رياست جمهورى سال ۲۰۰۷ حمايت كند. دوويلپن در سمت وزير خارجه فرانسه با مخالفت با حمله آمريكا به عراق به عنوان نماد صلح دوستى فرانسويان اشتهار يافت. حمايت از آلن ژوپه نيز گزينه ديگر شيراك براى مقابله با ساركوزى است، در عين حالى كه احتمال نامزدى شيراك در دور سوم انتخابات رياست جمهورى در سال ۲۰۰۷ نيز وجود دارد.
البته پيروزى جناح راست فرانسه، در انتخابات رياست جمهورى سال ۲۰۰۷ فرانسه قطعى نيست. همانگونه كه پيروزى سوسياليست ها در انتخابات شوراهاى استانى در ارديبهشت ماه و انتخابات پارلمان اروپا در خرداد سال ۱۳۸۳ نشان داد، جناح چپ فرانسه نيز از شانس پيروزى در انتخابات برخوردار است. رهبران حزب سوسياليست فرانسه به منظور تعيين موضع حزب در خصوص رأى به قانون اساسى اروپا در همه پرسى سال آينده، انتخابات داخلى حزب را روز چهارشنبه يازدهم آذر (اول دسامبر) برگزار نمودند. در اين همه پرسى موضع «فرانسوا هولاند» دبير حزب سوسياليست در خصوص رأى مثبت به قانون اساسى اروپا تأييد شد و موضع «لوران فابيوس» نخست وزير اسبق و مخالف قانون اساسى اروپا مورد تأييد هواداران و اعضاى حزب قرار نگرفت. به عبارت ديگر، حزب سوسياليست نيز خود را براى معرفى نامزد انتخابات رياست جمهورى سال ۲۰۰۷ آماده مى كند.
اسپانيا، ظلمى كه ديرهنگام جبران مى شود
۳۰ سال پس از مرگ ژنرال «فرانكو» و گذار اسپانيا به دموكراسى، «بچه هاى جنگ» كه اينك اكثراً به دهه هشتم زندگى خود وارد مى شوند، از حق بازنشستگى بهره مند خواهند شد. «يزوس كالدرا» وزير رفاه و امور اجتماعى اسپانيا در ديدار اخيرخود از روسيه، يعنى از كشورى كه بيشترين «بچه هاى جنگ» را پناه داده بود، اعلام كرد كه از ماه مارس آينده آن گروه از اين افراد كه درنگذشته اند سالانه مبلغى معادل ۶۰۹۰ يورو به عنوان حق بازنشستگى دريافت خواهند كرد. كمك هاى مالى و درمانى به هنگام بيمارى نيز بخش ديگرى از مساعدت هايى است كه دولت سوسياليست اسپانيا براى اين افراد در نظر گرفته است.
به گفته كالدرا، «بچه هاى جنگ» اين كمك را نه به عنوان «مهاجر» ، بلكه به عنوان «اسپانيايى هاى» صاحب همه حقوق شهروندى دريافت خواهند كرد. درجريان جنگ داخلى اسپانيا ( ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۹ ) كه جمهوريخواهان از جمهورى نوپاى اين كشور در برابركودتا و تهاجم فالانژها و راستگرايان اسپانيا به رهبرى فرانكو دفاع مى كردند، ۳۷ هزار كودك به درخواست دولت جمهوريخواه اين كشور به خارج انتقال داده شدند. به ويژه پس از بمباران شهرهاى «گرنيكا» و «دورانگو» توسط «لژيون كوندور» كه از سوى هيتلر به كمك نيروهاى فرانكو آمده بودند، تخليه كودكان يادشده شدت و شتاب بيشترى گرفت. براى بسيارى از پدران و مادران جمهوريخواه اين تنها امكانى بود كه فرزندان خود را از خطر مرگ و نابودى نجات دهند. اما رفتن بسيارى از اين كودكان به اتحاد شوروى گويى كه حكم از چاله به چاه افتادن را داشت، چرا كه با هجوم قواى هيتلر به اين كشور شمارى از آنها جان سالم به درنبردند. از ۳۷ هزار نفر كودك يادشده هم اينك تنها از ۵۴۳ نفر از آنها كه همچنان زنده اند، خبر و اطلاعى در دست هست. از اين عده، ۱۲۷ نفر در روسيه ، ۱۲۷ نفر در مكزيك، ۷۸ نفر در ونزوئلا، ۶۳ نفر در شيلى، ۳۳ نفر در اوكراين و ۵ نفر در گرجستان زندگى مى كنند. اين در حالى است كه از تعدادى از اين كودكان كه بنا به اطلاعات موثق، پس از خروج از اسپانيا در فرانسه، آلمان ، بلژيك ، نروژ و سوئد پناهگاهى يافتند، اطلاع چندانى در دست نيست.
به گفته وزير امور اجتماعى اسپانيا، قانون جديد با شتاب هرچه بيشتر به اجرا درخواهد آمد. تصويب اين قانون در پارلمان با مشكلى روبرو نخواهد بود، چرا كه حتى «حزب مردم» ، يعنى اپوزيسيون راستگراى اسپانيا كه هنوز از كودتا و رژيم ديكتاتورى فرانكو انتقادى نمى كند، هم، با اين قانون مخالفتى ندارد. از اين رو، تصويب اين قانون بر خلاف ادعاى وزير يادشده، آنچنان كار دشوارى به شمار نمى رود. براى «بچه هاى جنگ» اما كه با يك حقوق بازنشستگى اندك زندگى سخت و محقرانه اى را مى گذرانند، اجراى اين قانون گشايش مالى و اقتصادى بزرگى خواهد بود.
اقدام جديد دولت اسپانيا، گام كوچكى است به سوى جبران ظلم و جورى كه نطفه آن ۶۵ سال پيش بسته شد و از قربانيان و آسيب ديدگان اين ستمگرى هنوز هم اعاده حيثيتى جدى و واقعى به عمل نيامده است. شمارى از احزاب و خانواده هاى قربانيان برآنند كه دولت سوسياليست اسپانيا مى توانست اين اقدام اخير را در دور اول زمامدارى خود (۱۹۸۲-۱۹۹۶) كه هنوز شمار بيشترى از «بچه هاى جنگ» با زندگى وداع نگفته بودند به مورد اجرا درآورد. اينكه سوسياليست ها در آن دوره حاضر به چنين كارى نشدند، ظاهراً بيش از آنكه به مسائل اقتصادى و تحميل هزينه بر بودجه كشور مربوط باشد، جنبه سياسى داشته است. پس از مرگ فرانكو و گذار اسپانيا به دموكراسى ميان اپوزيسيون راست كه همچنان نقدى را به فرانكو و دوران او وارد نمى داند و سوسياليست ها، يك توافق ناگفته به وجود آمد كه بر مبناى آن، گذشته به سكوت برگزار شود و پرونده آن گشوده نشود. از اين رو، تصميم اخير دولت اسپانيا اگر در دو دهه پيش به اجرا در مى آمد، بحث و گفتمانى را در كشور دامن مى زد كه الزاماً گشودن پرونده گذشته و تغيير فضا به سود تظلم خواهى قربانيان ديكتاتورى فرانكو را به همراه داشت. چنين امرى طبعاً مطلوب راست اسپانيا نبود و از نظر رهبرى وقت سوسياليست ها مى توانست آشتى و آرامش دموكراسى نوپاى اسپانيا را به مخاطره اندازد.
دولت سوسياليست اسپانيا اينك در حالى تصميم به جبران خسارت از شمارى از قربانيان و آسيب ديدگان دوران ديكتاتورى مى گيرد كه در درون كشور نيز بحث هايى بر سر گشودن قبرهاى دست جمعى ۳۰ هزار جمهوريخواه از پاى درآمده توسط نيروهاى فرانكو و اعاده حيثيت از آنها به مسأله كم و بيش مهم روز بدل شده است.
منبع: روزنامه آلمانى «يونگه ولت»
ترجمه: الف سمايى


|   شناسنامه   |   آرشيو   |