|
«استفن كينگ» نويسنده مطرح آمريكايى را اين گونه مى شناسند
نويسنده اى با چاشنى عرفان
|
|
|
گردآورى و ترجمه: على رضا كيوانى نژاد
آنچه باعث تمايز اثرى از ساير آثار مشابه مى شود، نگاه خالق اثر است. چه بسيارى از آفريده هاى هنرى، على رغم داشتن رنگ و رويى زيبا و تا حدودى حرفه اى، از ياد مى روند و حتى تأثيرى بر مخاطب عام هم نمى گذارند. در هنر نوشتن، اين مسأله كاملاً مشخص است و بارز چرا كه نويسنده بايد آن قدر حرفه اى و پخته عمل كند كه مخاطب حين خواندن مطلب اصطلاحاً دچار سكته نشود. تسلسل، عمق، روان بودن متن و قدرت تأثيرگذارى اينها عواملى هستند كه «ژوزه ساراماگو» خالق رمان «كورى» بدان ها معتقد است و آنها را باعث بالاتر رفتن كيفيت مطلب مى داند. چنين مشخصاتى را مى توان در آثار معدود نويسندگانى پيدا كرد كه بدون شك يكى از موفق ترين آنها «استفن كينگ» آمريكايى است. نام اين نويسنده توانمند حداقل براى ايرانيها و بخصوص اهالى سينما توأم است با نام كارگردان صاحب سبك سينماى هاليوود، «فرانك دارابونت» . چرا كه اين «دارابونت» بود كه دو رمان زيباى اين نويسنده را با يك بازنويسى اجمالى، تبديل به فيلمنامه و سپس فيلم كرد. حتماً فيلم هاى «گرين مايل» و «رستگارى در شاوشنك» را كه از برنامه سينما يك پخش شد، به ياد داريد. كينگ پسر دوم زوج «دونالد» و «نيل روژ فيلمزبرى» است. متولد ۱۹۴۷ در پورتلند ايالات متحده. بعد از آن كه پدر و مادرش از هم جدا شدند، او و برادر بزرگترش ديويد، با مادرشان زندگى كردند. بخشى از دوران كودكى او در اينديانا سپرى شد چرا كه تعدادى از اقوام پدرى اش آنجا زندگى مى كردند و او گاهگاهى براى گذراندن ايام تعطيلى به آنجا سفر مى كرد. اين سفرهاى كوتاه و بلند همراه با برقرارى ديالوگ هايى كه نمى توان ادعا كرد تك تك آنها در ذهن يك كودك ۹ ساله مى مانند، بعدها بخش هايى از داستان كوتاه استفن را تشكيل دادند. او در اين باره مى گويد: «چيزهايى كه در دوران كودكى مى بينيد دست كمى از يك وحى الهى ندارند و اين دريافتها هميشه تأثير مثبتى بر روند داستان هايم گذاشته است.» كينگ نويسنده اى است كه برخلاف بسيارى از رمان نويسها، به ارتباط انسان با خدا و تكيه بر توانايى هاى نهفته بشرى، اعتقادى راسخ و قاطع دارد. كمتر داستانى را از او - حتى در مجموعه آثارى كه به صورت داستان كوتاه منتشر كرده است - مى توانيد پيدا كنيد كه اين ارتباط در آن به شكلى وجود نداشته باشد. استفن اما در سن ۱۱ سالگى مجبور شد تن بدهد به خواسته والدين خود. البته با پدرى جديد. اين نيل - مادر - وگاى - ناپدريش - بودند كه تصميم گرفتند بهترين جا براى پرورش استفن جوان، دورهام در همان ايالت پورتلند است. پس او را به دورهام فرستادند. استفن نزد خانواده پدر و مادرش چند سالى را زندگى مى كند تا اين كه خاله پيرش نمى تواند از پس مخارج او برآيد. به اين نتيجه مى رسند كه نويسنده موفق سالهاى بعد را نزد مادرش بفرستند اما نيل خودش به دورهام مى آيد و با گرفتن كارى در يك آشپزخانه زمام امور را در دست مى گيرد. دوران دبيرستان را در دبيرستانى به نام ليسبون به پايان مى رساند. درست در همين سالهاست كه توجه معلمانش را با تسلطى كه بر قواعد دستورى و ريزه كارى هاى ادبى داشت، به خود جلب مى كند در سال ۱۹۶۶ از دبيرستان فارغ التحصيل مى شود و اين آغاز راهى است كه تا امروز هم ادامه دارد. اولين رمان كينگ درباره اين كه استفن جوان اولين رمانش را در چه سالى نوشت، روايتهاى گوناگونى وجود دارد اما خودش در اين باره مى گويد: «در ۱۹۶۷ اولين داستانم را با عنوان «گريو رابرت جوان» نوشتم كه تمى كميك داشت. متأسفانه، ناشر اين داستان، اسمش را تغيير داد چون فكر مى كرد اين نام بهتر است و شد: نيمه اى از دنياى ترور.» او درباره اين رمان به روزنامه گاردين مى گويد: «من مجبور بودم در اين داستان نقبى بزنم به گونه اى از دنياى آمريكايى هاى كله پوك. دوست داشتم آلفرد هيچكاك آن را بسازد كه او مرده. هر سال در جشن «هالووين» ۶ هزار كودك را در منزلم پذيرايى مى كنم چون آنها دوستان كوچك «فرد كروگر» و «جيسون» هستند. منظور كينگ از اين دوشخصيت، قهرمانهاى داستان هاى كوتاهش است كه مورد توجه بچه ها قرار گرفت و در همان روز اول انتشار، ۶ هزار جلد از آن كتاب به فروش رفت. او حالا معتقد است روح بچه ها در خانه اش دور مى زنند! نكته قابل تأملى كه در آثار اين نويسنده برجسته وجود دارد، نقد جامعه مدرن آمريكاست. اگر چه از اول داستان، اين روايت به چشم نمى آيد اما كينگ نويسنده اى است كه به راحتى مى تواند فضاى ايده آل ذهنى شما را با نوشته هايش ترسيم كند و در اين رهگذر، با نقد كردن پلشتيهاى آمريكا، به مخاطب مى گويد كه او يك نويسنده عامه پسند صرف نيست. همان طور كه در داستان «كهكشان» ـ اين داستان به صورت اينترنتى منتشر شده است به سال ۲۰۰۰ ميلادى ـ مى خوانيد يا دخترى كه «تام گوردون را دوست داشت» ـ ۱۹۹۹ـ و آثارى از اين دست. اما بدون شك اوج كاركينگ بر مى گردد به نوشتن يك مجموعه داستان ۶ اپيزودى با عنوان the Green Mile اين داستان در بخشهايى چون مرگ دو دختر، موش در راهرو، دستهاى كافى (coffey)، شب ژانويه و... نوشته شد. قرار بود اين داستانها به صورت يك نوشته زنجيره اى در مجله اى خاص چاپ شود كه نظر فرانك دارابونت را به خود جلب كرد. دارابونت با بازنويسى اين كتاب و با بهره گيرى از بازيگرى خلاق چون «تام هنكس» و البته بازى گرفتن از نابازيگرى مثل «مايكل كلارك دانكن» پيش از هر چيز پرده از شيوايى نگارش داستان «گرين مايل» برداشت، تا عمق داستان. ساير آثار كينگ نيز (البته اگر بتوان تمام آنها را پيدا كرد چون كينگ علاقه زيادى به داشتن اسم مستعار دارد و معروف ترين اسم مستعارش «ريچارد باخمن» است) كه در حد فاصل سالهاى دهه ۶۰ تا ۹۰ نوشته شدند، جملگى نگاهى عارفانه و متافيزيكى به مسائل اطراف انسان دارند. او درباره اشتياقش به حادثه آفرينى نيز مى گويد: «دوست دارم خطرناك بمانم» و اين يعنى اشتياق به ريسك كردن! اما داستان مورد علاقه استفن نه گرين مايل است، نه رستگارى در شاوشنك و نه هيچ كدام. او شخصيت داستان «كيف استخوان» را دوست دارد. (نوشته شده در سال ۱۹۹۸) از كتابهايش سه فيلم ساخته شده: «گرين مايل، رستگارى در شاوشنك و منتظرم باش.» كينگ هنوز هم نويسنده اى قابل توجه براى كارگردانهاى بزرگ سينماست. آثارش چه با نام مستعار و چه به نام اصلى جملگى از پرفروش ترين آثار ادبى روز آمريكا به شمار مى روند. خلق حادثه، كارى است آسان. مشكل اما از جايى شروع مى شود كه شما بايد نگاه خودتان را هم وارد ماجرا كنيد و اين جاست كه مرز ميان يك كتاب ناب و نازل مشخص مى شود و او اين جمله را در روزنامه ديوارى دانشگاه «ماين» نوشت. منابع: گاردين وب سايت اختصاصى كينگ
|