جمعه ۷ اسفند ۱۳۸۳ - ۱۵ محرم ۱۴۲۶
Fri, Feb 25, 2005
گزارش
۳۰۶۷
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
اجتماعى
سينما
گزارش
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
ورزشى
اوقات شرعى
فكر
ارتباطات
كتاب و كتابخوانى
افق
ضميمه ۱
آرشيو
يك روز برفى
«استفن كينگ» نويسنده مطرح آمريكايى را اين گونه مى شناسند
يك روز برفى
دو نكته ديگر درباره كينگ
202683.jpg
اول
از بين كتابهايى كه خواندم و بعدها فيلمهايى را ديدم كه بر اساس آنها تهيه شده، كمتر فيلمى توانست مرا پاى جعبه جادويى بنشاند و مات و مبهوت كند و نگذارد جُم بخورم. «انجمن شاعران مرده» نوشته «كلاين بام» آنقدر شگفت انگيز و جذاب بود كه وسوسه شدم يك بار ديگر بعد از ديدن فيلم آن را بخوانم و ببينم كارگردانى مثل «پيتر وير» چه مقدارى از اين كتاب را حذف كرده و چه مقدار نه، اما داستان انجمن شاعران مرده كه يك جورايى شبيه گرين مايل بود، البته دليل داشتن يك رقم شايد عارفانه. براى اولين بار ثابت كرد مى شود به سبك و سياقى نوشت و مخاطب را متوجه متافيزيك كرد كه برچسب عوام فريبى به آن نخورد. انجمن شاعران مرده، داستان بچه هاى يك مدرسه است كه در رويارويى با دبير ادبيات خود كارى جز به سخره گرفتن او ندارند، اما معلم به مرور زمان با خواندن اشعارى كه باب دندان جوانهاست، نشان مى دهد بچه ها مى توانند اين درس را جدى بگيرند. رفتن آنها بالاى ميز و احساس سفر به ماورا، شايد اگر به قلم هر نويسنده ديگرى بود، چيزى جز خمودگى به وجود نمى آورد. گرين مايل هم از چنين مبارزه اى برخوردار است.
وقتى استفن كينگ در ۱۹۷۱ معلم دبيرستان «همپدن آكادمى» شد تا به شاگردانش نويسندگى و فيلمنامه نويسى تدريس كند، بسيارى از كتابهايش براى كارگردانها تبديل به هدفهايى شدند ناب، اما او از فروش امتياز آنها جلوگيرى مى كرد و حتى قرار بود رستگارى در شاوشنك را به مبلغ بسيار بالايى به يك كمپانى بفروشد، اما تأثيرى كه دارابونت روى او گذاشت، (البته از او تأثير هم گرفت) كينگ را مجاب كرد امتياز كتابش را به قيمتى پايين تر به او بفروشد. اين همان نگاه عمقى است كه كينگ حتى در نوشته هايش به آن اعتنا مى كند، يعنى صرفاً پول در كار نباشد يا ماديات. حتى وقتى در ۱۹۷۳ مى خواست براى عيادت از مادرش به جنوب ماين سفر كند، از ديدن اطراف خود غافل نبود. هرچند كه مرگ مادرش در ۵۹ سالگى او را بسيار متأثر كرد. آخرين وسوسه مسيح، زورباى يونانى، سكوت بره ها، پرندگان خارزار و... كتابهايى هستند كه كارگردانهاى معروفى روى آنها كار كردند، اما هيچ يك از اين آثار نگاه متافيزيكى و البته بشردوستانه گرين مايل را ندارد. شايد «زوربا» در قسمتهايى مى خواست چنين خواسته اى را برآورده كند كه به گواه اهالى سينما، فيلم زورباى يونانى، چنگى به دل نمى زند.
دوم
ترجيح دادم اين نكته ها را كه بى شباهت به نكات حاشيه اى نيستند، در اين يادداشت عنوان كنم. مثلاً اين كه كينگ صاحب سه فرزند از همسرش «تابيسا» است، به نامهاى نوآمى راشل، جو هيل و اوون فيليپ. اتفاقاً «جو هيل» قهرمان يكى از داستانهاى استفن كينگ هم به شمار مى رود.
اين نويسنده ثروتمند دو خانه بزرگ و اعيانى در مركز ماين دارد، در ايالت پورتلند. سه سال در انگلستان زندگى كرد و در بازگشت به آمريكا تصميم گرفت فيلمنامه نويسى را تدريس كند. او در سال ۲۰۰۳ توانست جايزه آكادمى بين المللى كتاب را نيز به خود اختصاص دهد. او از «ادگار آلن پو» و نوشته هايش لذت مى برد و البته اهل موسيقى هم هست. ۲۰۰ پوند وزن دارد و اگر اسم ورزش را بياوريد، قطعاً بيسبال محبوب ترين ورزش استفن است.
«استفن كينگ» نويسنده مطرح آمريكايى را اين گونه مى شناسند
نويسنده اى با چاشنى عرفان
202686.jpg
گردآورى و ترجمه: على رضا كيوانى نژاد

آنچه باعث تمايز اثرى از ساير آثار مشابه مى شود، نگاه خالق اثر است. چه بسيارى از آفريده هاى هنرى، على رغم داشتن رنگ و رويى زيبا و تا حدودى حرفه اى، از ياد مى روند و حتى تأثيرى بر مخاطب عام هم نمى گذارند. در هنر نوشتن، اين مسأله كاملاً مشخص است و بارز چرا كه نويسنده بايد آن قدر حرفه اى و پخته عمل كند كه مخاطب حين خواندن مطلب اصطلاحاً دچار سكته نشود.
تسلسل، عمق، روان بودن متن و قدرت تأثيرگذارى
اينها عواملى هستند كه «ژوزه ساراماگو» خالق رمان «كورى» بدان ها معتقد است و آنها را باعث بالاتر رفتن كيفيت مطلب مى داند. چنين مشخصاتى را مى توان در آثار معدود نويسندگانى پيدا كرد كه بدون شك يكى از موفق ترين آنها «استفن كينگ» آمريكايى است. نام اين نويسنده توانمند حداقل براى ايرانيها و بخصوص اهالى سينما توأم است با نام كارگردان صاحب سبك سينماى هاليوود، «فرانك دارابونت» . چرا كه اين «دارابونت» بود كه دو رمان زيباى اين نويسنده را با يك بازنويسى اجمالى، تبديل به فيلمنامه و سپس فيلم كرد. حتماً فيلم هاى «گرين مايل» و «رستگارى در شاوشنك» را كه از برنامه سينما يك پخش شد، به ياد داريد.
كينگ پسر دوم زوج «دونالد» و «نيل روژ فيلمزبرى» است. متولد ۱۹۴۷ در پورتلند ايالات متحده. بعد از آن كه پدر و مادرش از هم جدا شدند، او و برادر بزرگترش ديويد، با مادرشان زندگى كردند. بخشى از دوران كودكى او در اينديانا سپرى شد چرا كه تعدادى از اقوام پدرى اش آنجا زندگى مى كردند و او گاهگاهى براى گذراندن ايام تعطيلى به آنجا سفر مى كرد.
اين سفرهاى كوتاه و بلند همراه با برقرارى ديالوگ هايى كه نمى توان ادعا كرد تك تك آنها در ذهن يك كودك ۹ ساله مى مانند، بعدها بخش هايى از داستان كوتاه استفن را تشكيل دادند.
او در اين باره مى گويد: «چيزهايى كه در دوران كودكى مى بينيد دست كمى از يك وحى الهى ندارند و اين دريافتها هميشه تأثير مثبتى بر روند داستان هايم گذاشته است.»
كينگ نويسنده اى است كه برخلاف بسيارى از رمان نويسها، به ارتباط انسان با خدا و تكيه بر توانايى هاى نهفته بشرى، اعتقادى راسخ و قاطع دارد. كمتر داستانى را از او - حتى در مجموعه آثارى كه به صورت داستان كوتاه منتشر كرده است - مى توانيد پيدا كنيد كه اين ارتباط در آن به شكلى وجود نداشته باشد.
استفن اما در سن ۱۱ سالگى مجبور شد تن بدهد به خواسته والدين خود. البته با پدرى جديد. اين نيل - مادر - وگاى - ناپدريش - بودند كه تصميم گرفتند بهترين  جا براى پرورش استفن جوان، دورهام در همان ايالت پورتلند است. پس او را به دورهام فرستادند. استفن نزد خانواده پدر و مادرش چند سالى را زندگى مى كند تا اين كه خاله پيرش نمى تواند از پس مخارج او برآيد. به اين نتيجه مى رسند كه نويسنده موفق سالهاى بعد را نزد مادرش بفرستند اما نيل خودش به دورهام مى آيد و با گرفتن كارى در يك آشپزخانه زمام امور را در دست مى گيرد. دوران دبيرستان را در دبيرستانى به نام ليسبون به پايان مى رساند.
درست در همين سالهاست كه توجه معلمانش را با تسلطى كه بر قواعد دستورى و ريزه كارى هاى ادبى داشت، به خود جلب مى كند در سال ۱۹۶۶ از دبيرستان فارغ التحصيل مى شود و اين آغاز راهى است كه تا امروز هم ادامه دارد.
اولين رمان كينگ
درباره اين كه استفن جوان اولين رمانش را در چه سالى نوشت، روايتهاى گوناگونى وجود دارد اما خودش در اين باره مى گويد: «در ۱۹۶۷ اولين داستانم را با عنوان «گريو رابرت جوان» نوشتم كه تمى كميك داشت. متأسفانه، ناشر اين داستان، اسمش را تغيير داد چون فكر مى كرد اين نام بهتر است و شد: نيمه اى از دنياى ترور.» او درباره اين رمان به روزنامه گاردين مى گويد: «من مجبور بودم در اين داستان نقبى بزنم به گونه اى از دنياى آمريكايى هاى كله پوك. دوست داشتم آلفرد هيچكاك آن را بسازد كه او مرده. هر سال در جشن «هالووين» ۶ هزار كودك را در منزلم پذيرايى مى كنم چون آنها دوستان كوچك «فرد كروگر» و «جيسون» هستند. منظور كينگ از اين دوشخصيت، قهرمانهاى داستان هاى كوتاهش است كه مورد توجه بچه ها قرار گرفت و در همان روز اول انتشار، ۶ هزار جلد از آن كتاب به فروش رفت. او حالا معتقد است روح بچه ها در خانه اش دور مى زنند!
نكته قابل تأملى كه در آثار اين نويسنده برجسته وجود دارد، نقد جامعه مدرن آمريكاست. اگر چه از اول داستان، اين روايت به چشم نمى آيد اما كينگ نويسنده اى است كه به راحتى مى تواند فضاى ايده آل ذهنى شما را با نوشته هايش ترسيم كند و در اين رهگذر، با نقد كردن پلشتيهاى آمريكا، به مخاطب مى گويد كه او يك نويسنده عامه پسند صرف نيست.
همان طور كه در داستان «كهكشان» ـ اين داستان به صورت اينترنتى منتشر شده است به سال ۲۰۰۰ ميلادى ـ مى خوانيد يا دخترى كه «تام گوردون را دوست داشت» ـ ۱۹۹۹ـ و آثارى از اين دست. اما بدون شك اوج كاركينگ بر مى گردد به نوشتن يك مجموعه داستان ۶ اپيزودى با عنوان the Green Mile اين داستان در بخشهايى چون مرگ دو دختر، موش در راهرو، دستهاى كافى (coffey)، شب ژانويه و... نوشته شد. قرار بود اين داستانها به صورت يك نوشته زنجيره اى در مجله اى خاص چاپ شود كه نظر فرانك دارابونت را به خود جلب كرد. دارابونت با بازنويسى اين كتاب و با بهره گيرى از بازيگرى خلاق چون «تام هنكس» و البته بازى گرفتن از نابازيگرى مثل «مايكل كلارك دانكن» پيش از هر چيز پرده از شيوايى نگارش داستان «گرين مايل» برداشت، تا عمق داستان. ساير آثار كينگ نيز (البته اگر بتوان تمام آنها را پيدا كرد چون كينگ علاقه زيادى به داشتن اسم مستعار دارد و معروف ترين اسم مستعارش «ريچارد باخمن» است) كه در حد فاصل سالهاى دهه ۶۰ تا ۹۰ نوشته شدند، جملگى نگاهى عارفانه و متافيزيكى به مسائل اطراف انسان دارند. او درباره اشتياقش به حادثه آفرينى نيز مى گويد: «دوست دارم خطرناك بمانم» و اين يعنى اشتياق به ريسك كردن! اما داستان مورد علاقه استفن نه گرين مايل است، نه رستگارى در شاوشنك و نه هيچ كدام. او شخصيت داستان «كيف استخوان» را دوست دارد. (نوشته شده در سال ۱۹۹۸) از كتابهايش سه فيلم ساخته شده: «گرين مايل، رستگارى در شاوشنك و منتظرم باش.» كينگ هنوز هم نويسنده اى قابل توجه براى كارگردانهاى بزرگ سينماست. آثارش چه با نام مستعار و چه به نام اصلى جملگى از پرفروش ترين آثار ادبى روز آمريكا به شمار مى روند. خلق حادثه، كارى است آسان. مشكل اما از جايى شروع مى شود كه شما بايد نگاه خودتان را هم وارد ماجرا كنيد و اين جاست كه مرز ميان يك كتاب ناب و نازل مشخص مى شود و او اين جمله را در روزنامه ديوارى دانشگاه «ماين» نوشت.
منابع: گاردين
وب سايت اختصاصى كينگ
ايران جمعه
روزنامه اى براى دو روز
202725.jpg
ايران جمعه روزنامه اى براى دو روز

|   صفحه اول   |   سياسى   |   اجتماعى   |   سينما   |   گزارش   |   ويژه ۱   |   ويژه ۲   | 
|   ويژه ۳   |   ويژه ۴   |   ويژه ۵   |   ويژه ۶   |   ويژه ۷   |   ويژه ۸   |   ورزشى   | 
|   اوقات شرعى   |   فكر   |   ارتباطات   |   كتاب و كتابخوانى   |   افق   |   ضميمه ۱   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |