«من كه سارا باشم چيز..............................................................
..................................................................»
ـ بفرما! اين - كه سارا باشه - الآن چند وقته كه ... چه جورى بگم؟ سارا گوشتو بگير... گرفتى؟
- آره
- الآن چيزى نمى شنوى؟
- نه
- آره ، مى گفتم ( آخه گفتن نبايد به روش بياريم) مى ريم مصاحبه كنيم هى پشت من قايم مى شه، مى ريم با آجر شيشه خونه مردم رو بشكنيم، سنگريزه بر مى داره، توى مهمونى روش نمى شه جوكهاى باحال عمه عفى رو جلوى بقيه تعريف كنه (ازاونا كه همه رنگ انار مى شن) خلاصه خيلى اخلاقش بد شده. مامان وبابا كلى رومخش كاركردن بلكه خجالتش بريزه اما فايده نكرد. مامان به من گفت: «پسرم، تو هم بايد به خواهر كوچولوت كمك كنى تا معاشرتى بشه اگه اينجورى بمونه براى آينده اش بده» البته منظور مامان از آينده شب جمعه همين هفته است كه عمه عفى اينا مى آن خونه مون و سارا بايد جلوى اونا «من يار مهربانم...» بخونه وانتقام هفته پيشو كه دخترعمه عفى «يه توپ دارم قلقليه» خوند ، بگيره وباعث افتخار مامان بشه!
خلاصه اينطورى شد كه من - كه سهيل باشم - وارد ميدون شدم ويه كتاب روانشناسى كودكان برداشتم وراهنمايى هاش رو روى سارا اجرا كردم اگه شما هم خواهر وبرادر كوچولوى خجالتى دارين مشكلى نيست، از اين راهنمايى ها استفاده كنين!
1) براش تعريف كنين كه شما هم، سن اون بودين همين اخلاق رو داشتين اينجورى اون احساس مى كنه تنها نيست وخيالش راحت مى شه . تازه ، مى بينه كه شما الآن ديگه خجالتى نيستين ومى فهمه كه اونم مى تونه مشكلش رو حل كنه و مثل شما با حال ومعاشرتى بشه!
۲) براش بگين كه ازمعاشرتى بودن چقدر فايده بردين تا اونم ياد بگيره . مثلاً اين كه چقدر تونستين دوست پيدا كنين، چقدر با دوست هاى مختلفتون بازى مى كنين وسرتون گرم مى شه يا وقتى مشكلى براتون پيش مى آد چقدر اين دوست ها به دادتون مى رسن و كمكتون مى كنن.
۳) يادتون باشه هيچ وقت تحقيرش نكنين وبهش نگين «خجالتى» اگه تو يه جمعى روش نشد حرف بزنه نگين «خواهرم (برادرم) خجالت مى كشه» چون خودش باورش مى شه و قبول مى كنه اون وقت ديگه سعى نمى كنه ايرادش رو برطرف كنه. سعى كنين به جاى كلمه «خجالتى» ازچيز ديگه اى استفاده كنين كه اون معنى منفى رونده، مثلاً بگين:« يه كم طول مى كشه تا موتورش گرم شه وبه حرف بياد».
۶) سعى كنين با آدم ها و جاهاى نا آشنا وتازه بيشترى روبه روش كنين. هرچى آدم هاى ناآشناى بيشترى ببينه وجاهاى تازه تر بره زودتر عادت مى كنه و كمروئيش ازبين مى ره .
۴) باهاش تمرين كنين كه خجالتش بريزه اما ازاول نخواين كارهاى سخت سخت انجام بده، بايد كم كم خجالتش رو بذاره كنار. مثلاً هردفعه كه آدم تازه اى رو مى بينه ، يه كلمه باهاش حرف بزنه! يا سرهر كلاس، يه سؤال ازمعلم بپرسه. بعد مى شه كم كم زياد ترش كرد. براى اين كه تشويق بشه يه جدول درست كنين وبزنين به ديوار، هركدوم ازاين كارها رو كرد يه ستاره جلوى اسمش بچسبونين.
۸) نقطه هاى قوتش رو بيشتر به رخش بكشين. تا اعتماد به نفسش بالابره. خجالتى ها معمولاً فكر مى كنن كه خيلى عيب وايراد دارن و مى ترسن توى جمع و پيش غريبه ها ايرادهاشون تو چشم بياد.
۷) تشويقش كنين معاشرتى وبجوش باشه اما به زور ازش نخواين كه با مردم حرف بزنه ، مثلاً مى تونين با يه نفر سرصحبت رو باز كنين بعد وسط صحبت، نظر خواهر (برادر) خجالتى تون رو درباره موضوع حرف، بپرسين. آخه خيلى وقت ها آدم هاى خجالتى توى شروع كردن صحبت، مشكل دارن.
۵)خواهر وبرادر كوچولوى شما اخلاق ورفتار شما وبزرگترهاى ديگه خونه رو الگو قرار مى ده، مخصوصاً پدر ومادر. اگه باباتون معاشرتى نباشه وتو جمع حرف نزنه و يه گوشه كز كنه، خواهر يا داداش شما هم ازش ياد مى گيره، همين كه شما ياد نگرفتين خيلى عجيبه! پس از مامان و بابا بخواين خوب رفتار كنن.
9) باهاش بازى كنين ورفتارهاى معاشرتى رو توى بازى تمرين كنين . مثلاً اگه بلد نيست كه چه جورى سرصحبت رو باز كنه مى تونين توى عروسك بازى بهش نشون بدين.
۱۰) جلوش ازرفتار معاشرتى بقيه تعريف كنين مثلاً بگين فلانى چه با حاله كه مارو نمى شناخت اما اومد وسرصحبت رو بازكرد، اما مواظب باشين كه خواهر (برادر) تون رو تحقير نكنين يا مثلاً نگين چرا تو ازش ياد نمى گيرى؟ آخه اينجورى بدتر مى شه.
۱۱) براش كتاب قصه هايى درباره بچه هاى كمرويى كه خجالتشون رو گذاشتن كنار و شجاع شدن، بخونين. شنيدن اين قصه ها تشويقش مى كنه كه اونم ديگه نترسه وخجالت نكشه.
۱۲) هيچ وقت خجالتى بودنش رو مسخره نكنين حتى اگه كس ديگه اى مسخره اش كرد حال طرفو بگيرين بعدش هم به خواهر (برادر) تون بگين كه اصلاً مهم نيست وبه شما هم از اين حرفها مى زدن اما گوش نكردين وبالاخره هم معاشرتى و آدم حسابى شدين!
۱۳) تشويق وجايزه خيلى مهمه، هركار اجتماعى كرد بهش جايزه بدين. البته اين بيشتر، كارمامان و باباهاست اما شما هم مى تونين به اندازه جيبتون اين كارو بكنين!
۱۴) اگه خواهر (برادر) تون عادت كنه كه احساساتش رو بگه كم كم خجالتش مى ريزه.
وقتى آدم جرأت مى كنه حرف دلش رو بزنه كم كم مى فهمه مشكل و دردش چيه وعلاجش مى كنه.
براى اين كه اين كارو ياد بگيره باهاش درد دل كنين واحساساتتون رو بهش بگين. مثلاً اين كه از چى مى ترسين يا چى روى اعصابتون مى ره!
۱۵) اگه همه اين كارها رو كردين وفايده نكرد مى تونين از روش هاى قديمى تر استفاده كنين.
۱۶) اما... اگه مشكل اينجاست كه خودتون خجالت مى كشين نه خواهر وبرادرتون، اين راهنمايى ها رو بدين دست اون تا روى شما اجرا كنه!