|
گفت وگو با غلامرضا آذرى متخصص علوم ارتباطات
جوانان عصر ديجيتال
|
|
|
مهرداد ناظرى
درعصرى زندگى مى كنيم كه تحولات ناشى از انقلاب اطلاعاتى تأثيرات عميقى بر ذهنيت وفكر مردم جوامع گذاشته است. به طورى كه امروز درسايه اين دگرديسيها، نحوه تعامل انسانها بايكديگر وبا سازمانها بسيار تغيير يافته است. دراين خصوص دكتر غلامرضا آذرى متخصص ارتباطات اجتماعى به كالبد شكافى هويت نسل سوم در عصر حاكميت رسانه ها وماهواره مى پردازد و ابعاد مديريت ديجيتالى كه لازمه واقتضاى تعامل صحيح با نسل جوان است را تبيين مى كند. اين گفت و گو در پى مى آيد.
مى گويند عصر، عصر حاكميت رسانه هاست. غول هاى ارتباطى ذهن، فكر و ايده ما را تحت تأثير قرار مى دهند و به نوعى ما را به سوى تنوع بيشتر سوق مى دهند. دراين فضاى ارتباطى جديد جوانان بخصوص نسل سومى ها چه وضعيتى خواهند داشت؟ همانطور كه مى دانيد از حدود دو دهه قبل به اين طرف، ما در ايران شاهد يك انقلاب درعرصه رسانه ها بوديم. يعنى با به وجود آمدن ويدئوهاى خانگى الگوگيرى جوانان از رسانه ها به يك حسى تحت عنوان «فرهنگ غير خودى» رسيديم. اين فرهنگ غيرخودى در درونش ديگر ارزشهاى سنتى مطرح نبودند. وچيزى كه خيلى بيشتر درآن باب شد ونوعى مصونيت ايجاد مى كرد، نوعى تنوع فرهنگى است. قبل از هر چيز من لازم مى دانم يك تعريف نسل سومى ها ارائه كنم تا بعد بتوانيم ابعاد آن را به طور عميق تر تبيين كنيم. اساساً نسل سومى ها به آن دسته از جوانانى اطلاق مى شود كه ميانگين سنى شان درواقع از سالهاى ۱۳۶۴ تا ۱۳۸۲ را شامل مى شود. اگر اينها را به سه دسته تقسيم كنم وبگوييم از ۱۳۶۴ تا ۱۳۷۰ ، از ۱۳۷۰ تا ۱۳۷۵ و از ۱۳۷۵ تا ۱۳۸۲ به بيراهه نرفتيم . چه بسا كه با اين تقسيم بندى راحت تر مى توانيم آسيب شناسى اين نسل را هم انجام دهيم. اين تفكيك براساس چه شاخصى صورت گرفته؟ بيشتر نقش رسانه ها و ورود تكنولوژيهاى نوين ارتباطى به دنياى جوانان مدنظر من بوده. تفاوت عينى وقابل لمسى كه بين اين سه گروه قائليد، چيست؟ من براى اينها اصطلاحاتى را تدوين كردم. گروهى كه از سال ۱۳۶۴ تا ۱۳۷۰ هستند، گروه پيش رسانه ها محسوب مى شوند . گروهى كه از قبل از ورود رسانه ها، حضور داشتند ولى تربيت رسانه اى نشدند. گروه دوم كسانى كه از سال ۱۳۷۰ تا ۱۳۷۵ گروه بعد از دوران ورود تكنولوژى ورسانه به ايران هستند . درواقع گروهى هستند كه به نظر مى آيد بحرانهاى سياسى، اقتصادى، اجتماعى تأثير به سزايى بر روند فكرى آنان نگذاشته است. اما آنها را ديده اند ولى درك ويا حس اجتماعى مشخص ومعينى از آن نداشتند وگروه سوم همانطور كه اشاره كردم از ۱۳۷۵ تا ۱۳۸۲ را دربر مى گيرد. اين گروه درواقع ويژگيهاى عصر ديجيتالى شدن را دارند. گروهى كه از رسانه ها تأثير گرفتند وحتى بررسانه ها تأثير گذاشتند. سالها قبل من درمقاله اى با عنوان «ماهواره ها وبى خويشتن شدگى مخاطبان» اشاره داشتم كه ماهواره ها وتصاويرشان بر نحوه تفكر، شيوه هاى شكل گيرى ايدئولوژى ، مد و اساساً برداشتهاى شخصى افراد از اين تصاوير تأثير مى گذارند . جوانان درواقع طيف اصلى مخاطبان ماهواره اى بوده وهستند. من نمى خواهم ايده اصلى بحثم را درباب ماهواره طرح كنم. بيشتر هدفم اين است كه بگويم نسل سومى هاى ما درشاخه گروه سوم كه از سال ۱۳۷۵ تا ۱۳۸۲ به مرحله بلوغ سنى جوانى رسيده اند ، يعنى هم اكنون بين ۱۲ تا ۱۸ سال سن دارند، به جرأت مى توان گفت اينها خطرناكترين گروه نسل سومى هاى ما هستند. ودر واقع اعتماد اصلى جامعه به اين گروه است. اما از آن جهت كه اين گروه بسيار تحت تأثير رسانه ها قرار گرفتند، خوب كنترل نشده اند واكنون ما اين تشتت وناآرامى ، چند دستگى وتنوع هاى پوشش وحتى طرز تفكر وتلقى هاى متفاوت را دراينها مى بينيم . به نظر مى رسد با توجه به اينكه جامعه ما طى دو دهه اخير تحولات گسترده و عميقى را پشت سرگذرانده ، رسوب اين تحولات درذهنيت وفكر نسل سومى ها اثرات متفاوتى از خود به جاى گذاشته ، به طورى كه هويت خاصى تحت عنوان فرهنگ الكترونيكى درآنها ظهور كرده.اكنون اگر ما بخواهيم با توجه به تقسيم بندى شما اين فرهنگ شكل گرفته را بهتر بشناسيم شما چه توضيح و تبيينى را مى توانيد براى آن قائل شويد؟ اگر بخواهيم صرفاً درعصر ديجيتال آن را بررسى كنيم، من لازم مى دانم يك سير تاريخى تحولات فرهنگى، علمى وفناورى تكنولوژيك را به طور مختصر برايتان بگويم. وبعد عصر ديجيتال را درربط با اين مباحث ترسيم كنم. به طور كلى اگر من بخواهم يك تعريف از فرهنگ درعصر تكنولوژى ارائه كنم، بايد بگويم كه فرهنگ مجموعه پيچيده اى است كه شامل باورها، معارف ، صنايع، تكنيكها، اخلاق ، قوانين ، سنن وبالاخره تمامى عادات وضوابطى است، كه انسان درجايگاه عضوى از جامعه آن را فرا مى گيرد. اگر ما دراين تعريف مشكلى نداشته باشيم وشما هم اين تعريف را مى پذيريد، من بحثم را ادامه بدهم. بله ، اين تعريف جامع وقابل قبولى است! بنابراين اين تعريف فرهنگ را درتمام شئون زندگى يك فرد وكل ساخت جامعه دخالت مى دهد. ازاين رو فرهنگ به شكل عملى چنين شناخته مى شود يعنى مجموعه اى از خصوصيات اخلاقى، ارزشهاى اجتماعى كه برفرد يا جوان ازهمان زمان زاده شدن تأثير مى گذارد وبه صورت رابطه ناخودآگاه دراو شكل مى گيرد، كه رفتار او را با شيوه زندگى محيطى كه درآن زاده مى شود، پيوند مى دهد. اين يكى از جلوه هاى مهم فرهنگ است كه درفرهنگى ويژگى هاى خاص خود را پيدا مى كند و به نوعى سبب تمايز فرهنگها ازيكديگر مى شود. يكى از وجوه اين تمايزات، تمايزات علمى تلقى مى شود، درعصرى كه ما معتقديم نسل سومى ها و وجود شكافهاى تكنولوژيك به ويژه مباحثى چون ديجيتالى شدن رسانه ها واساساً فناوريهايى كه با توسعه ديجيتالى شكل گرفته اند، روبرو هستند، به بيان ديگر نفوذ انديشه هاى علمى ازطرفى بر پايه تلاش هاى گذشتگانى هست، كه اين تكنولوژى را وارد جامعه مى كنند. اگر ما تاريخ تأسيس راديو درايران را سال ۱۳۱۹ وتاريخ تأسيس تلويزيون را سال ۱۳۳۷ ذكر كنيم، به بيراهه نرفتيم . پس دو صنعت ارتباطى مثل راديو و تلويزيون به فاصله كمتر از ۲۰ سال درايران شكل مى گيرد واين به زمينه استعدادى فرهنگى جامعه ايران بر مى گردد، نه به خلاقيت وابتكارات ويژه نوابغ. چون ما نابغه اى دراين خصوص درايران نداشتيم. فقط يك سرى سرمايه دارانى بودند كه به صورت غير انتفاعى اين پديده ها را وارد ايران كردند. حال اگر ما اين مباحث را به عنوان يك مقدمه درنظر بگيريم يعنى تعريف فرهنگ و اين جلوه هاى فرهنگى و ورود صنايع رسانه اى ايران، در واقع به محيط زندگى ايرانيها درگذشته وحال وارد شده ايم. اكنون با وصف اين سير تاريخى، مى توانيم به اين واقعيت برسيم كه جوانهاى ما از قبل از انقلاب تا اول انقلاب به مدت دو دهه در دو بخش قابل تقسيم بندى هستند. بخش اول جوانان دهه ۱۳۴۰ ، بخش دوم جوانان دهه ۱۳۵۰ جوانان دهه ۱۳۴۰ جوانانى راديويى بودند و طبق انديشه هاى مك لوهان به پيام در راستاى گوش و يا خواص شنوايى اهميت مى دادند، اما جوانان دهه ۱۳۵۰. يك گام به جلوتر حركت كردند. ودرواقع حواس درامتداد شنوايى وبينايى را مورد اهميت قرار دادند با توجه به اين وضعيت شما مى بينيد كه جوانان ما در موسم انقلاب اسلامى بيشتر جوانانى هستند كه قائل به شكل گيرى «تشخص اجتماعى» هستند. يعنى يك نوع تفكر وحساسيت خاصى نسبت به انديشه دارند كه اين انديشه از پس رسانه مى آيد. پس اين رسانه هم مى تواند درهمه شئونات اين جوان تأثير بگذارد وهم مى تواند نگاه وايدئولوژى او را شعاع ومحور قرار دهد. پس گسترش علم وتسلط جوان دراين خصوص، امرى كاملاً بديهى است . مثالى مى زنم. شما بعد از انقلاب، پديده «وبلاگ نويسى» را يك پديده عمومى وجهان شمول تلقى مى كنيد چرا؟ براى اينكه بسيارى از جوانان ما درحال حاضر به اين حد رسيده اند كه مى توانند براى خود وبلاگى درست كنند، طراحى وب كنند وبه نوعى براى خود ساختار وجايگاهى ونوعى وضعيت اجتماعى قائل شوند. من اين جوانهايى را كه به اين سيستم ازتفكر روابط وارتباطات مبتنى بر الكترونيك مسلط مى شوند، جوانان عصر ديجيتال مى نامم. ادامه دارد
|