يكشنبه ۹ اسفند ۱۳۸۳ - ۱۷ محرم ۱۴۲۶
Sun, Feb 27, 2005
گزارش
۳۰۶۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
آرامش
زيرچرخ «وانتى ها»
202869.jpg
احمدجلالى فراهانى
شما يك دانشجو هستيد. روز امتحان است و آرامش وسكوت براى شما يعنى نعمت. جزوه پايان ترم را به دست گرفته ايد ومشغول مرور جلساتى هستيد كه غيبت داشته ايد واستاد منظم كه هميشه، حتى وقتى سنگ از آسمان مى بارد، كلاس را فراموش نمى كند چنان تركتازى كرده و درس جديد داده كه فقط در صورت تمركز درمحيطى آرام وخلوت امكان فهميدن ودرك نكته هاى درس جديد است . خب! چايتان دم دست وآفتاب زمستان برهنه وتابان...
«درسده هاى ميانه، شهرها براى پياده روى ساخته مى شدند و لذا محل كار وزندگى نزديك به هم بودند...»
وناگهان صداى گوشخراش و غيرواضح بلندگوى دوره گردى پير و بد صدا برسر شما آوار مى شود. او با لهجه خاص خود ياد آور شاگرد شوفرهاى ترمينال جنوب است كه مقصد را به مسافران اعلام مى كند و حالا پيرمرد تمام اندوخته هاى علمى وادبى تان را به باد مى دهد:
- ن م كيه ... نون خوش ... كيه ...
و اين خروس بى محل چنان خوش خوان است كه بستن تمام درها و پنجره ها كه هيچ، حتى پنبه در گوش گذاشتن و در سنگر بالشت ومتكا پنهان شدن هم بى فايده است. صدا درز و ديوار نمى شناسد و بى رحمانه و پتك وار برمغز شما فرود مى آيد و اين قصه تا لحظه دور شدن دوره گرد ناشناس ادامه مى يابد.
چه بايد كرد؟ بهتر نيست برويد و صاحب اين معركه را ببينيد و براى جبران زمان هاى ازدست رفته فريادى برسر او بكشيد! ملاحظه نكنيد! شلوار و پيژامه ندارد! او وقت شما را كشته! آن هم درشب امتحان.
بى ملاحظه وعصبانى وخشمگين ، چون رستم دستان ازپله ها دو تا يكى پايين مى دويد و درمنزل را باز مى كنيد و خودتان را به وسط كوچه مى رسانيد.
حريف شما آنجاست . همان وسط ايستاده و مشغول فروش زنبيلى قرمز رنگ به همسايه سالخورده شماست. همان سلام وعليك با همسايه كافى است تا دهانتان بند بيايد و حرفتان را بخوريد وخشمتان را ببلعيد.
دربرابر شما سفينة العجايبى ، وانت مانند، قارقار مى كند كه بر روى باربندش نوشته شده: « الهى چنان كن سرانجام كار ‎/ كه تو خشنود باشى و ما رستگار»  و حريف شما نه پيرمردى صد و چند ساله بلكه مردى است شريف و ميان سال كه دركمال خوشرويى مشغول فروختن زنبيلى قرمزرنگ است به همسايه پير و سالخورده تان.
بله! معركه گير اين ميدان نامش على است واهل فلان روستاى فلان شهر فلان استان ايران. سيزده سال است كه از «كوهدشت » به تهران آمده. ازدواج كرده و حالا سه پسر و يك دختر دارد. كار اصلى اش جابجايى ماشين هاى سنگين بوده است و حالا از درد كمر وشدت عسرو حرج كارش به اين احوال افتاده.
اين گوى واين ميدان ! چه مى خواهيد با اين پهلوان بى يال و اشكم كنيد؟ البته شما تنها نيستيد . يكى ديگر از همسايه ها هم ازپنجره تاريكش شما را مى پايد.
او هم دخترى است جوان با مادرى پير كه تنها علاج دردهاى بى درمانش آرامش است وسكوت. كدام سكوت . مگر اين صداى ضبط شده كه حالا از بلند گو دائماً پخش مى شود اجازه ساكت ماندن كوچه را مى دهد.
ن م ... كيه ... نون خوش... كيه...
هنوز كلام اول را نگفته اى كه يكى ديگر از همسايه ها با گونى هاى نان خشكش كه محصول اسراف چندين ماهه خاندان اوست نزديك اين اتول طياره مى شود كه كهولت از سرورويش مى بارد و اين تجربه را تقريباً تمام نسل هاى تهرانى وغير تهرانى درايران داشته ودارند وحتى درمحله هاى كم برو بيا و خلوت شمال شهر هم گاه به گاه مى توان اين تجربه را كسب كرد. واين تجربه قدمتى چند صد ساله دارد.
چرا كه دوره گردى ودستفروشى سابقه اى چند صد ساله در ايران دارد. محدوديت دسترسى به بازار ونبود مغازه درمحله ها ازجمله عوامل اصلى شكل گيرى اين شغل درايران است وكمبود قدرت اختصاصى و اقتصادى وزمان  گذشته در روستاهاى ايران براى خريد اسب و استر و گارى ودرشكه ودورى مسافت وزمستانها وتابستانهاى سخت وطاقت فرسا باعث مى شد تا سوداگران و كاسبكارها با بستن استرى به گارى ميان دهات و شهرهاى كوچك دوره بيفتند ودر ازاى فروش جنس شان مرغ وخروس وتخم مرغ وگندم وجو دريافت كنند وآنها را به شهرهاى بزرگ بياورند وبفروشند. اين سنت البته هنوز هم در روستاهاى دور افتاده ايران حاكم است وهنوز هم هستند سوداگرانى كه با وانت هاى كهنه و نو به سراغ روستاييان مى روند و ناتوانى آنها در حضور هر روزه در بازارهاى شهرهاى بزرگ را با فروش پارچه و كفش و نخ و سوزن و ... سودا مى كنند.
با اين همه دوره گردى را نبايد تنها به فروشنده ها محدود كرد. چه به زعم تاريخ برخى ازشغل ها در ايران وجود داشته و دارند كه تنها با دوره گردى ادامه حيات داشته و دارند.نمونه بارز آن كه از گذشته هاى دور هنوز باقى و به جا ماندة «لحاف دوزى» است كه هنوز كه هنوز است اين جماعت ميان كوچه ها و خيابان ها دوره مى افتند و هنر خودشان را كه دوخت لحاف است به رخ شهروندان مى كشند و گرچه جامعه شهرنشين امروزى رفته رفته به اين گونه كارها به ديد شغل هاى زير خاكى و موزه اى نگاه مى كنند اما روزگارى بود كه مردم كوى و برزن زمستانشان را به اميد آمدن همين دوره گردها سر مى كردند و شغل دوره گردى «سلمانى »ها و «ميوه فروش»ها و «آب حوض» كش ها و ... را در بر مى گرفته است.
بررسى برخى از اصطلاحات رايج ديروز و منسوخ امروز نشان مى دهد كه دوره گردى تنها شغل تجارى و بازرگانى نبوده و بسيارى از آنان اهالى صاحب فن و هنرى بوده اند كه به واسطه فن و هنرشان محله به محله و شهر به شهر و ده به ده مى گشتند و به دليل بافت اجتماعى روزگار نه چندان دور اين سرزمين كه يكجانشينى و خوش نشينى باب ايام بود مى گشتند و فن و هنر خود را عرضه مى كردند و اتفاقاً از حسن شهرت و اقبال ملت هم برخوردار بوده اند. نمونه بارز آن كلمه « سلمانى» است. «سلمانى »ها با آينه و قيچى و لنگ و تيغ و صابون دوره مى افتادند و ده به ده سر مى تراشيدند و دندان مى كشيدند.
«بزاز»ها هم از خيل دوره گردها بودند و معركه گيرها و تعزيه  خوان ها هم همينطور. هنوز هم در شهرهاى اين سرزمين مى توان پهلوان ها و تعزيه خوان ها را ديد كه اين بار با آمپلى فاير و اكو و ... داستان  هاى حماسى را با صداى رسا و زيبا مى خوانند و از اقبال مردم بهره مند مى شوند.
با اين همه در بيكران مدرنيته و تجدد، رفته رفته دوره گردى و سيار بودن جاى خود را به ثبات و يكجانشينى داد و شهرهاى ما آنقدر پرجمعيت شدند كه ديگر دوره گشتن براى فروش اجناس كارى عبث و بى صرفه است و حالا اگر دوره گردى مانده كسانى هستند كه يا قدرت خريد مغازه و دكان را ندارند و يا ماليات گريزان و عوارض نپردازانى هستند كه به همان مشترى هاى محدود خود قانع اند.
گرچه برخى از دوره گردها مثل آنها كه لوازم دست دوم و كهنه و فرسوده خانه ها را به ارزان ترين قيمت مى خرند و يا همين «نان خشكى»ها همچنان تنورشان داغ است و هنوز مشترى هاى پروپا قرص دارند و اين شايد به علت نبود چاره و تدبير در خصوص اين دو فقره كار است كه هنوز اين جماعت به حيات خود ادامه مى دهند و گرچه برخى از كارشناسان امور شهرى و جامعه شناسان معتقدند كه آمار مبتلايان به بيمارى هاى اعصاب و روان در شهرهاى بزرگ بسيار بالا است و درصد بالايى از اين بيماران را نيز افرادى تشكيل مى دهند كه در معرض سر و صداى بيش از حد قرار گرفته اند و يا در محل سكونت خود آرامش ندارند. اما فراموش نكنيم در اين شهرهاى بزرگى كه كارشناسان ذكر مى كنند بسيارى از آلودگى هاى صوتى هستند كه هيچ ارتباطى به دوره گردها ندارد وگذرگاه آنها البته نمى تواند مخل تمام آسايش و آرامش خانواده ها باشد. يادمان باشد تا تقاضايى وجود نداشته باشد، عرضه اى هم نخواهد بود و قانون كشش مى گويد تا وقتى كالايى در بازار خريدار دارد توليدكننده هم دارد.
در واقع بقاى دوره گردها در ايران بيش از آنكه ناشى از استقامت و لج بازى و قانون گريزى آنها باشد ناشى از نواقصى است كه در جامعه پا در هوا ميان سنت و مدرنيته ما وجود دارد. كافى است از خودتان بپرسيد اگر نان خشكى ها نبودند چه مى كرديم؟ آيا شما حاضريد نان خشك سفره هاى ايرانى را كه از بركت كيفيت پايين پخت و عرضه نامطلوب نان بسيار هم زياد است ميان آشغال هاى ديگر منزل بريزيد؟
يا فرض كنيد همين لوازم دست دوم كه هر ساله هنگام آغاز سال جديد ماندنشان در منزل مان اضافى است و جايى براى دور ريختنشان نداريم و يا اگر داريم دلمان نمى آيد كه آنها را دور بريزيم. چه تدبيرى از سوى مسؤولان و شهردارى ها براى حل اين دو معضل شده است؟
آيا اگر مثلاً قيمت ميوه در ميوه فروشى ها به نرخ خون پدر فروشنده تمام نمى شد وانتى ها در سرتاسر شهر راه مى افتادند و فرياد مى زدند:
-خونه دار، بچه دار، زنبيلتوبردار بيار...!
از طرف ديگر شايد بقاى دوره گردها به واسطه ناآشنايى شهروندان از حقوق شهرى خود هم باشد و واقعيت كلانشهرهاى ما اين نكته را ثابت مى كند كه شهروندان اين كلان شهرها كه عمدتاً از مهاجرين روستاهاى دور و نزديك ايران تشكيل مى شوند آموزش هاى لازم را نديده و ندارند و در نتيجه ناآگاهانه به گونه اى عمل مى كنند كه روند فعاليت مشاغل غيررسمى آنها چون دوره گردى را تشديد كرده و به آن دامن مى زنند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |