يكشنبه ۹ اسفند ۱۳۸۳ - ۱۷ محرم ۱۴۲۶
Sun, Feb 27, 2005
ويژه ۱
۳۰۶۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
صندلى خالى
تهديدمردباخودكشى
202881.jpg
مرد وقتى كليد را در قفل در چرخاند از سكوتى كه در خانه اش حكمفرما شده بود احساس وحشت و ترس كرد . هيچ صدايى از داخل خانه نمى آمد. قرار نبود دنيا از خانه بيرون برود .
نيم ساعت پيش آن دو تلفنى با هم حرف زده بودند . بهزاد چند بار زنش را صدا كرد . اما هيچ صدايى نشنيد. به آشپزخانه رفت .دنيا آنجا نبود . وقتى بهزاد پاى در اتاق خواب گذاشت همسرش را در حاليكه روى تخت افتاده بود پيدا كرد . با خودش فكر كرد شايد دنيا خودش را به خواب زده و مى خواهد با او شوخى كند ، روى تخت نشست .
پاشو! پاشو! دست از شوخى بردار. اين بچه بازى ها براى سن من و تو ديگر دير شده است . بلند شو كه خسته ام بلند شو يك چايى بگذار شيرينى هم خريده ام با هم بخوريم.
بهزاد وقتى هيچ عكس العملى از طرف دنيا نديد به طرف او خم شد . آب و كف از دهان زنش آمده بود . در يك لحظه چشمش به قوطى خالى قرص كه كنار تخت افتاده بود، افتاد. از جا پريد به سرعت شماره تلفن اورژانس را گرفت . زنش هنوز زنده بود و نفس مى كشيد .
دنيا بعد از يك ساعت تلاش و شست و شوى معده و تزريق دارو از مرگ نجات يافت . چند ساعت بعد دنيا به هوش آمد .
دنيا اين چه كارى بود كه كردى؟
زن بى اعتنا به اين سؤال شوهرش، سكوت كرد . بهزاد هرچه فكر مى كرد مى ديد كه با دنيا هيچ بگومگويى نداشته است ، پس به چه علت او اقدام به خودكشى كرده بود .
بهزاد به سفارش پزشك بدون اينكه در اين مورد كنكاش ديگرى كند، بعد از بهبود حال دنيا او را به خانه برد . او از اينكه مى ديد خانواده همسرش خيلى عادى نسبت به خودكشى دنيا برخورد كرده بودند، تعجب مى كرد .
شش ماه از زندگى مشترك شان مى گذشت . بهزاد از اينكه توانسته بود شرايطى را فراهم كند كه صاحبخانه شوند خوشحال بود . دنيا هم از اينكه صاحب آپارتمان كوچكى بودند احساس رضايت مى كرد . يك هفته از انتقالشان به خانه جديد مى گذشت . بهزاد بعد از چند روز غيبت و مرخصى از محل كار، آن روز به سر كار رفته بود. هنوز خستگى اسباب كشى در وجودش بود . براى اينكه بتواند غيبت اين چند روز را جبران كند و آخر ماه از حقوق و مزاياى بيشترى برخوردار باشد، تصميم گرفته بود كه تا پايان ماه تا آخرين ساعت در اداره بماند و ساعت اضافه كارى اش را افزايش دهد.
بهزاد شب وقتى ساعت نزديك ۹ به خانه رسيد، متوجه چند جفت كفش اضافه در جلوى در آپارتمان اش شد . در زد . پدر و مادرش و خانواده همسرش همه در خانه اش بودند از حضور همگى آنها تعجب كرد، آنها همين دو روز پيش به خانه شان آمده بودند . چند لحظه بعد وقتى دنيا را نديد متوجه شد كه احتمالاً حادثه اى اتفاق افتاده است .
چيزى نيست آقا بهزاد. دنيا قرص خورده بود .
دوباره!
الان حالش بهتر است . ما هم اتفاقى متوجه شديم.
از آن روز به بعد بهزاد نسبت به دنيا مشكوك شد . در پنج سالى كه از زندگى شان مى گذشت دنيا چند بار اقدام به خودكشى كرده بود . بهزاد ديگر از دست اين كارهاى همسرش خسته شده بود . چيزى كه او را عذاب مى داد و باعث تعجب اش مى شد بى تفاوتى خانواده دنيا نسبت به اين رفتار دخترشان بود .
بعد از آخرين خودكشى دنيا به خانه پدرزنش رفت .
پدر شما را به خدا يك كارى كنيد. من از خودكشى هاى وقت و بى وقت دنيا ديگر خسته شده ام نمى دانم او براى چه اقدام به اين كار مى كند . اگر پشت اين كارش انگيزه اى بود، حداقل به او حق مى دادم ولى من كه به هيچ وجه در زندگى به او سخت نمى گيرم ، من كه آزارش نمى دهم . من كه كارى به او ندارم. هر وقت دلش مى خواهد غذا درست مى كند، خانه را مرتب مى كند . اگر دلش نخواهد كارى بكند من نه به او سخت مى گيرم و نه حتى گله مى كنم.
پدر من از دست اين كارهاى زنم خسته شده ام. شما لااقل با او صحبت كنيد .
پدر دنيا لبخند كمرنگى زده بود . دستى به ريش سفيدش كشيده بود.
پسرجان! او زن توست خب با او حرف بزن و نصيحتش كن . اگر بچه اى داشته باشيد شايد به زندگى دلگرم شود .
فايده اى ندارد .
بهزاد بدون اينكه از حرف زدن با پدرزنش به نتيجه برسد ، دست خالى از آنجا بيرون آمد در بين راه يكى از دوستان سابقش را ديد و با او سر صحبت را باز كرد . آنقدر دلش پر بود كه بى اختيار از مشكلى كه با دنيا داشت با دوستش حرف زد .
شايد همسرت دچار مشكل روحى است . هر طور شده او را دكتر ببر.
بهزاد از اين پيشنهاد يكه خورد ، چرا اين به فكر خودش نرسيده بود.
با تحقيق از چند تن از دوستانش آدرس يك روانپزشك مجرب را پيدا كرد . حالا مانده بود كه چطور اين مسأله را با دنيا مطرح كند ، مى ترسيد به او بگويد و دنيا دوباره دست به خودكشى بزند . براى همين براى مشورت خودش پيش دكتر رفت.
بهزاد بعد از بيرون آمدن از مطب روانپزشك با توضيحاتى كه دكتر داده بود متوجه شد كه همسرش حتماً دچار يك بيمارى است و به اين علت اقدام به خودكشى مى كند .او با خودش حدس مى زد حتماً خانواده همسرش هم از اين مسأله با خبر هستند .
بهزاد روى كارهاى همسرش بيشتر دقيق شد و يك روز كه او براى خريد از خانه بيرون رفته بود به سراغ كشوى شخصى او رفت و در ميان كاغذها و وسايل و مدارك شخصى همسرش به نسخه اى از يك پزشك متخصص اعصاب و روان برخورد كرد.
چند روز بعد بهزاد به مطب دكتر مراجعه كرد .
دكتر بعد از اينكه متوجه شد بهزاد همسر دنيا است براى او توضيح داد كه دنيا از ۱۰ سال پيش به او مراجعه مى كرده است و در اين مدت با معاينات دكتر و تشخيص او، دنيا مبتلا به مشكلات روحى روانى است و خانواده دنيا نيز از اين مسأله باخبر بودند و دكتر به آنان توصيه كرده كه دنيا ازدواج نكند .
بهزاد متوجه شد همسرش هر ماه به همراه مادرش براى انجام معاينات پزشكى به مطب دكتر مراجعه مى كند . او از اينكه آنها اين حقيقت را هنوز از او پنهان مى كردند، به شدت ناراحت و عصبى بود . چرا خود دنيا در برابر اين همه خوبى بهزاد، حاضر نبود به او اين مسأله را بگويد.
بهزاد عصبى و ناراحت به خانه آمد. دنيا روى تخت نشسته بود و يك پاكت قرص جلوى خودش گذاشته بود .
دارى چه كار مى كنى؟
بهزاد با عصبانيت پاكت قرص را برداشت و از پنجره اتاق به بيرون انداخت .
دوباره به سرت زده است؟ چرا با احساس و زندگى من بازى كردى؟ چرا حقيقت را از من پنهان كردى؟ چرا سر من كلاه گذاشتى؟ چرا؟
دنيا با تعجب به او نگاه كرد .
دست از سكوت و اين مظلوميت بيهوده بردار. من همه چيز را مى دانم. ده سال است كه به دكتر اعصاب مراجعه مى كنى.
خب كه چه؟
هيچى! چرا نگفتى؟
تو بودى مى گفتى؟
بهزاد روبروى دنيا نشست سعى كرد خودش را كنترل كند .
ببين دنيا بهتر است من و تو از هم جدا شويم. من ديگر نمى توانم با تو زندگى كنم. دنيا خونسرد از جا بلند شد روبروى شوهرش ايستاد .
اگر اين كار را بكنى. اگر بخواهى مرا طلاق بدهى. خودم را مى كشم. اين بار زمانى اين كار را مى كنم كه ديگر كسى نتواند مرا نجات دهد.
بهزاد در چشمهاى زنش خيره شده بود . از حالت نگاه او به وحشت افتاده بود . نمى دانست چه كار كند؟ نمى دانست در قانون چه راهى براى نجات او از دست اين زن، اين زندگى و اين آشوب براى او در نظر گرفته شده است.


فرحناز خسروشاهى
معاون مجتمع قضايى خانواده (۱)
روابط اعضاى خانواده با يكديگر مى تواند فضايى ازعشق و محبت و از خودگذشتگى و ايثار را فراهم آورد.
ارمغان چنين فضايى پيوند عاطفى و مستحكم اعضاى خانواده مى باشد. برخلاف آن فضاى آكنده از پرخاشگرى و توهين، عصبانيت و... موجب حس بدبينى و بى اعتمادى اعضاى خانواده به يكديگر و سرانجام تزلزل و فروپاشى خانواده مى گردد.
از آنجا كه روابط درون خانواده حاصل تعامل حداقل دونفر (زن و مرد) است و بسيارى از مشكلات رفتارى و اخلاقى درخانواده درجريان ارتباط اعضاى آن با يكديگر به وجود مى آيد، رفتارى كه ريشه در انتظارات متعارض و مبهم و بعضاً ناحقى است كه زوجين از يكديگر دارند. به تدريج حس بى اعتمادى اعضاى خانواده به يكديگر موجب شك و ترديد و سوءتفاهم گرديده، درنهايت اميد و شادى از خانواده رخت بسته و غم و اندوه حاكم مى گردد.
رفتار زنى كه درطول زندگى مشترك، بارها دست به خودكشى زده مى تواند كنش يا واكنشى درمقابل فضاى حاكم بر خانواده و يا ناشى از افسردگى روحى وى باشد.
خوشبختانه بسيارى از افراد مبتلا به افسردگى درمراحل اوليه آن قابل درمان هستند.
بنابراين به زوج (شوهر) توصيه مى شود قبل از توسل به آخرين راهكار (طلاق) جهت ريشه يابى و درمان همسر خود به مشاوران و روان شناسان متخصص مراجعه كند تا در صورت لزوم به روان درمانى و معالجه وى نزد پزشكان مربوطه هدايت گردد.
اما اين سؤال كه آيا شوهر با وجود تهديد همسرش به خودكشى مجدد درصورت طلاق مى تواند از حق قانونى خود استفاده نمايد و همسرش را طلاق دهد يا خير؟ بايد بگوييم كه طبق ماده ۱۱۳۳ قانون مدنى، مرد مى تواند با رعايت شرايط مقرر در قانون با مراجعه به دادگاه تقاضاى طلاق نمايد و تهديد زوجه به خودكشى و... مانع قانونى و شرعى براى حق طلاق ازسوى مرد نمى باشد.
بديهى است تا زمانى كه جرمى صورت نگرفته، مشاركت يا معاونتى درعمل مجرمانه پديد نيامده و مسؤوليتى متوجه افراد نيست و طبق اصل سى و هفتم قانون اساسى، اصل بر برائت است و هيچكس از نظر قانون مجرم شناخته نمى شود، مگر اينكه جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد.
البته به زوج (شوهر) پيشنهاد مى گردد جهت پيشگيرى از وقوع خودكشى مجدد همسرش، تا تعيين تكليف نهايى حتماً از نظر متخصصين روانشناس و روانكاو بهره مند گردد.
درمورد تسهيل و تسريع در رسيدگى به پرونده طلاق باتوجه به اوضاع و احوال پيش آمده قانونگذار نص و تصريحى نكرده، تشريفات رسيدگى به دادخواست طلاق وفق قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق با ارائه دادخواست ازطرف يكى از زوجين (زن ـ شوهر) آغازمى گردد.
دادگاه با تعيين وقت رسيدگى و دعوت از طرفين و طى مراحل داورى پس از تعيين ميزان حق و حقوق قانونى زوجه (زن) ـ مهريه، نفقه، جهيزيه، اجرت المثل ـ گواهى عدم امكان سازش صادر مى نمايد. رسيدگى به خواسته زوج (شوهر) حداقل مستلزم گذشت چندين ماه است. ليكن در صورتى كه زوجين درمورد طلاق توافق داشته باشند و درمورد كليه حق و حقوق زوجه نيز توافق نمايند مى توانند به نحو توافقى از يكديگر جداشوند. ثبت طلاق در دفاتر رسمى طلاق منوط به صدور گواهى عدم امكان سازش ازطرف دادگاه مى باشد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |