يكشنبه ۹ اسفند ۱۳۸۳ - ۱۷ محرم ۱۴۲۶
Sun, Feb 27, 2005
فرهنگ و انديشه
۳۰۶۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
اميد به جاى پيشرفت
بخش دوم وپايانى
اميد به جاى پيشرفت
شيرين تر از آرزو
بخش دوم وپايانى
202833.jpg
مصطفى ملكيان
درجهان نگرى غيردينى انسان مدرن، انديشه پيشرفت كاملاً جاافتاده است.
حالا اديان چه مى گويند؟ به نظر مى آيد در اديان، انديشه پيشرفت وجودندارد و به جايش انديشه اميد وجوددارد.
هيچ دينى از اديان تاريخى و نهادينه چه اديان ابراهيمى يعنى يهوديت، مسيحيت و اسلام و چه اديان شرقى مثل آيين هندو، آيين بودا، آيين دائو و آيين شينتو قائل به پيشرفت نيستند.
هيچ دينى در هيچ فقره اى از فقرات شش گانه اى كه گفتم، قائل نشده كه بشر در بعد مادى يا معنوى هميشه درحال پيشرفت است. مدعاى پيشرفت، در اديان تأييد نشده و اديان اصلاً قائل به پيشرفت نيستند. بگذريم از اينكه كسانى اعتقادشان بر اين است كه اديان قائل به پسرفتند، ولى برآن هم تأكيد نمى كنم. اديان به جاى پيشرفت آمدند يك چيز ديگرى به نام اميد را نشاندند، گفتند شما درحال پيشرفت نيستيد. اين جور نيست كه هر پدرى عقب مانده تر از فرزند باشد و هر فرزندى عقب مانده تر از نوه باشد و هر نوه اى عقب مانده تر از نواده باشد؛ اصلاً چنين چيزى وجودندارد، بلكه براى هر فرد انسانى چيزى به نام اميد وجوددارد. پيشرفت با اميد خيلى تفاوت دارد. لااقل سه فرق عمده ميان پيشرفت و اميد وجوددارد. اولاً پيشرفت ادعايى است درباره گذشته و حال و آينده بشر، ولى ضرورى نيست كه اميد به امور محقق تعلق گيرد. ممكن است من به چيزى اميد داشته باشم، محقق هم بشود. ممكن است به چيزى هم اميد ببندم، محقق نشود. در اميد نوعى مطلوبيت، محل توجه است نه نوعى موجوديت، اما در پيشرفت نوعى موجوديت محل ادعا است. دوم اين كه پيشرفت يك انديشه اجتماعى است. وقتى مى گوييم جامعه امروز پيشرفته تر ازجامعه صدسال پيش است، منظورمان اين نيست كه هرانسانى دراين جامعه از هرانسانى درجامعه صدسال پيش پيشرفته تر است.
مسلم است كه پدر من از نيوتن پيشرفته تر نيست. پيشرفت حكمى براى جامعه است نه برروى يك يك افراد و آحاد اجتماع، اما اميد يك امر فردى است. نكته سوم اين كه اميد باعث عمل مى شود، اما انديشه پيشرفت ضرورتاً دعوت به عمل نمى كند، چرا؟ چون انديشه پيشرفت مى گويد اين قانون بر هستى حاكم است، چه تنبلى بكنى چه نكنى، اين قانون حاكميت دارد. اگر سوار يك كشتى باشيد، حركت و سكون آن به شما ساكنان كشتى ربطى ندارد، اما اگر من به جاى اين كه سوار كشتى باشم، خودم درحال شنا در دريا باشم، اين كه به كجا نزديك شوم و ازكجا دور شوم، به فعاليت خودم بستگى دارد. انديشه پيشرفت مى گويد يك كشتى راه افتاده به نام پيشرفت و يك روند عمومى روبه جلو وجوددارد، بنابراين هيچگونه دعوتى به عمل نمى كند، اما اميد نمى تواند هيچگونه تأثيرى درمقام عمل نداشته باشد. اميد در واقع يك امر فردى است، هرچند تضمين نمى كند كه برآورده شود. هميشه نوعى عدم تيقن در اميد وجوددارد و خود اين عدم يقين به عمل بعث مى كند. اديان به اين اميد قائلند.
كسى كه به اميد قائل است، لااقل دو پيش فرض عمده دارد. اول كسى كه قائل به اميد است، بايد يك پيش فرض داشته باشد كه قوانين حاكم بر جهان هستى منحصر به قوانين شناخته شده نيست. اگر شما قوانين حاكم بر جهان هستى را منحصر به قوانين شناخته شده بدانيد كه ديگر اميد وجودندارد.
اميد هميشه نوعى فراتر رفتن از آن چيزى است كه بشر تاكنون به لحاظ علمى به آن دسترسى پيداكرده است. اگر معتقد باشيم قوانين دست اندركار جهان هستى، گسترده تر ازمجموعه قوانينى است كه تا امروز به آن احاطه علمى پيداكرده ايم جا براى اميد وجوددارد.
درغير اين صورت جايى براى اميد دركار نيست. اين قوانين اعم اند از اين كه آن قوانين ناشناخته را، طبيعى بدانيد و ناشناخته يا ناطبيعى و ماوراى طبيعى بدانيد. پيش فرض دومى كه درانديشه پيشرفت وجوددارد اين است كه انسان اعتقادداشته باشد نوعى آگاهى برجهان سريان و جريان دارد اگر نگويم برجهان حاكم است.
فرق مى كند كه بگوييم يك آگاهى بر جهان حاكم است يا بگوييم يك آگاهى بر جهان سريان و جريان دارد. اگر معتقد نباشيد يك آگاهى وراى اين ماده بدون آگاهى وجوددارد، نمى توانيم به چيزى اميد ببنديم، خواه آن آگاهى پديدآورنده ماده باشد كه در آن صورت آگاهى حاكم مى شود و خواه آن آگاهى پديدآورنده ماده نباشد ولى ملازم با ماده باشد. نكته ديگر اين كه همه اديان قائل به اميدند ولى درعين حال اديان يك يا چند چيز هم افق با اميد را تخطئه مى كنند كه البته هنوز كار جالب و دقيقى در موردشان صورت نگرفته است كه كدام اميد است كه بايد داشت و كدام امور قريب المخرج و قريب المأخذ با اميدند؟ در قرآن و روايات اسلامى ما، رجا هميشه مطلوب و مستحسن تلقى شده است. البته متعلق اين رجا را خدا دانستند. «لايرجون احدمنكم الاربه» . اين را معمولاً در فارسى به اميد ترجمه مى شود.
از سوى ديگر مواردى در قرآن و روايات تخطئه شده آن هم امنيه است؛ «تلك امانيهم» . امنيه چه فرقى با رجا مى كند؟ فرض كنيد ترجمه فارسى آن آرزوانديشى است.
امنيه يعنى آرزوانديشى، اما با ترجمه فارسى حل نشد. اميد با آرزوانديشى چه فرقى مى كند؟ با اين كه اميد خيلى مستحسن و حسن است ولى ازطرفى امنيه بسيار قبيح است. موضوع سومى هم داريم كه نه مستحسن است و نه قبيح، ولى بعضى از فروعش خوب است و بعضى از فروعش بد است و آن امل است. امل در دين به طور كلى قبيح شمرده نشده ولى طول الامل قبيح شمرده شده است، آرزوى دراز. اگر بپرسند كه فرق بين اميد و آرزوانديشى چيست، چند پديده نفسانى هستند ولى دين شما بعضى ازاينها را گفته اتيان كنيد، بعضى را گفته اتيان نكنيد، آنى كه گفته به جا آوريد يعنى اين كه من گناهكار الآن اميد دارم كه آمرزيده بشوم آيا اين اميد است يا آرزوانديشى ياطول الامل؟
وقتى يهود مى گفتند ما وارد جهنم نمى شويم، اگر هم بشويم مدت زمان كمى وارد مى شويم، قرآن مى گويد: «تلك امانيهم» اين امنيه است. خب حالا من كه مسلمانم اگر معتقد شوم به اين كه موردعفو الهى واقع مى شوم، مورد غفران الهى واقع مى شوم، آيا بايد اين را از مقوله رحمت الهى بدانم يا آرزوانديشى يا طول الامل؟ تا آنجا كه من اطلاع دارم درهمه فرهنگ ها چند تا پديده هم افق و قريب المأخذ و قريب المخرج به اميد وجوددارد.
درجهان اسلام من نديدم كار دقيقى دراين باب صورت گرفته باشد. تنها يك اسلام شناس معروف آلمانى به نام روزنتال كه اصلاً روسى است، كتابى به زبان انگليسى، تحت عنوان «شيرين تر از اميد» نوشته است. در آن كتاب تلاش كرده تا مفهوم اميد و اين چند مفهوم نزديك آن را در فرهنگ اسلامى، اعم از قرآن و روايات و ادبيات عرب، اعم از ادبيات شعرى و نثرى، تبيين كند. اين كتاب را عالى نوشته، اما با اين همه من باز هم احساس مى كنم دقيقاً معلوم نيست مرز اينها كجا متمايز مى شود. اينها را از اين باب گفتم كه پديده ظهور منجى را هم از چند بعد مى توان نگاه كرد، يك بعد نگاه كردن به پديده ظهور منجى و منجى گرايى و به تعبير شيعه مهدويت، اين است كه اين را از مقوله اميد بدانيم. مى توان اين را هم از مصاديق اميد تلقى كرد.
به نظرمى آيد مفهوم اميد براى اصل مسأله اعتقاد به منجى ضرورت يا لااقل فايده زيادى داشته باشد.
كتاب انديشه
تجربه دينى بشر (۲ ج)
202854.jpg
نينيان اسمارت
ترجمه مرتضى گودرزى (ج۱) محمد محمدرضايى ، ابوالفضل محمودى (ج۲)
انتشارات سمت
نينيان اسمارت از بزرگ ترين متألهان و مورخان دين است . اين دين شناس بزرگ با التزام به رويكردى پديدارشناسانه، در مقام گزارش از تاريخ اديان، به وجه تجربى آنها توجه داشته و سرگذشت مذاهب را از زاويه ديد جنبه هاى نفسانى و تجربى دين به كاوش گرفته است . اسمارت به سال ۱۹۲۶ در انگلستان زاده شد و در دانشگاه هاى لندن، بنارس و بيرمنگام به پژوهش و تدريس پرداخت . وى به طور مشخص به اديان شرقى علاقه مند بود و در پى تبيين شباهت ها و تفاوت هاى اديان شرقى و غربى به مطالعه مى پرداخت بيشتر پژوهش هاى او نحوه دسترسى به انواع تجربه هاى بشرى و دينى را نشان مى دهد . شاخص ترين كتاب اسمارت، «اديان جهان» نام دارد كه به سال ۱۹۸۹ منتشر شد و گستره دانش و درك عميق او از دين، محافل دين پژوهى را به تحسين واداشت . اين مورخ بزرگ اديان در سال ۲۰۰۱ درگذشت .
«تجربه دينى بشر» در جلد اول شامل ۶ فصل است: دين و تجربه بشرى اديان ما قبل تاريخ و ابتدايى تجربه دينى آفريقا تجربه دينى در هند تجربه دينى چين و ژاپن دين در دنياى مديترانه اى باستان . اين كتاب در جلد دوم ، ۶ فصل ديگر دارد: تجربه يهودى تجربه مسيحى متقدم تجربه مسيحى متأخر تجربه آمريكايى و حوزه اقيانوس آرام تجربه انسان گرايى تجربه معاصر و آينده. انتشارات سمت با چاپ اين كتاب ارزشمند ، خدمت به سزايى به عرصه پژوهش هاى دينى انجام داده است . در زمانى كه دست دين پژوهان و دانشجويان حوزه الهيات از دامان آثارى كه دقيق، صحيح و بى طرفانه باشد كوتاه است، ترجمه اثرى از اسمارت ، بى شك سزاوار آفرين است.
202845.jpg
راه عرفانى عشق

تعاليم معنوى مولوى
ويليام چيتيك
ترجمه شهاب الدين عباسى
نشر پيكان
در جان شيفته جلال الدين رومى، حقايق آسمانى چندان ريزش و رويشى داشت كه ثمرات آن در قالب هزاران بيت شعر و صدها صفحه نثر متجلى شد . آن حقايق در آينه وجود مولانا تابيد تا مثنوى، غزليات، مجالس سبعه، فيه ماه فيه و ... را بيافريند . حقايق اين آثار نيز در آيند ذهن و ضمير متفكران و انديشمندان تابيد تا مجموعه كثيرى از پژوهش هاى ناظر به مولانا فراچنگ آيد . فهرست اين پژوهش ها خود بالغ بر چندين جلد كتاب خواهد شد . يكى از اين آثار، كتابى است كه ويليام چيتيك فراهم آورده است . راه عرفانى عشق ، دايرة المعارفى از شعر و انديشه مولاناست . چيتيك كه از متخصصان برجسته عرفان ابن عربى است در اين كتاب با طرح مباينى درست و منطقى و تبويب و تنظيم موضوعى منتخبات آثار مولانا،  تصويرى كلى از دنياى مولانا پيش روى خواننده مى نهد و وى را از پريشانى و پراكنده خوانى دور نگه مى دارد . اين عرفان پژوه نامدار، كتاب خود را در سه بخش كلى (نظريه ، سلوك ، وصال باخدا) تدوين كرده است كه هر بخش مشتمل بر عناوين جزئى تر و فرعى است. اشراف چيتيك بر مجموعه آثار مولانا اعم از نظم و نثر اسباب آن را فراهم آورده است كه راه عرفانى عشق از بهترين آثار در شناخت انديشه حضرت خداوندگار باشد . ستايش بزرگانى چون سيد حسين نصر ، فرانكلين لويس و آنه مارى شيمل از پژوهش گرانسنگ چيتيك تأييدى بر صحت و وثاقت اين كتاب است . ترجمه سر راست و سليم اين اثر ، زينتى بر زينت هاى اين كتاب افزوده است . نشر پيكان هم با چاپ چشم نواز اين اثر نشان داده است كه منزلت مولانا و چيتيك را به خوبى مى شناسد و مرارت محجوب مترجم را ضايع نكرده است . انتشار ترجمه «راه عرفانى عشق» بى شك در عرصه پژوهش هاى عرفانى يك اتفاق فرخنده است .


|   شناسنامه   |   آرشيو   |