|
به بهانه اكران دوباره ماديان پس از ۲۰ سال
اين جنگل جهنم است
|
|
|
رامتين شهبازى دهه شصت براى سينماى ايران دهه مهمى است. ساختار اصلى سينماى ايران در اين دهه شكل گرفت. بسيارى از موج هاى جديد هم در اين دهه ايجاد و بعدتر به خاموشى گراييد. فيلمسازان زيادى بودند كه بهترين فيلمهاى خود را در اين دهه جلوى دوربين بردند و سينماى جنگ و دفاع مقدس نيز در همين دهه متولد شد. در دهه شصت نسلى پا به سينما گذاشتند كه تحصيلات آكادميك اين رشته را از سر گذرانده بودند و سينما براى آنها دغدغه اى بود نه از سر دستيابى به گيشه و تفنن، بلكه با توجه به جنس حمايتهاى دولتى آن دوران اسبابى جهت صدور فرهنگ ايران به جهان. از همين رو است كه بسيارى از فيلمسازان، بهترين فيلمهاى خود در اين دوران را جلوى دوربين بردند. محمدرضا اعلامى نقطه ضعف را ساخت كه بعدها هيچ گاه نتوانست موفقيت آن را جبران كند. على ژكان نيز سرنوشتى همچون اعلامى داشت. او در سال ۶۳ فيلم ماديان را جلوى دوربين برد كه توجه بسيارى از علاقه مندان سينما را برانگيخت. ماديان شاهكار نيست، اما همين كه مى شود پس از گذشت ۲۰ سال درباره اش مطلب نوشت و ساختار و مضمون فيلم را مرور كرد، خالى از لطف نيست. فيلمهاى بسيارى در اين دوران بوده اند كه با استقبال گيشه و گاه منتقدان هم روبرو شده اند، اما امروز كه آنها را مرور مى كنيم، مى بينيم سخنشان تنها محدود به همان دوران بوده است و بس. پيش از اينكه وارد بحث اصلى درباره فيلم بشويم، بايد از اقدام خوب هوشنگ كاوه مدير سينما عصر جديد ياد كنيم كه پس از ۲۰ سال دوباره فيلم ماديان را از آرشيو بيرون كشيد و آن را اكران كرده است. اين مسأله در سينماى دنيا يك امر عجيب و غريب نيست. علاقه مندان به سينما حق دارند در دوره هاى مختلف، تاريخ سينما را دوره كنند، اما براى نسل خود من كه سينما را بيشتر از طريق ويدئو تماشا كرده تا پرده و سالن تاريك، اينگونه اقدامات جالب توجه به نظر مى رسد و اميد است كه ادامه پيدا كند، اما ماديان... ماديان در نگاه اول يك ملودرام ساده به نظر مى رسد. رضوانه و فرزندان يتيم او، براى امرار معاش سربار برادر رضوانه، رحمت هستند. رحمت نيز كه وضع مالى مناسبى ندارد تصميم مى گيرد براى كمك به خانواده خواهرش دختر بزرگ او را كه تنها ۱۳ سال دارد، به يك مرد ميانسال بدهد. حوادث و چالش هاى بعدى فيلم نيز پيرامون همين مسأله صورت مى پذيرد، اما آنچه آمد، تنها به عنوان يك نشان صورى در فيلم مطرح مى شود. نشانى كه تنها تماشاگر عام را با پيرنگ درگير مى كند، فيلم در پس از وقايع كه شايد بارها نيز آمده را ديده باشيم، نكات قابل تأملى را مطرح مى كند. فيلم ماديان بر پايه تضادها شكل مى گيرد، آنچه از اصول اوليه درام به شمار مى آيد. در زندگى رضوانه و دخترش همه چيز ناگهان معكوس عمل مى كند. هرآنچه در زندگى مردم موجبات شادى و خرسندى را پديد مى آورد، براى آنها سبب ساز نگون بختى مى شود. در اين راه آنچه به ژكان به عنوان صاحب اثر يارى فراوانى مى رساند، لوكيشنى است كه فيلم در آن فيلمبردارى شده است. جنگلهاى سبز شمال. اين جنگل سبز نيز زيبايى دلفريبى دارد، اما براى رضوانه و خانواده اش بدبختى به همراه مى آورد. اصولاً يكى از چالش هاى دراماتيك و درگيرى هاى اصلى فيلم نيز از نبرد شخصيتها با محيط اطرافشان شكل مى گيرد. فيلم با يك فلاش بك آغاز مى شود. رضوانه و رحمت زندگى محنت بار گذشته خود را در يك سفر كوتاه مرور مى كنند. مسأله استفاده از فلاش بك در سيستم روايى فيلم يكى از نقاط ضعف ماديان محسوب مى شود كه بعدتر به اين مسأله نيز خواهيم پرداخت. همان طور كه گفته شد، اصول اوليه ماديان بر پايه كشمكش ها و تضادها بنا نهاده شده است. فيلم از كشمكش انسان با محيط اطراف خود آغاز مى شود. باران سنگينى تمام شاليزارهاى رضوانه را نابود كرد، او را دچار تنگدستى مى كند. در اينجاست كه نخستين تناقض رخ مى نمايد. طبيعت زيباى شمال كشور به ضد خود بدل مى شود و موجبات نابودى شخصيت را در خود تدارك مى بيند. دامنه شوم بختى رضوانه از همين طريق گسترده و گسترده تر مى شود. حال او مقابل برادرش قرار مى گيرد و به اين ترتيب روابط سنتى و خانوادگى آنها دستخوش دگرگونى مى شود. چالش با طبيعت منجر به اين مى شود تا چالش فرد با فرد پديد بيايد. رضوانه از طرفى به لحاظ مادى نيازمند برادرش است، اما از ديگرسو قصد دارد صيانت خانواده اش را نيز ادامه دهد. پس طبق يك حركت اصولى و دراماتيك، چالش فرد با فرد _ رضوانه با خودش _ آخرين چالش دراماتيكى است كه در فيلم مطرح شده است، اما ريشه اين ارتباط را در كجا مى توان جست و جو كرد؟ رحمت برادر رضوانه آدمى تابع محيط و شرايط اطراف خود به نظر مى رسد. او دو لايه شخصيتى متفاوت دارد. صحنه اى را به ياد بياوريد كه يكى از اهالى روستا براى بردن قاطرهاى او نزدش مى آيد و از رحمت مى خواهد در رساندن مادر خانواده به بيمارستان كمك كند. رحمت پس از كلى مرافعه و انكار در نهايت تن به اين كار مى دهد. اين مسأله به انواع ديگر در زندگى او رخ مى نمايد. او همين كشمكش را نيز با خواهر خود دارد. بعدها كه پاى ماديان به عنوان شيربهاى دختر رضوانه به روستا باز مى شود، دوباره فيلمساز اين خصلت را به همه اهالى روستا تسرى مى دهد. همه مردم روستا كه به ظاهر و از نظر بصرى گويا در بهشتى برين زندگى مى كنند، نيازمند هستند، نيازمند يك همراه و عصاى دست كه در فيلم در قالب ماديان رخ مى نمايد. از همين روست كه شرايط محيطى، آدم ها را روياروى يكديگر قرار مى دهد. اينجاست كه خصلتهاى انسانى رخ مى نمايد. درون شخصيت ها به ناگاه بيدار مى شوند و آنها را مقابل خود و شرايط شان قرار مى دهند و چالش آخر شكل مى گيرد. باز هم فصلى را به ياد بياوريد كه رضوانه و رحمت ميان مردم روستا با يكديگر برخورد فيزيكى مى كنند. باران مى بارد، آنها با هم درگير هستند. رحمت رضوانه را كتك مى زند. رضوانه به دفاع بر مى خيزد و به روى رحمت چوب مى كشد، اما پس از لختى پشيمان مى شود. تمام كشمكشهايى كه برشمرديم، در همين صحنه يك جا رخ نموده است و ژكان آگاهانه از آن سود مى جويد. نكته قابل تأمل ديگر فيلم، تناقض هاست. به جز طبيعت سبز نابودگر شمال كه فيلمساز از جذابيتهاى بصرى آن به شكلى متفاوت با فيلمهاى ديگر استفاده كرده است، تناقض هاى ديگرى نيز به چشم مى آيد. عروسى در ذات خود مظهر شادى محسوب مى شود. اهالى روستا، ماديان رضوانه را قرض مى گيرند تا با آن عروس ببرند، اما اين كاركرد در زندگى خود رضوانه معنى اش را از دست مى دهد. ماديان براى دختر رضوانه به يك تابوت بدل مى شود كه او را به سوى شوم بختى مى برد و... عناصر اين چنينى فراوانى را مى توان در فيلم ماديان برشمرد كه نشان از درايت فيلمساز در چيدمان آنها دارد. تصاوير فيلم به لحاظ سبكى هم مسأله پيچيده اى را در بر ندارد و دائم تلاش مى كند همين مسائل را به تماشاگر القا كند، درحالى كه ژكان در صحنه هاى بسيار ساده گفت و گوى دو نفره نيز دكوپاژى سنجيده انجام مى دهد. دو فصل قابل توجه از اين لحاظ در فيلم وجود دارد، فصلى كه رحمت با همسر خواهرزاده اش در مغازه صحبت مى كنند و فصلى كه مرد و پدرش به خانه رضوانه براى خواستگارى آمده اند. پلان ها براى ايجاد يك ريتم مناسب كه حتى نوعى تعليق را نيز در دل خود نهفته دارند، خرد شده است، اما در تدوين تمام اين پلان هاى قطعه قطعه به گونه اى كنار يكديگر قرار مى گيرند كه گويا چند دوربين از چند زاويه صحنه را نگريسته اند. با تمام اين اوصاف، استفاده از فلاش بك در اين فيلم چندان مناسب به نظر نمى رسد. فضاى فلاش بك از نظر مضمون و ساختار بصرى با زمان حال ارتباط ندارد. فلاش بك جايى به پايان مى رسد كه گويى داستان گسسته مى شود. ما ناگهان از فضاى پر التهاب زندگى رضوانه به روابط آرام او و رحمت مى رسيم كه در جنگلهاى شمال سفر مى كنند. كارگردانى كه تا اين حد به پرداخت جزئيات اهميت مى دهد، بعيد به نظر مى رسد نتوانسته باشد اين مسأله را در فيلم مورد توجه قرار دهد. فيلم ماديان علاوه بر تمام اين محاسن و معايب، يك نكته بارز ديگر را با خود به همراه دارد كه مى تواند تماشاى فيلم را خالى از لطف نكند. اين فيلم جزو آخرين آثارى به شمار مى آيد كه سوسن تسليمى در آن ايفاى نقش كرد. تسليمى با اقتدار و هوشمندانه شخصيت رضوانه را به تصوير مى كشد. زنى محنت زده و به تنگ آمده از روزگار در يك سو و مادرى كه مى خواهد فرزندان و زندگى اش را به هر قيمتى حفظ كند، از سوى ديگر وجوهى را پديد مى آورد تا تسليمى بتواند بار ديگر توانايى هاى خود را به نمايش بگذارد. او در اين فيلم على رغم نزديكى فضاى بصرى فيلم به «باشو غريبه اى كوچك» (بهرام بيضايى) به هيچ وجه بازى يكسانى با آن فيلم را نمايش نمى دهد، بلكه حركات و شيوه گفتارى را طراحى مى كند كه يكسره با آن فيلم متفاوت است.
|