سه شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۳ - ۱۹ محرم ۱۴۲۶
Tue, Mar 1, 2005
حوادث
۳۰۷۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
آرشيو
پاورقى خارجى
تأييد اعدام مرد «همسركش»
گروه حوادث: مردى كه به خاطر اختلاف با نوعروس ۱۹ ساله، او را با ضربات چاقو از پاى درآورده است، با تأييد قضات ديوان عالى كشور در چند قدمى دار مجازات قرار گرفت. اين جنايت خانوادگى روز ۱۳ فروردين ماه سال ۸۲ رخ داد و در آن نوعروسى به نام «مرضيه» در خانه اش واقع در خيابان سرباز تهران به قتل رسيد.
مرد نقاش، طراح نقشه سرقت ميليونى
گروه حوادث: مرد نقاشى كه با طراحى نقشه اى اقدام به سرقت ميليونى از مغازه موبايل فروشى كرده بود تحت تعقيب قرار گرفت. اين مرد به بهانه جاماندن وسايل كارش وارد مغازه شد و پس از ضرب و شتم شديد صاحب مغازه اقدام به سرقت كرد. بنا به اين گزارش مرد ۳۳ ساله اى با مراجعه به كلانترى ۱۵۲ خانى آباد گفت: چهار ماه پيش دو مرد نقاش مغازه و ساختمان مجاور را رنگ كردند و پس از پايان كار، يك سطل و اثاثيه شان را جا گذاشتند تا اينكه ساعت ۲۳ شنبه شب يكى از نقاشها به قصد بردن وسايلش مراجعه كرد. زمانى كه ابزارش را برداشت و قصد خارج شدن داشت در را باز كرد و ناگهان دو مرد ناشناس به سمت من حمله ور شده و پس از ضرب و جرح شديد و بستن دست و پايم در حاليكه از خرابى دزدگير مغازه اطلاع داشتند اقدام به سرقت ۳۷ ميليون ريال وجه نقد گاوصندوق و ۲۰۰ ميليون ريال موبايل و ضبط هاى موجود در مغازه كردند. وى مدعى شد كه مهاجم، معروف به «مسلم در به در» بوده و جا و مكان مشخصى ندارد. توكلى بازپرس شعبه پنجم دادسراى امور جنايى تهران دستور شناسايى و دستگيرى اين نقاش سارق را به كار آگاهان اداره اول پليس آگاهى تهران صادر كرد.
سرقت از ۲ بانك تهران در كمتر از ۲۴ ساعت
گروه حوادث: پليس جنايى تهران در تعقيب دو گروه سرقت مسلحانه است كه در كمتر از ۲۴ ساعت به دو بانك دستبرد زده اند. ساعت ۱۳ ظهر يكشنبه ۹ اسفندماه سال جارى ۴ مرد درحالى كه كلاه كاسكت بر سر داشتند، در برابر بانك صادرات شعبه هلال احمر از موتوسيكلت پياده شدند و وارد ساختمان شدند و با سرقت يك ميليون و ۴۰۰ هزار تومان پول پا به فرار گذاشتند. در سرقت ديگرى كه ساعت ۱۰ و ۳۰ دقيقه ديروز _ دوشنبه ۱۰ اسفندماه سال جارى _ سه مرد مسلح داخل بانك سپه شعبه علامه شمالى واقع در سعادت آباد شدند و با تهديد اسلحه ۲ ميليون تومان به سرقت بردند.
مرگ سارقى هنگام سرقت
فردى ديروز در قم حين سرقت سيم هاى برق دچار حادثه شد و جان سپرد. مأموران انتظامى شهرستان قم ازطريق تماس هاى مردمى در جريان يك مورد برق گرفتگى درجاده كمربندى اراك قرارگرفتند كه براى سرقت سيم هاى برق به بالاى تيررفته و هنگام قطع برق به علت شدت جريان دچار برق گرفتگى شده است.
سرقت۱۰ كيلو طلا در دزفول
دادستان عمومى و انقلاب دزفول از سرقت ۱۰ كيلو گرم طلا توسط سارقان مسلح در اين شهرستان خبر داد. «صادق جعفرى شهنى » افزود: اين سرقت هفته گذشته هنگامى كه فردى از اهالى استان اصفهان قصد داشت اين مقدار طلا را به مشتريان خود در دزفول تحويل دهد، روى داد. وى گفت: سارقان كه ملبس به لباس نظامى بودند با استفاده از سلاح گرم با مراجعه به منزل وى مالباخته را تهديد و اقدام به سرقت طلاهاى وى كردند.
كارمند ژاپنى خانواده اش را قتل عام كرد
يك كارمند دولت ژاپن در استان «جيفوى» اين كشور به اتهام قتل پنج نفر از اعضاى خانواده اش دستگيرشد. «تاكايوكى فوجى» ۳۹ ساله حدود ساعت يك و ۵۰ دقيقه بعد از ظهر ديروز با پليس تماس گرفته و اظهارداشت كه ناپدريش او را با چاقو تهديد به مرگ كرده است. مأموران زمانى به منزل آنها مى رسند كه متوجه مى شوند «تايراهارا» ۵۷ ساله، مادر ۸۵ساله، دو دختر ۳۰ و ۲۱ ساله و دو پسر دو ساله و ۳ ساله را پس ازواردكردن ضربات چاقو، خفه كرده است. «هارا» در بازجويى ها ضمن اعتراف به قتل هر پنج نفر اظهارداشت: نگرانى و ترس از آينده اعضاى خانواده ام مرا وادار به چنين كارى كرد.
دستگيرى خلبان قلابى
قبل از خريد ۵ هواپيماى اختصاصى
گروه حوادث: مردى كه با پوشيدن لباس خلبانى اقدام به جعل و كلاهبردارى و فريب زنان جوان كرده بود، با تلاش مأموران اداره آگاهى فرودگاه مهرآباد دستگير شد.
اواسط بهمن ماه سال جارى يك زن و دو مرد با مراجعه به دادسراى عمومى و انقلاب ويژه فرودگاه در شكايتى به صابرى زفرقندى _ معاون دادستان و سرپرست دادسرا _ اعلام كردند: در اتوبان همت راننده يك خودرو سمند با خودرو ما تصادف كرد. درحالى كه منتظر آمدن افسر راهنمايى و رانندگى بوديم، او از خودرواش پياده شد و با اعلام اينكه خلبان است و صاحب يك آموزشگاه خلبانى است با دادن يك رسيد مبنى بر اينكه در تصادف مقصر است و حاضر به پرداخت كليه خسارت وارد شده به ما است، از ما خواست تا هرچه سريعتر محل را ترك كند.
203139.jpg
ما هم كه از ظاهر لباس و طرز حرف زدنش به او مشكوك نشده بوديم، با گرفتن رسيد از او صحنه تصادف را ترك كرديم. آنها افزودند: اما روز بعد وقتى به آدرسى كه او از آموزشگاه خلبانى اش به ما داده بود، براى گرفتن خسارت خودمان مراجعه كرديم، متوجه جعلى بودن آدرس شديم.
با دستور معاون دادستان به لحاظ اهميت موضوع پرونده در اختيار داديار شهبازى قرار گرفت و با دستور قضايى پرونده در اختيار اداره آگاهى فرودگاه مهرآباد قرار گرفت و سرگرد مركدى _ رئيس اداره آگاهى فرودگاه _ پرونده را در اختيار ستوان غلامى جهت تحقيقات لازم قرار داد. در نخستين مرحله از تحقيقات روشن شد كه خلبانى با هويت فرد مذكور وجود ندارد و با توجه به روشن شدن اين نكته كه راننده سمند تصادفى خلبان قلابى بوده است با شكايت حراست هواپيمايى كشورى دستورات قضايى ويژه اى براى دستگيرى خلبان قلابى صادر شد.
مأموران در ادامه تحقيقات با توجه به چاپ يك آگهى در خصوص آموزشگاه خلبانى انديشه پرواز پى بردند، اين آموزشگاه به ثبت نرسيده و مجوز فعاليت ندارد، آنان پس از مراجعه به آدرس مورد نظر، پى بردند آموزشگاه از چند روز پيش تخليه شده است. با توجه به شگردهاى پليسى، مأموران اداره آگاهى فرودگاه موفق شدند متهم را به محل شركت در خيابان ظفر بكشانند و او را در ۲۰ بهمن ماه سال جارى دستگير كنند.
در بازرسى از كيف متهم مأموران مدارك مربوط به مجوز خلبانى و آموزش دوره هاى خلبانى پيدا كردند كه در بازجويى ها و بررسى ها روشن شد توسط خلبان قلابى جعل شده است و اين فرد ۳۱ ساله داراى تحصيلات خلبانى نبوده، بلكه فوق ديپلم مكانيك دارد.
> چند شكايت جديد
درحالى كه ۱۱ نفر از خلبان قلابى به علت جعل و كلاهبردارى شكايت كرده بودند، زن جوانى به دادسراى ويژه فرودگاه مراجعه كرد و گفت: در خيابان با مردى آشنا شدم كه لباس خلبانى به تن داشت. او پس از آشنايى اوليه به من گفت صاحب يك آموزشگاه خلبانى است و خودش نيز خلبان است و پس از مدتى به من وعده ازدواج داد.
وى گفت: او با حرفهايش مرا اغفال كرد، به طورى كه فريب او را خوردم و با اعتماد به او خانه ام را فروخته و پول آن را جهت سرمايه گذارى براى خريد هواپيما در اختيارش قرار دادم.
يكى از شاكيان خلبان قلابى كه صاحب يكى از بزرگترين كارخانجات فروش هواپيما است، در مورد شكايت خود به داديار شهبازى گفت: چندى پيش بود كه اين مرد _ اشاره به خلبان قلابى _ به ما اعلام كرد قصد خريد ۵ هواپيما براى آموزشگاه خلبانى اش دارد.
هر بار كه نماينده ما به شركت اين مرد مراجعه مى كرد، چند خلبان متبحر و باتجربه را مشاهده مى كرد كه باعث ايجاد اعتماد ما شد و ما حاضر به بستن قرارداد با اين مرد شديم و او در قبال آن چكى ۵۰۰ ميليونى به شركت ما داده بود. در ادامه تحقيقات روشن شد خلبان قلابى چكهاى جعلى را از يك باند بزرگ فروش چك هاى جعلى دريافت مى كرده است.
در عملياتى ديگر كارآگاهان موفق به دستگيرى اعضاى اين باند در حوالى ميدان شوش شدند.
به گزارش خبرنگار ما، به دستور داديار شهبازى، خلبان قلابى با صدور قرار روانه زندان شد و از آنجا كه احتمال داده مى شود اين مرد زنان و دختران جوان ديگرى را نيز فريب داده باشد، تحقيقات ديگرى در اين خصوص صورت خواهد گرفت.
درخواست يك زن
براى گرفتن مهريه ۱۰۰ تومانى
گروه حوادث: زن درحالى كه پس از ۳۵ سال از زندگى در كنار همسرش خسته شده بود براى تنبيه اومهريه صدتومانى اش را به اجرا گذاشت.
اين اقدام عجيب زن ۵۴ ساله باعث تعجب قاضى دادگاه شد زيرا او حتى مهريه اش را به نرخ روز هم نمى خواست.
زن در برابر قاضى آقا زاده ـ رئيس دادگاه خانواده بخش ملارد ـ ايستاد وبا صدايى لرزان گفت: ۳۵ سال پيش بود كه به عقد مردى درآمدم. درآن زمان با اينكه سن و سالى نداشتم ولى با خودم پيمان بستم كه همسرى خوب براى او و مادرى فداكار براى فرزندانم باشم وتلاش ام بر اين بود كه فرزندانى صالح تربيت كنم به همين علت بود كه در تمام اين سالها با مشكلات و ندارى هاى شوهرم و سختى هاى ديگرى كه در زندگى داشتيم كنار آمدم چون نمى خواستم به رابطه عاطفى ام و مسؤوليتى كه بر دوش داشتم و آن را پذيرفته بودم لطمه اى وارد شود.
وى اضافه كرد: حالا پس از ۳۵ سال با اينكه فرزندانمان بزرگ شده اند و ما صاحب چند نوه هستيم ، شوهرم با وجود اينكه سن وسالى از او مى گذرد بناى ناسازگارى گذاشته و آرامش زندگى را از من سلب كرده است. فرزندانم وديگران خيلى با او صحبت كرده اند، ولى در رفتار او كوچكترين تغييرى ايجاد نشده است. حالا كه مى بينم اين كارها فايده اى ندارد تصميم گرفته ام با به اجرا گذاشتن مهريه ام او را به گذشته و روزهاى جوانى وآغاز زندگى مشتركمان ببرم شايد به اين وسيله تنبيه شود. اين زن اضافه كرد: من و شوهرم با مهريه اى صد تومانى ازدواج كرديم وحالا هم من نمى خواهم آن را به نرخ روزتبديل كنم بلكه مى خواهم طبق همان پيمان ۳۵ سال پيش همان صدتومان مهريه ام را از او بگيرم. زن در حاليكه مبلغى بيشتر از مهريه اش تمبر باطل كرده بود، با اصرار مى خواست اموال شوهرش را براى گرفتن مهريه صدتومانى اش توقيف كند.
به گزارش خبرنگار ما قاضى آقازاده ـ رئيس دادگاه خانواده ملارد ـ با قبول دادخواست اين زن دستور توقيف اموال همسر زن و پرداخت كمترين مهريه را صادر كرد.
تشريح مؤلفه هاى وقوع جرم توسط سردارطلايى
مهاجرت، حاشيه نشينى و گسترش جمعيت از مؤلفه هاى وقوع جرم هستندو مجموعه اين شرايط بستر وقوع تخلف را فراهم مى كند. سردار «مرتضى طلايى» در جمع خبرنگاران در برنامه هفتگى ارتباط مستقيم مردم با مسؤولان ناجا از طريق تلفن ۱۹۷ دفتر نظارت همگانى ناجا، افزود : بيشترين مراجعات مردم حول محورهاى مأموريتى وعملكرد مثبت يا منفى مأمورين ناجا بوده است. وى با اشاره به انطباق نداشتن برخى خواسته هاى مردم با حوزه وظايف ناجا در مراجعه به كلانترى ها افزود: درمواردى كه خواسته مراجعه كنندگان با وظايف ناجا مرتبط نيست آنها را راهنمايى مى كنيم ودر برخى موارد نيز دستور تسريع در كار افراد مراجعه كننده را به مسؤولان ذيربط مى دهيم. وى در پاسخ به سؤالى مبنى براينكه آياسارقان در تهران قلمرو و منطقه خاصى دارند، تصريح كرد: منطقه خاصى براى سارقان وجود ندارد چراكه شكل جرايم مانند گذشته نيست و جرايم پيچيده و بعضاً سازماندهى شده و شگردها تفاوت كرده است.
برادرى كه مى خواست به جاى سارق فرارى شلاق بخورد
گروه حوادث: راز برادرى كه مى خواست به جاى سارق فرارى مجازات شلاق را تحمل كند، در اجراى احكام دادسراى امور جنايى تهران فاش شد. اين پسر جوان به اصرار پدرش به اجراى احكام رفته بود تا به جاى برادر شلاق بخورد، هنوز ضربه اى به او اصابت نكرده بود كه با پشيمانى فرياد زد: «من سارق نيستم، برادر فرارى ام را شلاق بزنيد!»
در سال ۸۰ پسرى به نام «عليرضا» به اتهام سرقت خودرو دستگير و به تحمل يك سال زندان و ۷۴ ضربه شلاق محكوم شد.
اين سارق وقتى سه ماه پيش با سپردن وثيقه آزاد شد، فرار كرد و چون در حكم آمده بود بايستى به او شلاق بزنند، صبح ديروز _ ۱۰ اسفندماه سال جارى _ پسرى به اجراى احكام دادسراى امور جنايى رفت و با معرفى خود به عنوان «عليرضا» خواست حكم شلاق اجرا شود. ادعاى پسر جوان زياد دوام نياورد. او كه ترسيده بود، وقتى شلاق را ديد، راز فرارى بودن برادرش را فاش كرد و گفت به اصرار پدرش براى تحمل مجازات شلاق به آنجا مراجعه كرده است. اين جوان با دستور قضايى بازداشت شد و تحقيق در زمينه اين ماجراى عجيب ادامه دارد.
پاورقى خارجى
توفان
203136.jpg
نوشته: مكنايت مالمر مترجم: رامك فدائيان

«يك دقيقه صبر كن عزيزم. كاملاً واضح است كه چيزى باعث ناراحتى تو شده. فقط يك كم ديگر صبر كن تا من بروم بالا و لباسهاى خيسم را عوض كنم. آنوقت بر مى گردم و با هم اين مسأله را حل مى كنيم. در اين فاصله تو هم بهتر است قهوه براى من آماده كنى. خيلى خسته هستم. طى كردن آن مسافت طولانى درست مثل كابوس بود. طورى كه فكر نمى كردم از عهده اش بر بيايم. ساعتها طول كشيد!» .زن با نگرانى فكر كرد او واقعاً خسته به نظر مى آيد. حالا كه شوهرش برگشته بود او مى توانست كمى بيشتر منتظر بماند.مرد خيلى زود و قبل از آماده شدن قوه پايين آمد.
زن با خجالت راجع به صورت پشت پنجره، در باز زير زمين و بالاخره جسد درون صندوق قديمى صحبت كرد. حالا براى او كاملاً مشخص بود كه هيچ كدام از اينها نمى توانسته واقعى باشد. بن نيز بدون تامل همين فكر را بر زبان آورد.
زن لبخندى زد: «بله، خود من هم داشتم به همين فكر مى كردم. حالا كه تو برگشته اى احساس امنيت مى كنم. ولى ... بخاطر من يك نگاه به صندوق مى اندازى بن؟ من بايد مطمئن بشوم. آخر من او را خيلى واضح ديدم! چطور ممكن است يك چنين چيزى فقط ناشى از تخيل من باشد؟» مرد با محبت گفت: «البته! اگر باعث بشود حال تو بهتر شود، حتماً نگاه مى كنم. همين الآن هم اين كار را مى كنم بعد با خيال راحت قهوه ام را مى خورم» . بعد به طرف در زير زمين رفت و آن را باز كرد. چراغ را روشن كرد و به عمق تاريكى فرو رفت. يكبار ديگر قلب زن با شدت شروع به كوبيدن كرد.
امكان نداشت اينها فقط تصورات او باشد. باور كردنى نبود كه حتى يك لحظه به خود بقبولاند ذهن او اينچنين با افكار وحشتناك او را به بازى گرفته باشد. يك لحظه ديگر طول مى كشيد، آنوقت بن هم به واقعيت پى مى برد.
زن صداى «تپ» بسته شدن در صندوق را شنيد. به پشت صندلى چنگ انداخت و منتظر شنيدن صداى مرد ماند. فقط يك لحظه ديگر طول مى كشيد.زن نمى توانست باور كند مرد به همان سر حالى و اطمينان سابق بود.«هيچ چيز غير از چند تا بقچه پيدا نكردم. بيا خودت هم يك نگاه بينداز. هيچ چيز نيست!»
زانوان زن در حين پايين رفتن از پله ها مى لرزيد.
بن كنار صندوق منتظر او ايستاده بود. بدن زمخت مرد پناه زن شده بود:
ببين! هيچ چيز نيست. فكر كنم اينها هم لباس هاى كهنه خودت باشد.
زن كنار شوهرش ايستاد. آيا داشت عقلش را از دست مى داد؟ آيا امكان داشت او آنجا بدن مچاله يك زن را در لباس قرمز و زانوان درخشان با آن حلقه شيرنشان و نگين الماس ببيند و بن قادر به ديدن آن نباشد؟!!
با بى ميلى به درون صندوق نگاه كرد: «اينكه خالى است!!!»
آنجا فقط بسته هاى روزنامه پيچ شده اى كه خودش با دقت ته صندوق چيده بود ديده مى شد! چيز ديگرى نبود!«من... حتماً خيال كرده ام... بايد همينطور باشد... با وجود اين اينقدر واقعى به نظر مى رسيد كه نتوانستم بخوابم» صداى زن شكست: «اوه بن... من فكر كردم... فكر كردم...»
چه فكرى كردى عزيزم؟ صداى مرد عجيب شده بود. اصلاً به صداى بن شباهت نداشت. كيفيتى سرد و برنده در صداى او وجود داشت. با دقت و بدون پلك زدن به صورت زن خيره شده بود، طورى كه زن به لرزه درآمد. اثر نگاه مرد از باد سردى كه از پنجره شكسته به داخل مى وزيد، بيشتر بود. زن سعى كرد صورتش شوهرش را با دقت بيشترى نگاه كند. ولى نور چراغ بسيار ضعيف بود و سوسوى نور، اشكالى سايه مانند و تاريك بر چهره مرد ايجاد كرده بود. در آن لحظه، مرد حالتى غريبه و يا حالتى شيطانى داشت.
زن گفت: «من...» و بقيه حرفش را خورد.
مرد همچنان بى حركت بود. ولى صدايش سخت تر شده بود: «چه فكرى كردى؟»
در همان لحظه مرد حركتى كرد. دستهايش را از جيب درآورد و به سوى زن دراز كرد. ولى زن به چيزى خيره شده بود، شوكه شده و فريادى بى صدا در گلويش طنين انداخته بود.
برگشت و ديوانه وار از پلكان بالا رفت و گريخت . مرد فرياد زد: «جانت! جانت!»
صداى قدم هاى مرد سنگين بود. روى اولين پله با زانو به زمين خورد و ناسزا گفت.
وحشت به زن قدرت و سرعتى مافوق طبيعت شكننده اش بخشيده بود. اين بار اشتباه نديده بود. با وجودى كه آن را يك بار ديده بود ولى با تمام وجود مطمئن بود در انگشت كوچك دست چپ شوهرش همان حلقه اى را ديده كه قبلاً در دست زن مرده ديده بود.
باد در جلويى منزل را از دست هاى او قاپيد و باز كرد. زن از خانه خارج شد و به آغوش تاريك و امن توفان فرو رفت.
قتل در جاده بيابانى
203121.jpg
قاضى جنايى مشت قاتل چپ دست را باز كرد
گروه حوادث: جاده بيابانى تاريك بود و جز نور چراغ خودروى دختر و پسر جوان كه تا ۲۰ مترى جاده را روشن مى كرد هيچ روشنايى  ديگرى نبود.
از بين سايه هاى درختان كه در دوطرف جاده ديده مى شد كورسوى نورخانه هاى روستايى از دور ديده مى شد، دختر جوان سر به عقب برگرداند جاده خلوت بود و خودرويى در تعقيب آنان نبود.
وقتى با دست به شانه هاى پسر مورد علاقه اش ضربه اى زد هيجانى در وجودش جوشيد. قرار بود جنايتى رخ دهد. راننده از اينكه خودرويى خريده است خوشحال بود غافل از اينكه پاى در توطئه خونينى گذارده است. پسر جوان به جاده چشم دوخت، فرصت زيادى نداشت لحظاتى بعد آنان به روستايى مى رسيدند. مرد در حال حرف زدن بود كه مورد حمله قرار گرفت، دختر و پسر به او مشت مى زدند و كنترل خودرو از دستش خارج شده بود.
پژو آردى با حركات زيگزاگى عرض جاده را مى پيمود تا اينكه با بلند شدن صداى شليك گلوله اى خودرو از حركت ايستاد و دختر و پسر جوان خون هاى پاشيده شده روى سر و صورت خود را با دستانشان پاك كردند و...
ساعت ۸ و ۳۰ دقيقه صبح روز ۱۹ ارديبهشت ماه سال جارى مرد كشاورزى روستاى قپچاق را ترك كرد تا به مزرعه اش در جاده ملارد برود او هنوز به زمين زراعى خود نرسيده بود كه پيكر بى جان مردى را در كنار تخته سنگى ديد.
وقتى خود را به بالاى سر جسد رسا ند با ديدن شكافى در شقيقه سمت چپ سر مرد جوان پى برد قتلى رخ داده است خود را به روستا رسا ند و با پليس تماس گرفت.
مأموران كلانترى ۱۵ ملارد با دريافت گزارش تلفنى در قالب اكيپى و به همراه قاضى بابايى به سمت روستاى قپچاق اعزام شدند و خود را به قتلگاه مرد جوان رساندند.
وقتى مشخص شد كه قربانى مرد ناشناس ۳۳ ساله اى است و با اصابت يك گلوله از پاى درآمده است كارآگاهان با توجه به عدم وجود آثارى از پاشيدگى خون در اطراف جسد دريافتند مرد جوان در محل ديگرى به قتل رسيده است و عاملان جنايت پيكر بى جان وى را در جاده بيابانى رها كرده اند.
اين فرضيه با پيدا شدن يك قبضه كلت كمرى خون آلود در نزديكى جسد به گونه اى طرح شد كه مشخص مى كرد جنايت در داخل خودرويى رخ داده است و خون آلود بودن كلت كمرى به خاطر نزديكى آن به محل اصابت گلوله بوده است.
پليس كه دريافته بود عاملان جنايت قربانى خود را به خلوتى جاده بيابانى ملارد كشانده اند و در آنجا تير خلاص را شليك كرده اند رديابى عاملان قتل را در شناسايى هويت مرد جوان ديد و با دستور قاضى شعبه سوم دادگسترى بخش ملارد جسد را به پزشكى قانونى انتقال داد.
۹ روز از وقوع اين جنايت گذشته بود و هيچ سرنخى در دست پليس نبود تا اينكه زنى جوان به آگاهى شهريار رفت و ادعا كرد همسرش كه «عبدالرضا جركانى» نام دارد از ساعت ۹ صبح روز ۱۸ ارديبهشت ماه خانه را ترك كرده است و ديگر بازنگشته است.
اين زن به كارآگاهان گفت: «از مدت ها پيش «عبدالرضا» مقدارى پول براى خريد خودرو پس انداز كرده بود، آخرين روزى كه از خانه خارج شد ۴ ميليون تومان تراول چك و مقدارى نيز پول نقد به همراه داشت او با موتور سيكلتش براى خريد خودرو از خانه خارج شد، ساعت ۹ شب بود كه با موبايلش به خانه زنگ زد، خوشحال بود و از خريد خودروى پژو آردى چيزهايى گفت. او خواست نگران نباشم چون براى ديدن مدارك و اسناد خودرو به همراه فروشنده به شهريار مى رود و سريع بازمى گردد.
وى ادامه داد: «نيمه شب شده بود اما از «عبدالرضا» خبرى نبود، چندين بار به موبايلش زنگ زدم ولى او جوابى نداد تا اينكه موبايلش خاموش شد.
پليس كه احساس مى كرد مرد ناپديد شده قربانى توطئه جنايت شده است در بررسى جناياتى كه در ۹ روز گذشته رخ داده است و هويت قربانى شناسايى نشده است به جسد ناشناس جنايت جاده بيابانى برخورد و قرار شد برادر اين زن براى ديدن جسد به پزشكى قانونى برود.
حدس پليس درست از آب درآمد عبدالرضا كه براى خريد خودروى پژو آردى رفته بود از سوى فروشنده خودرو به جاده بيابانى كشانده شده و با اصابت يك گلوله از پاى درآمده بود. كارآگاهان رديابى تراول چك ها و موبايل عبدالرضا را كه به سرقت رفته بود تنها ردپا از عاملان جنايت دانستند و در اين دو شاخه به اقدامات ويژه اى دست زدند.
۵۰ روز از عمليات پليسى براى فاش ساختن راز جنايت جاده بيابانى گذشته بود كه كارمند يكى از بانك هاى ملارد صبح روز يكم تيرماه با پليس تماس گرفت و ادعا كرد مردجوانى با در دست داشتن تراول چك هاى مسروقه به بانك مراجعه كرده است.
وقتى تيمى از مأموران پليس با محاصره ساختمان بانك توانستند مرد جوان را دستگير كنند، وى در بازجويى ها با ادعاى اينكه مردى به نام عبدالرضا را نمى شناسد گفت كه تراول چك ها را از پسر جوانى به نام على اكبر كه در يكى از روستاهاى دامغان زندگى مى كند، گرفته است.
قاضى بابايى كه خود را در يك قدمى بازداشت عامل جنايت مى ديد با صدور نيابت قضايى، تيمى از مأموران را به شهرستان دامغان اعزام كرد و آنان توانستند روز ۳۰ تير ماه مخفيگاه «على اكبر» را در روستايى واقع در ۲۵ كيلومترى دامغان به دام اندازند.
على اكبر ابتدا به بازداشت خود اعتراض كرد تا اينكه به دادگسترى ملارد انتقال داده شد و وقتى ديد تحقيقات قضايى و پليسى او را قاتل جاده بيابانى شناخته است، اين جنايت را به گردن گرفت.
اين پسر جوان به قاضى بابايى گفت: «دخترى به نام اكرم را دوست دارم و قرار است با يكديگر ازدواج كنيم نخستين بارى كه به او پيشنهاد ازدواج دادم نپذيرفت، اصرار كردم علت امتناعش را بگويد، از چيزى كه مى شنيدم خيلى عصبانى شدم او چيزهايى در مورد شخصى به نام عبدالرضا ادعا مى كرد. على اكبر افزود: اكرم وقتى گفت كه مدتى پيش عبدالرضا را اتفاقى در پاركينگ عبدل آباد ديده است تصميم به انتقام گرفتم در پاركينگ هاى فروش خودرو مى چرخيديم تا اينكه در پاركينگ پونك عبدالرضا را در حال خريد خودرو ديديم با ارائه پيشنهاد وسوسه كننده اى خواستم خودروى پژو آردى من را بخرد، او پذيرفت هر سه سوار برخودرو به سمت ملارد حركت كرديم تا مدارك را در خانه امان به او نشان بدهم در جاده خلوت و تاريك با او درگير شدم و با شليك گلوله اى عليرضا را به قتل رساندم.
كارآگاهان با وجود اينكه اين ادعاها را واهى مى دانستند عمليات خود را براى دستگيرى اكرم در رجايى شهر متمركز كردند و يكم مرداد ماه توانستند از اين دختر جوان بازجويى كنند.
اكرم ادعاى مشابهى كرد و گفت كه وقتى در شركت خدمات رايانه اى مشغول گذراندن دوره كارآموزى بود با على اكبر كه براى سفارش چاپ قولنامه به آنجا مراجعه مى كرد آشنا شده است چند بارى با او به شهرهاى شمالى رفته اند ودر حاليكه به وى علاقه مند بود وقتى به او پيشنهاد ازدواج داده شده است امتناع كرده است و ادعا كرد علت آن را نمى تواند بازگو كند.
دختر جوان در خصوص شب جنايت گفت: در جاده ملارد هيچ خودرويى نبود، على اكبر با مقتول كه در حال رانندگى بود درگير شد چون قوى هيكل بود براحتى پسر مورد علاقه ام را كتك زد تا اينكه على اكبر اسلحه اش را خارج كرد و با شليك يك گلوله او را به قتل رساند.
پيكر نيمه جان عبدالرضا را از خودرو بيرون انداختيم وقتى حركت كرديم هر دو پشيمان بوديم، از آنجايى كه احتمال مى داديم او زنده مانده باشد به محل درگيرى برگشتيم اما او خود را به نزديكى جاده رسانده بود و در كنار تخته سنگى روى زمين افتاده و از پاى درآمده بود.
پليس با توجه به اينكه اگر ادعاى دختر واقعيت داشت اين پسر شب جنايت همراه اكرم و پسر مورد علاقه اش به بيابان خلوت نمى رفت انگيزه دختر و پسر جوان را سرقت تشخيص داد و براى روشن شدن جزئيات جنايت در برابر ديدگان قاضى بابايى و كارآگاهان صحنه قتل بازسازى شد.
على اكبر در صندلى جلو و كنار مقتول فرضى و اكرم در صندلى عقب نشستند، پسر جوان نحوه گلاويز شدن با قربانى را تشريح كرد و غافل از اينكه گلوله به شقيقه سمت چپ سر عليرضا اصابت كرده است نشان داد اسلحه را از زير لباس خود بيرون كشيده است و به سمت سر راننده شليك كرده است.
وقتى ماجرا به اين رسيد كه على اكبر نمى توانست در شرايط داخل خودرو به چنين شليكى دست بزند و شليك بايستى از سمت چپ قربانى صورت مى گرفت تنها يك فرضيه پيش روى پليس قرار گرفت كه اكرم چاره اى جز بيان واقعيت نديد.
اين دختر كه چپ دست است به قاضى بابايى گفت: وقتى قرار شد با على اكبر ـ همدستش ـ ازدواج كنم براى تأمين پول مخارج عروسى او خودرواش را به فروش گذاشت تا اينكه در پاركينگ عبدل آباد با مرد موتورسوارى كه عبدالرضا بود آشنا شديم حدس زديم پول زيادى به همراه دارد قرار شد هفته بعد به پاركينگ پونك بيايد و خودرو را بازديد كند.
روز جنايت عبدالرضا را سوار خودرو كرديم و او پشت فرمان نشست و قرار شد به خانه مان برويم تا مدارك خودرو را به او نشان دهيم، هوا تاريك شده بود هيچ خودرويى در جاده ملارد ديده نمى شد قرار بود على اكبر با گلوله خريدار خودرو را به قتل برساند اما چون قربانى قوى هيكل بود او نتوانست اسلحه را به سمت عليرضا بگيرد و من كه در صندلى عقب نشسته بودم از بين دو صندلى اسلحه را گرفتم و از سمت چپ راننده به صورت عليرضا نشانه رفتم، مى خواستم او را بترسانم در يك لحظه وقتى قربانى صورتش را به سمت من برگرداند از ترس ماشه را چكاندم و او را به قتل رساندم...
وقتى راز جنايت فاش شد و پليس و دادگاه اكرم را عامل اصلى قتل جاده بيابان شناخت، على اكبر ادعا كرد چون به اكرم علاقه مند بود نمى خواست پاى او به اين جنايت كشيده شود و به خاطر همين سعى داشت قتل خريدار خودرواش را به گردن بگيرد.
بنا به گزارش خبرنگار ما؛ روز پنجشنبه ۲۹ بهمن ماه سال جارى صحنه اين جنايت دلخراش براى بار دوم بازسازى شد تا با برطرف شدن همه ابهامات قاضى بابايى رئيس شعبه سوم دادگسترى بخش ملارد كيفرخواست در خصوص دختر و پسر قاتل را صادر كند.
پرونده اين جنايت به دادگاه كيفرى استان تهران ارجاع خواهد يافت تا دختر و پسر جوان در برابر ۵ قاضى محاكمه شوند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |