|
تحليل عمليات والفجر ۸ -فتح فاو
فتح الفتوح
|
|
|
پيروزى هاى فزاينده جمهورى اسلامى در جنگ - كه از سال دوم هجوم عراق آغاز شد و با فتح خرمشهر به اوج خود رسيد - غرب را بر آن داشت تا براى تحميل صلح ياآتش بس به جمهورى اسلامى بدون تأمين حقوق تضييع شده ايران، تلاش اصلى را بر حفظ صدام معطوف نمايد. بدين ترتيب از يك سو تصميم قطعى غرب و پافشارى بر حفظ صدام به هر شكل ممكن ( با پشتيبانى همه جانبه از رژيم عراق وادامه تحريم فروش سلاح هاى نظامى و تجهيزات به ايران ) و از سوى ديگر عزم راسخ جمهورى اسلامى براى رسيدن به اهداف خود در جنگ و تن ندادن به سازش و تسليم نشدن در برابر فشارهاى همه جانبه استكبار ، نوعى حالت نه جنگ ، نه صلح را ميان طرفين حاكم ساخت. به عبارت ديگر، استكبار جهانى سعى داشت توان جمهورى اسلامى را فرسوده كند تا انجام دادن حركتى سرنوشت ساز و تعيين كننده براى اختتام جنگ ، با حفظ آرمان هاى مطلوب ايران اسلامى امكان پذير نباشد. در واقع حفظ صدام و باز داشتن ايران از پافشارى بر آرمان هاى خود، براى برقرارى موازنه قوا بود. از اين رو افزايش و تقويت توانايى هاى عراق، به ويژه نيروى هوايى اين كشور ، در دستوركار قدرت هاى بزرگ بود . در پى اين پشتيبانى ها بود كه ارتش عراق تلاش كرد آسمان را به طور مطلق در اختيار بگيرد تا جنگ را از ميدان رزم زمينى به آسمان، دريا و شهرها بكشاند. آنچه غرب را بر اتخاذ سياست مزبور واداشت، هراس از تاكتيك هاى ويژه جمهورى اسلامى بود، عاملى اساسى كه نقشى تعيين كننده در كسب پيروزى داشت. قواى نظامى جمهورى اسلامى با اقدامات و عمليات مبتكرانه، رژيم عراق را به فروپاشى تهديد مى كرد كه در اين صورت گسترش انقلاب اسلامى را در پى داشت و منافع غرب را در منطقه خاورميانه، با تهديداساسى مواجه مى ساخت. از اين رو غرب براى بازداشتن ايران از دستيابى به هرگونه موفقيتى كه رژيم بغداد را متزلزل و گسترش انقلاب اسلامى را تسهيل مى كرد، به هر شيوه ممكن متوسل مى شد. براين اساس غرب سياست ديپلماسى - فشار رادر پيش گرفت و دراين روند، رژيم بغداد را براى فشار مستقيم به جمهورى اسلامى ، تحت حمايت و هدايت قرار داد. گرچه عراق توانايى بهره بردارى لازم و كامل را از مساعدت هاى غرب نداشت ، ليكن قدرت هاى بزرگ براى جلوگيرى از پيروزى ايران در جنگ، به انحاى مختلف و وسايل متعدد به كمك حاكمان بغداد شتافتند از جمله: ۱- واگذارى تكنولوژى برتر (خصوصاً درزمينه تجهيزات هوايى) به عراق. ۲ - قراردادن اطلاعات كسب شده به وسيله آواكس ها و ديگر دستگاه هاى جاسوسى و اطلاعاتى در اختيار عراق . ۳ - كسب اطلاع از تاكتيك ها و توانايى هاى نظامى ايران و بهره بردارى از فكر مستشاران نظامى براى كمك به عراق . ۴ - حمايت هاى تبليغاتى ، سياسى و اقتصادى دنياى غرب و وابستگان آن، خصوصاً مرتجعين عرب منطقه از رژيم عراق. ارتش عراق به رغم اينكه توانست در برهه اى خاص از زمان با گسترش سازمان رزم خود به ۵۰ لشكر و عمق بخشيدن به ميادين مين وموانع واستحكاماتش و نيز ممانعت از تثبيت وتأمين مناطق تصرف شده وقفه اى در پيشروى رزمندگان به داخل خاك عراق ايجاد كند، ليكن اين وضع ناپايدار بود و با گذشت زمان و رشد توانايى هاى جمهورى اسلامى در جنگ - طراحى عمليات در زمين هاى مختلف (دشت ، كوهستان ، آب، رمل و...) سازماندهى نيرو و گسترش سازمان رزم - زمينه تزلزل و بى ثباتى رژيم بغداد فراهم شد. در هر صورت، رويارويى غرب با چنين وضعيتى ، بن بست جنگ را براى غرب پيچيده تر كرد و غرب نتوانست نگرانى خودرا كاهش دهد. البته گفتنى است كه آنچه تا اندازه اى افزايش توان بازدارندگى عراق را موجب شد، گذشته از استراتژى ابرقدرت ها در حمايت هاى همه جانبه عملى و نظرى از رژيم عراق، تلاش و سخت كوشى اين رژيم در اصل قراردادن جنگ بود. حكومت عراق با بسيج كردن كليه امكانات در خدمت جنگ، جنگ را مسأله اصلى خود قرار داده بود و با توجه به ارتباط تنگاتنگ جنگ با اوضاع سياسى - اجتماعى - اقتصادى عراق و سرنوشت رژيم عراق از هرگونه سهل انگارى در اين باره جلوگيرى مى كرد. وضعيت عراق رژيم عراق روند تحولات جنگ در چهار سال گذشته و حفظ موقعيت دفاعى خود را ناشى از برترى تسليحاتى واطلاعاتى ارزيابى مى كرد.بدين معنا كه رزمندگان اسلام پس از درهم شكستن خطوط دفاعى دشمن با برترى آتش توپخانه، قدرت هوايى و قواى زرهى ارتش عراق مواجه مى شدند كه اين برترى مانع از تثبيت مواضع تصرف شده مى گرديد. درك عراق از عوامل مؤثر در حفظ موقعيت دفاعى نيروهاى عراقى در برابر ايران، آنها را بيش از گذشته به خريد تكنولوژى دفاعى ، سلاح و تجهيزات ترغيب مى كرد. حاميان عراق نيز برپايه همين ملاحظه همچنان سيل سلاح و تجهيزات نظامى را به سوى عراق سرازير مى كردند. عراقى ها مايل بودند بيش از خريد سلاح، تكنولوژى نظامى خريدارى كنند تا از توانايى لازم براى توليد نيازمندى هاى دفاعى و بهسازى سلاح ها برخوردار شوند. از اوايل سال ۱۹۸۶ ، شواهد و قرائن موجود نشان دهنده توانايى عراق در توليد بسيارى از تجهيزات نظامى بود. ديپلمات هاى غربى در بغداد به دولت هاى متبوع خود گزارش دادند كه عراق از بمب ها ومهمات ساخت داخل استفاده مى كند. به هر صورت، برابر گزارش انتونى كردزمن، كارشناس نظامى آمريكا، عراق در طول سال هاى ۱۳۶۲ تا ۱۳۶۴ مبلغ ۱۸/۱ ميليارد دلار سلاح و تجهيزات نظامى خريدارى كرده است.اين كارشناس نظامى مجموع نيروهاى نظامى ثابت ارتش عراق را در سال ۱۳۶۴ تعداد ۷۵۰۰۰۰ تن و نيروهاى جيش الشعبى عراق را ۶۵۰۰۰۰ تن برآورد كرده است. در مجموع ارتش عراق در نيمه دوم سال ۱۳۶۴ ، تعداد ۵ لشكر زرهى ، ۳ تيپ مستقل زرهى ، ۲ تيپ مستقل مكانيزه ، ۲۰ تا ۲۵ لشكر پياده و ۸۰ تيپ مستقل و ۱۰ تيپ مستقل نيروى مخصوص و كماندويى دراختيار داشت. همچنين بنابر تجزيه و تحليلى كه معاون عمليات فرمانده كل سپاه (غلامعلى رشيد) به عمل آورده و در تاريخ ۱۳۶۴/۲/۲۵ ارائه كرده است، ارتش عراق بر پايه سازمان و نيروى انسانى و تجهيزاتى كه در اختيار داشت از توانايى هاى زير برخوردار بود: - دشمن درهر زمان توانايى جابه جايى ۳ لشكر پياده را در هر منطقه دارد . يك تيپ پياده را در عرض ۲۴ ساعت جابه جا مى كند. يك تيپ زرهى را در ۷۲ ساعت از غرب منتقل مى كند. - دشمن درهر زمان داراى ۵ لشكر زرهى و مكانيزه است كه در عرض ۴ تا ۵ روز قابليت مانور و جابه جايى سريع را دارد. - دشمن در هر زمان توانايى تمركز ۴۰ گردان توپخانه را براى مقابله با نيروى مهاجم دارد. - دشمن توانايى يك ماه بمباران و فشار هوايى به گستردگى عمليات بدر را دارد. - دشمن توانايى اداره دو عمليات همزمان به وسعت ۳ تا ۴ لشكر را دارد. - دشمن در برابر عمليات آفندى ما با ۱۰۰ گردان، مى تواند با ۳۰۰ گردان آزاد، مقابله كند. وضعيت ايران مشكل ايران در مرحله جديد جنگ با توجه به افزايش توان نظامى عراق، اساساً ناشى از اين بود كه به راحتى قادر به كسب پيروزى نظامى براى تغيير توازن به سود خود نبود. در واقع تقويت عراق و متقابلاً تضعيف ايران ، فاصله ميان توانمندى ايران براى تهاجم و كسب پيروزى و توانايى عراق براى مقابله با تهاجمات ايران را به نحوى آشكار افزايش داده بود. به عبارت ديگر امكانات و مقدورات سپاه با خلاقيت و ابتكارات اين نيرو براى دستيابى به پيروزى لازم، به تناسب ضرورت ها و اوضاع سياسى حاكم بر جنگ نبود. در سال ششم جنگ در وضعيتى كه دشمن حدود ۵۵۰ گردان نيروى پياده در اختيار داشت و براى مقابله با عمليات آفندى، از ۳۰۰ گردان نيروى آزاد برخوردار بود، سپاه تنها ۸۰ گردان نيرو براى ۷ روز جنگ در اختيار داشت. ضمن اينكه بخشى از توان رزمى سپاه به عنوان يك نيروى دفاعى در مناطق تصرف شده مانند جزاير مجنون و هور زمين گير شده بود. در اين روند كاهش توان ايران در برابر عراق دو عارضه اساسى به دنبال داشت: نخست آنكه نمى توانست از امكان غافل گيرى و تجزيه قواى دشمن برخوردار شود، در نتيجه اجراى عمليات با نوعى ريسك و عدم موفقيت همراه بود. علاوه بر اين، قواى ايران فاقد توانايى لازم براى نبرد طولانى در يك عمليات بود. زيرا بلافاصله پس از آغاز عمليات در حالى كه خطوط دفاعى دشمن در هم شكسته شده بود، دشمن به سرعت نيروهاى خود را در منطقه عمليات متمركز مى كرد و با افزايش آتش هوايى و توپخانه تدريجاً نيروهاى خودى را از مناطق تصرف شده عقب مى راند. با توجه به واقعيت هاى موجود، كم كم اين اعتقاد به وجود آمد كه «با اين توان نمى توانيم غافل گيرى را رعايت كنيم و قطعاً بايد اين توان ۲ تا ۳ برابر شود كه با يكى دشمن را فريب بدهيم و با ۲ توان ديگر بتوانيم به طور جدى عمل كنيم». برپايه همين ملاحظه در انتخاب منطقه عمليات نيز دچار مشكل بوديم. لذا چنين استدلال مى شد كه ما جايى مى توانيم بجنگيم كه بلافاصله پشت يك رودخانه، يك عارضه يا تنگه اى برسيم تا دشمن به راحتى نتواند به ما حمله كند. پس از عمليات بدر بحث هاى بسيار اساسى و جدى در مورد نحوه ادامه جنگ صورت گرفت.لازمه ارائه طرح به شوراى عالى دفاع بررسى اى همه جانبه بود كه با حضور فرماندهان سپاه انجام شد. سپاه از يك سو به اين نتيجه قطعى و روشن رسيده بود كه با روش گذشته امكان ادامه جنگ با عمليات گسترده وجود ندارد و ازسوى ديگر اوضاع جنگ پس از عمليات بدر، با تشديد فشار به ايران، اجراى عمليات را ضرورى ساخته بود. در واقع ميان توانايى ايران براى اجراى عمليات مؤثر و تعيين كننده با تضمين پيروزى ، با اوضاع و ضرورت هاى سياسى حاكم بر جنگ، تناسبى وجود نداشت. پيدايش اين وضعيت در جنگ بيش از هر مسأله اى متأثر از نحوه نگرش به جنگ و كسب پيروزى بود. بدين معنا كه پس از فتح خرمشهر پيروزى بر عراق بسيار سهل و آسان پنداشته مى شد و اين باور همگانى وجود داشت كه صدام در حال سقوط است. برپايه همين نگرش، تفكرات استراتژيك مسؤولان درباره جنگ مبنى بر «كسب يك پيروزى و خاتمه جنگ » متعاقب ناكامى در عمليات رمضان تدريجاً شكل گرفت. در چارچوب اين تفكر تصور مى شد كه با يك پيروزى قاطع مى توان جنگ را تمام كرد، لذا نيازى به بسيج كشور در خدمت جنگ نيست. اين گونه تفكرات منطبق و همسو با انديشه استراتژيك امام در مورد جنگ نبود. شكاف موجود ميان دو نگرش ياد شده در واقع از مهم ترين دلايل وضعيت جنگ در چهار سال گذشته بود. تدريجاً با گذشت دامنه جنگ و فشار بر ايران و افزايش موانع موجود براى دستيابى به پيروزى نوعى ترديد و نااميدى در مسؤولان به وجود آمد. برخى چنين تصور مى كردند كه كار تمام شده است و بايد چهار سال پيش (پس از فتح خرمشهر) تصميم مى گرفتيم. علاوه بر اين، مشاهده واكنش حاميان عراق در مورد پيروزى هاى نسبى ايران، اين نگرانى را به وجود آورده بود كه حتى اگر موفق به تصرف بغداد بشويم امكان حمله اتمى به ايران وجود دارد! سپاه با الهام از نظريات امام و دركى كه از اوضاع و ضرورت هاى جنگ داشت، در انديشه تداوم جنگ بود. با بررسى هايى كه انجام گرفت اين نتيجه حاصل شد كه براى ادامه جنگ ، بدون بسيج كليه سازمان ها و امكانات كشور، امكان پشتيبانى از جنگ وجود ندارد.حداقل توان لازم براى ادامه جنگ ۳۰۰ گردان نيرو بود كه در آخرين پيشنهاد سپاه ارائه شد. با تبيين استراتژى جنگ و ارائه آن از سوى سپاه، اين شائبه كه سپاه تمايل به ادامه جنگ ندارد، گسترش يافت! اين وضعيت در حالى پيش آمده بود كه قبل از آن تمايل سپاه به ادامه جنگ بنا بر نظر امام خمينى، عامل اصلى در ادامه جنگ ذكر مى شد! در نتيجه سپاه در مرحله جديد كه اساساً بار جنگ را بر دوش مى كشيد تحت فشار برخى جريانها قرار گرفته بود. سپاه بر پايه همين ملاحظات و براى استمرار جنگ، استراتژى جديدى را تبيين كرد كه از اصول زير پيروى مى كرد: ۱_ ضرورت ادامه جنگ با جنگ درازمدت ۲_ اجراى عمليات محدود با هدف زنده نگه داشتن جنگ و فشار نظامى بر دشمن. ۳_ افزايش توان و سازمان رزم سپاه براى اجراى عمليات گسترده. ۴_ طرح ريزى و اجراى عمليات گسترده به صورت مستقل. سپاه در فاصله خرداد۱۳۶۴ تا شهريور همان سال سلسله عمليات محدودى را انجام داد كه آثار مثبتى بر جاى نهاد. علاوه بر اين، تلاش براى عمليات گسترده، با توجه به تجارب حاصله در عملياتهاى پيشين، بويژه عمليات بدر، منجر به تعيين شرايطى به شرح زير شد: ۱_ در اختيار داشتن حداقل ۱۵۰گردان نيرو (هدفهاى ارزشمند در جنوب بدون ۱۵۰گردان قابل تصرف نبود). ۲_ نياز بيش از يك ميليون گلوله توپ براى آتش پشتيبانى مناسب در يك عمليات گسترده. ۳_ نياز سلاح ضدزره به اندازه كافى (حداقل سه هزار موشك تاو) براى اجراى يك عمليات گسترده. ۴_ اجراى تك پشتيبانى درجزيره مينو. ۵_ شركت مؤثر نيروى هوايى ارتش براى پشتيبانى هوايى عمليات. اهداف و جايگاه عمليات والفجر۸ در استراتژى نظامى ايران هر چه جنگ ايران و عراق تداوم مى يافت در مسير تحقق استراتژى ايران پيچيدگى و دشوارى بيشترى بروز مى كرد. البته حفظ ابتكار عمل و اجراى عملياتهاى بزرگ كه نقش تعيين كننده اى در موازنه سياسى _ نظامى جنگ داشت، ضرورتى انكارناپذير براى كشور و انقلاب بود. دستيابى به برترى در موازنه نيز بستگى بسيار به عملياتى داشت كه طى آن تمام توان دشمن به رويارويى كشيده شده و منهدم شود. در واقع، انهدام دشمن و تصرف زمين هاى استراتژيك از هدفهاى اساسى جنگ به شمار مى رفت. از اين رو، عمليات والفجر،۸ براى تحقق استراتژى تنبيه متجاوز در بعد نظامى و بويژه در بعد سياسى اهميت بسزايى داشت. مهمترين هدفهاى سياسى _ نظامى اين عمليات چنين بود: ۱_ تصرف شهر فاو ۲_ تسلط بر اروندرود ۳_ تهديد بندر ام القصر ۴_ هم مرزى باكويت ۵_ مسدود كردن راه ورود عراق به خليج فارس ۶_ تأمين خور، موسى و امكان تردد كشتى ها به بندر امام خمينى ۷_ انهدام سكوهاى پرتاب موشك عراق در منطقه فاو.
|