سه شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۳ - ۱۹ محرم ۱۴۲۶
Tue, Mar 1, 2005
گفت و گو
۳۰۷۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
آرشيو
گفت وگو با فريدون جنيدى زبان شناس و ايران شناس
درستايش فرهنگ
كهن ايرانى
سيميندخت گودرزى
203163.jpg
روبروى پارك لاله، خيابانى هست نه چندان طولانى با باغچه هايى سبز و درختانى بلند و راست قامت.
ميانه خيابان ساختمانى است كهن با درها و پنجره هاى چوبى نارنجى رنگ و درى كه رو به حياط ساختمان باز مى شود. بنياد نيشابور، جايى كه از سال ۱۳۵۸ توسط گرانمايه اى كه دلش براى فرهنگ درخشان و در خاكستر فرو رفته ايران مى تپد، بنياد نهاده شد. به گفته خودش، با دستى خالى و سرى پرشور آغاز راه كرد، دستها همچنان خالى است، اما توشه اش پر و بر شمارگان جوانان مشتاق افزوده شده است.
فريدون جنيدى در (۲۰ فروردين) سال ۱۳۱۸ در كوهستان «ريوند» نيشابور ديده به جهان گشود و تاكنون در راه گسترش فرهنگ و زبان ايران زمين از هيچ تلاشى فروگذار نكرده كه از آن جمله مى توان به اين موارد اشاره كرد:
برگزارى مرتب انجمن هاى هفتگى شاهنامه خوانى در طى بيست و يك سال گذشته، برگزارى كلاسهاى آموزش زبان پهلوى از مقدماتى تا دوره هاى ممتاز و پس از آن آموزش زبان و خط اوستايى كه همه اين كلاسها و انجمن ها افتخارى برگزار مى شود، نگارش و نوشتار سى و يك جلد كتاب چون «زندگى و مهاجرت آرياييان بر پايه گفتارهاى ايرانى»، «حقوق بشر در جهان امروز و حقوق جهان در ايران باستان»، «فرهنگ واژه هاى اوستايى در چهار مجلد به هميارى احسان بهرامى، ناقد پهلوانى (آموزش خط و زبان ايران پيش از اسلام)، «زروان، سنجش زمان در ايران باستان»، «زمينه شناخت موسيقى ايرانى» و...
او كه به همت فرزندان بنياد يك كتابخانه غنى ايرانشناسى را در بنياد فراهم آورده، هم اكنون كتاب «داستان ايران» را در دست نگارش دارد كه در آن پرده از بسيارى پندارها درباره ايران و تاريخ اين سرزمين برداشته و داستان نياكان مان و فرهنگ ارزشمند آنان را آنچنان كه بوده، بيان مى كند.فريدون جنيدى كه بيش از سى سال است درباره زبان، فرهنگ و تاريخ ايران زمين پژوهش و نگارش مى كند با آنكه به هنگام مراجعه، بيمار بود، فرصتى را در اختيارمان قرار داده تا غنيمت بدانيم و با او به گفت و گو بنشينيم. گروه فرهنگ وهنر

\ مى دانيم كه ايرانيان باستان سرور و شادى را بخش مهمى از زندگى مى دانستند و حتى برپايى جشن و مجالس شادى از امور سفارش شده در آيين هاى مذهبى شان بوده، مى خواهم بدانم واژه و كاربرد جشن در اصل و در ريشه چه بوده؟
> ريشه واژه جشن در اوستا «يز» و در سانسكريت «يج» است، به معنى ستايش. همين واژه نيز در پهلوى «يزت» و «يزشن» شده و بعد در فارسى تبديل به جشن مى شود و از همين ريشه به ايزد و يزدان مى رسيم، بنابراين جشن در ايران باستان آيينى بوده كه در آن خداوند و داده هاى او مورد ستايش قرار مى گرفته. از اين رو در اين مراسم داد و دهش صورت مى گرفت، يعنى افزون بر آن كه اوستا مى خواندند و خدا را ستايش مى كردند، خورش و خوراندن هم وجود داشته. در ايران باستان روزهاى ماه هر كدام يك نام داشتند و روزها را با شماره نمى خواندند؛ نخست، روز اهورا مزدا، روز دوم، روز بهمن به معنى انديشه نيك (كه اين انديشه نيك نخستين صفت اهورا مزداست)، روز سوم اشا و هيشتا كه امروز با نام ارديبهشت خوانده مى شود و صفت ديگر خداوند است و به معناى برترين زيبايى، پاكى، راستى و برترين قانونى است كه بر جان جهان فرمان مى راند.
روزها به همين صورت ادامه پيدا مى كند تا مثلاً روز شانزدهم كه روز مهر بود و يا روز بيست و هفتم كه روز آسمان بود. هر گاه نام روز با ماه برابر مى شد، آن را جشن مى گرفتند. مثلاً در مهر روز (شانزدهم مهر) از ماه مهر جشن مهرگان برپا مى شد، بنابراين ايرانيان دوازده روز از سال جشن داشتند كه اين روزها تعطيلى شان بوده و به سرور و شادى و ستايش مى گذراندند، كه در آن جشنها افزون بر اهورا مزدا عناصر طبيعت چون زمين، خاك، باد، آتش و آب را كه برترين چيزها هستند، در كنار ديگر نيروهاى جهانى ستايش مى كردند. در اين جا بد نيست به اين نكته هم اشاره كنم كه گرچه به اعتقاد همگان آب اولين عامل زندگى و زنده ماندن است، اما اگر نيك بنگريم، مى بينيم كه قبل از آب مهم ترين عامل هواست و ايرانيان باستان كه «باد» را نماد هوا مى دانستند، آن را مورد ستايش قرار مى دادند؛ چه هوايى كه وارد سينه مى شود و چه اندروايى كه در هوا بوده، يعنى كره اثيرى كه امروزه به آن اتمسفر (جو) مى گوييم. پس از آن ابرها را نيز ستايش مى كردند، چرا كه به اين نكته پى برده بودند كه ابرها با نيروى بادى كه در اندرواى (اتمسفر) هست در آسمان جابجا مى شود، حتى از نظر جغرافيايى تا بدانجا رسيده بودند كه دقيقاً مى دانستند ابرهاى ايران زمين از درياى مديترانه و اقيانوس اطلس مى آيد پس با ذكر نام، ابرها را به آنجا نسبت داده و ستايش مى كردند. از ديگر چيزهايى كه مورد احترام و ستايش بوده، گياهان بويژه درختان است كه به بخش هاى مختلف آن (ريشه، برگ، تنه و شاخه) نام برده و ستايش مى شد، ايرانيان هيچ گاه درختى را قطع نمى كردند، مگر در شرايطى كه مجبور به اين كار مى شدند و براى اين كار نيز از خداوند طلب آمرزش مى كردند و درنگ مى كردند تا زمستان بيايد و به هنگام خواب درختان آن را مى بريدند. در حقيقت روان خداوند را در همه چيز به طور يكسان مى ديدند، بنابراين اگر در روز مهر، مهر را ستايش مى كردند، در روز تير از ماه تير نيز تيشتر يا ستاره باران را مى ستودند كه همان جشن آب پاشان بوده باشد. اين جشن در ماه و روز تير به نام تيرگان برگزار مى شد كه با پاشيدن آب بر روى يكديگر، نشاط و انبساط را پديد آورده و آب را ستايش مى كردند، اين جشن به اروپا نيز رفته، همچنين به جز از زرتشتيان يزد و كرمان، هنوز هم اين جشن در ميان ارامنه كه از آرياييان كهن هستند روايى دارد. اما متأسفانه در ديگر جاهاى ايران به دست فراموشى سپرده شده.
\  آيا ايرانيان به غير از اين روزها، روزهاى ديگرى را نيز تعطيل بوده اند يا فقط همين ۱۲ روز در سال بوده؟
> خير، در هر ماه چهار روز داشته اند به نام روزهاى دين. دو تا از آنها به فاصله هشت روز و دوتاى ديگر به فاصله هفت كه سى روز ماه را پر مى كرده، در اين روزها تعطيل بودند و به كارهاى خصوصى خودشان مى پرداختند. واژه دين بعدها در آدينه - پس از اسلام- خود را نشان داد و ايرانيان در خيلى جاها كه نخواسته اند واژه جمعه را به كار ببرند آن را  آدينه گفته اند مثلاً در تاريخ بلعمى آمده است: «بامداد به مسجد آدينه اندر شدند.» افزون بر اينها سه جشن بزرگ ملى نوروز، مهرگان و سده نيز وجود داشته كه در نوروز و مهرگان هر يك ۶ روز تعطيلى و براى جشن سده يك روز تعطيلى داشته اند. همه اينها نشان دهنده  آن است كه پرداختن به نيايش و شادى كردن در ايران باستان تا چه حد اهميت داشته؛
203127.jpg
در سنگ نوشته داريوش مى خوانيد كه «اهورا مزداست كه آسمان را آفريد كه زمين را آفريد كه مردمان را  آفريد و براى مردمان شادى آفريد» بنابراين مهم ترين وظيفه يك انسان شاد بودن بوده؛ در يسنا(۱) بندى داريم كه مى گويد: «و بر آنان از گناه ناشادى كم» اين جمله نشان مى دهد كه اگر كسى اندوه بخورد و بگريد گناه كرده: حتى در مرگ درگذشتگان نيز چون باور بر اين بود كه روان درگذشته به سوى روان نياكان مى رود و فروهر درگذشته به سوى اهورا مزدا بازمى گردد نمى گريستند مگر بر مرگ هايى كه به ناگاه بر جوانان يورش مى برد همچون مرگ سياوخش و يا مرگ سهراب و… كه انسان ديگر توان گريه نكردن ندارد.
*  آقاى جنيدى در گفتارتان به مهر اشاره كرديد، ريشه و معناى اين واژه چيست؟
- واژه مهر در سانسكريت و اوستا «ميثره» (mithra) بوده و در پهلوى به «ميتر» و در فارسى به «ميهر» و «مهر» دگرگون مى شود. نماد جهانى آن فروغ سپيده دمان است. چنانكه در مهريشت(۲) آمده: «نخستين ايزد مينوى كه پيش از خورشيد اروندسپ(۳)، خانمان ايرانيان را مى نگرد مهر است» پس از آن نيز آمده است كه آخرين ايزد مينوى كه پس از فرو رفتن خورشيد اروند سپ به پشت كوه هاى البرز مى رود مهر است؛ بنابراين نماد جهانى مهر، فروغ سپيده دمان و غروبگاهان است. اما مهر افزون بر معناى روشنايى به مفهوم پيمان و راستى نيز هست. در مهريشت آمده است كه نبايد به مهر دروغ گفت يعنى نبايد پيمان شكنى كرد، هنوز هم در بين زرتشتيان مرسوم است كه اگر به عنوان مثال دخترى بخواهد نامزدى اش را بگسلاند مادر به او توصيه مى كند كه دخترم مهر دروچ (دروغ) نباش يعنى پيمان شكن مباش. از طرفى چون نشانه پيمان پادشاهى نيز حلقه اى است كه از جانب مهر به او داده مى شود مى توان گفت حلقه اى كه براى ازدواج ميان دو نامزد جوان رد و بدل مى شود ريشه در همين امر دارد و از آنجايى كه در زبانهاى آريايى و ايرانى ريشه هاى مشترك وجود دارد در زبان كردى عقدكنان را «مارى برين» مى گويند كه مارى تلفظى از مهر و برين به معنى بريدن و معين كردن مهر است همين عبارت در زبان بيندوى كه يكى از روستاهاى كاشان است، مركنون - يعنى پيوند مهر كردن (بستن) گفته مى شود. جالب آن كه همين واژه به فرانسه مى رود و «مارياژ» گفته مى شود و در انگلستان مرييج (marriage).
*  با دانستن اين مسائل به آنجا مى رسيم كه نياكان ما چه فرهنگ و انديشه والايى داشته اند كه قطعاً اين انديشه ها و اعتقادات در روابط اجتماعى مردمان آن دوره تأثير مثبتى داشته است.
- آرى چنين است. يك اصل مهم كه نمى توان به هيچ روى منكر آن شد، اين است كه وجود پارلمان ها و مجلس ها در هر جامعه اى نشان دهنده آن است كه هنوز قوانين اجتماعى آن جامعه كامل نشده و پاسخگوى نياز جامعه نيست چرا كه وضع قوانين جديد، تغييرات آنها و قرار دادن تبصره هاى گوناگون نشان از مشكلات فراوان هر جامعه دارد، حال آن كه به جرأت مى توان گفت در ايران باستان قوانين به كمال رسيده بود؛ چون مهم ترين باورى كه نزد ايرانيان پابرجاى و استوار بود اين باور را داشتند كه جهان يك جان واحد دارد و همه باشندگان جهان متعلق به آن هستند، به عنوان مثال هنگامى كه سلولى از بدن بميرد، آن يك سلول از نظر مادى از بدن انسان جدا مى شود اما روان انسان همچنان باقى است كه همان روان نيز متعلق به جان جهان است؛ از اين رو ايرانيان معتقد بودند هر آزارى كه به جسم خود، به طبيعت و هر موجودى برسانند.
در حقيقت به جان جهان صدمه زده اند، براى نمونه هنگامى كه ميان دو نفر زد و خوردى پيش مى آمد ديگران خود را مكلف مى دانستند كه جلو آن زد و خورد را بگيرند چون مى دانستند هر ضربه اى كه به يكى از آن دو وارد شود در اصل جان جهان را آزرده مى سازد!
اين جلوگيرى از جنگ ميان دو تن هنوز در همه روستاها و شهرهاى ايران ديده مى شود، با آنكه ديگر دادگاهى نيست كه بدين كار رسيدگى كند و با آنكه جلوگيرى از جنگ دوكس ممكن است كه با آسيب بدنى براى آن شخص همراه باشد از آن خوددارى نمى كند. در حالى كه در كشورهاى اروپايى هرگز چنين صحنه اى نمى بينيد.
پانوشت ها:
۱ـ يسنا يك بخش از پنج بخش باقى مانده اى است كه موبدان آن را از صبح تا ظهر در آتشكده مى خواندند وگات ها كه سروده هاى خود زرتشت است در داخل اين يسناها قراردارد.
۲ـ بخش ستايش مهر در يشت ها
۳ـ  اروندسپ يعنى تيزرو مثلاً رود اروند يعنى رود تيزرو


|   شناسنامه   |   آرشيو   |