زيرنظر: انوشيروان پناهنده و داريوش منزوى
نظر به اينكه در روزنامه ايران همه چيز روى روال است و اصلاً هر روز يك سازى زده نمى شود و صفحات «ايران _ جوان» هم مثل بچه هاى زن بابا نيستند و اتفاقاً خيلى هم عزيز هستند و اوضاع كاغذ هم خيلى خوب است و الحمدالله اختلافات چين و تايوان هم در حال رفع و رجوع است، لذا ما بعد از اين هر وقت دوست داشتيم يخچال فرنگى مى دهيم ، هر وقت هم دوست نداشتيم يخچال فرنگى نمى دهيم. يك وقت ديديد حال كرديم هر روز داديم يك وقت هم ديديد اصلاً رفتيم كه بياييم. با اين توضيح مى پردازيم به برنامه امروز:
يك لطيفه ساندويچانه
لطفاً در مورد اين لطيفه قبل ازخواندن پايان آن هيچ گونه قضاوتى نفرماييد كه به نفع خودتان است. ساندويچ فروشى ها قبلاًها دست آدم هاى حسابى بود و ساندويچ ها هم خداوكيلى چه مزه اى داشت ولى حالا هر آدم از ننه قهر كرده اى بلند شده رفته يك فست فود علم كرده. خلاصه آقاى شمس خودمان كه پيش از اين هم درباره ايشان مطالبى نوشته ايم از آن وسواسى هاى درجه يك است. چندروز پيش رفت به يكى از همين فست فودها و دستور داد:
_ يه همبرگر و يه ساندويچ سوسيس لطفاً... ولى... گوشت همبرگر كم چربى باشه، يه طرفش سه دقيقه سرخ بشه، يه طرفش دودقيقه، نونش نه سرد باشه نه گرم، همچى يه دقيقه حرارتش بدين. به جاى خيارشور، هويج فرنگى شور بذارين به جاى سوس گوجه فرنگى هم مخلوط سس فلفل فرنگى با سوس مايونز بريزين با دو تا پر مغز كاهوى پيچ بابلى! اما ساندويچ سوسيس... اول بپزين بعد سرخش كنين، نونش سرد باشه، خمير تيكه بالاهايش رو در بيارين مال پايينى اش باشه. به جاى خيارشور گوجه فرنگى شور بذارين با سوس گوجه فرنگى وخردل به اندازه سه گرم ونيم، هر دورو بچين تو دوتا كاغذ زرورق كه يكيش صورتى باشه، يكى اش آبى! چقدر مى شه؟
فست فوديه مدتى توى صورت شمعلى خان خيره ماند و بعد گفت:
_ سه هزار و دويست و پنجاه تومن... ولى سه تا هزارى بدين كه چاپ ۱۳۷۵ باشه، شماره سرى اش هم ۲۲باشه، آخرين شماره سمت چپش هم به ۹ و ۶و ۱ ختم بشه. بايد اسكناس دويست تومانى كه امضاى دكتر نوربخش روش باشه شماره اش هم شبيه شماره كد ملى عمه تان باشه.
يك لطيفه جريمانه
در يكى از شهرهاى خودمان كه جهت حفظ وحدت ملى نمى گوييم كجا بوده و روى چمن پاركى يك تابلو نصب شده بود با اين مضمون:
_ عبور از روى چمن ممنوع است. متخلفين پنج هزار تومان جريمه مى شوند. پس از مدتى تابلو عوض شد و جريمه به هزارتومان تخفيف داده شد. كسى علت را از مدير پارك پرسيد و شنيد كه:
_ با جريمه پنج هزارتومنى، هيچ كس جرأت نمى كرد از روى چمن ها عبور كند!
يك لطيفه حجت آميزانه
آقاى محمودى، ميليونر سالخورده در مطب دكتر مخصوص خود، قبل از خداحافظى گفت:
_ دكتر شما در اين مدت خيلى به من محبت كردين، خيلى وقت صرف كردين. واقعاً سلامتى من مديون شماست. چون اين حق ويزيت ها كه من به شما مى دم جبران كارتون رو نمى كنه يه مختصر پاداشى در وصيت نامه ام براتون در نظر گرفته ام... دكتر بلافاصله جواب داد:
_ به به! به به! چقدر لطف فرمودين، واقعاً متشكرم... لطفاً نسخه تون رو بدين يه تغيير مختصرى لازمه بهش بدم.
يك لطيفه ديجيتالانه
هفته پيش صداى دلنشينى به سرويس حوادث روزنامه ايران تلفن مى كرد:
_ يه عكس خيلى جالب و هيجان انگيز دارم كه اگر خوب بخرين مى فروشمش كه توى ويژه نامه ايران حوادث چاپ كنين.
آقاى ابراهيمى دبير بخش حوادث براى ايشان توضيح داد كه اين ويژه نامه هم ديگر چاپ نمى شود اما گفت اگر عكس خوب باشد مى توانند آن را در صفحات عادى روزنامه چاپ كنند و از خانم مربوطه پرسيد:
_ حالا اين چه عكسى يه؟
_ يه مرد كه رفته زير ماشين و سه تيكه شده!
_ شما خبرنگارين؟
_ نه، من يه دوربين ديجيتال خيلى عالى دارم كه خوشبختانه وقتى يارو رو زير گرفتم همراهم بود!