|
نگاهى به آموزش موسيقى در ايران
خودآموزى هاى بى فرجام!
|
|
|
سيد عليرضا ميرعلى نقى تا پانزده سال پيش، هر موسيقيدان جوانى كه مى خواست بروشورى براى كنسرت و يا نوار خود بنويسد، كارنامه تحصيلى مفصلى را در آن ثبت مى كرد و از استادانى كه ديده بود، فهرست دراز دامنى را فراهم مى ساخت. در اين «رزومه»هاى مفصل، موارد جعلى و مشكوك كم نبود؛ و چه بسا استادانى كه از خواندن اين بروشورها، شگفت زده و برآشفته مى شدند و مى گفتند كه «فلان كس اصلاً هيچوقت شاگرد من نبوده است...». در بين اين مناقشات تعيين صحت و سقم ادعاهاى هر دو طرف، هم ناممكن بود و هم بيهوده، چرا كه در نهايت، ارزش كار و هنرمند است كه جايگاه او را تعيين مى كند، نه كارنامه تحصيلى مفصل و حتى دستخط هايى كه «تحت شرايط معين» از همان اساتيد گرفته مى شود. اين اپيدمى در بين موسيقيدانان جوان متعلق به سنت شهرى قوى تر بود تا اين كه در برپاشنه ديگر چرخيد و قاعده دگر شد. «خودآموزى» تبديل شد به اعتبارى تازه و از آن پس، پديد آمدند نوازندگان، آهنگ زنان (؟) و تنظيم كنندگان (؟!) جوانى كه به سادگى در بروشورهايشان مى نوشتند كه شاگرد هيچ استادى نبوده اند و با آموختن نزد خود(!) و استفاده از نوارهاى قديمى اساتيد متوفى، به رموز اين هنر وارد و واقف شده اند. در اين بين استعدادهاى شايان توجهى نيز ديده شدند كه با علاقه، خود را وقف «تتبع سبك» نوازندگى و خوانندگى يكى از اساتيد شاخص قديم كردند و آثارى نيز در اين زمينه انتشار دادند. * خودآموزى در موسيقى ايرانى، يعنى يادگرفتن موسيقى از روى حامل هاى نوشتارى، شنيدارى و ديدارى (كه به ترتيب، هر كدام با سى الى چهل سال فاصله از همديگر به ميدان آموزش موسيقى ايرانى آمدند). اين نوع برخورد با موسيقى، در فرهنگ صوتى ايرانى هيچگاه وجود نداشته است. زيرا موسيقى و به ويژه آموزش عملى آن هيچگاه بدون استاد و با واسطه هاى به اصطلاح «مرده» انجام نمى گرفته است. حضور زنده استاد و هزاران نكته ظريف و سازنده اى كه تنها با زندگى كردن استاد و شاگرد در كنار يكديگر و به شرط همنفس شدن آنها انتقال مى يافت، هيچگاه وجود اين لوازم را ايجاب نمى كرده است. عده اى اين نوع برخورد با موسيقى (يعنى خودآموزى از طريق متن مكتوب و يا مصوت) را برخاسته از فرهنگ غرب مى دانند. اين سخن تا حدى صحيح است ولى تمام مطلب نيست و در كل موارد نيز صدق نمى كند. نت نويس (و بعدها در قرن بيستم وسايل كمك آموزشى) هيچوقت جاى استاد را نگرفته است. بلكه هر كدام از آهنگسازان و نوازندگان بزرگ خود را شاگرد و مديون آموزشهاى فرامتنى يك استاد بزرگ دانسته اند؛ با اين كه روشنى قواعد آموزش آكادميك و جاافتادگى قوانين نگارش موسيقى و تكنيك نوازندگى، اجازه اين نوع برخورد با موسيقى (يعنى خودآموختگى) را بسيار بيشتر به همانها اعطا مى كند تا به ما كه وارث فرهنگى سنتى و معتقد به حضور معنوى استاد و گوناگونى متغيرات در قواعد آموزش و اجراى موسيقى فرهنگى مان هستيم. هم اكنون كه حدود يك قرن از آغاز تحول موسيقى مان مى گذرد تا به حال چهره مشخص و تأثيرگذارى نداشته ايم كه در دوره اى از زندگى هنرى خود از محضر استادى بزرگ استفاده نكرده باشد. تفحص كوتاهى در تاريخ موسيقى معاصرمان اين نكته را ثابت مى كند كه «تنها استاد است كه استادان آينده را مى سازد.» * در موسيقى اى كه پشتوانه هاى آن بر اساس قوانين مشخص و جاافتاده اى شكل گرفته است، هرگونه نوآورى كه از ارتباط منطقى با اين پشتوانه ها عارى باشد، خواه ناخواه به شكست منجر خواهد شد. ولو اين كه نيت اوليه آن بر پايه خير انديشى و انديشه ترقى بوده باشد. شايد بهتر اين باشد كه هر حركت نوآورانه اى را در ارتباط با شرايط تاريخى زمان خود در نظر بگيريم و آن را با متر و معيار همان زمانه بسنجيم نه با متر و معيار زمانى بسيار دورتر از آن. * «خودآموزى» در موسيقى ايرانى، كمى بعد از انقلاب مشروطيت و وقوع تحولات اجتماعى و فرهنگى بعد از آن، پديد آمد. چاپ نخستين دستور (متد) نوشتارى به زبان فارسى و براى يك ساز ايرانى (دستور تار، نوشته علينقى وزيرى، برلين، ۱۲۹۹ شمسى) اولين حركت شناخته شده در اين زمينه است. وزيرى موسيقيدان بزرگى كه با استفاده از تعليمات ميرزا حسينقلى و درويش خان (دو استاد بزرگ تار نوازى عصر قاجار) به درجه رفيعى در تار نوازى رسيده بود، بعد از پنج سال تحصيل در كلاسهاى آزاد موسيقى «برلين و پاريس و مشاهده تأثيرات مفيد نت نويسى و آثار نوشته شده موسيقايى در فرهنگ كلاسيك غرب، بر آن شد تا از آن براى موسيقى ايرانى بهره بگيرد. نگارش «دستور تار» و بعد از آن، «دستور جديد تار و سه تار» (تهران، ۱۳۱۳) و دو جلد «دستور ويولون» (تهران، ۱۳۱۶) و كتاب هاى ديگر، پاسخى به اين نياز زمانه بود. در سالهاى بعد از مشروطيت، راه ترقى ايران، از ديدگاه منورالفكران خيرانديش آن عصر، تكميل معارف و بالابردن سواد عمومى بود و براى همين هم تأسيس مدارس جديد (در مقابل مكتب خانه هاى قديم) و چاپ كتاب هاى درسى و انتشار روزنامه هاى متعدد، رشد بى سابقه اى يافت و به بالا بردن سطح فرهنگ كمك بسيارى كرد. اما در مورد موسيقى وضع متفاوتى وجود داشت. يعنى عوامل سازنده و شرايط رشد و پرورش موسيقيدان ايرانى، در قالب يك سلسله قواعد جا افتاده و قوام يافته، چنان بود كه سيستم هاى «خودآموز» در آن جواب نمى داد و خط نت در بستر اين فرهنگ، حداكثر به عنوان وسيله اى مفيد براى جبران كم حافظگى بعضى موسيقيدانان براى ثبت ساخته هاى خود و احياناً نگارش رديف قدما مورد استفاده قرار گرفت. نتيجه اين كه بعد از ۸۵ سال گذشت زمان از انتشار «دستور تار»، موسيقيدان و يا تار نواز مهمى را نمى شناسيم كه آموزش خود را از آن كتاب شروع كرده باشد و يا رشد هنر خود را (و يا بخشى از آن را) مديون آموختن آن بداند. علت اين؛ «بى پاسخ ماندن» در نيت ترقى خواهانه استاد وزيرى نبود، در ناديده ماندن علل عميق و ساختارهاى ژرفى بود كه مطالعه آنها در شرايط زمانى ما ميسر است، و در زمان فعاليت آن موسيقيدان بزرگ، ميسر نبود. علت العلل آن را مى توان در مفقود ماندن (يا مغفول ماندن) فاكتورهاى سازنده اى دانست كه در موسيقى ما نقش بسيار اساسى دارند. از جمله سونوريته ساز، فوت و فن ها و شگردهاى نوازندگى كه تنها و تنها با نظارت مستقيم استاد فن قابل آموختن است، تصحيح اشتباهات شاگرد حين نوازندگى آموزش (كه مسلماً اين كار از عهده هيچ كتاب و نوار خودآموزى برنمى آيد)، دقت در تربيت گوش و گرفتن پرده هاى صحيح، زمان بندى درونى موسيقى ايرانى و... بسيار ظرافت هاى ديگر كه قابل انتقال با هيچ حامل نوشتارى، شنيدارى و حتى ديدارى، نيست. با اين كه امكانات و تكنولوژى توليد وسايل كمك آموزشى در زمان ما صدها برابر بيشتر از زمان زندگى استاد وزيرى و شاگردان اوست. * با اين همه، تأثير مثبت كتاب هاى آموزشى را نه مى توان رو كرد و نه مى توان بار آموزشى موسيقى را به دوش آن و يا معلمان كم صلاحيتى كه آن كتابها را به اصطلاح «درس» مى دهند انداخت. موسيقى شهرى ما در صد سال گذشته به اندازه چند قرن پيش از آن، تحول و گوناگونى را از سرگذرانده و براى تداوم خود در بستر تاريخى و شرايط اجتماعى آينده، نياز به طراحى سيستم هاى نوين آموزشى دارد. با اين همه نبايد هيچگاه از ياد برد كه در هر سيستم آموزشى، در مكتب خانه ميرزا حسينقلى، چه كلاس ويولون استاد صبا، چه محضر درس آواز استاد دوامى و چه در «مستر كلاس» هاى هنرمندى مثل محمدرضا لطفى و يا داريوش طلايى، نقش «استاد»، استاد حقيقى اين فن، اولين عامل مهم و سازنده اى است كه بايد در نظر گرفته شود. نغمه نو ماهنامه فرهنگ و آهنگ نشريات مرتبط با موسيقى در ايران به تعداد انگشتان يك دست هم نرسيده است! اين گزاره ساده خبرى اما حكايت از يك خلأ عميق در حوزه فرهنگ مكتوب موسيقى و مباحث نظرى مرتبط با اين هنر دارد و با وجود همين خلأ است كه هر نشريه اى اگر در اين حيطه متولد شود، براى هر آنكه دغدغه اى در اين باره دارد، مستوجب سرور و شادى است. بله! ماهنامه فرهنگ و آهنگ به جمع نشريات موسيقى در ايران پيوست و حالا دومين شماره اين ماهنامه كه مديرمسؤول و صاحب امتياز آن كيوان فرزين است و بهرنگ تنكابنى سردبيرى آن را بر عهده دارد، بر گيشه مطبوعات نشسته است. شماره دومين ماهنامه فرهنگ و آهنگ حاوى مطالب اطلاع رسانى و تحليلى پيرامون رويدادهاى موسيقى و نيز مقالاتى درباره موسيقى درتئاتر و سينما است. گزارشى از مراسم بزرگداشت محمود كريمى، گزارش و نقد كنسرت گروه عارف، نگاهى به اجراى آنسامبل زهى نوبان و نيز گفت وگوهايى با قطب الدين صادقى، فرهاد آئيش، جعفر پناهى، احمد پژمان و...برخى از عناوين شماره دومين فرهنگ و آهنگ است. مهران پورمندان، رامين صديقى، كيوان فرزين و حسام گرشاسبى شوراى نويسندگان فرهنگ و آهنگ را تشكيل داده اند و ليلى فرهادپور دبير تحريريه آن است. به تماشاى آبهاى سپيد اثر حسين عليزاده و گاسپاريان ۱۳ تا ۱۵ شهريور ماه در فضاى باز كاخ نياوران، حسين عليزاده و ژيودن گاسپاريان نوازنده ارمنى، كنسرت مشتركى را به روى صحنه بردند كه بسيار مورد توجه مخاطبان عليزاده و نيز ارامنه مقيم تهران قرار گرفت. آنانى هم كه باخبر از كنسرت شدند و فرصت و بضاعت ديدن آن را نداشتند، با انتشار CD صوتى اين مجموعه توسط نشر هرمس، اكنون مى توانند نقبى به آن اجراى زنده و لذت شنيدن اثر بزنند. «به تماشاى آبهاى سپيد» كه بخشى از شعر شاعر بزرگ معاصر محمود مشرف آزاد تهرانى (م.آزاد) است، نام اين مجموعه صوتى شده است. نخستين قطعه اين مجموعه نيز تصنيفى بر روى اين شعر زيباست كه در قالب هم آوايى رايج در آثار عليزاده به اجرا درآمده است. حضور گاسپاريان با ساز دودوك ارمنى در كنار گروه يازده نفره ايرانى و حسين عليزاده، اجرايى به ياد ماندنى و جذاب را براى مخاطبان اين نوع موسيقى رقم زده و اكنون انتشار مجموعه صوتى آن را به ثبت رسانده است. چند قطعه فولكلور ارمنى - تركى، قطعه اى ساخته گاسپاريان درباره مادر، تصنيفى از عليزاده بر روى شعر آشناى «حيلت رها كن...» مولانا و نيز چند قطعه خبرى و آوازى مجموعه قطعات اين اثر را تشكيل داده است.
|