زيرنظر: محسن ميرزاييه قدمت هزامليّون مصر در اوج مبارزات استقلال طلبانه خود در جاى جاى ميهن باستانى خويش با برپا داشتن اجتماعات و سخنرانى هاى پرشور به اشغال نظامى ميهنشان اعتراض مى كردند. مهمترين اين اجتماعات در برابر جامعه الازهر برگزار شد. اجتماع مردم مصر در جامعه الازهر پرمعنا و حاوى يك پيام تكان دهنده بود. مصرى ها با اجتماع در برابر الازهر دانشگاه، هزارساله خود مى خواستند به اروپايى هاى اشغالگر بگويند؛ آن روزها كه شما اروپاييان در تاريكى هاى قرون وسطى دست و پا مى زديد ما مردم مصر دانشگاهى داشتيم كه بزرگترين مركز علم و فرهنگ جهان بود و هنوز هم پس از گذشت يازده قرن از اعتبار جهانى برخورداراست، شما با ملت متمدنى طرف شده ايد، ما را به حال خود بگذاريد.
به انگيزه تظاهرات مصريان در برابر جامعه الازهر تاريخچه اين مركز بزرگ علمى، فرهنگى مشرق زمين از نظر خوانندگان گرامى مى گذرد.
دانشگاه «الازهر» كه اغلب با عنوان «جامع الازهر» از آن ياد مى شود، يكى از افتخارات فرهنگى كشور مصر به شمار مى رود و مصريان همواره بدان مباهات مى كنند و آن را گواه نقش فعال و سازنده كشور مصر در بنيانگذارى فرهنگ اسلامى خود مى دانند.
هم اينك نزديك به هزار و يكصد سال از بنيانگذارى اين نهاد علمى ـ دينى سپرى گرديده و چه بسيارند دانشمندان و بزرگانى كه در اين دانشگاه كهنسال پرورش يافته اند. بانى الازهر «المعزلدين ا•» چهارمين خليفه فاطمى مصر است كه درصدد برآمد تا مركزى براى اشاعه نظام فقهى فاطميان اسماعيلى مذهب كه شيعه ۶ امامى بودند، در مقابل نظام فقهى مذاهب اربعه رايج اهل سنت كه در بغداد متمركز بود، به وجود آورد.
اندكى پس از آنكه شهر قاهره به عنوان مركز خلافت فاطمى، به دستور «المعز» در نزديكى شهر «ممفيس» فراعنه ساخته شد و جانشين «فسطاط» گرديد كه سيصد سال پيش از آن با فتح مصر توسط «عمرو عاص» بنيان يافته بود، به فرمان خليفه نامبرده، يكى از سردارانش به نام «جوهرالكاتب الصقلى» در سال ۳۵۹ هجرى (۹۷۲ ميلادى) به ساختمان دانشگاه الازهر همت گماشت. محلى كه براى بناى دانشگاه انتخاب شد، اراضى مرغوبى بود در جنوب شرق قصر خليفه و در حلقه اتصال دو محله «ترك» و «ديلم» كه مركز شهر قاهره به شمار مى رفت. امروزه هم بناى آن در متن بافت تاريخى شهر قرار گرفته است.
در سال ۳۶۱ هجرى يعنى دو سال بعد از آنكه نخستين كلنگ بناى الازهر به زمين زده شد، درهاى آن بر روى مؤمنان گشوده شد و نخستين نماز جماعت در همان جا برپا گرديد.
گفته اند كه مناسبت نامگذارى اين مجمع علمى به الازهر، به دليل عشق و علاقه فاطميان به دخت گرامى رسول خدا (ص) (فاطمه زهرا«س») بوده و در يازده قرن بعد نيز اين نام همچنان دست نخورده باقى مانده است. عده اى نيز عقيده دارند كه به سبب محاط بودن بناى الازهر در ميان كاخهاى باشكوه خلفاى فاطمى و درخشندگى و برجستگى بناى آن، «القصور الزاهره» عنوان گرفت و نام خود را تا به امروز حفظ كرد.
كمى پس از اتمام ساختمان الازهر و برگزارى نخستين نماز جماعت در آن در رمضان سال ۳۶۱ هجرى، عده اى از انديشمندان و صاحبنظران اسماعيلى مشرب بر آن شدند تا از اين مكان نه صرفاً همچون يك مسجد و عبادتگاه، بلكه مركزى براى تبليغ و تعليم مبانى فكرى و اعتقادى خود استفاده كنند. قاضى «بوحنيفه نعمان بن محمد» (وفات ۳۶۳ هجرى) فقيه معروف مالكى مذهب كه به شيعه اسماعيلى گرويده و با تأليف كتبى چون «شرح الاخبار»، «افتتاح الدعوة» و «الاقتصار» مذهب اهل بيت را براساس مبانى عقيدتى اسماعيليان مدون ساخته بود، اولين كسى است كه اين جامع را مكانى براى اشاعه افكار و عقايد خود قرار داد. پس از درگذشت وى، پسرش «ابوالحسن على بن نعمان» (وفات ۳۷۴ هجرى) و نخستين قاضى القضات مصر در عهد فاطميان، به دستور خليفه «العزيز نزار» (۳۸۶ ـ ۳۶۵ هجرى) به طور رسمى الازهر را به صورت مدرسه علوم دينى درآورد و حجراتى جهت زندگى طلاب بنا كرد و عملكرد دوگانه مسجد و مدرسه به الازهر داد كه تا امروز نيز همچنان حفظ شده است.
در سال ۳۷۸ هجرى «ابوعلى منصورالحاكم» (۴۱۱ ـ ۳۸۶ هجرى) ششمين خليفه فاطمى مصر وزير خود به نام «ابوالفرج يعقوب بن يوسف» معروف به «ابن كلس» را مأمور كرد تا به توسعه الازهر اهتمام ورزد و موقوفات جديد و بيشترى را براى آن معين نمايد. وى گروهى از فقيهان و مدرسين اسماعيلى را در اين مركز گرد آورد و حقوقى برايشان مقرر كرد و نيز محلى را براى اقامتگاه استادان و طلاب در مجاورت مسجد بنا نهاد. در اين دوره، الازهر با حمايتهاى مالى خليفه و سعى و كوشش وزير او رونقى دوچندان يافت و به بزرگترين مركز علمى و آموزشهاى دينى در جهان اسلام مبدل شد. خليفه دستور داد تا كتابخانه اى معتبر در آنجا تأسيس گردد و كتابهاى نفيس موجود در كاخ خلافت به اين كتابخانه نوبنياد انتقال يابد.
مجموعه رويدادهاى سياسى ـ مذهبى در طول قرن پنجم و آغاز قرن ششم هجرى در حوزه خلافت عباسى بغداد و ايران منجر به تضعيف خلافت فاطمى مصر گرديد. انقراض سلسله شيعى مذهب آل بويه در ايران و چيرگى سلجوقيان ترك نژاد پشتيبان خلافت عباسى از عوامل مهم سستى بنيان دولت فاطمى بود كه در روند علمى ـ آموزشى الازهر نيز تأثيرات شگرف بر جاى نهاد با اين همه داعيان اسماعيلى پرورش يافته الازهر در سرزمين هاى خلافت شرقى خاصه در ايران و عراق پراكنده بودند و دستگاه خلافت بغداد و حكمرانان سلجوقى هوادار آنان را سخت به وحشت و هراس مى افكندند. يكى از نام آورترين آنان حسن صباح بود كه در سفر مصر چندسالى را در الازهر تلمذ كرده و آموزش ديده بود. و اينك در دل كوهستانها با احداث قلاع مستحكم بر عليه دولت سلجوقى علم طغيان برافراشته بود. اوضاع نابسامان سياسى در قلمرو خلافت عباسى به ويژه شورش «ارسلان بساسيرى» و برگردانيدن خطبه به نام المستنصر فاطمى در بغداد مى رفت تا به سلطه فاطميان بر سرزمين هاى شرق اسلامى بينجامد، اما فتح بغداد توسط طغرل سلجوقى اين رؤيا را باطل كرد و خلافت عباسيان را همچنان مستحكم ساخت.
بى گمان تأسيس نظاميه ها به ابتكار خواجه نظام الملك وزيرمقتدر آلب ارسلان و ملك شاه سلجوقى يك عكس العمل فرهنگى بود براى تحكيم مبانى سنت و به نوعى خنثى نمودن تعاليم و آموزشهاى شيعى الازهر.
پس از آنكه الآمر «اميرابوعلى الآمر» (۵۲۴ ـ ۴۹۵ هجرى) به دنبال انشعاب اسماعيليه به دو فرقه «نزاريه و مستعليه» به خلافت رسيد بر رونق الازهر افزوده شد و نشانه آن وجود دو در چوبى زيباى منبت كارى شده اهدايى از سوى خليفه به اين جامع است كه در حال حاضر در موزه قاهره نگهدارى مى شود. بناى با شكوه ديگرى به نام «فاطمةالزهرا(س)» به فرمان جانشين وى الحافظ «ابولميمون عبدالمجيد الحافظ» (۵۴۴ ـ ۵۲۴هجرى) در الازهر نشانه ديگرى از رونق اين جامع در عهد خلافت آنان است.
با انقراض خلافت فاطميان در سال ۵۶۷ هجرى توسط صلاح الدين ايوبى (۵۸۹ ـ ۵۶۴هجرى) و روى كارآمدن ايوبيان مذاهب اهل سنت و جماعت دگربار در قلمرو مصر رسميت يافت. «صلاح الدين» كه خود پيرو مذهب شافعى بود، «صدرالدين عبدالملك ابن درياس شافعى» را منصب قاضى القضاتى مصر داد. وى نمازجمعه را كه در زمان فاطميان در الازهر برگزار مى شد به «جامع الحاكم» كه فضايى وسيعتر داشت، منتقل كرد. با اقدامات صلاح الدين و جانشينانش به مدت يك سده از اعتبار جامع الازهر كاسته شد.
تأسيس مدارس شافعى ـ حنفى در مصر در زمان حكومت ايوبيان و حمايتهاى مادى و معنوى از دانشمندان سنى مذهب ركود روزافزون الازهر را در پى داشت از آن پس الازهر با تغيير برنامه ها و شيوه هاى آموزشى و مواد درسى آن در شمار يكى از نهادهاى علمى ـ آموزشى مذاهب اهل سنت درآمد و مواددرسى آن كه در زمان فاطميان همه علوم متداول آن عصر را دربرمى گرفت، به علوم ادبى و مباحث حديثى و فقهى منحصر گرديد.
جامع الازهر در روزگار مماليك ترك زبان بحرى (۷۸۴ ـ ۶۴۸هجرى) كه پس از ايوبيان بر مصر حكومت كردند، دگر بار رونق و اعتبار گذشته خود را بازيافت. «ملك ظاهر بيبرس» (۶۷۶ ـ ۶۵۸هجرى) پنجمين مملوك مصر، الازهر را به همراه ديگر بناهاى ويران شده مصر در جنگهاى صليبى نوسازى كرد وبعد ازصد سال حق قرائت خطبه و برگزارى نمازجمعه و جماعت را به جامع بازگردانيد و خون تازه در رگهاى جامع الازهر دميده شد.
در آن زمان كه سلسله هاى شرق اسلامى همگى به دست مغولان منقرض شده و سرزمين هاى خلافت شرقى لگدمال سم اسبان سپاه مغول شده بود، الازهر به عنوان يگانه پايگاه علوم اسلامى درآمد و با فتح بغداد توسط «هلاكوخان» مغول در سال ۶۵۶ هجرى و انقراض خلافت پانصد و اندى ساله كه عباسى همه اميدها معطوف مصر و الازهر شد.
وقوع زلزله ويرانگر سال ۷۰۲ هجرى درقاهره به جامع الازهر نيز لطمات بسيارى وارد كرد و بخش اعظم ابنيه آن ويران شد و ناگزير فعاليتهاى علمى و آموزشى آن براى چند سالى دستخوش تعطيلى گرديد. «ملك ناصر» (۷۴۱ ـ ۶۹۸هجرى) دستور بازسازى جامع را داد و يكى از اميران وى به نام «علاءالدين طيبرس» مدرسه «طيبرسيه» را جهت تدريس فقيهان شافعى در جبهه غربى الازهر بنا كرد كه بعدها به كتابخانه جامع اختصاص يافت. بناهاى جديد ديگرى نيزدر سالهاى ساخته شد و به جامع الحاق گرديد.
در عهد حكمروايى مماليك برجى (۹۲۳ ـ ۷۸۴هجرى) الازهر مورد توجه فوق العاده قرارگرفت و كسى كه بيش از همه به عمران و آبادانى آن همت گماشت «سيف الدين قايت بيگ» (۹۰۱ ـ ۸۷۳هجرى) هيجدهمين مملوك برجى بود كه به اعتبارات و اوقاف جامع افزود و درنتيجه طلاب بسيارى از اقصى نقاط ممالك اسلامى در آنجا امكان تلمذ يافتند.
آخرين سلطان مملوك برجى مصر «قانسوه الغورى» (۹۲۲ ـ ۹۰۶هجرى) دو مناره زيبا به بناى الازهر اضافه كرد كه هنوز همچون نگينى بر تارك جامع الازهر مى درخشد.
ادامه دارد