پنجشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۳ - ۲۱ محرم ۱۴۲۶
Thu, Mar 3, 2005
ويژه ۱
۳۰۷۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
داستان نويسى زنان از گذشته تاكنون
داستان نويسى زنان از گذشته تاكنون
راههاى
رفته
203304.jpg
حسن ميرعابدينى
داستان نويسى زنان از نظر كمى و كيفى به  مرحله اى رسيده است كه كتابى در توصيف سنت نوشتارى نويسندگان زن ايرانى تأليف شود. اين مقاله طرح اوليه پژوهشى است كه ضرورت دارد در مورد داستان هاى زنان انجام شود.
البته بعضى از نويسندگان - مثل ناتالى ساروت - با تقسيم ادبيات به زنانه و مردانه مخالف اند. او مى گويد: «ادبيات زنانه به معنى دقيق كلمه آن وجود ندارد. همان طور كه نمى توان از موسيقى زنانه يا فلسفه زنانه سخن گفت. به نظر من فقط ادبيات وجود دارد.» ويرجينيا وولف مى گويد: «براى هركسى كه مى نويسد، فكر كردن درباره جنسيت خود مخرب است. زن يا مرد بودن به صورت خالص و مطلق مخرب است؛ بايد زنانه - مردانه يا مردانه - زنانه بود.»
در جامعه ما نيز آنچه نويسندگان زن مى نويسند بخشى از جريان كلى ادبيات معاصر و همه بايدها و نبايدهايى كه دامنه ادبيات معاصر را محدود مى كند شامل نوشته هاى زنان نيز مى شود. همچنان كه نويسندگان زن نيز به اندازه نويسندگان مرد در جست وجوى راه هايى براى نوآورى در شكل و مضمون داستان نويسى امروز ايران هستند. اما، در جامعه اى چون جامعه ما، واقعيت اين است كه زنان از نظر موقعيت اجتماعى محدودتر از مردان بوده اند و امكان كمترى براى پرورش قدرت ادبى خود داشته اند. آنچه موجب تمايز آثار آنان از نوشته هاى مردان مى شود، نگاه زنانه در پرداختن به مسائل عاطفى و اجتماعى و جز نگارى پرحوصله در تدارك ديدن ساختمان داستان هايشان است. به ويژه در سال هاى پس از انقلاب، زنان ايرانى به عنوان انسان هايى قرارگرفته بر گسل تاريخى - فرهنگى پديدآمده بر اثر جابه جايى دو نظام و تبعات انقلاب و جنگ، قلم به دست گرفته اند تا به جاى آنكه به تعبير منتقدى «نگار باشند نگارنده گردند». اينان كه به دل حادثه پرتاب شده اند و به شناختى تازه از موقعيت و جايگاه خود رسيده اند، براى مقابله با آنچه آنها را به حجاب انزوا مى راند، آثارى حديث نفس گونه نوشته اند و با حساسيتى ذهن گرايانه و كمتر متكى بر هيجان هاى بيرونى، به زندگى امروز پرداخته اند.
ادبيات زنان را در ايران مى توان در دو بعد بررسى كرد:
۱. داستان هايى كه نويسندگان مرد درباره زنان مى نويسند و نوع نگاه آنان به قهرمانان زن.
۲. داستان هايى كه زنان مى نويسند.
من مى خواهم به بخش دوم بپردازم. يعنى ببينم داستان نويسى زنانه ما از كى شروع شده، چه مراحلى را طى كرده و حالا در چه وضعيتى است. زيرا زنان آثار متنوعى آفريده اند. چند رمان و تعداد بيشترى داستان كوتاه نشان دهنده حضور جدى آنان در عرصه آفرينش ادبى است. بخشى از جذابيت اين داستان ها در اين است كه دنياى زنان ناشناخته تر از دنياى مردان است. در داستان هاى ما، به مسائل اغلب از ديد مردان نگريسته شده و زن كمتر حضور مستقلى داشته است. به گمانم ريشه هاى تاريخى و اجبارهاى خانوادگى و قانونى و سنت هاى متعدد زنان را ناگزير از پذيرش انتظارات جامعه و درونى كردن و توجيه آنها براى خودشان مى كند، به طورى كه ديگر امكان و باورى براى مقابله با سرنوشت محتوم خود نمى يابند.
زنان نويسنده اى كه مى كوشند خارج از چارچوب هاى مرسوم به احساسات و اميال زنانه بپردازند با مشكلات گوناگون مواجه مى شوند زيرا ناگزير از طرح مسائلى بحث انگيز و مشوش كننده اند. عمده تازگى ادبيات زنان در اين است كه تلاش براى كشف فرديت و هويت خود به عنوان يك زن جاى چشمگيرى مى يابد. همين امر عامل نگرشى تازه به جهان مى شود تا با تأكيد بر نقش اجتماعى و درونيات زنان، تصويرى متفاوت با تصوير زن در آثار نويسندگان مرد ترسيم شود. داستان نويسان زن، به ويژه در دهه اخير، به مشكل هويت و جايگاه زن ايرانى در يك مرحله تغيير و تحول اجتماعى مى پردازند و تلاش براى خوديابى را با انتقاد از جامعه مردسالار درمى آميزند كه زنان را در حجابى از بايدها و نبايدها محبوس مى كند.
داستان نويسى زنان را تا پيش ازانقلاب اسلامى مى توان در دو مرحله زمانى قرار داد:
۱. گام هاى اوليه: در فاصله زمانى ۱۳۱۰ تا ،۱۳۳۹ به نام ۱۵ نويسنده زن برمى خوريم. تا ۱۳۳۹ ، ۲۷۰ نويسنده مرد در عرصه ادبيات داستانى فعال اند، يعنى در مقابل هر نويسنده زن، ۱۸ نويسنده مرد.
تا ۱۳۱۰ كه داستان نويسى ايران سال هاى آغازين خود را مى گذراند و مردان كمى در اين عرصه قلم مى زدند، نام هيچ زنى در تاريخ داستان نويسى نيامده است. از ۱۳۱۰ تا ،۱۳۲۰ ۲ زن داستان نوشته اند: ايراندخت نامى داستان اجتماعى احساساتى دختر تيره بخت (حدود ۱۳۱۰) را نوشته و زهرا خانلرى (۱۲۹۴-۱۳۷۱) پروين و پرويز (۱۳۱۲) و ژاله يا رهبر دوشيزگان (۱۳۱۵) را به رشتة تحرير درآورده است. البته در اين دوره، فاطمه سياح در زمينه نقد ادبى فعال است و به عنوان نخستين زن ايرانى بر كرسى استادى دانشگاه تهران نشسته است.
از ۱۳۲۰ تا ،۱۳۲۹ كه از نظر سياسى - اجتماعى دهه پرتحركى است، تنها به نام سيمين دانشور (متولد ۱۳۰۰) با مجموعه آتش خاموش (۱۳۲۷) كه جايگاه رفيعى در مجموعه آثار او ندارد، برمى خوريم
اما از ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۹ به ۸ زن نويسنده برمى خوريم كه از ميان آنها مى توان به نام هاى زير اشاره كرد:
ملكه بقايى كرمانى (۱۲۹۳-؟): پدرش نماينده مجلس بود. در تهران و پاريس تحصيل كرد. از فعالان مبارزه براى حقوق زنان بود و چند اثر درباره شرايط زندگى زنان ايرانى نوشت، مثل زن ها چه مى گويند؟ يا رمان بوسه تلخ (۱۳۳۶) كه فضايى عصبى و پرتنش دارد. سال هاى پايانى عمر را در آمريكا گذراند و مجموعه شكسته بالان (۱۳۶۳) را در لس آنجلس منتشر كرد. آثار او از نخستين نمونه هاى داستانى است كه از ديد يك زن به مسائل زنان پرداخته است.
بهين دخت دارايى (متولد ۱۳۰۰): دكتراى ادبيات فارسى داشت. پس از انتشار داستان حرمان (۱۳۳۵) درباره مهر مادرى، به تحقيق در ادبيات كلاسيك از جمله شاهنامه روى آورد.
مهين توللى (متولد ۱۳۰۹): همسر فريدون توللى شاعر معروف، داستان هاى كوتاهى را كه در مجله سخن چاپ كرده بود به شكل مجموعه سنجاق مرواريد (۱۳۳۸) انتشار داد. پس از وقفه اى كه چند دهه به طول انجاميد، مجموعه ويلن شكسته را منتشر كرد.
كيوان دخت كيوانى (متولد ۱۳۱۳): مترجم زبان انگليسى كه جز جوانى (۱۳۳۰) و رمان گذر از سطح آب، خاطرات ايام جنگ را با نام يادداشت هاى ناتمام (۱۳۶۹) نوشته و تاريخ ادبيات عرب اثر نيكلسن را ترجمه كرده است.
مريم ساوجى (۱۲۹۸-؟): نويسنده متون حقوقى و وكيل دادگسترى، نخستين زنى است كه مبحث حقوق زن را در ۱۳۳۵ در راديو ايران مطرح كرد. او شاعر بود و داستان دختر راه و فرشته را نوشت.
نويسنده اى به نام ماه سيما نيز زنجيرهاى تقدير (۱۳۳۶) را درباره موقعيت خانوادگى و اجتماعى زنان اشرافى نوشت.
جست وجوهاى من در تاريخ ادبيات معاصر نشان مى دهد در سال هاى ۱۳۱۰ تا ،۱۳۳۹ زنان در عرصه داستان نويسى حضور كم رنگى دارند.
محدوديت هاى اجتماعى، خانوادگى، تحصيلى و شغلى، فضا را براى آفرينش زنانه تنگ كرده است. براى نمونه مى توان از فخرآفاق پارساى (۱۲۷۵-؟) نام برد كه دور از چشم پدر به مدرسه دوشيزگان وطن مى رفت. وقتى پدر فهميد او پنهانى درس مى خواند، اجازه نداد در امتحانات نهايى شركت كند. اما در منزل زبان هاى فارسى، عربى و فرانسه را به خوبى آموخت. بعدها در مشهد به تدريس پرداخت و روزنامه جهان زنان را منتشر كرد. به دليل مقالاتى كه مى نوشت بارها تهديد و سرانجام براى دو سال به قم تبعيد شد. اما از پاى ننشست و به فعاليت خود در راه كسب حقوق زنان در جمعيت نسوان وطنخواه ادامه داد.
در اين دوره، زنان يا چنان گرفتار امور خانه اند كه نتوانسته اند كارهايى را هم كه توانايى خلقشان را داشته اند بيافرينند يا هنوز به صرافت داستان نويسى نيفتاده اند. بعضى هم كه نوشته اند آثار خود را با نام هاى مستعارى چون ايراندخت، ماه سيما يا شهرزاد چاپ كرده اند. در چنان فضايى، زنان اگر هم مى خواستند به نوشتن ترغيب نمى شدند زيرا امكانى براى نشر آثار خود نمى ديدند. در اين دوران، زنان درگير مبارزه براى كسب حقوق اولية خويش اند و هنوز امكان گشودن درهاى مراكز ادبى را به  روى خود نيافته اند. زيرا شركت زنان در جنبش ادبى، مشروط به موقعيتى است كه در جامعه به دست مى آورند.
زنان پيشرو، كه براى به دست آوردن كمترين امكانات با مخالفت ها و تهديدهاى بسيار مواجه مى شدند، در شهرهاى بزرگ، مدارس دخترانه جديد و كانون هاى زنان را بنياد نهادند و مجلات ويژه جنس خود را منتشر كردند. مثلا ً زندخت شيرازى مجله دختران ايران را با آرزوى «بيدارى زنان ايران» منتشر مى كرد يا مجله عالم نسوان (۱۳۰۰) به چاپ مطالبى مى پرداخت كه «براى زنان ايرانى اهميت داشته باشد». زنان در عرصه شعر هم فعال بودند يا برخى رسالات را مى نگاشتند. مثلا ً بى بى خانم استرآبادى معايب الرجال را در پاسخ به رساله  تأديب النسوان در ۱۳۱۳ ه- ق نوشت. در عرصه داستان نويسى مى توان از فخر الدوله دختر ناصرالدين شاه ياد كرد. وقتى نقيب الممالك، نقال باشى ناصرالدين شاه، داستان اميرارسلان را براى او نقل مى كرد، فخرالدوله در پس پرده اى پنهان مى شد و آنچه را مى شنيد مى نوشت. اين داستان «اگرچه از قوه تخيل نقيب الممالك سرچشمه گرفته است، اثر فخرالدوله نيز محسوب مى شود.»
در سال هايى كه از آنها صحبت مى كنيم، عمدتاً زنان وابسته به خانواده هاى ممتاز (چه از نظر مالى و چه از نظر فرهنگى) بخت و فرصت نوشتن يافته اند كه از جملة آنها مى توان به كسانى چون فاطمه سياح در نقد ادبى، زهرا خانلرى يا سيمين دانشور اشاره كرد. اينان از نسل اول زنان ايرانى بودند كه امكان برخوردارى از آموزش عالى را يافتند و بعضى از آنها در كشورهاى اروپايى درس خواندند. درآمد مالى، فراغت از كار خانه و فضاى فرهنگى خانواده به آنان امكان كسب مهارت هاى ادبى لازم را داد. البته جز سيمين دانشور، ديگران داستان نويسى را جدى نگرفتند. برخى مثل خانلرى در آغاز كار نگارشى خود به تفنن داستان هايى نوشتند و بعد به تدريس در دانشگاه و تحقيق در ادبيات كلاسيك پرداختند.
آثار پديدآمده در اين دوره زمانى، ارزش ادبى چندانى ندارند و از ميان آنها نمى توان اثرى را چشمگير و شاخص دانست. اين آثار بيشتر از نظر تاريخى و ظهور چند داستان نويس زن واجد اهميت اند، وگرنه زنان داستان نويس اثر خلاقه اى نيافريده اند و عمدتاً دنباله رو شيوه ها و نظرگاه هاى نويسندگان مرد بوده اند. فاطمه سياح، در سلسله مقالاتى كه درباره جايگاه زنان در هنر و ادبيات اروپا نوشت (در مجلات مهر و ايران امروز از ۱۳۱۵ تا ۱۳۱۹)، در پى جويى علل ضعف «روحيه ايجاد كردن و خلاقيت ادبى» در نويسندگان زن «ضمن توجه به شرايط اجتماعى، علل بيولوژيك و منع هاى بازدارنده سنتى و مذهبى را هم از نظر دور نمى دارد.»
اما توجه به اولين داستان هاى نويسندگان زن، با همه خام دستى هايى كه در نگارش آنها مشاهده مى شود، از نظر سنت نويسندگى زنانه مهم است، سنتى كه توجه به آن مى تواند بر اعتمادبه نفس نگارندگان امروز بيفزايد.
۲. هموار كردن راه:
الف) در دهة ۴۹-،۱۳۴۰ كه سال هاى شكوفايى ادبيات و هنر معاصر است، بيش از ۲۵ نويسنده زن شروع به داستان نويسى مى كنند. عده نويسندگان مرد در اين دهه ۱۳۰ نفر است، يعنى در مقابل هر يك نويسنده زن ۵ نويسنده مرد مى بينيم كه فاصله آمارى كم مى شود و زنان، با اتكا به موقعيتى كه در جامعه به دست آورده اند، به تدريج جايگاه ادبى خاص خود را پيدا مى كنند. افزايش عده نويسندگان زن مى تواند مبين تغييراتى در قوانين و آداب و سنن باشد. برخوردارى از تحصيلات عالى، آسان تر شدن كارهاى خانه، داشتن شغلى كه تأمين مالى ايجاد مى كند و فراغت و جمعيت خاطر لازم را براى نوشتن پديد مى آورد، حق دخالت در گزينش همسر و... را مى توان در روى آوردن زنان به نويسندگى خلاق مؤثر دانست.
در اين دوره، نويسندگى زنان، ضمن ثبت رنج و تظلم زنان، به  سمت نوعى مشاهده توأم با بصيرت در احوال درونى «جنس دوم» پيش مى رود تا زنان را نه بدان سان كه تاكنون مردان توصيف كرده اند، بلكه از زاويه اى تازه مورد توجه قرار دهد. داستان نويسى از كارى تفننى به  آفرينش هنر منظمى رشد مى يابد و داستان هايى با كيفيت بهتر نوشته مى شود. نويسندگان پيگير اين دوره راه را براى داستان نويسان دوره هاى بعد هموار مى كنند زيرا در جهت شكل بخشيدن به شيوه اى ادبى مى كوشند كه تا پيش از آن عمدتاً در انحصار مردان بود.
گروهى از نويسندگان اين دوره براى مجلات مردم پسند داستان مى نوشتند، مثل خاطره پروانه كه براى تهران مصور مى نوشت، ميمنت دانا و ژيلا سازگار كه در اطلاعات بانوان قلم مى زدند و فريده گلبو كه اغلب آثارش در زن روز چاپ مى شد. داستان احساساتى اى كه قدسى نصيرى با نام بى سرپرستان (۱۳۴۷) نوشت چند بار تجديد چاپ شد. اين رمان درباره كودكى است كه با ظلم زن پدر از خانه رانده و فاسد مى شود. نوشتن حديث نفس هاى «عبرت آموز» يا قطعه هاى ادبى احساساتى درباره عشق و حرمان در ميان اين گروه از نويسندگان رواج دارد.
اما در اين دوره براى نخستين بار با يك گروه نويسنده مواجه مى شويم كه داستان نويسى را به طور پيگير دنبال مى كنند و به تعبيرى، يك جريان داستان نويسى زنانه پديد مى آورند و برخى از آنان به چهره هاى طراز اول داستان نويسى ايران تبديل مى شوند. جز سيمين دانشور كه كار خود را دو دهه قبل شروع كرده اما در اين دوره شاهكارش سووشون (۱۳۴۸) را به چاپ مى سپارد، جا دارد از مهشيد اميرشاهى، گلى ترقى، ميهن بهرامى و مهرى يلفانى نام ببريم. اميرشاهى و ترقى و بهرامى در اروپا و آمريكا درس خواندند و پس از بازگشت به وطن به نوشتن و تدريس پرداختند. اميرشاهى (متولد ۱۳۱۹) در مجموعه داستان هايش مثل سار بى بى خانم (۱۳۴۷)، بعد از روز آخر (۱۳۴۸) و به صيغه اول شخص مفرد (۱۳۵۰)، ماجراهايى شخصى را با ذوقى طبيعى و طنزى تنيده شده در تار و پود جملات بازمى گويد. بخشى از داستان هايش توصيفى عاطفى از دوران كودكى است و در بعضى ديگر، با بهره گيرى از حديث نفسى زنانه، به  غم غربت ها و ترس ها و آمال زنان مى پردازد.
ترقى (متولد ۱۳۱۸) مجموعه من هم چه گوارا هستم (۱۳۴۸) و رمان خواب زمستانى (۱۳۵۲) را درباره انسان هايى نوشت كه در رؤياى رهايى از وضعيت حقارت بار خويش اند، اما چون قادر به تصميم گيرى نيستند آن را مى پذيرند. ديدگاهى انتقادى ، اجتماعى و فلسفى بر داستان هاى ترقى غلبه دارد، درحالى كه داستان هاى اميرشاهى از لحن و نگاه زنانه ترى رنگ مى گيرند. ترقى در داستان هاى دومين مرحله از نويسندگى خود مثل خاطره هاى پراكنده (۱۳۷۲) و دو دنيا (۱۳۸۱)، چنين لحن و فضايى را تجربه مى كند. اين داستان ها يا ريشه در خاطرات نوستالژيك دوره كودكى دارند يا دشوارى هاى زندگى در غربت و سرگردانى هاى روحى مهاجران  را به تصوير مى كشند.
ماجراى داستان هاى بهرامى (متولد ۱۳۲۴) - زنبق ناچين (۱۳۴۱) و حيوان (۱۳۶۴) - در فضاى رئاليستى مألوف ترى مى گذرد. او زندگى زنان را در خانواده هاى اعيانى تهران قديم توصيف مى كند، از دو نويسنده پيش  گفته كم كارتر است و به تجربه هاى شكل گرايانه آنان توجه چندانى ندارد.
يلفانى (متولد ۱۳۱۵) برخلاف بهرامى كه در ايران زندگى مى كند، مثل اميرشاهى و ترقى مهاجرت مى كند. او مجموعة روزهاى خوش (۱۳۴۵) و رمان قبل از پاييز (۱۳۵۹) را در ايران به چاپ مى سپارد، اما نگاه خاص زنانه خود را در آثارى مى يابد كه در سال هاى اخير منتشر كرده است.
جز اينان مى توان از كسانى ياد كرد كه داستان نويسى كار اصلى آنان نبود، مثل طاهره صفارزاده شاعر كه مجموعه پيوندهاى تلخ (۱۳۴۰) را نوشت يا نورالهدى منگنه (۱۲۸۲؟) از فعالان حقوق زنان كه مجله مشهور بى بى را منتشر مى كرد. او در بيروت روان شناسى خواند، چند مجموعه شعر منتشر كرد و شمه اى از خاطرات من (۱۳۴۴) را در توصيف سرگذشت يك زن ايرانى نوشت. همچنين مى توان از آليس آرزومانيان نام برد كه در رمان همه از يك (۱۳۴۳) به شگفتى ها و دلهره هاى بلوغ و تن آگاهى مى پردازد. ماجرا در خانواده اى مسيحى مى گذرد و زندگى دخترى را از كودكى تا بزرگسالى دربرمى گيرد. آرزومانيان داستان خود را با نوعى بى پروايى در توصيف تمناهاى جسم نوشته است.
ب) دو دهه ۵۹-۱۳۵۰ و ۶۹-۱۳۶۰ از نظر آمارى مشابه اند، يعنى در هر دهه ۲۸ نويسنده زن شروع به نوشتن كرده اند. در سال هاى ۵۹-،۱۳۵۰ در مقابل اين ۲۸ نويسنده زن، ۱۹۸ نويسنده مرد نخستين آثار خود را منتشر كرده اند، يعنى به ازاى هر يك نويسنده زن، ۷ نويسنده مرد. اما در دهه بعد به رقم ۱۴۰ نويسنده مرد برخورد مى كنيم، يعنى در اين  دهه مردان كمترى داستان نوشته اند، درحالى كه عده زنان نويسنده فرقى نكرده است. بنابراين، شاخص هاى مقايسه آمارى به هم نزديك تر شده اند: در برابر هر يك نويسنده زن، ۵ نويسنده مرد داستان نوشته اند.
در اين دوره بيست ساله، برخى چهره هاى مطبوعاتى  داستان هم مى نويسند، اما كميت و كيفيت كارشان در حدى نيست كه پاورقى نويسى نويسندگان زن را در حد يك جريان ادبى تأثيرگذار مطرح كند: مينو بناكار (اطلاعات هفتگى)، آذرميدخت دانشجو و شهره وكيلى (سپيد و سياه) و شكوه ميرزادگى (فردوسى) كه مهم ترين رمانش، بيگانه اى در من (۱۳۷۲)، را پس از مهاجرت در اروپا منتشر مى كند.
زنانى هم هستند كه در حيطه هاى هنرى ديگر فعال اند اما به تفنن داستان هايى هم مى نويسند كه آنها را مى توان بين روايت و خاطره زندگى نامه اى جاى داد. همانند منصوره حسينى (متولد ۱۳۱۶)، نقاش، كه رمان پوتين گلى (۱۳۵۰)، با نثرى ساده و شاعرانه را به رشته تحرير كشيد.
شانس دريك قدمى است
203319.jpg
شيرين ستارزاده
شواهد علمى بيانگر آن است كه شما خود شانس واقبالتان را رقم مى زنيد.
قرنهاست انسانها قدرت شانس واقبال را دريافته اند و همه جا به دنبال شكاراين قدرت هستند.
نسل هاى قديمى نيز همواره آيين هاى ويژه اى براى كمك گرفتن از خدايان شانس و اقبال داشته اندو هنوز هم در مواردى ما شاهد اين رسوم هستيم.
چرا انسانها همچنان اين گونه مراسم و ساير خرافات را از نسلى به نسل ديگر منتقل مى كنند جواب اين سؤال را بايد در قدرت شانس و اقبال جست وجو كرد.
با بخت و اقبال زندگى كن
براى دستيابى به تحقيقى علمى در ارتباط با افراد خوش شانس وبد شانس واين مسأله كه چرا يك عده همواره خوش شانس هستند، دريك روزنامه محلى به طور متناوب آگهى دادم و خواستار داوطلبين بد شانس وخوش شانس شدم. حدود ۴۰۰ نفر افراد مختلف در سنين متفاوت به آگهى من جواب مثبت دادند.
در طى يك دوره تحقيق ۱۰ ساله با اين داوطلبان مصاحبه كردم.
در پايان اين تحقيق دريافتم افراد خوش شانس راه خود را از طريق چندعامل عمده دنبال مى كنند: ربودن موقعيتهاى شانس، ايجاد نگرش مثبت وخوش بينانه در خود نسبت به آينده وگزينش روحيه انعطاف پذيرى كه كمك زيادى در زندگى به آنها مى كند.
افكارت را باز كن
موقعيت هاى شانس را در نظر بگيريد، افراد خوش شانس همواره اين موقعيت ها را در اطراف خودشناسايى مى كنند وافراد بدشانس نيز همواره از اين موقعيت ها بى نصيب هستند.
براى اينكه بيشتر اين موضوع را پيگيرى كنم در طول تحقيق در يك برنامه به افراد هر دو گروه خوش شانس و بد شانس روزنامه اى دادم و از آنها خواستم به من بگويند در داخل روزنامه چند عكس وجود دارد.
اين كار براى افراد خوش شانس چند ثانيه بيشتر طول نكشيد. مى دانيد چرا؟
به دليل اينكه در صفحه دوم روزنامه با تيترى درشت تعداد عكسهاى داخل روزنامه را نوشته بودم كه افراد گروه بدشانس ها به اين تيتر توجهى نكرده بودند.
پيغام ديگرى باز هم درلابه لاى صفحات روزنامه گذاشته بودم و در آن نوشته بودم (شمردن را متوقف كنيد اين پيغام را به مسؤولين نشان دهيد و ۲۵۰ دلار برنده شويد) باز هم افراد كم شانس آن را دريافت نكرده بودند.
نتيجه اين آزمايش:
افراد بدشانس موقعيتهاى شانس را به دليل بى توجهى به اطرافشان از دست مى دهند و در مقابل افراد خوش شانس علاوه بر كار اصلى به محيط اطراف خود نيز دقت و توجه بيشترى دارند.
اين تنها قسمتى از ماجراست، بسيارى افراد خوش شانس كه جزو داوطلبين طرح من بودند مدام براى تغيير و تعالى در زندگيشان در تلاش بودند.
يكى از شيوه كاريش را تغيير مى داد، ديگرى راههاى مختلف با رويارويى با افراد گوناگون را تجربه مى كرد. او متوجه شده بود مدت طولانى است كه در مهمانيها فقط با افراد بخصوصى صحبت مى كند براى اينكه بتواند دايره دوستى اش را گسترش دهد و با افراد مختلف آشنا شود، براى خودش موانعى در نظر گرفت و سعى كرد براى مدتى در مهمانيها فقط با افرادى هم صحبت شود كه لباس قرمز و يا مشكى دارند. بدينگونه او با افراد جديد و بيشترى آشنا شد.
مثبت انديش باش
يكى ديگر از مسائل عمده در اين موارد نحوه نگرش افراد نسبت به موارد بداقبالى است. تصور كنيد نماينده كشورتان در بازيهاى المپيك هستند مسابقه تان را به خوبى انجام مى دهيد و برنده مدال برنز مى شويد.
حال فكر كنيد براى دومين بار در المپيك شركت مى كنيد و اين بار حتى بهتر از دوره قبل عمل مى كنيد و برنده مدال نقره مى شويد در كدام المپيك احساس خوشحالى بيشترى مى كنيد؟اغلب ما بر اين تصوريم كه بعد از گرفتن مدال نقره بيشتر خوشحال مى شويم. اما تحقيقات نشان مى دهد ورزشكارانى كه مدال برنز را برده اند، خوشحالتر هستند زيرا مدال آوران نقره دائماً فكر مى كنند كه اگر كمى بهتر عمل كرده بوديم، مى توانستيم به مدال طلا برسيم و برعكس مدال آوران برنز به مسأله فكر مى كنند كه اگر كمى بدتر عمل كرده بودند، مدال برنز را نيز از دست داده بودند. روان شناسان به اينگونه افكار، افكار عكس واقعيت مى گويند كه در طول آن شخص همواره به اتفاقات بدتر از آنچه كه روى داده فكر مى كند.
براى پى بردن به اين مسأله كه آيا افراد خوش شانس از شيوه رفتار عكس واقعيت استفاده مى كنند يا خير. از داوطلبان طرحم خواستم تصور كنند در بانكى هستند كه ناگهان دزدى مسلح وارد مى شود و با شليك گلوله اى بازوى آنها را مجروح مى كند و خواستم كه ارزيابى آنها را از اتفاقات مزبور بدانم.
افراد بدشانس سعى داشتند اين مسأله را به ديگران بقبولانند كه از شانس بد آنها است كه در طول كارشان در بانك سارق مسلحى به آنجا حمله كرده است. افراد خوش شانس نيز گفتند ممكن بود اتفاق بدتر از اين هم بيفتد و گلوله به سر آنها شليك مى شد.
اين نوع طرز تفكر به مردم كمك مى كند احساس بهترى نسبت به خودشان داشته باشند خواسته هايشان را هميشه مدنظر داشته باشند و احتمال شانس و موفقيت را در زندگى خودشان افزايش دهند.
ياد بگيريم خوش شانس باشيم
سپس نهايتاً با آزمايشات انجام شده مى خواستم بدانم كه آيا افكار و رفتار مى تواند باعث به دست آوردن شانس خوب باشد؟
در ابتدا در ملاقاتهاى تك نفره با داوطلبان فرمهايى را كه در ارتباط با شانس و چگونگى رضايت آنها از برنامه هاى زندگيشان بود به آنها ارائه كردم تا براى من تكميل كنند. در اين فرم ها عوامل عمده شانس را مشخص كردم و راههايى در جهت كمك به افراد بدشانس به آنها ارائه كردم. به عنوان مثال به آنها آموختم چگونه قدر فرصتهاى پيش آمده را در اطرافشان بدانند، چگونه قدرتمندتر عمل كنند و براى مقابله با بدشانسى هميشه به بدتر از آنچه ممكن است،پيش بيايد بينديشند.
از آنها خواستم تمرينهاى مشخصى براى يك ماه انجام دهند و در پايان ماه گزارشى به من دهند.
نتايج اين طرح واقعاً شگفت انگيز بود
۸۰درصد از داوطلبان شادتر از قبل بودند از زندگيشان رضايت بيشترى داشتند و خود را خوشبخت تر احساس مى كردند.
يكى از داوطلبان بدشانس گفته بود پس از تغيير روحيه، خوش بين بودن به آينده و كنار گذاشتن افكار منفى، بدشانسى او به طور كلى ناپديد شده است. او نوشته بود روزى براى خريد رفته بود پيراهنى را كه دوست داشت، پيدا كرده بود اما آن را نخريده بود. در هفته بعد زمانى كه مجدداً براى خريد پيراهن رفته بود آن پيراهن به فروش رفته بود و او به جاى اينكه نااميد و ناراحت شود و اين مسأله را به پاى بدشانسى خود بنويسد گشته بود و پيراهن مناسب ترى با قيمت ارزانتر پيدا كرده بود. اينگونه اتفاقات او را نسبت به گذشته شادتر كرده بود.
تجربيات اين خانم نشان مى دهد كه چگونه رفتار و افكار ما بر روى شانس و اقبال ما تأثيرگذار است و ثابت مى شود كه راههاى فراوان ومؤثرى براى سود بردن از قدرت شانس براى همه ما موجود است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |