صبا شادور
سينماى برخى كشورها گاه پر از گنجينه هاى گرانبهايى است كه نمى توان بر آنها قيمتى گذاشت . اين گنجينه ها هم هر يك به دليلى ، حالتى چنين يافته اند . در گذر اين سال ها يعنى درست از ،۱۳۶۷ تاريخى كه سوسن تسليمى ايران را ترك كرد تا كنون ، هر سال اسطوره تسليمى به عنوان يك بازيگر دست نيافتنى تر از پيش به نظر مى رسد. هر سال كه مى گذرد، شش فيلم و يك مجموعه تلويزيونى او در داخل ايران بنا بر ارزش بازى او مهم تر جلوه مى كنند و اين روند ادامه دارد . تصوير تسليمى ، سيماى زنى در ميان جمع است كه نمى توان به آن نزديك شد و فيلم هايش اگر حتى جز بازى او ، چيزى براى ارائه نداشته باشند ، باز هم آثارى مهم تلقى مى شوند .
بازخوانى گذشته
اكران دوباره فيلم هاى قديمى در همه جاى دنيا يك عادت است . سينماهاى هنرى يا سالن هاى كوچك برخى مولتى پلسك ها در اوقاتى مشخص و طى برنامه هايى، به مرور و نمايش دوباره فيلم هاى كلاسيك سينما مى پردازند تا جوانانى كه اين فيلم ها را روى پرده نقره اى نديده اند و يا آنها كه مى خواهند خاطره هاى گذشته را در ذهن بازسازى كنند ، امكان اين اتفاق را داشته باشند .
در سينماى ايران بنا به دو دليل اين اتفاق كمتر رخ مى دهد . دليل اول غيرقابل نمايش بودن اكثر فيلم هاى دو سوم از تاريخ زمانى اين سينما به دليل واقع شدنش در دوران پيش از انقلاب است و دليل دوم محدود بودن سالن هاى نمايش براى فيلم هاى روز اكران ؛ به شكلى كه هر سال بيش از ده فيلم از گردونه اكران بيرون مى مانند و امكان نمايش را حتى براى سه هفته هم به دست مى آورند .
در چنين شرايطى است كه نمايش هاى معدود آثار قديمى تر سينما روى پرده اتفاق مغتنمى است . مسأله اى كه در اين چند سال تنها براى فيلم هايى چون گاو و مسافران امكان وقوع يافت . گاو به اين دليل كه از معدود نمونه هاى قابل عرضه در شرايط حاضر از سينماى پيش از انقلاب است و مسافران به درخواست خود كارگردان براى اضافه كردن چند پلان به آن .
پس از اين دو سه حركت مقطعى كه البته در سينما سپيده انجام گرفت ، به نظر نمى رسيد فعلاً فرصتى براى انجام كارهايى از اين دست باشد . اين در حالى است كه ماه پايانى سال معمولاً فرصتى براى نمايش فيلم هاى اكران دو در سالن هاى غالبا بى مخاطب است . در چنين شرايطى است كه از صبح روز بيست و سوم بهمن ماه يعنى درست هنگامى كه جشنواره فيلم فجر به پايان رسيد ، سينما عصر جديد در سالن شماره دوى خود ، ماديان را به نمايش درآورد و قرار است اين نمايش تا پايان سال ادامه داشته باشد . فيلمى از على ژكان كه ۱۹ سال از زمان ساختنش مى گذرد و هنوز بهترين اثر اين كارگردان به حساب مى آيد . جز اين ، نمايش ماديان يك امكان ديگر را هم فراهم مى كند . امكانى كه در اعلان هاى تازه فيلم روى آن تأكيد هم شده است : امكان ديدن بازى سوسن تسليمى روى پرده كه براى نسل جوان تر هرگز وجود نداشته است .
تصوير كامل بازيگر در اوج
سوسن تسليمى در اين سال ها يك تصوير كامل از بازيگرى در اوج است . هيچ كس هم به چرايى اين مسأله فكر نمى كند . لقب نگين بازيگرى سينماى ايران كاملا ً برازنده او شده است و شمايلى كه اين پرسوناژ به خود گرفته چنان است كه دوستداران او حتى مقايسه يك بازيگر با او را هم كارى خطا مى پندارند .
ماديان اتفاقاً يكى از معمولى ترين فيلم هاى تسليمى است . بازيگرى كه شاخص ترين حضورهاى سينمايى اش را مى توان در آثار بهرام بيضايى پيگيرى كرد اما او در اين فيلم هم به بخشى از اين پرسش كه چرا و چگونه به چنين جايگاهى رسيده پاسخ مى دهد . چهره سرد تسليمى با كاريزماى منحصر به فردش كه در بازيگران نسل بعد از او تنها در هديه تهرانى مى توان سراغش را گرفت ، به او اين امكان را مى دهد كه حتى در مثبت ترين نقش ها هم يك آدم خوب تمام عيار نباشد و بالعكس . در ماديان ، او مادرى است كه عملاً فرزندش را در ازاى يك ماديان مى فروشد اما لحن حق به جانب تسليمى تماشاگر را كاملاً مجاب مى كند كه به اين كاراكتر ، به چشم يك آدم خاكسترى نگريسته شود . در درگيرى با برادر در فصل پايانى فيلم هم توحشى كه در رفتار اين دو در قبال ماديان به چشم مى خورد ، حالتى چنين دارد اما تسليمى با يكى دو حركت به جا در هنگامه اين مشاجره و بعد در سكانس بعدى و در مواجهه با ماديان همه چيز را به شكل عادى بر مى گرداند . او زنى است كه تماشاگر بايد دوستش داشته باشد و تسليمى دقيقاً قدرت متقاعد كردن مخاطب را براى دوست داشته شدن دارد .
امكانى تازه
ماديان بهترين فيلم على ژكان است اما اين دليل نمى شود تا به فيلم حتماً به عنوان يك شاهكار نگريسته شود . دكوپاز فيلم در خيلى از بخش ها ابتدايى است كه از جمله اش مى توان به فصل پايين كشيدن گلبوته از درخت اشاره كرد اما به هر شكل ، اثر روانى است كه در دوبله تا حدى از دست رفته است .
تماشاى دوباره فيلم پس از ۱۹ سال اين امكان را به مخاطب سينماى ايران مى دهد تا كمى به حال و هواى آن زمان نزديك شود و فيلم البته تجديد ديدارى با سيماى جوان تر چند بازيگر همچون حسين محجوب است و برخى هم هستند كه حتى ديگر در ميان ما نيستند . فيروز بهجت محمدى با حضور جذابش از اين جمله است . با اين امتيازات اندك ، طبيعى است كه در اكران دوباره فيلم ، نگاه ها به سمت سوسن تسليمى بازگردد . بازيگرى كه حدود ۱۵ سال است در سوئد زندگى مى كند و در اين مدت چندين نمايشنامه و يك فيلم را اجرا و كارگردانى كرده است . نمايش دوباره ماديان اين مزيت را دارد تا بازى تسليمى بار ديگر روى پرده مرور شود و آن كاراكتر دست نيافتنى ، كمتر به واقعيت نزديك تر شود و بتوان دلايل بدل شدنش به يك شمايل را بررسى كرد .
به ياد سال هاى طلايى عصر جديد
... و يك نكته در پايان . در سال هايى نه چندان دور ، سينما عصر جديد در كنار سينما آزادى ميعادگاه همه دوستداران سينماى ايران بود . مخاطبان فيلم هاى خاص تر يا آنها كه كيفيت تماشاى فيلم برايشان اهميت داشت ، برنامه هاى زمانى شان را براى حضور در اين سينماها هماهنگ مى كردند و چنين بود كه اين دو سينما دو قطب سينمايى تهران در مركز شهر بودند . وقتى سينما آزادى هم از دست رفت و طرح هاى بازسازى اش به خاطره ها پيوست، تنها عصر جديد پرچمدار سينماى فرهنگى ايران بود .
به اين دليل هيچ كس از آن دست مخاطبان ، نوروزى را كه سينما عصر جديد فيلم طوطيا را در سالن شماره يكش به نمايش درآورد فراموش نمى كند . سينمايى كه حاضر نبود هر فيلمى را اكران كند ، به يك گروه سينمايى پيوست تا هر فيلمى را بنابر نيازهاى گروهش نمايش دهد و از آن روز ، ديگر عصر جديد آن سينماى قديمى ما نيست .
تماشاى ماديان در سالن شماره دوى عصر جديد چنين ويژگى و خصيصه اى هم دارد . وقتى پوستر ماديان را روى ديوار اين سينما مى بينى ، آن قفسه كوچك كتابخانه آنچه ما درباره سينما مى شناسيم گوشه سالن هم ، معنايى ديگر پيدا مى كند . معنايى فراتر از يك دكور صرف براى فرهنگى شدن محيط يك سالن انتظار. سينما عصر جديد حداقل در سالن سومش كه محيطى كوچك براى نمايش فيلم است ، نمى تواند همه خاطره هاى آن دوران طلايى را يك بار ديگر زنده كند . مگر ما از يك سينما چه چيز ديگرى مى خواهيم؟