|
|
|
گزارش حاشيه
|
|
|
|
انديشه هاى نو فوتبال در حال شكوفايى
|
|
|
|
|
|
|
قفل فكرى و سلب مسؤوليت
اميد بهادرى نژاد با آنكه يك هفته از زمان برگزارى ديدار تيمهاى استقلال و پرسپوليس سپرى شده، اما هنوز هم پيامدهاى اين ديدار سنتى بحث اول محافل فوتبال كشور است. البته كشدار شدن پيامدهاى يك مسابقه فوتبال در دنياى ورزش امرى كاملاً منسوخ شده به شمار مى آيد، چون يك مسابقه كه ارزش آن مانند ساير ديدارها، سه امتياز است، نبايد ديدارهاى بعدى تيم پيروز و يا تيم ناكام بازى بزرگ را تحت الشعاع خود قرار بدهد. بازى دو تيم استقلال و پرسپوليس آينه تمام نماى فوتبال ايران بود. در نيمه نخست همانگونه كه پيش بينى مى شد، هر دو تيم يك بازى محتاط و كسل كننده را ارائه دادند، اما نيمه دوم مسابقه به يك رويداد سراسر احساسى تبديل شد. به طور حتم اگر استقلال دروازه پرسپوليس را باز نمى كرد، بازيكنان تيم سرخپوش تهرانى هرگز براى جبران نتيجه با انگيزه ظاهر نمى شدند و يا اگر پرسپوليس گل دوم را نمى زد، شايد بازى با همان نتيجه مساوى (۱-۱) به پايان مى رسيد و استقلال براى تغيير نتيجه در آن ۵ دقيقه پايانى تا آن حد فشار نمى آورد. به هرحال معتقديم كه پرسپوليس بازى روز جمعه را به دليل قفل فكرى كادر فنى خود و عملكرد ضعيف در يارگيرى (در ابتداى فصل) واگذار كرد. با توجه به اينكه كاملاً مشخص بود تاكتيك استقلال ارسال توپ از كناره ها روى دروازه پرسپوليس است، اما كادر فنى اين تيم هرگز تدبير مشخصى براى مسدود كردن منبع تغذيه استقلال نداشت. هنگامى كه پرسپوليس ۲ بر يك از حريف خود پيش افتاد، ساده ترين كارى كه كادر فنى پرسپوليس مى توانست انجام بدهد، اضافه كردن كريم باقرى به قلب خط دفاعى بود تا وى با استفاده از قامت بلند و قدرت سرزنى خود، تمام توپهاى بلند استقلال را دفع بكند. همچنين تدبير ديگر مى توانست اضافه كردن يك مدافع كنارى براى كمك به امامى فر در جناح چپ خط دفاعى باشد. مثلاً اگر ميثم رضاپور به جاى سهراب انتظارى وارد ميدان مى شد، هرگز فضاى لازم براى حركات طولى فرزاد مجيدى و عليرضا اكبرپور در جناح چپ خط دفاعى پرسپوليس به وجود نمى آمد. اما در بحرانى ترين شرايط، كادر فنى پرسپوليس دچار قفل فكرى شد كه همين موضوع باعث گرديد حداقل ۱۰ متر فضا و شكاف ميان ۵ مدافع تيم پيروزى (جمشيدى، مهدوى، رهبرى فر، رضايى و امامى فر) به وجود بيايد كه پيروز قربانى و محمود فكرى از همين شكافها تير خلاص را شليك كردند. البته داستان به همين جا ختم نمى شود، چون در ابتداى فصل كاملاً مشخص بود كه پرسپولس در خط دفاع و خط حمله با توجه به حفظ بازيكنانى كه بارها امتحان خود را پس داده اند، مشكل خواهد داشت. پرسپوليس در فصل نقل و انتقالات، افشين پيروانى، يونس باهنر، محمد برزگر، مجتبى شيرى، ساشا ايليچ، عيسى ترائوره، على دايى و... از دست داد. اگر منصفانه عملكرد جانشينان اين بازيكنان را در فصل جارى مورد بررسى قرار بدهيم، به اين نتيجه خواهيم رسيد كه تنها محمد محمدى و تا حدودى مهرداد اولادى جانشينان شايسته اى براى بازيكنان رانده شده از پرسپوليس بوده اند. اما نكته جالب تر اينكه همين بازيكنان امتحان پس داده كه سبب اصلى شكست پرسپوليس در برابر استقلال بودند، پس از اين ديدار زبان به انتقاد گشودند و كادر فنى تيم و ساير هم تيمى هاى خود را به باد انتقاد گرفتند تا به گونه اى از خود سلب مسؤوليت بكنند. به هرحال در شكست پرسپوليس هم سوبل مقصر بود و هم على پروين. از سوبل به عنوان يك مربى آلمانى انتظار مى رفت در دقايق پايانى تاكتيك تيمى را تغيير بدهد و از على پروين انتظار داشتيم كه ديگر به بازيكنان امتحان پس داده و ناكام (هرچند كه به صورت شفاهى بارها از على پروين حمايت كرده اند) ميدان ندهند تا اينگونه در بازيهاى سرنوشت ساز مانند بازيكنان مبتدى ظاهر نشوند. در تيمى كه على پروين حضور دارد، بازيكنان پراشتباه نبايد به خود اجازه بدهند پس از شكست خوردن، مربى و هم تيمى هاى خود را به باد انتقاد بگيرند، مگر اينكه جذبه پروين نيز در اين فوتبال حرفه اى حل شده باشد.
|
|
|
|
|
گزارش حاشيه
ضربان قلب آرسنال منظم نيست
|
|
|
هر تيم فوتبال به بازيكنى در داخل زمين چمن نياز دارد كه آيينه تمام نماى تفكرات مربى تيم باشد و ساير بازيكنان نيز به او تكيه بكنند. به عنوان مثال، چهار تيم برتر فوتبال انگليس (چلسى، منچستر يونايتد، آرسنال و ليورپول) را در نظر بگيريد كه در اين تيمها به ترتيب، فرانك لمپارد، روى كين، پاتريك ويه را و استيون جرارد بازيكنان سرنوشت ساز و تعيين كننده اى به شمار مى آيند. فصل گذشته هنگامى كه روى كين مصدوم شد، موتور منچستر يونايتد از كار افتاد و عامل اصلى درخشش آرسنال در تمام صحنه ها پاتريك ويه را در ميانه ميدان بود. اما در بازى با بايرن مونيخ، ويه را يك بازيكن بسيار معمولى بود، به همين دليل، كمر آرسنال در ورزشگاه المپيك شهر مونيخ شكست. دقيقاً ۱۲ ماه قبل، ويه را در شرايط آرمانى به سر مى برد و با گلهاى خود، آرسنال را در آستانه قهرمانى در ليگ برتر، جام حذفى و حتى رقابتهاى اروپايى قرار داده بود. به هر حال، علت عقبگرد ويه را در فصل جارى، جنجال و هياهوهايى بود كه در فصل تابستان براى او به وجود آمد. در آن زمان خبر پيوستن ويه را به رئال مادريد مطرح بود كه در ابتدا وى اعلام كرد از صميم قلب علاقه مند به بازى براى آرسنال است، اما چندى بعد پشيمان شد، اما پشيمانى سودى نداشت، چون درخواستهاى بسيار بالاى ويه را باعث آزرده خاطر شدن مقامات رئال مادريد شد. در باشگاه رئال مادريد دو گروه بازيكن وجود دارد. گروه اول را بازيكنانى چون رونالدو، رائول، زيدان و بكهام تشكيل مى دهند كه درآمد خالص آنها در سال ۴ ميليون يورو است، اما ۵۰ درصد از درآمد حاصل از تبليغاتى كه باشگاه با آنها انجام مى دهد، نصيبشان مى شود. در گروه دوم بازيكنانى چون كاسياس، لوئيس فيگو و روبرتو كارلوس حضور دارند كه درآمد خالص آنها ۵ ميليون يورو است، امادرآمدى از محل تبليغات نصيبشان نمى شود. در حقيقت درآمد بازيكنان گروه اول بسيار بيشتر از گروه دوم است. ويه را در حين مذاكره با مقامات رئال مادريد تأكيد داشت كه در گروه اول قرار بگيرد كه مورد قبول مادريدى ها واقع نشد. به همين دليل رؤساى رئال مادريد كه از نحوه برخورد ويه را بسيار آزرده خاطر شده بودند، تصميم به استخدام توماس گراوسن گرفتند و بعيد است كه در فصل تابستان آينده نيز به سراغ ويه را بيايند، چون حالا استيون جرارد مورد نظر آنها است. در اين فصل، همچنين ويه را در داخل رختكن با گرى نويل از منچستر يونايتد درگير شد كه از بازيكنى مانند ويه را انتظار چنين برخوردهاى غير حرفه اى نمى رود. ۹ سال پيش هنگامى كه ويه را به آرسنال پيوست، تنها ۲۰ سال سن داشت. او به سرعت به يك بازيكن برجسته تبديل شد و همگان ديد عالى ونگر را ستودند. ويه را در مدت زمان بسيار كوتاهى به موتور آرسنال تبديل شد. او با پاهاى بلند خود، توپهاى حريف را تكل مى كرد، با چند گام بلند خود را به خط حمله اضافه مى نمود و همواره با پاس هاى دقيقش به تغذيه پيستونهاى تيم مى پرداخت. به همين دليل او را سمبل يك هافبك مدرن مى دانستند. در حال حاضر، ويه را از لحاظ فنى افت نكرده، بلكه تمركز گذشته را ندارد. شايد اگر او در فصل تابستان از آرسنال جدا مى شود هم به نفع خودش و هم به نفع اين باشگاه بود. به هرحال آرسنال و تيم ملى فرانسه در حال گذر از مرحله بازسازى هستند و ويه را بايد با خود صادق باشد و جايگاهش را در اين تغيير و تحول مشخص كند.
|
|
|
|
|
انديشه هاى نو فوتبال در حال شكوفايى
حمايت از مربيان خارجى
|
|
|
چند سالى است كه فوتبال ايران از قالب هاى سنتى خود خارج شده و پا به آن سوى مرزها گذاشته است. زمانى كه يورگن گده آلمانى پا به تيم كشاورز تهران گذاشت و ارزش پول در ورود انديشه هاى نو به فوتبال ايران نمايان شد، فوتبال ايران رنگ و بوى جهانى به خود گرفت. از آن زمان تا به امروز مربيان خارجى زيادى پا به ايران گذاشتند ومردان ايرانى زيادى به فوتبال جهان معرفى شدند. هنوز هم فوتبال دنيا، ايران و فوتبالش را با نام هايى مثل على دايى، خداداد عزيزى، كريم باقرى، مهرداد ميناوند، مهدى پاشازاده، وحيد هاشميان، على كريمى، مهدى مهدوى كيا و نفراتى نظير اين فوتباليست هاى بزرگ مى شناسد. در همان ايام هم بحث فوتبال مدرن و فوتبال سنتى در ايران مطرح بود و همه به دنبال تفاوت اين دو فوتبال مى گشتند. آنهايى كه طرفدار علم روز بودند به مربى خارجى روى آوردند و عده اى هم كه حفظ فوتبال سنتى را عامل پيشرفت مى دانستند به مربيان داخلى پايبند ماندند. البته در آن زمان تعداد طرفداران علم روز فوتبال انگشت شمار بود. اغلب مديران چشم به عملكرد مربيان داخلى و كارنامه مثبت آنها داشتند. اما اين جدال كم كم به نفع علم روز فوتبال رو به اتمام بود. مربيان خارجى ريز و درشت به فوتبال ايران سرازير شدند. با اين حال به دليل محدوديت هاى مالى تيم هاى باشگاهى نفرات شاخصى به فوتبال ايران راه نيافتند. هر چه بود مربيان درجه دو و سه اروپا به ويژه اروپاى شرقى بودند. در حالى كه شانس كشورهاى كوچك آسيايى در جذب مربيان صاحب نام به خاطر وجود پول فراوان بيشتر از ايران بود. اكثر اين نفرات زمانى به ايران آمدند كه در تيم هاى مطرحى مربيگرى نكرده بودند. آنها به اين اميد پا به فوتبال ايران مى گذاشتند كه بتوانند در يك فوتبال با سطح متوسط كارنامه موفقى از خود بر جاى بگذارندو اسم و رسمى براى خود دست و پا كنند. هميشه حضور اين مربيان در ايران با انتقاد مربيان داخلى همراه بود. اين مربيان معتقد بودند كه ارزش فنى مربيان داخلى بيشتر از مربيان بى اسم و رسم خارجى است. آنها اين نظر را با طرح پيشنهاد جذب مربيان صاحب نام و خرج پول بيشتر تركيب مى كردند تا جلوه منطقى به انديشه هاى خود بدهند. اما يك مسأله بر روى اين انديشه ها خط قرمز مى كشيد. اگر نگاهى اجمالى به عملكرد مربيان خارجى فعال در ايران طى سال هاى گذشته بيندازيم شاهد درخشش بعضى از اين مربيان خواهيم بود. البته بسيارى از اين مربيان هم حرفى براى گفتن نداشتند. اما نگاهى عميق تر به اين مسأله روشن مى كند كه مربيان خارجى موفق داراى حاميان قوى بوده اند. بد نيست به چند سال قبل برگرديم. در ابتداى سال ۷۳ كه كم كم ورود مربيان خارجى به ايران شكل جدى به خود گرفته بود يك مربى يوگسلاو به نام لاديسلاوبگوويچ هدايت تيم سرخپوش پايتخت را در اختيار گرفت. او با انديشه هاى مختلف و اهداف بزرگ به ايران آمده بود اما در عرض كمتر از يك ماه مجبور به ترك ايران گرديد. گفته مى شد خلق و خوى تند اين مربى باعث حذف او از پرسپوليس شد، اما بعدها از زبان يكى از مدافعان آن زمان پرسپوليس شنيديم اصلاً چنين بحثى درباره اين مربى وجود نداشته است! بعدها مربى ديگرى به نام استانكو پاپلوكوويچ به اين تيم آمد كه او نيز امتحان مشابهى را در تيم ملى ايران پس داده بود. اما در پرسپوليس داستان به گونه اى ديگر برايش رقم خورد و با حمايت قاطع مديريت باشگاه روبرو گرديد. حاصل حضور ۲ ساله او در ايران كسب ۲ عنوان قهرمانى پياپى براى سرخپوشان پايتخت بود. نگاهى ديگر به سابقه حضور مربيان خارجى در ايران، ما را به نام وينكو بگوويچ مى رساند. اين مربى بى نام و نشان چند سال قبل هدايت تيم فولاد خوزستان را بر عهده گرفت. ۲ سال اول حضور او با بقاى ميلى مترى فولاد در ليگ دسته اول كشور همراه بود. اما صبر و تحمل مديريت باشگاه و حمايت قاطع باعث شد فولاد طعم شيرين بهترين تيم شهرستانى ليگ را هم بچشد.چيزى كه او هرگز در پرسپوليس به آن دست نيافت و ارزش هاى فنى اش به هيچ انگاشته شد! امروز حمايت مديران تيم هايى همچون استقلال اهواز، فولاد، پرسپوليس و پاس باعث شده است تا مربيانى همچون لوكابوناچيچ، ملادن فرانچيچ، راينر سوبل و مصطفى دنيزلى كه نفر آخر سابقه بيشترى نسبت به سايرين در امر مربيگرى دارد، به وجود آورنده انقلابى تازه در فوتبال ايران باشند. آن چيزى كه در ابتدا به ذهن مى رسد اين است كه مردان خارجى بايد فراتر از مربيان داخلى باشند. شايد ما دوست داريم آنها را مربيان متوسطى بناميم. اما همين مربيان متوسط انسان هايى هستند تشنه حمايت. حمايت از آنها مى تواند منجر به بروز انقلابى عظيم در فوتبال داخلى و ملى ايران باشد. تفاوت كم طاقتى ما در برابر عملكرد توميسلاوايويچ و صبر زيادمان در برابر عملكرد برانكوايوانكوويچ در سطح ملى امروز كاملاً بر ما عيان شده است. پس بد نيست حداقل براى بهره بردارى از سرمايه گذارى كه به نظرمان كلان مى آيد مربيان خارجى را در برابر حاشيه هاى فوتبال ايمن كنيم. حمايت ما يعنى ايمن شدن مربيان و در نهايت ثمره تلاشى كم نظير در فوتبال اين مرز و بوم.
|
|
|
|
|
تعظيم انگليس در برابر اروپا
در بازى هاى رفت مرحله يك هشتم نهايى رقابتهاى جام باشگاههاى اروپا، كشور انگليس صاحب چهار نماينده بود كه از ميان چهار تيم چلسى، آرسنال، منچستر يونايتد و ليورپول تنها تيم ليورپول در برابر حريف خود به پيروزى رسيد كه اين پيروزى نيز به واسطه ضعف حريف (باير لوركوزن) بود. به هر حال يكبار ديگر شكست تيم هاى انگليسى در جام قهرمانى باشگاههاى اروپا نشان داد كه سطح ليگ برتر انگليس بالا نيست و بازيكنان حاضر در اين ليگ بيش از حد پول مى گيرند. البته هنوز زود است كه تيم هاى انگليسى را حذف شده از رقابت هاى اروپايى بدانيم چون منچستر يوناتيد يك تيم غير قابل پيش بينى است، آرسنال و چلسى در خانه حريف و در بازى رفت گل زده اند و ليورپول هم شرايط خوبى دارد. پيش از بازيهاى رفت، الكس فرگوسن و خوزه مورينيو مدعى شده بودند، تنها عاملى كه باعث عقب نگاه داشتن فوتبال انگليس شده، تعداد بسيار زياد بازيهاى ليگ است. اما شكست آرسنال، چلسى و منچستر يونايتد نشان داد كه فوتبال انگليس از لحاظ فنى فاصله زيادى با فوتبال اروپا دارد. پيش از بازى با آ.ث. ميلان، الكس فرگوسن مربى تيم منچستر يونايتد مدعى شده بود كه ليگ ايتاليا در سطح پايين ترى نسبت به ليگ اسپانيا و ليگ برتر انگليس قرار دارد اما تيم پير ميلان با پيروزى در اولد ترافورد نشان داد كه باور فرگوسن، منطقى نبوده است. با آنكه ميلان براثر اشتباه بزرگ دروازه بان منچستر يونايتد به گل دست يافت اما تمام تماشاگران حاضر در اولدترافورد اعتراف كردند كه خط حمله منچستر يونايتد توانايى مقابله با مدافعان ميلان (كافو، مالدينى و نستا) را نداشت. تيم هاى انگليسى عادت كرده اند همواره ناكامى هاى خود را به گردن دروازه بانانشان بيندازند اما تا چه زمانى آنها مى خواهند به اين روند ادامه بدهند و عملكرد مربيان خود را نقد كنند. مقصران اصلى، مربيان تيم هايى چون آرسنال، منچستر يونايتد و ليورپول هستند كه هنوز دروازه بان اول خود را نشناخته اند و در هر بازى دروازه بان خود را تغيير مى دهند. در چنين شرايطى كه مربى تيم به دروازه بانش اعتماد و اطمينان ندارد، چه انتظارى مى توان از اين دروازه بان نگون بخت داشت. اما چلسى كه صاحب يكى از بهترين دروازه بانان ليگ برتر است در دوبازى متوالى شكست خورد تا اعتبار مورينيو زير سؤال برود. او ابتدا در بازى با نيوكاسل در جام حذفى انگليس سه تعويض در فاصله بين دو نيمه انجام داد به همين دليل در نيمه دوم، هنگامى كه وين بريج بازيكن تيم چلسى مصدوم شد، مورينيو ديگر بازيكنى براى جايگزين كردن او نداشت و مجبور شد ۱۰ نفره بازى بكند. همچنين در بازى با بارسلونا، كاملاً مشخص بود كه دروگبا مهاجم تيم چلسى پس از دريافت كارت زرد اول از زمين اخراج خواهد شد، مورينيو او را تعويض نكرد و در نهايت تيمش ۱۰ نفره شد. در اولدترافورد الكس فرگوسن كه حريف خود را بسيار دست كم گرفته بود بيش از حد به رودفان نيستلروى اعتماد كرد آنهم در شرايطى كه او چندين ماه از ميادين به دور بود. به هر حال فرگوسن اشتباهات ديگرى نيز در اين ديدار مرتكب شد كه از آن جمله مى توان به تعويض كريستيانورونالدو اشاره كرد در حاليكه وى مى بايست رايان گيگز خسته را از زمين بيرون مى آورد. در آرسنال نيز، آرسن ونگر بايك مشكل بزرگ مواجه است چون تيرى هانرى و پاتريك ويه را عادت كرده اند، حريفان ليگ برتر را نابود كنند اما در اروپا كارايى لازم را ندارند. به هر حال هنگامى كه چلسى، قويترين تيم حاضر در ليگ برتر مجبور مى شود يك بازى كاملاً بسته و تدافعى را در برابر بارسلونا به نمايش بگذارد بايد به كيفيت و استانداردهاى ليگ برتر شك كرد. البته بايد تا روز سه شنبه و چهارشنبه هفته آينده صبر كرد چون ممكن است تيم هاى انگليسى در بازيهاى برگشت شگفتى ساز بشوند.
|
|
|
|