عليقلى بيانى، متولد ۱۵ بهمن ،۱۲۹۱ تهران.
- اخذ مدرك فوق ليسانس مهندسى هيدروليك (مكانيك مايعات) از دانشكده علوم پاريس - ۱۳۱۱
- تحصيل در دانشكده علوم گرنبل در رشته رياضيات عمومى و مكانيك استدلالى در فرانسه، ۱۳۱۴
- تحقيق در امپريال كالج لندن به دعوت شوراى فرهنگى بريتانيا ۱۳۲۵
- تلمذ و شاگردى بزرگان دينى از قبيل اديب بجنوردى و شيخ محمد سنگلجى
- طرح لوله كشى آب تهران و مجرى اولين طرح انتقال آب شرب سالم به تهران
- طرح انتقال آب رودخانه كرج به تهران براى شرب مردم پايتخت
- مهندس فنى اولين سد و اولين سد مخزنى ايران (سد اختوان گلپايگان)
- مدير پروژه احداث سد سپيدرود و تونل آب فومن
- مؤسس اولين بانك ساختمانى ايران
- رياست نمايندگان ايران در مذاكرات با نمايندگان شوروى براى مطالعات بهره بردارى از آب و انرژى رودخانه هاى ارس، اترك و تجن و...
- برخى از پژوهشهاى مهم او عبارتند از: جريان سيلابى در انحناى انهار مربعى (به زبان فرانسه) طول نفوذ بندها (به زبان انگليسى)، سنگ ديوانى، سياست استفاده از منابع آب كشور (در سال ۱۹۶۸ به زبان انگليسى ترجمه و منتشر شد)
برخى از تأليفات او عبارتند از: منطق ايمانيان در ماركسيسم، منطق عشق عرفانى، منطق نيايش، زندان انديشه در حديث نفس بهمنيار، حديث نفس يكتاپرستان، رام كردن قدرت (برتراند راسل _ ترجمه)، فيزيك و فلسفه (سرجيمز، ترجمه و برنده جايزه اول كتاب در سال ۱۳۴۶)، پژوهش در نهاد زمان و اثبات اختيار (هانرى برگسن - ترجمه)، تحول خلاق (برگسن ـ ترجمه)، ماده و ياد (هانرى برگسن _ ترجمه)، پرورش دموكراسى، جهان بينى حزب، اصالت فرد و...
جعفر مجرد: در ميان مهرگان اين سرزمين عليقلى بيانى چيز ديگرى است. چه او دانشمندى است كه علاوه بر آنكه آب شناس است و سدشناس، آشناى با فلسفه و اديان نيز هست و البته بيش از همه اين مردم تهران مديون او و زحمات و مشقات فراوان اويند. كسى كه با طراحى و تحمل رنج و مشقت فراوان «آب تهران» را به مردم اين سرزمين ارزانى داشت و درست در روزهايى كه مردم تهران حتى در شمال شهر از آب آلوده به كثافات نهرها و در جنوب شهر از كثافات مخلوط به آب مى آشاميدند، عليقلى بيانى با تنى چند از همكاران صديق و امين خود دامن همت به كمر زد و لوله كشى آب شرب شهر تهران را تحقق بخشيد.
زندگى عليقلى بيانى وسيع تر و عميق تر از آن است كه در نيم صفحه بگنجد.
با اين حال اجازه بدهيد قبل از مرور گذرا بر احوال و آثارش خاطرات او را در خصوص چگونگى حل مسأله آب تهران بخوانيم. مى گويد: «در آن زمان (سال ۱۳۱۷) آب شرب مردم تهران همان آب جوى بود. منابع آب تهران بيست و پنج قنات و آب نهر كرج بود. نخستين كارى كه كردم، نمونه بردارى از آب نهر كرج بود. اين نهر در محور بلوار كشاورز امروزى بود. پس از تجزيه آن، توسط انستيتو پاستور، آلودگى آب در اين نهر سرباز معلوم و مسلم شد. در آن زمان مردم مرفه تهران از آب قنات شاه كه به وسيله شبكه داران توزيع مى شد، براى آب شرب استفاده مى كردند و مردم عادى و فقير از آب شهر كرج. البته پس از تجزيه و تحليل هر دو آب معلوم شد كه آب قنات شاه از آب نهر كرج هم آلوده تر است!»
او در اولين اقدام پس از رفع آلودگى آب قنات تهران اقدام به تأسيس اداره كل لوله كشى در تاريخ ۱۳۲۵/۱۰/۲۹ (به همراه مهندس نصرت الله خبيرى) مى كند، پنج سال تمام به همراه او و تلاش هاى شبانه روزى مهندس صفى اصفياء، شبكه شهرى لوله كشى آب تهران را طراحى و تأسيس مى كند. بعدها البته اداره لوله كشى نامش به سازمان آب تهران تغيير مى كند. يكى از خاطرات جالب عليقلى بيانى ماجراى چگونگى انتقال آب كرج به تهران است.
او مى گويد: «آن سالها من و مهندس خبيرى متوجه شديم كه اگر بخواهيم آب كرج را از «بيلقان» تا تهران و طبق پيشنهاد مهندس مشاور انگليسى با لوله فولادى برسانيم، مبالغ عظيمى ارز از كشور خارج خواهد شد و تعداد كارگران طرح هم عدد قابل ذكرى نخواهد بود. لذا به اتفاق مهندس خبيرى طرحى تهيه كرديم كه آب كرج به وسيله كانال با مصالح بنايى به تهران برسد و اين طرح فقط ۳۰۰ هزار تومان از طرح لوله كشى فولادى از بيلقان به تهران گرانتر بود، ولى در عوض تعداد زيادى از كارگران ساده و بناها و معماران به كار گرفته مى شدند و تأسيسات توليدى مربوط به آن، بازارگرمى مى يافت. بنابراين هم چاره بيكارى بود، هم مانع خروج ارزى كه در آن زمان بسيار كمياب و گرانبها بود.»
اين طرح البته مورد موافقت انگليسى ها نبود، چه آنها دنبال افزايش صادرات لوله فولادى بودند. اما مخالفت هاى شديد بيانى و همكارانش با طرح كه تفصيل آن در اين نيم صفحه ممكن نيست باعث مى شود كه طرح انتقال آب كرج به تهران با همان شيوه سنتى ايرانى ها اجرا شود و نقشه دولتمردان آن روزگار كه مى خواستند لوله هاى فولادى از خارج وارد كنند تا به طمع جاه و مقام به خارجيان سود برسانند و منافع ملت خود را ناديده بگيرند، شكست مى خورد. بيانى درباره آن روزها و حالا كه آب گواراى تهران را مى نوشد، مى گويد: «هر وقت آب از آب لوله كشى تهران مى خورم، تمام رنجها و مشقات خودمان را فراموش مى كنم و به آن كار خداپسند ثمربخش افتخار مى كنم.» از ديگر خدمات ارزنده عليقلى خان بيانى به اين سرزمين، ساخت سد اختوان است كه در پروژه آن تحت عنوان مهندس فنى ساخت سد حضور داشته است. اين سد نخستين سد ايران است كه توسط او و تيم تحت نظارت او ساخته شده است. بهتر است خاطرات مربوط به ساخت اين سد را از زبان خودش بشنويم.
او مى گويد: «بعد از ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ به سبب همكارى با دولت ملى دكتر مصدق، زندانى شدم و بعد از چند ماه آزاد شدم و در اواخر بهمن سال ۱۳۳۲ بر طبق قراردادى با شركت آبيارى گلپايگان كه وابسته به بنگاه آبيارى و سازمان برنامه بود، مديريت فنى ساختمان سد اختوان را بر عهده گرفتم. اين سد اولين سد مخزنى ايران بود. اين سد از جنس سنگ و ارتفاع آن از كف رودخانه ۵۱ متر و سطح درياچه آن ۱۹۸ هكتار و طول منحنى آن ۷ كيلومتر و عرض سد در كف ۲۲۰ متر است. هنگامى كه من مسؤول سد اختوان شدم، تونل آبگيرى و بخش بزرگى از كارهاى بدنه ريزى خودسر انجام شده بود. براى ادامه كارها دچار سه مشكل اساسى شدم. اول اينكه جاده دسترسى به كارگاه با بالا آمدن آب سد زير آب رفت و ارتباط ما با گلپايگان قطع شد و اين در حالى بود كه تمام مايحتاج ما از جمله غذا و نفت و ... بايد از گلپايگان مى رسيد. مشكل دوم اين بود كه برخلاف اصول ابتدايى سدسازى، محل آبگيرى از سد در پايين ترين افق مخزن قرار داشت و مشكل سوم اين بود كه طبقات سنگى محيط بر تونل به وسيله تزريق ملاط سيمانى مناسب آب بند نشده بود. لذا به محض آبگيرى مخزن فوران آب از درزهاى جدار بتنى تونل چنان شديد بود كه انجام كار درون تونل براى نصب لوله هاى فلزى و شيرها مطلقاً ميسر نبود.
علاوه بر اين زندگى عادى در آنجا از هر حيث موجب نگرانى بود. حتى يك كمك پزشك نداشتيم. دارو و درمان اصلاً مطرح نبود. امنيت جانى هم نداشتيم. چون گرگ گرسنه فراوان بود. شب ها گرگ ها وارد حياط خانه من مى شدند وحتى دو تا از سگ هاى مرا دريدند و شب ها جرأت نداشتيم از خانه بيرون برويم.»
اين سد البته براى افتتاح با حضورمقامات عالى كشور به بهره بردارى مى رسد. پس از ساخت سد اختوان عليقلى بيانى به رياست نمايندگان ايران در مذاكرات با نمايندگان دولت شوروى براى مطالعات بهره بردارى از آب و انرژى رودخانه هاى سر حدى ارس و اترك وتجن منصوب مى شود و پس از آن در تاريخ ۱۳۴۰/۳/۲۸ به مديريت سازمان سد سفيدرود از طرف نخست وزير به مدت ۳ سال منصوب مى شود.در اين تاريخ ساختمان بدنه سد سفيدرود تمام شده بود ولى ساير كارها مانند كارخانه هيدروالكتريك، شبكه آبيارى به وسعت ۲۴۸ هزار هكتار و سد انحرافى سنگر و سد انحرافى تاريك و تونل فومن به طول تقريبى ۱۷ كيلومتر، كه در آن تاريخ از جهت طول اولين تونل آبرسانى جهان بود، هنوز شروع نشده بود. احداث اين تأسيسات سيماى طبيعى گيلان را دگرگون كرد و منافع بسيارى نصيب كشاورزان كرد. اين در حالى بود كه تنها در فاصله يك سال مانده تا آغاز بهره بردارى از سد و تونل فومن، كشاورزان فومنات در حدود نود ميليون تومان آن روزگار زيان خشكسالى داده بودند. با اين همه عليقلى بيانى و همكارانش تمام مشقات و تحمل رنج فراوان - حتى زندگى با جذاميان كه در حدود سد زندگى مى كردند - را به عشق وطن به جان خريدند و اين سد عظيم را به بهره بردارى رساندند. با اين همه افتتاح سد سپيدرود باعث شد تا بيانى حتى به درجه معاونت وزارت آب و برق هم برسد.
عليقلى بيانى همكارى با مرحوم دكتر محمد مصدق - در مقام مديركل شهردارى هاى وزارت كشور- را در افتخارات خود مى داند. به ويژه آنكه توانسته بود هفده هزار هكتار اززمين هاى تهران پارس را كه اراذل و اوباش و زورمداران مى خواستند تصرف كنند به دولت بازگرداند و سپس با اقساط در اختيار مردم قرار دهد. او البته در همين دوران نخستين بانك ساختمانى ايران را نيز تأسيس مى كند. كار اين بانك در آغاز ثبت اراضى تهران و نقشه بردارى از آنها بود و براى اولين بار با تأسيس اين بانك نقشه شهر تهران به صورت مدرن تهيه شد.
|
|
|
عليقلى بيانى متولد ۱۵ بهمن ۱۲۹۱ هجرى شمسى است. او تحصيلات متوسطه اش را در تهران و در مدرسه ثروت تمام كرد و سپس در مسابقه اعزام محصل به اروپا شركت كرد و در رشته مهندسى هيدروليك (مكانيك مايعات) در فرانسه به مدت شش سال تحصيل كردو پس از بازگشت به ايران چند سالى را در هنرسراى عالى كه بعدها پلى تكنيك نام گرفت تدريس كرد و در سال ۱۳۲۴ از طرف شوراى عالى فرهنگى بريتانيا به عنوان پژوهشگر به لندن رفت و در امپريال كالج مشغول پژوهش شد. در اواخر سال ۱۳۲۵ به تهران بازگشت و دوباره به تدريس مشغول شد. نكته جالب درباره عليقلى بيانى شاگردى او در كلاس درس رياضيدان معروف «گس» Gosse است كه بعدها توسط نازى ها در فرانسه به قتل رسيد. او البته از معدود كسانى است كه در صنف خود به فعاليت هاى صنفى و تخصصى اكتفا نكرده و همواره در فراگيرى دانش هاى عقلى كه آدمى را به تكميل نفس يارى مى دهند پرداخته است. بنابراين تعجبى ندارد اگر شاگردى اديب بجنوردى كه شاگرد بلافصل حاج ملاهادى سبزوارى بوده است و همچنين شاگردى شيخ محمد سنگلجى استاد فقه دانشكده حقوق را در كارنامه اش ببينيم. او درباره دوران تلمذ خود نزد اين اساتيد مى گويد: «متونى را كه خدمت مرحوم آقامحمد سنگلجى تلمذ مى كردم در سال ۱۱-۱۳۱۰ ابتدا «مصباح الميزان» در منطق بود كه خود آن مرحوم در فن منطق به صورت شعر عربى انشا فرموده بود. بعد «مشاعر» و «عرشيه» ملاصدرا بود. در اين جلسات كه در مسجد وكيل الملك محله سنگلج - حالا جاى آن پارك شهر است - مرحوم دكتر حسين پيرنيا كه بعداً استاد دانشگاه تهران و رئيس دانشكده حقوق شد، نيز شركت مى كرد.»
عليقلى بيانى پس از بازگشت از فرانسه درس «اشارات» ابن سينا را در خدمت مرحوم سيدحسين موسوى نسل، معروف به اديب بجنوردى، پيگيرى كرد.
در سال ۱۹۶۸ از دولت ايران دعوت شد تا در كنفرانس آب براى صلح (water for peace) كه مقر آن در آمريكا بود شركت كند. در اين كنفرانس ابتدا قرار مى شود تا عليقلى بيانى به نمايندگى ايران و به عنوان معاون وزير آب و برق شركت كند اما در آخرين روزهاى عزيمت خود وزير براى سخنرانى به آمريكا مى رود و بيانى هم به عنوان يكى از اعضاى هيأت همراه در آن كنفرانس شركت مى كند. از اقبال بد جناب وزير، سخنرانى او اصلاً مورد استقبال پژوهشگران حاضر در كنفرانس قرار نمى گيرد و در عوض مقاله بيانى كه درباره سياست استفاده از منابع آب كشور به علاوه ترجمه چند پژوهش ديگر او بود مورد مطالعه مهندسين مشاور مشهور آمريكايى به نام رالف.ام. پارستر قرار مى گيرد و نايب رئيس اين مؤسسه «جيمز.اى.هالفرتى» از او دعوت مى كند تا در اين مؤسسه شركت كند و پژوهش هاى خود را در اين مؤسسه انجام دهد كه البته اين امر براى بيانى محقق نمى شود.
عليقلى بيانى پس از بازنشستگى كار تأليف و ترجمه را آغاز مى كند و كتاب «منطق ايمانيان در ماركسيسم» او پاسخ تفصيلى او به اين پرسش است كه در صورتى كه ادعاى علمى بودن ماركسيسم نادرست است، جنبه مثبت آن چه بوده كه قريب به يك قرن جهان سرمايه دارى و عقايد ايمانى الهى را متزلزل كرده؟ او در اين كتاب نشان مى دهد كه شگرد جاذبه ماركسيسم براى كسانى كه مانند توده كارگران بى سوادند يا تحصيلكردگانى كه از روش علمى بى خبرند مناسب بوده است.
توضيح
سردبير محترم روزنامه ايرانمحترماً در تاريخ ۸۳/۱۲/۳ در صفحه ۹-۱۱ تحت عنوان نماى مهر مطلبى درباره خدمات ناچيز حقير و دودمان مجنونى ها با قلم نويسنده محترم آقاى على اصغر طاهرپور به چاپ رسيده ضمن سپاس از مراتب توجه آن روزنامه نگار گرامى به ميراث ارزشمند قالى ايران با تأسف درج مطلب كوتاه درباره روستاى پوده از توابع شهرضا از قول اينجانب كه مطلب يادشده مربوط به نيم قرن پيش مى شود و حكايت از وضع نابه سامان در آن روزگار داشته.
براى جمعى ازاهالى محترم پوده به نوعى اهانت تلقى گرديده.
حال آنكه برخلاف روح آن عزيزان روستاى پوده كه امروز يكى از مراكز مهم قاليبافى به شمار مى رود بايد به عنوان الگو و سزاوار تحسين براى ساير روستاهاى ايران قلمداد گردد. چرا كه در سايه تلاش و هنرآفرين قاليبافان شريف و محترم آن از اوضاع آشفته اقتصادى كه شامل همه روستاهاى قبل از انقلاب اسلامى ايران مى شود. چنان به رشد و توسعه اى رسيده است كه امروز مى توان مايه افتخارو سربلندى گردد. اميدوارم با اين شرح مختصر سوءتفاهم ايجاد شده برطرف گردد.
خادم كوچك قالى ايران - حسن حكمت نژاد