|
درباره «ناديا» نوشته آندره برتون،ترجمه كاوه ميرعباسى
هركدام از ما يك ناديا در زندگى داريم
|
|
|
گرامى كلارك ترجمه: اكرم جوانمرد آندره برتون را شايد بتوان جزو اولين كسانى معرفى كرد كه در دهه بيست به جنگ بارمان رفتند. برتون تا سال ها به دارابودن متهم بود، او به جنگ واژه هاى ساده اى مثل «پرنس ساعت پنج از منزل خارج شد» رفت زيرا به نظرش اين واژه ها در كنش واقع گرايانه ناشى از ابتذال و كينه و خودبينى ساده انگارانه سرچشمه مى گيرد. شايد ناديا را بتوان جزو تأثيرگذارترين رمان هاى سوررئاليستى جهان دانست و آن قدر كه در سطر سطر آن مى توان مانيفست سوررئاليست ها را پيداكرد. او جزو اولين هايى بود كه رمان عقيدتى و واقع گرايانه را از يك جنس مى دانست و معتقدبود در پس طرفدارى از گرايش هاى سنتى رمان، چيزى نهفته چيزى مثل دفاع از يك عقيده. او درباره اولين رمان سوررئاليستى دنيا، ناديا مى نويسد: «مى خواستم راه را براى كار تازه اى بازكنم، رمانى كه از قيد و بند منطق رهاباشد، رمانى كه بيرون از لجن زار واقع گرايى نوشته شده باشد.» و برتون تعريف رمان را تغييرداد. آندره برتون قهرمان سوررئاليست ها سال ۱۸۹۶ در شهر تنشبره فرانسه به دنيا آمد. از پزشكى و طبابت به جايى رسيد كه او را پاپ سوررئاليست ها لقب دادند. شايد اگر جنگ جهانى اول و پوچى حاصل از آن نبود هرگز اين ضد رمان نويس ها شكل نمى گرفتند. خصوصيات اخلاقى، زيبايى، لحن و كلام اش او را سرسبد جمعى كرد كه از كمونيست ها بريده بودند و به هيچ سويى نمى رفتند، همه اينها باعث شد كه او جزو بهترين هاى هر جمعى باشد و همه اطرافيانش فرمانبردار او شوند. هميشه مى گفت: شايد تأثيرى را كه آرتور رمبو روى من گذاشت، مرا به دنياى داستان پرتاب كرد و اين تأثير بيش ازهرچيز در اشعار او پيداست. سال ۱۹۲۴ همه چيز دگرگون شد، مانفيست جنجالى اش را در يك مجله نوشت، او هرگونه الزام شعرى را، به ويژه درچارچوب برهان، رد كرد. او معتقدبود فعاليت شعرى، بركشف ضمير ناخودآگاه مبتنى است كه پس از ضبط رؤياها و اوهام، ازطريق «نگارش خودجوش» الزام مى يابد. اما هيچكس به اندازه خود برتون به اين مانيفست پايبند نماند، حتى اراگون با تمام آتشين مزاجيش به جرگه كمونيست ها پيوست و در رمان هايش به سراغ تصويركردن واقعيت رفت و در اشعارش اغلب ابياتى هماهنگ برپايه دو موضوع عشق و جنگ شدند. اما «ناديا» نقطه اوجى براى برتون بود. او در اين اثر رمان را زير سؤال برد. به معناى واقعى كلمه رمان ورساله را درهم آميخت و رمان را تبديل به رساله اى درباره خودمان كرد. و ناديا آغازى بود براى يك رشته آثارى كه بعدها تبديل به يك چهارگانه شد. قهرمان داستان برتون موجود نفس بريده اى است كه خيلى اتفاقى به ساحل شهر پرتاب مى شود، او در شخصيت ناديا نوعى زندگى و درواقع تجسم زنده روح سوررئاليستى را به تصوير مى كشد. ناديا حامل آن روح است. روح مادينه و لرزان و سبك بالى كه مى تواند با سرعت نور ميان افكارو انگيزه ها و وابستگى به تحرك درآيد. معلوم است درست در همان صفحات ابتدايى كتاب، نويسنده شخصى را قهرمان داستان قرارداده است كه از نظر بالينى درحالت جنون قراردارد. او ديوانه پول است، ازدست دادن و به دست آوردن درهرگوشه اى بى ترديد خطى است كه ما را به شناخت شخصيت او مى رساند. ناديا كاملاً خجالتى و آشفته است و تركيبى از انرژى مهارناپذير جنون و روح مادينه جهان را درخود جامى دهد. رمان ناديا در اولين صفحات اش، كاملاً واضح و روشن و مستقيم به دوباره خوانى اتفاقى مى پردازد، كه در بيشتر مواقع آن را واقعيت مى نامند. برتون خيلى وقت ها پيش خودش مى گويد انگار كه مجبور است درتمام طول زندگى اش نقش يك شبح را بازى كند. او درنهايت اين تصوير به ذهنش مى رسد كه آنچه تجليات عينى هستى اش مى پندارند، تجلياتى كم و بيش عامدانه، چيزى نيست مگر آنچه درمحدوده اى از اين زندگى، رخ مى دهد و تنها جنبه هايى از فعاليتى را باز مى نماياند كه عرصه حقيقى اش برايش كاملاً ناشناخته است. او به همين خاطر به يادآورى رويدادهايى مى پردازد كه همينطور يك بند بر سرش نازل مى شوند. او همه اتفاق ها و حوادث تصادفى را برايمان تعريف مى كند، كه به طرز عجيبى به نحوى غريب و حيرت انگيز هدايت شده اند. ناديا بيش از آن كه وجود داشته باشد، يك حادثه است. ناديا يك شخصيت نيست، بلكه طريقه اى است كه توسط آن مى توان متوجه كنش هاى بقيه شد.برتون در اين رمان به كشف مرزهاى تازه اى در ذهن و زبان مى پردازد. نوشته هاى روانكاوانه - در واقع عملكردهاى آيينى و آگاهى هاى او همگى حاصل از تجربه ها و فعاليت هاى اوست.رابطه برتون در پيوند عاطفى با زنى دست نيافتنى (ناديا) به مرزهاى ناشناخته روانى نزديك مى شود.در زمان ، مكان و روح اثر مى توان ناديا را در واقع راهنماى كتاب «روستاى پاريسى» نوشته لويى اراگون دانست كه در آن مجذوبيت سوررئاليست ها به جنبه هاى زندگى شهرى كاملاً مشهود است. اراگون در روستاى پاريسى گوشه و كنار عجيب و غريب شهر پاريس را مورد بررسى قرار مى دهد در حالى كه در رمان «ناديا» روح پاريس در گردش هاى ناديا در شهر نهفته است. شايد اين احتمال را بتوان داد كه در زندگى هر فردى دست كم يك ناديا وجود دارد كه هم خيال برانگيز است و هم نااميد كننده ، هم خسته كننده و الهام بخش. «ناديا» برتون يا دست كم شخصيت اصلى كتاب بر مبناى همين مسأله شكل گرفته اسست ، كسى در بخش روانى بيمارستانى بسترى است و ردى باشكوه در زندگى نويسنده مى گذارد، جالب اين جاست كه اين رد با شكوه ناديا را تبديل به درخشان ترين اثر برتون كرد و هرگز هيچ كدام از آثار او نتوانست از اين كتاب پيشى بگيرد. در ناديا او از هر توصيف و تشريح اضافه اى پرهيز مى كند و انگار براى دهن كجى به توصيف روايى ، با عكس هايى از مكان ها و اشخاص روايت را كامل مى كند. برتون از طرف ديگر براى شرح لحظه هاى ديدارش با زن جوان جذاب و شگفت انگيز از گزارش هاى پزشكى استفاده مى كند، اين گونه است كه شخصيت ديگر (برتون) با استفاده از اين گزارشها مى خواهد هرنوع دلبستگى را نفى كند. سراسر رمان پر است از واقعيت هاى اغراق آميز ، پيش بينى هايى كه تا چند سطر بعد درست از آب در مى آيند. ناديا، (تنها اين طور مى توان نتيجه گيرى كرد) در كمال بى خبرى اختيار جهان هستى را در دست دارد و خيلى راحت با آن بازى مى كند و برتون نمى دانست و نتوانست پاسخگوى عشق ناديا به خود باشد. نادياى دست يافتنى و نيافتنى، هرگز سرشت سركش اش را به دست برتون عاشق نمى سپرد و درست در لحظه اى كه همه چيز ميان آن دو ويران مى شود ناديا ديوانه شده است و برتون با خود كلنجار مى رود كه آيا در سقوط او به ورطه جنون مقصر است يا نه؟ و اين جاست كه كتاب دوباره سراغ فراواقعيت مى رود. ناديا درست مثل يك شبح يا حورى به برتون ظاهر مى شود. ناديا از ۱۹۲۸ تا ۱۹۶۲ * : جاى تعجب دارد كه آندره برتون ، على رغم سخت گيرى اش نسبت به ادبيات با ويرايش و بازنويسى اثرش، ظاهراً مقهور وسوسه هاى اديبانه شده و از كرشمه گرى هاى اهل قلم تقليد كرده است. به همين خاطر پيشگفتار (نامه فورى به تأخير افتاده ) ۱۹۶۲ را نگاشته تا جايى براى سوءتعبير نماند زيرا هدف اين متن توجيه اصلاحاتى است كه« بيان حالت عاطفى » را تغيير نداده اند، بلكه روايتى را بهبود بخشيده اند كه مى خواهد با ملاحظات پزشكى قرابت داشته باشد؛ تيمارهاى جزئى براى مداواى شكل اين گزارش عينى به اصالت اظهارات ذهنى ، كه در نظرش اهميت بيشترى دارد ، لطمه اى نمى زنند. اين كه برتون سالها بعداز نگارش ناديا تصميم مى گيرد توضيحى براى رمان بنويسد، تنها نشانه اين است كه ذهن نويسنده تا هميشه با ناديا درگير است. ناديا موضوعى است فراتراز يك داستان عاشقانه ساده. به ظاهر كتاب حاصل خيابان گردى هاى آندره برتون در پاريس دهه ۲۰ است كه همراه با قهرمان مجنون داستان خودش داستانى غريب و پيچيده را خلق مى كند. برتون مثل بسيارى از نويسندگان شهرى خيالى را براى خود مى آفريند، پاريس او درست مثل «يوكنا پاتاوياى» فاكنر جاودانه مى شود. پاريس جاودانه پر مى شود از ابوالهول ها و غولها و وقايع خارق العاده اى اتفاق مى افتد. علايق خاص برتون به ماركسيسم و انقلاب و روانكاوى را مى توان در علاقه ناديا به خريد آخرين اثر «لئون تروتسكى » انقلابى مشهور روس از كتابفروشى اومانيته پيدا كرد. اومانيته درضمن روزنامه ارگان حزب كمونيست فرانسه هم هست. نام هايى كه برتون برمى گزيند به عمد باشد يا ناخودآگاه ، همه و همه در راستاى انقلابى گرى و سوداى شورشى است كه در سر او نهفته است .در ناديا همه چيز و همه كس از روايت گرفته تا عكس هاى عكاسان سوررئاليست كه در كتاب گنجانده شده به مقابله با واقعيت هاى متعارف و متعارض مى پردازد و همه چيز را با وضع موجود به چالش مى خواند. به نظر مى رسد كه ناديا در باره خلق واقعيت جايگزين و فرار از خودواقعيت است. شكل گريز از وقايع ناهنجار و سرسخت پاريس كه پس از جنگ جهانى اول در اوج سرمايه دارى اتفاق مى افتد، همه چيز را پيچيده كرده است.
|