يكشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۳ - ۲۴ محرم ۱۴۲۶
Sun, Mar 6, 2005
تاريخ
۳۰۷۶
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
رويدادهاى مهم تاريخى
ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
كرسى فقه شيعه جعفرى
در الازهر
گروه پژوهشهاى تاريخى
زيرنظر: محسن ميرزايى
دنباله تاريخچه جامعه الازهر
203814.jpg
سلطان «سليم اول» (۹۲۶ـ۹۱۸هجرى) در سال ۹۲۳ هجرى به مصر يورش برد و سلسله مماليك برجى را منقرض ساخت. خطبه نماز جمعه در جامع الازهر به نام سلطان فاتح عثمانى كه خود را خليفه همه مسلمانان مى پنداشت ايراد شد. اما الازهر در آن تاريخ به سبب درگيرى هاى بقاياى مماليك با پادشاهان عثمانى و دستگيرى و تبعيد مدرسين ـ دانشمندان و قاضيان و انتقال آنان به قسطنطنيه، دچار نابسامانى و ركود گرديد. اما اين ركود چندان به درازا نكشيد و پس از آنكه عثمانيان سلطه خود را در مصر تثبيت كردند به مدارا و نرمش با مصريان روى آوردند و نسبت به الازهر توجه خاص معطوف داشتند.نيازمبرم خلفاى عثمانى به دانش آموختگان الازهر موجب شد تا از آنان در كسوت قضاوت و مجالس مشورتى ديوان عالى خلافت استفاده كنند. همين امر اعتبار علمى جامع را زنده نگه داشت. در همان سال ها (۴۲ـ ۱۰۴۰ هجرى) زمان حكمرانى خليل پاشا كه «ابن مليح ابوعبدالله قيسى» جهانگرد مغربى از مصر ديدار كرده از «الازهر» به عنوان بزرگترين نهاد عبادى ـ آموزشى جهان اسلام نام برده است.
از نيمه سده يازده هجرى به بعد نظام آموزشى و مديريتى جديدى در الازهر برقرار شد. بدين طريق كه يكى از مدرسان وشيوخ مشهور علوم دينى با حكم حكمرانان عثمانى به عنوان شيخ اعظم به رياست الازهر گماشته شد. اين روش در حقيقت ادامه همان سنت دوره فاطميان بود كه تا اواخر سده ۱۳ هجرى همچنان ادامه يافت. شيخ اعظم كه رياست جامع را به عهده داشت بر تمامى امور تحصيلى و نيز به كار شيوخ واحدهاى مختلف آموزشى و مسكونى نظارت مى كرد و تمامى واحدها زير نظر او اداره مى شد.
شيخ الازهر از آن هنگام آنچنان اعتبار و شأنى پيدا كرد كه علاوه بر سرپرستى جامع و ديگر نهادهاى آموزشى مصر، از مشاوران و معتمدان مورد وثوق دولت عثمانى در مسائل مهم آموزشى در سرتاسر مصر به شمار مى رفت. شيوه تدريس در جامع به همان روال قديم و منطبق با نظام طلبگى كه خاص مدارس و نهادهاى دينى اسلامى بود، انجام مى گرفت. مدرسين و دانشمندان بر روى منبر كوتاه يا ستونى كه به آنها اختصاص داشت مى نشستند و شاگردان بر گرد آنها حلقه مى زدند. در اين حلقه هاى تدريس كه در رواق ها و «مدرس ها» برپا مى شد، مباحث درسى شامل مقولات صرفى، نحوى، علم اللغه، معانى و بيان، ادبيات عرب و مسائل فقهى مورد بحث و تعليم قرار مى گرفت. در اين دوره دانش هاى ديگر همچون پزشكى، شيمى، نجوم و علوم عقلى و كلامى كه در عصر فاطميان در برنامه هاى درسى جامع قرار داشت، كمتر مورد توجه بود.
از بدو تأسيس جامع الازهر گرچه اين نهاد تحت نفوذ و سيطره حكومت هاى وقت و پيرو سياست هاى رسمى آنان بود، ولى اهتمام اداره كنندگان آن عدم مداخله در امور سياسى بود. به دنبال اشغال مصر توسط سپاه ناپلئون (۱۲۱۳ هجرى ـ ۱۷۹۸ ميلادى)، مشايخ الازهر كه ناظر بدرفتارى فرانسويان با مردم مصر بودند، رسماً پاى به ميدان نهاده و از ناپلئون درخواست كردند تا نظاميان را از خشونت با مردم مسلمان باز دارد. ناپلئون براى جلب رضايت آنان ۱۰ نفر از استادان جامع را به تشكيل شورايى فرا خواند كه رياست آن را شيخ اعظم «عبدالله شرقاوى» (درگذشت ۱۲۲۷ هجرى) بر عهده داشت و سعى كرد تا نصايح و پيشنهادهاى اين شورا را به كار بندد. اما حادثه اى غيرمترقبه اين روال را به هم زد. مصريان در غياب امپراتور بر فرمانده نظامى فرانسوى شوريدند و ا و را به قتل رسانيدند و همين اتفاق موجبات خشم او را فراهم ساخت و در بازگشت به مصر الازهر را به توپ بست و «شرقاوى» و همكارانش را دستگير و عده اى از آنها را تيرباران نمود و الازهر با تعطيلى موقت روبرو شد.
گرچه اين وقايع موجبات لطمه به الازهر را فراهم آورد ولى اقدامات آبادگرانه ناپلئون و نشان دادن پيشرفت هاى علمى غرب به مصريان، «ازهريون» را با افق هاى فرهنگ و تمدن غرب آشنا ساخت پس از آن بسيارى از رجال علمى و مشايخ تجددطلب الازهر مانند: «عبدالرحمن جبرتى» (درگذشت ۱۲۳۷ هجرى)، «شيخ حسن عطار» (درگذشت ۱۲۵۰هجرى) با زبان و فرهنگ فرانسه آشنايى نزديك يافتند.
در زمان حكمرانى «محمدعلى پاشا» (۱۲۲۰ ـ۱۲۶۴ هجرى) بنيانگذار مصر نوين، الازهر بيشتر به سوى تحول وتجديد حيات گام برداشت. از اقدامات اصلاح گرايانه وى اعزام شمارى از دانشجويان و دانش آموختگان ازهرى به اروپا بود و با فارغ التحصيل شدن و بازگشت آنان به مصر تدريس علوم جديد يونانى و اروپايى در برنامه هاى جامع گنجانيده شد. يكى از اين دانش آموختگان «رفاعه طهطاوى» بود كه پس از بازگشت از اروپا در سال (۱۲۴۱هجرى) مواد درسى جديدى مانند علوم انسانى و اجتماعى را براى تدريس در الازهر با خود به ارمغان آورد.
اقدامات «محمدعلى» و جانشينانش با همه سودمنديهايى كه داشت، استقلال سنتى هزار ساله اين جامع كهنسال را مورد چالش قرار داد و آن را وابسته به سياست هاى رسمى و دولتى ساخت استقلال مالى و آموزش آن تا حدودى از بين رفت والازهر به صورت يك دانشگاه دولتى درآمد.
در اواخر قرن نوزده ميلادى اتفاق تأثير گذارى در تاريخ حيات جامع رخ داد و آن ظهور چهره اى درخشان و شخصيتى بارز به نام «محمدعبده» (درگذشت ۱۳۲۳هـ.ق ـ ۱۹۰۵ ميلادى) در الازهر است كه تا مقام رياست جامع و مفتى اعظم مصر نيز رسيد. شيخ محمدعبده تحت تأثير افكار «سيدجمال الدين اسدآبادى» كه در فاصله سالهاى (۹۷ ـ ۱۲۸۸ هجرى) به مصر سفر كرد و در جامع الازهر حضور يافت و افكار خود را درباره وحدت و تقريب و تعامل اسلامى در معرض قضاوت فرهيختگان مصرى و ازهرى قرار داد. «شيخ عبده» تحت تأثير انديشه متعالى و گسترده سيد تلاش كرد تا از راديكاليسم مذهب اهل سنت فاصله گيرد و مبلغ اسلامى و راى تفرق و تشتت باشد. او قوانينى تازه و سازنده  در جامع وضع كرد. در اصلاح برنامه هاى درسى و اضافه كردن مباحث علمى جديد به دروس، تنظيم بودجه مورد نياز سالانه، تأسيس كتابخانه مركزى جامع، تعيين اونيفورم رسمى براى اساتيد، مدرسين و طلاب، صدور پايان نامه هاى تحصيلى و علمى (الشهادة الاهليه و الشهاده العالميه)، تلاش فراوان نمود و مديريت شورايى را در الازهر مرسوم كرد.
از دستاوردهاى مهم مساعى وى، تشويق و حمايت از محققان و دانش آموختگان ازهرى به تأليف كتاب ها و مقالات تحقيقى و جلب دانشجويان و طلاب نخبه و روشنفكر جوان در جمع اساتيد مجرب و سالمند بود. از مشهور ترين آنان مى توان از : مصطفى لطفى منفلوطى ـ محمدرشيد رضا ـ سعد زغلول ـ طه حسين، نام برد.
پس از «محمدعبده» كه او را يكى از اصلاح گرايان اسلامى نيز دانسته اند، بنيانى كه او نهاده بود همچنان ادامه پيدا كرد و الازهر در راه كمال بدانجا رسيد كه طبق قانون مصوب ۱۳۲۹ هجرى قمرى (۱۹۱۱ميلادى) برترين نهاد آموزشى مصر شناخته شد و مدارس عالى مختلف به تابعيت آن درآمدند.
ضمناً درهاى جامع بر روى دانشمندان و محققان و صاحبنظران و طلاب و دانشجويان ديگر كشورها و فرق و مذاهب متعدد اسلامى گشوده شد. به عنوان مثال مى توان از حضور دو عالم دينى و دانشمند ايرانى زنجانى الاصل: «شيخ ابى عبدالله زنجانى» و «شيخ عبدالكريم زنجانى» در ازهر ياد كرد كه هر كدام جداگانه در حلقه «ازهريون» و شيوخ و مدرسين آن شركت كردند و به تبادل فكر و نظر پرداختند و شيخ «ابى عبدالله زنجانى» كتاب مشهور خود «تاريخ القرآن» را با مقدمه يكى از شيوخ الازهر به نام «احمدامين» در سال ۱۳۵۴ هجرى قمرى (۱۹۳۵ ميلادى) در قاهره چاپ و منتشر كرد.
برطبق آمار جامع، در سال ۱۳۲۸ هـ.ق تعداد دانشجويان جامع الازهر حدود ۱۰ هزار دانشجو در سه مقطع ابتدايى ـ متوسطه ـ عالى با ۱۷۷ كلاس درس و ۳۱۶ مدرس داشت و اين تعداد از روزگار «محمدعلى پاشا» همچنان ثابت مانده بود.
«فوأد اول» نسبت به اين نهاد علمى توجهى خاص داشت و به دستور وى در سال ۱۳۴۲ هـ.ق (۱۹۲۳ ميلادى) دوره تحصيلات فوق عالى (فوق ليسانس) به رشته هاى موجود افزوده شد و اداره مدرسه قضاوت (مدرسةالقضاءالشرعى) و نيز مدرسه تربيت معلم (دارالعلوم) به الازهر واگذار شد.
پس از جنگ جهانى اول كه مصر و قاهر به مركز عمليات جنگى بر يتانيا بدل شده بود. ظهور دانشمندان ورجال علمى برجسته در مقام رياست جامع همچون: «شيخ مصطفى مراغى» ـ «محمداحمدظواهرى» ـ «شيخ محمد شلتوت»، عاملى بود تا تنش ها و كشمكش هاى سياسى و جنگى روز، به فعاليت هاى علمى «الازهر» لطمه وار د نسازد.
در نتيجه تلاشهاى آنان، با تصويب «فؤاد اول» در سال ۱۳۴۹هـ.ق، الازهر به دانشگاهى واقعى تبديل شد. مدارس آمادگى و مقدماتى (المعاهدالمدنيه) وابسته به دانشگاه الازهر در ديگر شهرهاى مهم مصر تأسيس شد. تعليمات عالى در ۳دانشكده (اصول دين) ـ (شريعت اسلامى) ـ (زبان و ادبيات عربى) متمركز گرديد. شمارى از دانش آموختگان الازهرى به خارج و اروپا اعزام شدند و بعضى از آنان در بازگشت به ميهن چاپخانه اى تأسيس و نخستين نشريه الازهر را به نام (نورالاسلام) و سپس با نام (مجلة الازهر) منتشر ساختند.
به روزگار پادشاهى فاروق (۱۹۵۲ـ ۱۹۳۶ ميلادى) دانشگاه الازهر از نابسامانيهاى سياسى متأثر گرديد. با اين حال بناى دانشگاهى جديد در داخل مجموعه جامع شامل دو دانشكده «شريعت اسلامى» و «زبان و ادبيات عرب» در شرق بناى قديم، ساخته شد. در اين دوره باگرايش بسيارى از استادان و طلاب به نهضت «اخوان المسلمين»، جامع صحنه درگيرى هاى سياسى و اعتقادى گرديد. تا آنكه با كودتاى افسران جوان و برقراى نظام جمهورى در مصر در سال ۱۳۷۱ هـ.ق (۱۹۵۲ميلادى) الازهر رسماً در درگيرى هاى سياسى و علمى وارد شد.
203826.jpg
در عصر جمهورى در پرتو همكارى متقابل دولت و الازهر جامع در مسير پيشرفت قرارگرفت و بسيارى از طالبان علم از كشورهاى مسلمان آفريقا و آسيا به آن جذب شدند و اين سنت ديرينه الازهر كه از قديم نيز طلاب آن به دو دسته مصرى و غيرمصرى تقسيم مى شدند تا امروز نيز تداوم يافته است. طلاب غيربومى در الازهر مقيم هستند و جايگاه و رواق هاى مخصوص به خود دارند.
از جمله قدم هاى ارزنده در جامع كه در زمان رياست و براساس مساعى شخصيتى بارز و عالمى خوش فكر يعنى «شيخ محمود شلتوت» برداشته شد، تأسيس كرسى فقه شيعه جعفرى در الازهر بود، كه پس از تأسيس دو كرسى فقه حنفى و شافعى در دانشكده الهيات و معارف اسلامى دانشگاه تهران در سال ۱۳۳۵ هجرى شمسى به عنوان اقدامى متقابل تحقق يافت.
«شيخ محمود شلتوت» بابهره گيرى از افكار و نظر عالم برجسته و بزرگ دنياى شيعى آن روز و مرجع عام شيعيان يعنى: «آيت الله العظمى، حاج آقا حسين بروجردى» به انديشه تقريب مذاهب اسلامى معتقد شده بود. مكاتبات اين دو شخصيت نامى از اسناد مهم تاريخ تفكر اسلامى درقرن اخير است.
پس از استقرار نظام جمهورى در مصر، با لغو قانون ۱۹۳۶ميلادى و صدور فرمانى جديد در سال ۱۹۶۱ميلادى، «الازهر» به عنوان نهادى بزرگ براى حفظ ميراث هاى دينى، علمى، فكرى عربى اسلامى جهت همگامى ملت عرب با پيشرفت هاى علمى و فنى جهان شناخته شده بموجب اين قانون سازمان مركزى الازهر از شش ارگان (المجلس الاعلى ـ مجمع بحوث الاسلاميه ـ ادارة الثقافة ـ البحوث الاسلاميه ـ جامعة الازهر ـ المعاهد الازهريه) و شش دانشكده: شريعت ـ اصول دين ـ مطالعات علوم عربى ـ كشاورزى ـ مهندسى ـ پزشكى تشكيل مى شود. جامع الازهر نيز از اين زمان به «جامعة الازهر» تغيير نام يافت. در سال ۱۳۸۲ هـ.ق (۱۹۶۲م) دانشكده دختران نيز فعاليت علمى ـ آموزشى خود را دراين جامع آغاز كرد.
در سال ۱۹۵۴.م، هيأت دولت مصر اعتبار ايجاد شهرك دانشگاهى براى استفاده اساتيد و دانشجويان الازهر را تصويب كرد و بناى آن ساخته شد.
اين دانشگاه هزار و يكصد ساله هنوز هم ارزش و اعتبار والاى خود را در جهان اسلام و حتى در ميان نهادهاى علمى ديگر كشورها حفظ كرده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |