يكشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۳ - ۲۴ محرم ۱۴۲۶
Sun, Mar 6, 2005
ويژه ۱
۳۰۷۶
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
صندلى خالى
زيانهاى سيگار
براى زنان
203829.jpg
آنچنان به سيگارش پك مى زد كه گويى آمالش را در حلقه هاى دود گرفته آن مجسم مى ديد.
زنگ مدرسه به صدا درآمد و او با عجله و شتابان آخرين حلقه هاى دود سيگار خود را فرو خورده و با مرتب كردن روپوش و مقنعه مدرسه اش به تندى وارد حياط مدرسه شد!
فردا در مسير راه باز هم به او برخوردم، ديگر تاب نياورده و به سرعت به سويش رفتم ، سيگارش را به آرامى در انگشتان گره خورده اش پنهان كرد و چشمان پرسشگر مرا با اين جمله كه «اين روزا خيلى چيزا مد شده » پاسخى دردناك داد و بازهم به درون مدرسه رفت .
در زير چتر دود آلود اين شهر بزرگ خيمه سياهى بر سر بعضى از دختران و پسران جوان و نوجوان چتر بازكرده ، كسى چه مى داند كه اولين نخ هاى سيگار امروز، آتش قليان فردا و فرداها نباشد.
شيوع پديده نابهنجار سيگاركشى ميان جوانان و نوجوانان و بويژه دختران جوان ، زنگ خطرى براى جامعه است كه بى شك پيامدهاى آن نه تنها به خانواده ها باز مى گردد كه دامن گير جامعه نيز خواهد شد.
بى شك استعمال دخانيات يكى ازمهم ترين معضلات اساسى جامعه ماست، مشكلى كه پيامدهاى شوم غيربهداشتى، نابسامانى اقتصادى و گره هاى مختلف اجتماعى را به همراه دارد.
در اين مختصر سعى شده تا تازه ترين تحقيقات و بررسيهاى علمى در خصوص وضعيت زنان سيگارى، تأثير سو بهداشتى و اجتماعى كشيدن سيگار بر دختران و زنان به عنوان مهمترين ستونهاى جامعه ارائه شود.
بررسيها نشان مى دهد زنگ مرگ براى زنان معتاد به دخانيات ۱۴ سال زودتر به صدا درمى آيد.
براساس مطالعات انجام شده سالانه حدود ۱۴۰ هزار زن آمريكايى از بيماريهاى وابسته به سيگار جان خود را از دست مى دهند.
پزشكان مى گويند دخانيات ، انواع توتون و تنباكو است كه دود حاصل از مصرف آن متشكل از موادى سمى و گازآلودى مانند منواكسيد كربن، نيكوتين، ارسنيك و مواد راديواكتيو و... است.
اكثر مجامع علمى براين حقيقت گواه هستند كه سيگار عامل بسيارى از امراض خطرناك و حداقل بيش از ۲۰ نوع بيمارى مهلك و شناخته شده است .
اكنون اين حقيقت تلخ بر محافل علمى دنيا ثابت شده كه دخانيات عامل مهم ابتلاى به امراض مختلف مانند بيماريهاى قلبى، سرطان و امراض ريوى و تنفسى است .
« مؤسسه ملى سرطان » در واشنگتن نيز بتازگى دراين زمينه اعلام كرد : سيگاريها ۲‎/۵برابر غير سيگاريها و زنان سيگارى بيش از مردان سيگارى در معرض خطر ابتلا به سرطان مثانه ، قراردارند.
به نوشته نشريه «مؤسسه ملى سرطان » ، زنانى كه در مدت ۴۰ سال بيش از ۴۰ نخ سيگار در روز كشيده اند ، دو برابر بيشتر از مردان در معرض خطر ابتلا به سرطان قرار دارند.
طبق اين گزارش ، عوارض ناشى از استعمال دخانيات براى بانوان بسيار خطرناك بوده به طورى كه تعداد زنانى كه جان خود را به خاطر سرطان ريه از دست داه اند به مراتب بيشتر از سرطان سينه است.
همچنين زنان معتاد به استعمال دخانيات دچار عوارض سوء در زمان حاملگى، توليد مثل و يائسگى مى شوند.
دخانيات علاوه بر تأثيرات سوء بر زنان ، بر كودكان آنها نيز اثرات زيانبارى مانند اختلالات ذهنى ، جسمى و روانى رشد را به همراه دارد. اين اقدام درزنان سبب امراضى همچون نابارورى يا بارورى با تأخير، سقط جنين و يا به دنيا آوردن نوزاد مرده خواهد شد.
مطالعات ديگرى نشان مى دهد زنان كم سواد بيشتر از بانوان با سواد سيگار مى كشند، بعلاوه احتمال ترك سيگار توسط بانوانى كه هر روز سيگار مى كشند بمراتب كمتر است.
اين بررسى نشان مى دهد كه ۸۵ درصد از مبتلايان به سرطان ريه و بيماريهاى ديگرى كه سيگار درابتلا به آن يك عامل جدى ديده شده ، در پنج سال اول جان خود را از دست مى دهند و ۸۷ درصد از زنان در صورتى كه هرگز سيگار نكشيده باشند به مواد مخدر معتاد نخواهند شد.
دراين بررسى ۴۰ درصد از زنان مورد مطالعه كه سيگارى بودند دبيرستان را تمام نكرده بودند ، افراد داراى ديپلم دبيرستان ۳۴ درصد ، كالج رفته ها و تحصيلكرده ها ۲۴ درصد را تشكيل مى دادند و فقط ۱۴ درصد از افرادى كه دانشگاه را تمام كرده بودند به كشيدن سيگار روى آورده بودند.
سيگار كشيدن بايد در تمامى اركان جامعه به عنوان امرى نامطلوب و ناهنجار اجتماعى محسوب شود تا آتش سيگار در دست جوانان و نوجوانان ما اعم از دخترو پسر رو به خاموشى رود.
آتش گداخته سيگار يك نوجوان خسران غير قابل برگشتى بر ديگر همسالان و بخشهاى جامعه وارد مى كند، بويژه اگر اين نوجوان دختر باشد.
سيگار كشيدن يك نوجوان آغازى بدشگون براى سقوط در پرتگاه مرگ و نيستى اعتياد و افزودن پرونده هاى بزهكارى و ناسازگاريهاى اجتماعى است .
اكنون سيگار در هر ۱۵ ثانيه يك قربانى مى گيرد و با ادامه اين روند در ۴۰ سال آينده اين زمان به ۵ ثانيه كاهش خواهد يافت .
اگرچه برخى تحقيقات بيانگر اين حقيقت است كه پديده شوم استعمال دخانيات ازكشورهاى توسعه يافته شروع و به ديگر كشورهاى جهان منتقل شده ، اما به گزارش سازمان بهداشت جهانى روند مصرف سيگار در كشورهاى توسعه يافته رو به كاهش است و برعكس اين امر دركشورهاى درحال توسعه به شدت در حال افزايش است .
آمار نشان مى دهد كه در دهه هفتادقرن بيستم مصرف سيگار دركشورهاى توسعه يافته ۳‎/۲۵ مرتبه بيشتر ازكشورهاى درحال توسعه بود ، اين درحالى است كه اين آمار در سالهاى ۹۲ -۱۹۹۰ م كاهش يافت و به ۰‎/۷۵رسيد .
طبق برآوردهاى سازمان بهداشت جهانى هم اكنون بيش از يك ميليارد نفر سيگارى در دنيا وجود دارند كه بيش از دوسوم آنها دركشورهاى درحال توسعه زندگى مى كنند.
براساس اين آمار حدود ۳۰۰ ميليون نفر(۲۰۰ ميليون مرد و۱۰۰ ميليون زن ) در كشورهاى توسعه يافته و ۸۰۰ ميليون نفر (۷۰۰ ميليون مرد و ۱۰۰ ميليون زن ) در كشورهاى درحال توسعه سيگار استعمال مى كنند.
بررسيهاى معاونت بهداشتى وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشكى نشان مى دهد در سال ۷۳ قريب به ۳۳ درصد از مردان و حدود ۹ درصد زنان روستايى و قريب به ۳۲ درصد مردان و ۵ درصد زنان ۲۰ سال به بالاى جامعه شهرى كشور دخانيات استعمال مى كردند.
بررسى مهندس «زرين احمدزاده» كارشناس ارشد بهداشت محيط دراين زمينه نشان مى دهد : ۲۰ درصد جمعيت بالاى ۲۰ سال درايران سيگارى هستند كه اين رقم ۶ ميليون نفر از جمعيت كشور را دربر مى گيرد.
درحال حاضر روزانه بيش از ۲ ميليارد تومان ازسرمايه هاى كشور فقط توسط سيگاريهادود مى شود كه هزينه آن در سال بالغ بر ۷۰۰ ميليارد تومان است .
علاوه بر اين زنان به عنوان نيمى ازنيروى كار جامعه و نيروى انسانى كارآمد و فعال، خود يكى از مهمترين عوامل توسعه هستند كه مصرف بى رويه دخانيات و نيز شيوع آن در ميان آنان به عنوان بزرگترين سرمايه هاى انسانى هرجامعه سبب تخريب نيروى انسانى مى شود.
اكنون بيگانگان براى فتح مرزها از امواج الكترونيكى بهره مى گيرند وبا مدد ماهواره ، اينترنت و رايانه تبليغات گسترده خود را براى ماركهاى مختلف سيگار به راحتى به گوش جهان مى رسانند.
در اكثرفيلم هاى سينمايى خارجى قهرمانان و يا هنرپيشه هاى زن فيلم آنگونه سيگار مى كشند كه گويى به راحتى آب مى نوشند. اين امر اگرچه ريشه در فرهنگ بيگانه دارد اما گويى برعادات ورفتار خودى دراين زمينه بشدت تأثيرگذار بوده است .
شايد به همين علت و بسيارى از علل ديگر است كه اكنون در گوشه وكنار جامعه بيمارى خطرناك «دختران سيگارى » درحال شيوع است.
از سوى ديگر بسيارى از افراد جامعه خواسته و ناخواسته خود نيز در ايجاد چنين غده سرطانى دخالت دارند.
كم نيستند افرادى كه درمقابل چشمان فرزندان خود سيگار مى كشند و يا در محافل براحتى به يكديگر سيگار تعارف مى كنند ، غافل از اينكه فرزند آنها نيز ممكن است در آينده چنين كند.
سيگار اكنون يكى از مهم ترين كالاهايى است كه به راحتى در قفسه هاى تمامى مراكز خريد و فروش شهر مكانى ويژه به خود دارد.
اين «كالاى مرگ» حتى در ليست اقلام ضرورى بسيارى از تعاونى هاى كوچك و بزرگ سازمانها و مراكز خريد وفروش عمده شهر قرار دارد و كم نيستند دكاندارانى كه به جاى باقى مانده حساب، به مشترى سيگارمى دهند.
برخى از افراد نيز در حرف مختلف سيگار را جزء لاينفك كار خود مى دانند، اينها عادات ناپسند خود را به خانه نيز منتقل كرده و در خانه به دليل ذهنيت «چارديوارى اختيارى » راحتتر از محيط بيرون ظلم خود را بر اهل و عيال خانه روا مى دارند.
ظهر شده و زنگ مدرسه به صدا درآمده است . باز هم از كنار مدرسه اش مى گذرم و باخود مى پندارم آيا او فردا بازهم پنهان از خانواده و اولياى مدرسه اش سيگار خواهد كشيد در اين كشاكش ذهن، ناگاه نوشته رنگى روى ديوار مدرسه چشمانم را پركرد : «امروز سيگار ، فردا اعتياد».
• سفير
«واپس زدگى شغلى»
امروز صبح دوباره مثل تمام صبحهاى گذشته زندگى ام از خواب بيدار شدم. با اين تفاوت كه دچار نوعى خستگى و كسالت شده بودم. پس ازخواندن نماز و صرف صبحانه بدون هيچگونه انگيزه و رغبتى و يا حتى شادى و دلخوشى كاذبى عازم محل كار شدم... تكرار مكررات و آغاز ديگر...!
قصه بى انگيزگى و بى حوصلگى هاى شغلى گريبانگير بسيارى از افراد جامعه ما شده است، افرادى كه صبحها چون طفل مكتب گريزى به دنبال فرصتى براى فرار از محيط كارى خود هستند و بدون هيچ انگيزه و رغبتى با بى حوصلگى فراوان به كار خود ادامه مى دهند، طورى كه آثار سوء آن به صورت عدم خلاقيت و تحرك افراد ظهور و نمود پيدامى كند.
عواملى چون: عدم تطابق رشته تحصيلى و شغلى، بى ربط بودن تخصص كارى و فردى، عدم تمكين مالى، نداشتن بيمه و عدم تأمين آتيه شغلى افراد، بى ثباتى مشاغل، بى كفايتى برخى از مديران، تعدد مديران و عدم تعهد فردى آنان نسبت به كارگران، عدم امكان پيشرفت شغلى و گروه شغلى، يكنواختى و كارآمدبودن مشاغل، نداشتن محيط سالم و دوستانه كارى، حضور همكاران نورچشمى و عزيزدردانه ها و پيشرفت آنها بدون بررسى شايستگى و لياقت آنها و...، عدم ارزش گذارى شغلى افراد، بى توجهى به شايستگى ها و كارآمدى كارگران و كارمندان و بالاخره سپردن ارگانهاى ادارى به مديران پيمانكار و... از عوامل بسيارمهم بى انگيزگى كارى هستند.
واگذارى برخى از اداره ها و كارخانجات به مديران بى تجربه و كم تخصص درخصوص كارمحوله نه تنها هيچگونه كارآيى دربرنداشته، بلكه ضرر و زيانهاى فراوانى براى محيطهاى كارى و ازجمله كارمندان ايجادمى كند.
مديران پيمانكار (با عرض پوزش) چون دلالان واسطه معاملات بزرگ و حلقه  ميانى دو گروه رئيس و مرئوس درصدد تحصيل منافع مالى و اعتباراجتماعى خود مى باشند...
عدم پرداخت حقوق مناسب، بهره كشى فراوان، كاهش تعداد كارمندان و افزايش مسؤوليت هاى چندجانبه به افراد باقيمانده، بى تخصصى مديران در جايگزينى افراد در برنامه ريزى سازمانى، كم كيفيتى غذاى پرسنلى (درصورت ارائه غذا)، عدم ارائه سرويس رفت و برگشت و حتى پرداخت هزينه اياب و ذهاب، همه و همه از معضلات پيمانكارى شدن اداره ها است.
علاوه بر اين پيمانكاران در فسخ عقد قراردادهاى بعضاً سه ماهه كارگرى به شدت صاحب اختيار بوده و بارها ديده شده كه نيروهاى متخصص و بعضاً پرتجربه جاى خود را به وابستگان مديران و نورچشمى ها مى دهند و درصورت اعتراض كارمندان، مسؤولان امر با پاسخ «همين هست كه هست، مى توانى بروى» نسبت به تمام تعهدات داشته و نداشته خود خط بطلان مى كشند. بعضاً مشاهده مى شود مديران پيمانكار با عقد قراردادهاى سه ماهه نه تنها هيچگونه تعهدى نسبت به زيردستان خود نمى دهند بلكه تمامى موارد و مفاد قرارداد به نفع خود آنها است و درصورت انجام كارهاى به ظاهر قانونى مثل پرداخت حق بيمه پرسنل و يا عقد قرارداد سعى دركمرنگ نمودن معضلات و مشكلات داشته ولى درعمل چندان تأثيرى بر كارگران نداشته و ندارد.
باتوجه به عدم تضمين شغلى افراد، عدم تمكين مالى و يا آتيه آنها و متعاقب آن بى انگيزگى و واپس زدگيهاى شغلى آيا هيچ راهكار مثبتى درجهت رفع و حل اين معضلات وجوددارد يا خير؟! آيا هيچ ارگان و سازمانى بركار پيمانكاران نظارت داشته يا خير و آنان چون خوانين گذشته درتمام مراحل يكه تازى خواهندكرد...؟
اكرم ناصرى
صندلى خالى
نفقه فرزند چگونه پرداخت مى شود
203823.jpg
مرد با چند پلاستيك ميوه به خانه رسيد. كليد را با زحمت در قفل در چرخاند و وارد شد . خانه در تاريكى فرو رفته بود. مرد ميوه ها را در يخچال گذاشت. برايش خيلى تعجب آور بود كه در اين ساعت هيچ كس از بچه ها، حتى زنش خانه نباشد. نيم ساعت بعد زن خانه هراسان وارد خانه شد. از ديدن شوهرش يكه خورد.
- تا حالا كجا بودى؟
- تو زود آمدى امشب. الآن برايت يك چاى درست مى كنم. حتماً خيلى خسته اى. مرد با عصبانيت نگاهى به چهره همسرش انداخت.
- گفتم تا الآن كجا بودى؟
زن چند لحظه اى سكوت كرد و بعد با دستپاچگى گفت:
- خانه سفيه خانم! بيچاره حال نداره. عصرى زنگ زد كه بيا پيش ام. منم خانه كارى نداشتم. ديدم خدا را خوش نمى آيد. پيرزن نه بچه اى دارد و نه كسى كه بهش رسيدگى كند. خودت كه مى دانى از ميان در و همسايه هم فقط من را قبول دارد. اين بود كه رفتم خانه اش. براش غذا گذاشتم. كمى پيش اش نشستم تا دلش باز بشود. زن همين طور پشت سر هم حرف مى زد و براى مردش توضيح مى داد.
- اين دختره كجاست؟
زن از اين سؤال يكه خورد. نمى دانست جواب شوهرش را چى بدهد. خوب مى دانست كه شوهرش از چند هفته پيش نسبت به دخترشان حساس شده است. زن در اين مدت سعى كرده بود با مخفى كردن رفت و آمدهاى مهسا به خانه، آرامش را در خانه برقرار كند. خودش خوب مى دانست كه شوهرش آقا محرم آدمى منضبط و سختگير است و نسبت به تربيت بچه هايشان سختگيرتر است، ولى حالا چه جوابى مى توانست بدهد. زن با گفتن اين جمله كه صبر كن چاى بگذارم الآن مى آيم.
خدا خدا مى كرد كه دخترش مهسا از در وارد شود و خودش جواب پدرش را بدهد يا اينكه آقا محرم دست از سؤال و گرفتن جواب بردارد.
مرد تلويزيون را روشن كرده بود و به اخبار گوش مى داد. زن هم در آشپزخانه خودش را آنقدر مشغول كرد كه صداى آيفون بلند شد. زن به سرعت به طرف آيفون رفت. مهسا پشت در بود.
- معلوم هست كجايى؟ بابايت آمده است.
مهسا خونسرد و بى تفاوت پله ها را بالا آمد و وارد آپارتمان شد.
- سلام!
مرد با عصبانيت نگاهى به صفحه ساعت انداخت.
- خانم تا اين ساعت كجا تشريف داشتند؟
مهسا كلاسور و كيف اش را سر طاقچه گذاشت.
- چقدر خسته شدم.
صداى آقا محرم در فضاى آپارتمان پيچيد.
- گفتم تا حالا كجا بودى؟ ساعت ۹ شب است.
- بابا جون صبر كنيد عرق آدم به تن اش خشك بشود آن وقت شما بازجويى را شروع كنيد.
آقا محرم از جا بلند شد و روبروى مهسا ايستاد.
- حالا بلبل زبانى هم مى كنى؟ اين چه طرز حرف زدن با بزرگتر است. همه اش تقصير مادرت است تو را پررو بار آورده است. ته تغارى اش بودى. نگذاشت تو را مثل بقيه بچه هايم تربيت كنم وگرنه الآن آدم شده بودى و رودرروى من نمى ايستادى.
مهسا دست هايش را با شيطنت به علامت تسليم بالا برد و با لبخندى گفت:
- باباجون من تسليم هستم. ولى خوب است شما هم قبل از اينكه حرف هاى من را نشنيده ايد مرا پاى چوبه دار نبريد. مگر نه؟! قبل از محاكمه كه اعدام نمى كنند. مرد با اين حرفها خشم اش كمى فروكش كرد. زن با سينى چاى وارد پذيرايى شد.
- بيا بيخودى نه اوقات خودت را تلخ كن، نه حال ما را بگير. بيا باباجون با هم يك چاى مامان نشان قند پهلو بخوريم. دختر به طرف مادرش رفت سينى چاى را از او گرفت و روى ميز وسط حال گذاشت.
- راستش باباجون من عصرى كه مامان رفت بيرون ديدم حوصله ام سررفته براى همين، فكر كردم برم خانه شيرين و با او درس بخوانم. چون اگر خانه مى ماندم نه تنها مى خوابيدم بلكه چيزى هم ياد نمى گرفتم. مى دانى بابا چند ماه ديگر تا كنكور بيشتر وقت نمانده است. مرد بدون جواب دادن به دخترش فنجان چاى را سركشيد و بدون اينكه نگاهش را از صفحه تلويزيون بردارد، همچنان خاموش مانده بود.
مرد احساس مى كرد همسرش هم بعد از ۳۰ سال زندگى مشترك چيزى را از او پنهان مى كند. اين بود كه چند روزى كارش را تعطيل كرد ماشينى از يكى از دوستانش قرض كرد تا خودش رفت و آمدهاى مهسا را زيرنظر بگيرد. تنها يك ربع بعد از خارج شدن او از خانه مهسا هم از خانه بيرون زده بود. مرد به تعقيب دخترش پرداخته بود. مهسا با چند تن از دوستانش در پارك قرارگذاشته بود. هرچند كه آنها كتاب دستشان بود و به ظاهر قصد درس خواندن داشتند، ولى براى مردى با غيرت آقا محرم تحمل اينكه دخترش گوشه اين پارك و آن پارك با دوستانش وقتش را بگذراند سخت بود. مرد فكر مى كرد دخترمن هر اندازه هم كه خوب باشد، بالاخره در جامعه گرگ زياد است و او مى ترسيد اين آخر عمرى آبرويش را از دست بدهد و زحماتى را كه اين همه سال كشيده با رفتارهاى بچگانه مهسا يكجا خراب شود.
غروب مهسا بعد از خداحافظى با دوستانش به خانه رفته بود. مرد تصميم اش را بعد از چند روز گرفت. او به هيچ وجه از رفت و آمدهاى دخترش در بيرون خانه كه به بهانه درس خواندن انجام مى شد خوشحال و خشنود نبود و هرطور بود بايد جلوى آن را مى گرفت. ديگر مخالفت هاى پدر به مهسا علنى تر و شديدتر شده بود، ولى مهسا با سبكسرى كار خودش را مى كرد. انگار نه انگار كه پدر و مادرش از شرايط موجود ناراضى اند. زن دائم به شوهرش مى گفت: جوانهاى اين دوره و زمانه رفتارشان تغيير كرده است كمى صبر كن كنكورش را كه بدهد ديگر بهانه اى براى رفتن به بيرون از خانه ندارد و همه چيز درست مى شود. اين قدر خون خودت را كثيف نكن. مرد اين قدر داد و بيداد در خانه راه نينداز، آبرويمان در محله مى رود. همه فكر مى كنند حتماً بعد از ۳۰سال زندگى من مشكلى دارم كه تو اينقدر هر شب فرياد مى كشى و در را به ديوار مى كوبى. مرد با اين حرفها كمى آرام مى شد. به كنكور تنها چندهفته باقى مانده بود. اگر مرد اين چند هفته را صبر مى كرد، شايد به قول زنش همه چيز درست مى شد و جاى نگرانى نبود. مهسا بعد از دادن كنكور بازهم بدون توجه به حرفهاى پدرو نصيحت هاى مادرش از خانه بيرون مى زد.
- مهسا من نمى توانم جواب پدرت را بدهم.
- مگر من چه مى كنم؟ تا حالا كه سرم به درس مشغول بوده است خسته شده ام. كمى هم تفريح لازم است. من مطمئن هستم كه دانشگاه قبول مى شوم خب بايد خستگى دركنم تا بتوانم دوباره كتاب جلوى خودم بگذارم و درس بخوانم. بابا هم بايد اين را بفهمد . اگر شما حرفى نزنى بالاخره متوجه مى شود كه من مرغ توى قفس كه نيستم.
زن از اين حرفها به تنگ آمده بود. ديگر نمى توانست بيشتر از اين پا در ميانى كند. خودش خوب مى دانست كه شوهرش چه تعصبى دارد و از خودسرى و يك دندگى دخترش هم باخبر بود.
از آن رو به بعد جنگ و جدالهاى مرد با دخترش بيشتر مى شد. مهسا اما بى توجه به ناراحتى هاى پدر و مادرش كار خودش را مى كرد. مرد با تنبيه و تهديد نتوانسته بود جلوى دخترش را بگيرد. مهسا مى خواست آزاد باشد و آنطور كه دلش مى خواهد زندگى كند. او مى گفت اعتقادات شما قديمى شده و من نمى توانم بخاطر چيزى كه به آن عقيده ندارم خودم را تا اين اندازه محدود كنم. اين شماييد كه بايد فكرتان را عوض كنيد.
مرد تصميم اش را گرفته بود. هر طور بود بايد اين دختر خودسر كه به هيچ كس جز خواسته هاى خودش اهميت نمى داد، گوشمالى سختى مى داد.
- ببين مهسا كارى مى كنم كارستان. هنوز نفهميده اى كه جايگاه خودت در برابر جايگاه والدين ات بايد كجا باشد. صبركن تا دانشگاه قبول شوى، آن وقت حاليت مى كنم.
مرد با خودش فكر مى كرد بهترين راه براى اينكه دخترش را سر جايش بنشاند اين است كه هزينه دانشگاه دخترش را نپردازد. مرد نمى خواست ديگر نفقه فرزندى را كه حرف شنوى از او نداشت بپردازد، اما نمى دانست اين تصميم او قانونى است يا نه؟ آيا از اين راه مى تواند دخترش را متوجه حقى كه او برگردن مهسا داشت بكند يا خير؟

مهيندخت داودى ، معاون مجتمع قضايى خانواده(۲) : نظر به اينكه خانواده از اركان مهم جامعه مى باشد لذا هم در شرع مقدس و هم در قوانين ما خصوصاً قانون مدنى توجه خاص به روابط افراد در يك خانواده شده است به نحوى كه فصولى از قانون مدنى درباب روابط حاكم بر خانواده تدوين و تبيين گرديده مانند فصل هشتم از كتاب هفتم از قانون مدنى در خصوص حقوق و تكاليف زوجين نسبت به يكديگر و باب دوم از كتاب هشتم قانون مدنى و نگاهدارى و تربيت اطفال و باب سوم در ولايت قهرى پدر و جد پدرى و همچنين كتاب نهم در خانواده و در الزام به انفاق.
در فصل هشتم از كتاب هفتم قانون مدنى در ماده ۱۰۱۴ آمده است كه زوجين بايد در تشييد مبانى خانواده و تربيت اولاد خود به يكديگر معاضدت نمايند و لذا تربيت اولاد را از وظايف والدين دانسته است. همچنين در ماده ۱۱۶۸ قانون مدنى نگاهدارى اطفال را هم حق و هم تكليف ابوين دانسته است همچنين در مواد ۱۱۷۹-۱۱۷۷ قانون مدنى راجع به روابط بين اطفال و والدين مقرراتى وضع شده از جمله اينكه طفل بايد مطيع ابوين خود بوده و در هر سنى كه باشد بايد به آنها احترام كند و ابوين مكلف هستند كه در حدود توانايى خود به ترتيب اطفال خويش برحسب مقتضى اقدام كنند و نبايد آنان را محمل بگذارند. و ابوين حق تنبيه طفل خود را دارند. ولى به استناد اين حق نمى توانند طفل خود را خارج از حدود تأديب تنبيه نمايند. وليكن چنانچه اين اقدامات از حدود متعارف تأديب و محافظت خارج شود جرم محسوب مى شود.
همچنين در ماده ۱۱۱۹ قانون مدنى آمده است كه نفقه اولاد برعهده پدر است و پس از فوت پدر يا عدم قدرت او به انفاق به عهده اجداد پدرى با رعايت الاقرب فالاقرب «يعنى به ترتيب هركدام كه نزديكتر است از نظر نسب» در صورت نبودن پدر و اجداد پدرى و يا عدم قدرت آنها نفقه برعهده مادر است. هرگاه، مادر هم زنده نباشد يا قادر به انفاق نباشد با رعايت همان قاعده الاقرب فالاقرب به عهده اجداد و جدات مادرى و جدات پدرى واجب النفقه است اگرچند نفر از اجداد و جدات مزبور از حيث درجه اقربيت نزديكتر بودن مساوى باشند نفقه را بايد به اندازه متساوى پرداخت كنند.
اما درخصوص نفقه اقارب و ميزان استحقاق و نحوه پرداخت آن قانونگذار شروطى را ذكر كرده است، اولاً در روابط بين اقارب فقط اقارب نسبى در خط عمودى اعم از صعودى يا نزولى ملزم به انفاق يكديگرند «ماده۱۱۹۶ قانون مدنى».
از دادن نفقه باشد يعنى بتواند نفقه بدهد بدون اينكه از اين حيث در وضع معيشت خود دچار مضيقه گردد. براى تشخيص تمكن بايد كليه تعهدات و وضع زندگانى شخصى او در جامعه در نظر گرفته شود. ماده ۱۱۹۸ قانون مدنى و به استناد قسمت آخر ماده ۱۲۰۶ قانون مدنى اقارب فقط نسبت به آنچه مى توانند مطالبه نفقه نمايند بنابراين نمى توانند نفقه سالها يا ماهها يا روزهاى گذشته را مطالبه نمايند بلكه فقط نفقه حال و آتيه را مى توانند درخواست كنند.
نفقه اقارب از جمله فرزندان عبارت است از مسكن و البسه و غذا و اثاث البيت به قدر رفع حاجت با در نظر گرفتن درجه استطاعت منفق. در خصوص اطفال به موجب ماده ۴ از قانون تأمين وسايل و امكانات تحصيل اطفال و جوانان ايرانى مصوب ۵۳‎/۴‎/۳۰ هر يك از پدر يا مادر يا سرپرست قانونى كودك و نوجوان كمتر از ۱۸ سال كه قانوناً  مسؤول پرداخت مخارج زندگى او مى باشد و با داشتن امكانات مالى از تهيه وسايل و موجبات تحصيل كودك يا نوجوان واجد شرايط تحصيل مشمول اين قانون در محلى كه موجبات تحصيل دوره هاى مربوط از طرف وزارت آموزش و پرورش فراهم شده باشد امتناع كنند يا به نحوى از انحا از تحصيل او جلوگيرى نمايد به حكم مراجع قضايى كه خارج از نوبت رسيدگى مى كنند به جزاى نقدى و الزام به انجام تكاليف فوق نسبت به كودك يا نوجوان محكوم خواهد شد و اگر پس از ابلاغ حكم پدر يا مادر يا سرپرست به تكليف مقرر در حكم دادگاه اقدام ننمايد يا پس از اجراى حكم مجدداً كودك يا نوجوان را از تحصيل باز دارد به حبس و به تأمين هزينه معاش و تحصيل كودك يا نوجوان خود محكوم خواهد شد. ثانياً كسى مستحق نفقه است كه ندار بوده و نتواند به وسيله اشتغال به شغلى وسايل معيشت خود را فراهم سازد. ماده ۱۱۹۷ قانون مدنى. ثالثاً كسى ملزم به انفاق است كه متمكن باشد.
بنابراين اولادى كه بيش از هجده سال تمام داشته باشد نمى تواند هزينه تحصيل خود را از پدر مطالبه كند. وليكن چنانچه شخصاً درآمدى و شغلى نداشته باشد و قادر به تأمين معيشت خود نباشد، مستحق انفاق است. چه با پدر زندگى كند و چه با مادر. زيرا طفلى كه به سن بلوغ رسيده موضوع حضانت وى منتفى است و افراد بالغ با هر يك از والدين كه بخواهند باشند مى توانند شخصاً  اتخاذ تصميم نمايند. در مورد ملاقات نيز چنانچه فرزند بالغ تمايلى به ملاقات هر يك از والدين نداشته باشد الزام وى به انجام ملاقات موجه نيست كه اين مطلب در رأى وحدت رويه شماره ۳۰ -۶۴‎/۱۰‎/۳۰ نيز آمده است كه به موجب اين رأى و به استناد ماده ۱۲۱۰ قانون مدنى كه رسيدن صغار به سن بلوغ را دليل رشد قرارداده و خلاف آن را محتاج به اثبات دانسته ناظر به دخالت آنان در هر نوع امور مربوط به خود مى باشد. مگر در مورد امور مالى. به هر حال و همانطور كه گفته شد فرزندان بايستى مطيع والدين خود باشند و در هر سنى كه باشند بايد به والدين خود احترام بگذارند و والدين نيز مكلف به نگهدارى و انفاق آنان مى باشند تا زمانى كه فرزندان شخصاً بتوانند معاش خود را تأمين نموده و به كار اشتغال يابند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |