مهرداد مشايخى
1- فرصت هاى سياسى چگونه ايجاد مى شوند ؟
در نظريه هاى جامعه شناختى مربوط به جنبش هاى اجتماعى نظريه فرايند سياسى (model political process) تأكيد اصلى خود را بر وجود (يا عدم وجود) فرصت هاى سياسى قرار مى دهد . فرصت ها غالباً جنبه ساختارى داشته و در كنترل فعالان جنبش ها نيستند . به عنوان مثال ، ساختار حكومت مى تواند فرصت ساز باشد (وجود جناح بندى هاى گوناگون درون حكومت ) ؛ تغيير سياست حكومت و تصميم به ليبراليزه كردن نظام سياسى ( به دلايل گوناگون) مى تواند فرصت آفرين باشد ؛ تغيير فشارهاى جهانى و بين المللى بر حكومت هاى اقتدارگرا ؛ افزايش وزن اجتماعى و دموگرافيك يك گروه اجتماعى معين (مثلاً طبقه متوسط) مى تواند اهميت سياسى آن و در نهايت فرصت ها و فضاى عمل مربوط به آن را گسترش دهد. بنابراين وجود فرصت سياسى معمولاً امرى است كه جدا از خواست جنبش ها صورت مى گيرد.
وقتى اگر حكومتى در يك دوره معين تصميم به مسدود كردن كانال هاى مشاركت و اعتراض و ازميان بردن فرصت ها بگيرد درآن صورت چه برسر جنبش ها خواهد آمد؟ طبيعى است كه در دوره هاى انسداد سياسى، جنبش ها بويژه جنبش هاى خاص و تك موضوعى خرد، تحليل رفته و از فاز فعال به فاز خفته مى روند و يا اصولاً ازميان مى روند.
اما در شرايط ويژه اى، حتى در شرايط انسداد، اتفاق هاى غيرمنتظره و گاه حركت هاى شجاعانه و مقاومت هاى جمعى، خود مى تواند «فرصت ساز» شود. اين امر زمانى امكان بروز مى يابد كه اولاً حكومت در حالت ضعف (نسبى) باشد و ازجهات داخلى و يا خارجى تحت فشار جدى قرارگرفته باشد.
از سوى ديگر، على رغم نبود فرصت، دست كم ساير عوامل بنيادى جنبش حضور مادى داشته باشند (مثلاً تشكيلات رسمى و يا غيررسمى جنبش ها و ساير امكانات نظير مالى، خبرى، لجستيكى و رسانه اى) در چنين شرايطى اگر يك حركت چالشى نسبتاً مؤثر، ولو در مقياس محدود، به عقب نشينى حكومت منجر بشود چه بسا بتواند تأثير «اميدبخش» در ديگر بخش هاى جامعه داشته باشد و به اين ترتيب خود فرصت ساز شود.
۲- نقش تشكيلات و منابع
دومين عاملى كه در موفقيت يا شكست جنبش ها نقش بازى مى كند دسترسى به بسيج انواع و اقسام منابع نظير تشكيلات، منابع مالى، حتى امكانات حكومتى، دسترسى به رسانه هاى گروهى داخلى و جهانى، دسترسى به تكنولوژى هاى نوين ارتباط گيرى و خبررسانى و نظاير آن است.
تشكيلات در دو شكل درخدمت جنبش ها قراردارند: رسمى آنها كه به طور مستقيم براى هدف جنبش شكل گرفته اند.
به عنوان مثال، «باشگاه مهرگان» در اوايل دهه چهل و با «حزب مشاركت اسلامى» نمونه هايى از تشكيلات رسمى جنبش معلمان و جنبش اصلاح طلبان اسلام گرا بوده اند.
ازسوى ديگر، شبكه مساجد در جريان انقلاب اسلامى و شبكه دانشگاههاى كشور درحركت دانشجويى نقش غيررسمى ايفا كرده اند. يعنى به طور مستقيم براى آن هدف ايجاد نشده بودند ولى درعمل درخدمت توسعه جنبش قرارگرفتند.
۳- چارچوب گذارى
يكى از شرايط مهم براى موفقيت اقدامات بسيج گرايانه چارچوب گذارى (Framing) مناسب است. يك جنبش مى بايد با اتخاذ شعارها، پيام ها، نمادها و گفتمان هاى متناسب با درك، ارزش ها و حساسيت هاى مردمى كه مخاطب آن پيام ها هستند هماهنگ شود.
رهبرى روحانيت درجريان انقلاب با اتخاذ چارچوب فرهنگى - دينى و چپ انقلابى با اتخاذ چارچوب «پايان بخشى به غارت امپرياليستى» و ايجاد جامعه اى مستقل سعى در بسيج توده هاى دينى، دانشجويان و جوانان داشتند.
طبيعى است كه جنبش هايى كه چارچوب تفسيرى خود را از درون ارزش ها و سنت هاى سياسى فرهنگى شناخته شده استخراج مى كنند از يك امتياز اوليه بر ساير جنبش ها برخوردار هستند.
جنبش هايى كه بر ارزش ها و موضوع هاى نو تكيه دارند مى بايد توجه داشته باشند كه بدون طى كردن يك فرايند گفتمان سازى و گفتمان ترويجى و به موازات آن به كارگيرى اشكال مناسب تشكيلاتى و ارتباط گيرى، صرف عقلانى بودن پيام شان، به خودى خود، آن را توده گير نمى كند.
دركنار مبحث چارچوب گذارى كه با جنبه هاى فرهنگى - ذهنى يك جنبش اجتماعتى مرتبط است مى توان از مفهوم مرتبط ديگرى نيز بهره جست: رهايى معرفتى (Liberation Cognitive). اين مفهوم از بعد روانشناختى اجتماعى به تحرك پذيرى مردم درگير در يك جنبش مى نگرد.
به عبارت ديگر، حتى در شرايط وجود منابع و فرصت هاى مكفى، اين امكان وجوددارد كه مردم، به دليل تفسيرهاى ذهنى خاص خود، درگير حركت نشوند.
وجود عينى فرصت ها و منابع و حتى چارچوب هاى معانى عقلانى الزاماً مردم را قانع نمى كند كه همه نيز براى حركت مهيا است.
درتحليل نهايى، اين مردم و ذهنيت آنهاست كه شرايط بيرونى را چگونه ارزيابى مى كنند.
تفسير مثبت از مجموعه شرايط سبب بروز «رهايى معرفتى» و درنتيجه عمل سياسى آنها مى شود. (McAdam1982) تغير ذهنيت و آگاهى مردم از سه عامل تأثير مى گيرد: اول، مشروعيت زدايى از نظام سياسى - اجتماعى و يا حداقل بخش هايى از نظام كه مردم از آنها شاكى هستند.
دوم، شكل گيرى ايده «حق» و متصور ديدن دستيابى به حقوق عادلانه درميان مردم.
سوم، و درنهايت، خودباورى به قابليت هاى فردى و جمعى شان براى تغييرات هدفمند (McAdam1982)
بسيارى از نظريه هاى كلاسيك تغييرات اجتماعى (ازجمله تفسيرهاى رايج ماركسيستى) به فعال بودن فرايند ذهنى و قدرت انتخابى مردم نسبت به فرايندهاى بيرونى بى توجه بوده اند.
آنها، ساده انگارانه، تصوركرده اند كه هرگاه شرايط عينى (فقر، استثمار، ستم) فراهم باشد ايده هاى «صحيح» انقلابى از خارج، توسط روشنفكران، تزريق مى شود (شرايط ذهنى) و توده نيز بلافاصله آنها را پذيرفته و به حركت مى افتد.
البته معكوس استدلال اول نيز مى تواند صادق باشد. يك تغيير محدود در شرايط بيرونى مى تواند توسط ذهنيت جمعى مردم طورى مثبت تفسير شود كه گويى شرايط در كل دگرگون شده است و امكان مداخله و تأثيرگذارى وجوددارد.
نارلز كورزمن (Kurzman)، يكى از پژوهشگران انقلاب ايران، براين باور است كه سياست حقوق بشر كارتر در«واقعيت» يك تغيير چشمگير در كاركرد حكومت شاه ايجاد نكرد، اما توسط فعالان سياسى و مردم طورى«تفسير» شد كه گويى تغييرات به واقع دامنه دارى صورت گرفته است.
او به اين فرايند عنوان «فرصت هاى سياسى ذهنى» مى دهد.
۴- منبع هاى عمل جمعى
آخرين عاملى كه طبق نظريه «فرايند سياسى» در شكست يا پيروزى يك جنبش اجتماعى نقش بازى مى كند انتخاب مناسب و كاراى شكل عمل توسط رهبرى جنبش است.
منابع عمل جمعى (Repertoire of Collective Action) اشاره به اشكالى از حركت و عمل سياسى دارد كه مردم درگير در يك جنبش در يك مقطع معين از آنها سود مى جويند.
منابع جنبش اجتماعى نامحدود نبوده و در هر دوره معين تاريخى، از درون چارچوب فرهنگ عمومى و فرهنگ سياسى آن جامعه استخراج مى شوند.
بنابراين تصميم اين كه جنبش براى دموكراسى از شكل تظاهراتى، بست نشينى، جمع آورى امضا، طرح رفراندوم و يا اعتصاب غذا استفاده كند، تصميمى است كه به منابع عمل جمعى (يا جنبش) مرتبط است.
سخن پايانى
مبحث جنبش هاى اجتماعى، با تفسيرهاى جديد، در ايران كاملاً تازگى دارد. بيش از دو سه سال نيست كه پژوهشگران ايرانى توجه خود را به اين شكل از عمل جمعى معطوف كرده اند.
جنبش هاى اجتماعى يكى از اشكال سازمان يابى نيروهاى جامعه مدنى محسوب مى شوند و در گذار به دموكراسى دركشورهايى نظير كره جنوبى، شيلى، آفريقاى جنوبى و برخى از كشورهاى اروپاى شرقى - مركزى نقشى بنيادى ايفاكرده اند.
اگر بپذيريم كه الگوى غالب در فضاى روشنفكرى سياسى ايران الگوى دموكراسى و جمهورى مى باشد، طبيعى است كه مى بايد ادبيات و مفاهيم خاص خود را به وجود آورد.
ديگر زمان آن گذشته است كه الگوى نو را رسماً بپذيريم ولى درعمل متأثر از مفاهيم و ارزش ها و حتى عكس العمل هاى عاطفى - روانى - فرهنگى الگوهاى پيشين باشيم.