سه شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۳ - ۲۶ محرم ۱۴۲۶
Tue, Mar 8, 2005
مهرگان
۳۰۷۸
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
آرشيو
درباره احسان اشراقى
د ردفاع ازتاريخ
احسان اشراقى. متولد ۱۳۰۷ ، قزوين
اخذ مدرك ليسانس تاريخ از دانشكده ادبيات دانشگاه تهران ۱۳۲۸
- اخذ مدرك فوق ليسانس علوم اجتماعى از مؤسسه تحقيقات اجتماعى دانشگاه تهران ۱۳۴۳
- اخذ مدرك دكتراى تاريخى از دانشگاه تهران ۱۳۴۸.
- استاديار تاريخ دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه تهران ۱۳۴۹.
- دانشيار تاريخ دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه تهران ۱۳۵۳.
- استاد تاريخ دانشكده ادبيات دانشگاه تهران ۱۳۶۳.
- معاون آموزشى دانشكده ادبيات و علوم انسانى از ۱۳۵۷ تا ۱۳۵۹.
- مدير گروه تاريخ دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه تهران ۱۳۵۹ تا ۱۳۷۶.
- عضو شوراى عالى برنامه ريزى تاريخ وزارت فرهنگ و آموزش عالى از ۱۳۵۷ تاكنون.
- عضو شوراى علمى انتشارات پژوهشگاه علوم انسانى ۱۳۷۵.
- عضو مؤسسه ايرانشناسى اروپايى از ۱۹۸۷ ميلادى تاكنون.
- عضو ميزگرد مطالعات صفويه شناسى مؤسسه ايرانشناسى اروپايى از ۱۹۹۰ميلادى تاكنون
- عضو پيوسته فرهنگستان علوم جمهورى اسلامى ايران و مسؤول شاخه تاريخ اين فرهنگستان .
204069.jpg
- برخى از تأليفات او عبارتند از: تصحيح متن نقاوه الآثار فى ذكر الاخبار در تاريخ صفويه ، تصحيح متن خلاصه التواريخ قاضى احمدقمى، ترجمه سفرنامه كنت دوسرسى سفير فرانسه در ايران در زمان محمدشاه قاجار، تصحيح متن تاريخ سلطانى، ترجمه كتاب نقش تركان آناطولى در تشكيل و توسعه دولت صفوى، گزيده تاريخ بيهقى و...

كاوه سليمانى: در آسمان ايرانشناسى اگر چند ستاره اى بدرخشد و ماه مجلس شود يكى از آنهااحسان اشراقى است. مردى خاضع و متواضع كه براى حفظ، معرفى و افزودن و نماياندن بر ميراث غنى و پربار فرهنگ و ادب و هنر ما كه اسباب سربلندى و مباهات ايران در ميان ملل ديگر است، پويه ها و كوشش هاى خالصانه اى، به دور از هر گونه هياهو و جنجال داشته و عمر گرانمايه خودرا صرف تقويت و نگاهداشت سرمايه هاى فرهنگى و شناساندن و انتقال آن به نسل امروز و نسل هاى آينده كرده است.
به قول دكتر تكميل همايون: «تاريخ و تاريخ نگارى در قزوين، معرفتى ريشه دار است و مى توان از آن به عنوان تاريخ نگارى مكتب قزوين ياد كرد. با ويژگى هايى كه در روش تحقيق و شيوه هاى علمى استاد قزوينى و احسان اشراقى، ديده شده است هم اكنون وى به عنوان يكى از وقايع شناسان و مورخان برجسته و تحليلگر پژوهش هاى چنددانشى علوم اجتماعى در ايران شناخته مى شود.»
احسان اشراقى متولد سال ۱۳۰۷ در شهرستان قزوين است. او تحصيلات ابتدايى اش را در مدرسه حمدالله مستوفى و شمس و پهلوى گذراند و تحصيلات متوسطه اش نيز در دبيرستان پهلوى قزوين طى شد.
پس از اتمام تحصيلات دبيرستان و اخذ ديپلم آن روزگار احسان اشراقى وارد دانشگاه تهران و دانشكده ادبيات شد و ليسانس تاريخ و جغرافياى خود را از اين دانشگاه در سال ۱۳۲۸ دريافت كرد. او سپس وارد مؤسسه تحقيقات اجتماعى دانشگاه تهران شد و در سال ۱۳۴۳ مدرك فوق ليسانس و در سال ۱۳۴۸ مدرك دكتراى خود را از همين دانشگاه در رشته تاريخ دريافت كرد. گرچه مدرك فوق ليسانسش را در رشته علوم اجتماعى اخذ كرده بود.
اشراقى همزمان با ورود به دانشگاه براى تحصيل در مقطع ليسانس تدريس خود را در دبيرستان هاى شهرستان هاى قزوين و تهران آغاز كرد كه اين مقوله از سال ۱۳۲۸ تا ۱۳۴۹ طول كشيد و او در اين مدت ۲۱ سال توانست شاگردان متعددى را روانه حوزه هاى عالى دانشگاهى كند.
با اين همه از سال ۱۳۴۹ به سمت استاديارى رشته تاريخ در دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه تهران رسيد و در سال ۱۳۵۳ به عنوان دانشيار تاريخ در دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه تهران مشغول كار شد كه تا سال ۱۳۶۳ به طول انجاميد و از سال ۱۳۶۳ به بعد به عنوان استاد تاريخ دانشكده ادبيات دانشگاه تهران مشغول به كار شد.
اشراقى بين سال هاى ۱۳۵۷ تا ۱۳۵۹ به سمت معاونت آموزشى دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه تهران رسيد و در سال ۱۳۵۹ تا ۱۳۷۶ به مدت ۱۷ سال به عنوان مدير گروه تاريخ دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه تهران خدمات شايان توجهى در رشد و تعالى اين رشته مهم به ثبت تاريخ رساند.
اجازه بدهيد براى شناخت بهتر و بيشتر احسان اشراقى به سراغ كسى برويم كه سالها با او يار غار و همكار بوده است. دكتر «باستانى پاريزى»، او درباره احسان اشراقى مى گويد: دوستى و آشنايى من و دكتر اشراقى امروزى و ديروزى نيست. سابقه پنجاه، شصت ساله دارد. برخلاف نظر استاد بهار كه فرمود: دو چيز است شايسته نزديك من ‎/ رفيق جوان و رحيق كهن ‎/ رفيق جوان غم زدايد زدل ‎/ رحيق كهن، روح بخشد به تن.
من و دكتر اشراقى هر دو در دانشسراى مقدماتى درس خوانده ايم. منتهى او در قزوين و مخلص در كرمان. هر دو جزو محصلين اول و دوم دانشسرا بوديم و در نتيجه به خرج دولت براى ادامه تحصيل به تهران آمديم. جبر اقتصادى و تعهد معلمى ما را واداشت كه هر دو وارد دانشسراى عالى شويم. او در سال ۱۳۲۴ شمسى و من يك سال بعد از او، به تهران آمديم و چون بودجه كافى براى اجاره كردن اطاق نداشتيم (حقيقت آن است كه بودجه مختصرى داشتيم ولى در هر خانه اى را كه مى زديم و مى گفتيم: اطاق خالى داريد؟ اول سؤال مى كردند: شما زن داريد؟ و چون نداشتيم طبعاً بلافاصله در خانه را صاحبخانه مى بست.) بدين جهت هر دو به مدارس قديمه روى آورديم كه آن روزها تنها خوابگاه مجانى براى محصلين آن روزگار بود.»
احسان اشراقى بنا به گفته دكتر پاريزى پس ازورود به تهران در مدرسه شيخ عبدالحسين كنار مسجد ترك ها اطاقكى با شراكت يكى از هم دوره اى هايش پيدا مى كند و قزوينى بودنش باعث مى شود تا به حمايت مرحوم ثابت كه روحانى اهل قزوين و متولى مدرسه بود اين چهار ديوارى را به دست آورد.
پاريزى در ادامه مى گويد: اشراقى يك سال از من جلوتر بود، ولى قضا و قدر مى خواست كه من همه جا، پا جاى او بگذارم. او در رشته تاريخ ثبت نام كرده بود و من هم چنين كردم. او به محض اينكه در اميرآباد به روى دانشجويان باز شد و كوى دانشگاه بر بقاياى خوابگاه سربازان آمريكايى، محصل پذير شد در آنجا اطاقكى دست و پا كرد و من هم چنين كردم. هر دو شام را در كوى دانشگاه مى خورديم. شب هاى جمعه كه مجمع عمومى دانشجويان تشكيل مى شد هر دو در مراسم سخنرانى ها شركت مى كرديم.
پس ازفارغ التحصيلى احسان اشراقى با همه فلسفياتى كه در ذهن يافته بود، به بندر انزلى مى رود و دوره پنج ساله تعهدش را در اين شهر مى گذراند و به آب باريك خزر و سفيدرود مى سازد ومرداب انزلى و درياى خزر را درك مى كند.
تا اينكه دانشگاه تهران براى اولين بار دوره دكتراى تاريخ را تأسيس مى كند و اشراقى در كنكور آن دوره شركت و در سال ۱۳۳۷ وارد دانشگاه تهران، مقطع دكترى مى شود. چون باز هم در اين دوره باستانى پاريزى همكلاسى او بوده است بگذاريد با زبان شيرين او اين دوره از زندگى اشراقى را مرور كنيم. او درباره آن روزها مى گويد: «فراغ از تحصيل، دكتر اشراقى را با همه فلسفياتى كه در ذهن يافته بود به بندر انزلى افكند. چون هر دو تعهد داده بوديم كه پنج سال لااقل خارج از مركز كار كنيم و مخلص هم با همه عرفانياتى كه در سينه خود يافته بودم - خود را به كرمان انداختم و در آنجا به كار پرداختم ... تا دوره دكترى تاريخ باز شد و هر دو در امتحانات آن شركت كرديم و هر دو يكى بعد از ديگرى قبول شديم.
204054.jpg
استادان بزرگوار ما - كه اغلب در سينه خاك خفته اند - در حق هر دوى ما منتهاى ملاطفت را داشتند: « مرحوم پورداوود و منابع ايران باستان، مرحوم نصرالله فلسفى و منابع صفويه، دكتر محسن عزيزى و تاريخ تحولات سياسى، سعيد نفيسى و تاريخ اجتماعى ايران، همه اينها در دوره ليسانس نيز با ما كار كرده بودند. به اضافه مرحوم دكتر بيانى، مرحوم دكتر بينا، مرحوم عباس اقبا ل و دكتر گنجى استاد نقشه بردارى كه گمان كنم تنها كسى است كه از آن جمع باقى مانده، عمرش صد سال بيش باد.»
و اين اسامى را همه مى شناسيم. خيلى از اينها كسانى بودند كه اهل ادب آن روز آرزو داشتند كه يك ساعت با آنها باشند و نشست و برخاست داشته باشند و احسان اشراقى و پاريزى و ديگران سال ها شاگرد و همنشين اين بزرگواران بودند.
پس از اتمام دوره دكترا، احسان اشراقى به عصر صفويه و تاريخ اين دوره مى پردازد و سال هاى بسيارى را صرف تحقيق و تفحص در اين دوره تاريخى كشورمان مى كند و حاصل آن تصحيح متن «نقاوه الآثار فى ذكر الاخبار» در تاريخ صفويه و ترجمه كتاب نقش تركان آناطولى در تشكيل و توسعه دولت صفوى تأليف پروفسور فاروق سومر مى شود.
البته علاوه بر اين كتاب ها ساليان سال تحقيق و تبيين تاريخ صفوى باعث مى شود تا اشراقى امروز يكى از استادان بزرگ و بى رقيب و نظير صفويه شناسى و به قول فرنگى ها يك اتوريته در اين رشته شود و همه مراكز صفويه شناسى عالم، روى او حساب كنند و بسيارى از منابع صفويه توسط او مورد تحقيق و تتبع قرار گرفته و به چاپ رسيده است. براى مثال اين مدعا مى توان به كنگره صفويه شناسى پاريس كه در اسفندماه سال ۱۳۶۷ برگزار شد يا كنگره ايران شناسى كمبريج در شهريور سال ،۱۳۷۴ يا ايران شناسى پاريس در شهريور ۱۳۵۴ و كنگره ايران شناسان پاريس در شهريور سال ۱۳۷۸ اشاره كرد.
احسان اشراقى در سخت ترين ايام دانشگاه تهران يعنى در روزگار انتقال قدرت بعد از انقلاب و آشفتگى هاى دانشجويى و تعطيلى دو سه ساله دانشگاه چند صباحى معاون دانشگاه ادبيات هم بود و همت او از نزول بسيارى از آفات ارضى و سماوى جلوگيرى كرد.
در مرور زندگى دكتر اشراقى حضور او در دانشگاه تهران بسيار جالب است. به قول دكتر باستانى پاريزى اگر از او بپرسيد كه چند سال است كه دكتر اشراقى در دانشگاه تهران به كار مشغول بوده اند، او مى گويد: بايد عرض كنم كه دكتر اشراقى در سال ۱۳۲۸شمسى وارد خدمت معلمى شده و من دو سال بعد و بنابراين او ۵۵سال كارمند دولت بوده است و من پنجاه و سه سال.»
و اين ۵۵سالى كه اشراقى عمر خود را در دانشگاه تهران گذرانده است از ايام پرتب و تاب تاريخ ايران است. مثل تظاهرات چند هزار نفرى حزب توده در ميدان توپخانه و بهارستان و توقعات كافتارا دزه در نفت شمال و مرگ بر ساعتهاى ميدان مخبرالدوله (به جاى مرگ بر ساعد) و ترور محمد مسعود و تيرخوردن محمدرضا پهلوى در دانشگاه و بعد ترور رزم آرا و روى كارآمدن مصدق و ملى شدن نفت و حوادث سى ام تير و كودتاى بيست و هشت مرداد و... الله اكبرهاى مردم در ايام عزادارى و تغيير تاريخ به شاهنشاهى و تظاهرات و بالاخره انقلاب اسلامى و حوادث بعد از آن كه باز به قول دكتر پاريزى اگر همه اينها را بيهقى مورخ مى خواست ببيند به اندازه عمر نوح مى بايست هزار سال انتظار بكشد و آخر كار هم ببيند يا نبيند.
بگذاريد پايان مهرگان امروزمان را با نوشته دكتر دبيرسياقى درباره احسان اشراقى به پايان برسانيم. او مى نويسد:
در روايت است كه «الاسماء تنزل من السماء» يعنى نامها از آسمان فرو فرستاده مى شوند و به عبارت ديگر، نامها به صاحبان و مسماهاى خود زيبايى و برازندگى مى يابند و آدمى كه در شمار مسماها و صاحبان نام است به صفات حسنه و فضائل پسنديده مايه برازندگى و زيبايى نام خود است و مصداق اشرف مخلوقات بودنش.
براستوارى و راستى اين سخن گواهى آشكار و حاضر و شاهدى صادق در آستين داريم و آن نام و حال و كار دكتر احسان اشراقى است. استاد به تعبير ساده تر معلم دانشگاه است و بر برازندگى و زيبا بودن اين مسما و نام و كار «اشراق» و «احسان» و «تعليم» كافيست.
احسان اشراقى با برگزيدن شريفترين پيشه يعنى معلمى، به وسيله تعليم اداى دين كرده و نيكويى را با نيكويى پاسخ گفته است و برپايه اين رفتار پسنديده و انسانى است كه بايد احسان اشراقى را در شمار مهرگان آورد تا اين كار براى نسل جوان، خاصه دانشجويانى كه در راه معرفت و كمال گام برمى دارند، نويدى باشد كه از هم اكنون بدانند كه بالاخره روزى ديگران و از جمله روزنامه ها و روزنامه نگاران حق شناس خدمات علمى و عملى آنان به فرهنگ كشور خواهندبود.
نوشتن درباره احسان اشراقى در واقع عزت و احترام هر پژوهنده دانشمندى است كه در اعتلاى علم و آگاهى مى كوشد و ديگران را به چشمه سار دانش و پژوهش رهنمون مى كند و نيز تكريم كسانى است كه غبار ابهام را از چهره تاريخ اين سرزمين مى زدايند. تا باد چنين باد!


|   شناسنامه   |   آرشيو   |