نماى مهر: هوشنگ اعلم. متولد ۱۳۰۷ تهران.
- اخذ مدرك ليسانس زبان وادبيات فارسى ازدانشگاه تهران
- اخذ ليسانس زبان از دانشسراى عالى ۱۳۲۹
- اخذ مدرك فوق ليسانس زبان انگليسى از دانشگاه ميشيگان - ۱۳۴۶
- اخذ مدرك فوق ليسانس كتابدارى از دانشگاه سيمونز ماساچوست ۱۳۴۶
- اخذ دكترا در چهار رشته زبان شناسى عمومى، زبان شناسى توصيفى، مطالعات ايرانى و فيلولوژى عربى از دانشگاه هاروارد ۱۳۵۱
- كتابدار و مسؤول مبادلات بين المللى كتابخانه ملى ۵۱ - ۱۳۴۱
- تدريس در هنركده هنرهاى تزيينى زبان فرانسه ۱۳۴۲
- نسخه نويسى و كتابدارى دركتابخانه دانشگاه هاروارد
- تأليف مقاله هاى مهم در علوم زيستى و غير آن در بنياد دايرة المعارف اسلامى در ۵جلد
برخى از آثار او عبارتند از: تأليف بيش از ۵۱مقاله در دانشنامه جهان اسلام، تأليف ۱۰۸ مقاله در دايره المعارف ايرانيكا به زبان انگليسى، جستارهايى در تاريخ علوم دوره اسلامى و...
هوشنگ اعلم را خيلى ها مى شناسند. طيفى از جوانان و پيران اين سرزمين. پيرانى كه حالا همه استادند و شاگردان فراوانى دارند و جوانانى كه مشتاق اند تا بدانند او كيست و چه كرده كه اين چنين عزيز هر محفل و انجمنى است. هوشنگ اعلم، پژوهشگر، مترجم، ويراستار، مشاور علمى و عضو گروه تاريخ علم بنياد دايرة المعارف اسلامى، يكى از برجسته ترين دانشنامه نگاران بى ادعاى كشور است كه بيش از نيم قرن تجربه علمى و سالها خدمت راستين و همكارى كم نظير در دانشنامه نگارى داشته است و هيچ اهل خرد و تحقيقى نيست كه نداند او در طول ساليان گذشته چه رنجها و مشقت هايى را براى مجلدات اول تا پنجم دانشنامه جهان اسلام نكشيده و حاصل آن مجموعه مقالاتى است كه هر پژوهشگرى را به تحسين وامى دارد.
درباره «هوشنگ اعلم»،غلامعلى حدادعادل كه خود از برجستگان علم و ادب اين ديار است مى گويد « اهميت انضباط علمى نوشته هاى استاد اعلم در آن است كه ما در كشور خودمان هنوز به يك انضباط علمى استقراريافته و گسترده در حوزه تاريخ علم دست نيافته ايم، در پنجاه سال گذشته محققان بسيارى داشته ايم كه در رشته هاى مختلف علمى دست به تأليف مقالات تاريخ علم زده اند. از مرحوم سيدجلال الدين تهرانى تا استاد احمد آرام و بسيارى ديگر. اما هنوز يك رشته دانشگاهى كه محققى را در اين رشته تربيت كند و به آن محقق همه آنچه را كه لازم است بياموزد نداريم. همه كسانى كه در تاريخ علم كار كرده اند - كه سعى شان مشكور باد - همه به صرافت طبع و به اقتضاى ذوق و علاقه شخصى در اين راه قدم نهاده اند. بنده مقالات استاد اعلم را پلى مى دانم كه مى تواند ما را از وضع موجود به وضع مطلوب راهنمايى كند.»
در مقالات هوشنگ اعلم به زعم حدادعادل چند ويژگى وجود دارد كه عبارتند از: «يكى وسعت معلومات نويسنده از باب احاطه به منابع قبل از اسلام، منابع يونانى و منابع لاتين و احاطه به منابع دوره اسلامى، كتابهاى عربى و فارسى و كتابهاى سده هاى بعدى ونيز احاطه به آنچه محققان اروپايى در صد سال و دويست سال گذشته در حوزه هايى مثل داروشناسى، گياه شناسى و حيوان شناسى به رشته تحرير درآورده اند. يعنى يك مقاله از استاد اعلم را كه مى خوانيد، جلوه اين طيف وسيع آثار تحقيقى از آثار قديم و ايرانى و اسلامى و اروپايى در اين مقاله مشاهده مى كنيد و استاد اعلم ابزار كار و توانايى مراجعه به اين منابع و استفاده از آنها را در اختيار دارد. دانش و هوش و مهمتر از همه اينها زبان، ابزار كار ايشان اند.
حدادعادل معتقد است كه احاطه هوشنگ اعلم به چندين زبان سبب شده تا او امكان استفاده از اين حوزه وسيع و دانش هاى مختلف را داشته باشد. او مى گويد: «مقالات هوشنگ اعلم برخوردار از نظم آرمان هايى است كه امروز در اين حوزه ها بر نوشته هاى فرهنگى حاكم است و همچنين بهره مندى از منابع اصيل و دست اول اسلامى و ايرانى.»
از خصوصيات ديگر مقالات هوشنگ اعلم، پرهيز از تعصب و غلو و مبالغه است. او برخلاف بسيارى از كسانى كه در تاريخ و تاريخ علم كار مى كنند و احساساتى مى شوند و مقاله شان از حالت علمى خارج مى شود، شعارى مى شود و ستايش هاى بيش از حد و بيجا به مقاله راه پيدا مى كند، در كار هوشنگ اعلم اين نوع اغراق ها و گزافه گويى ها ديده نمى شود. حتى نقض ها از ديد ايشان پنهان نمى ماند. گاهى تصريح مى كند اين نويسنده متوجه سخن مؤلف قبلى نشده يا اشتباه او را عيناً تكرار كرده است. وقتى كه اين چنين دقيق در تراز وى نقد آثار ديگران را بررسى مى كند، آنجا كه تأييد مى كند و تحسين مى كند اين تأييد ارزش دارد و اين يك شعار برخاسته از هيجانات و احساسات نويسنده نيست و اين پشتوانه اى است براى مؤلفان جوان ما در تاريخ علم كه كار تحقيقى چگونه بايد باشد.
دقت هوشنگ اعلم در واقع تطبيق يك دانش از روزگاران كهن با تقسيم بندى ها و طبقه بندى هايى كه امروزه پذيرفته شده در داروها، گياهان، حيوانات و جدا كردن تيره ها، رده ها، انواع اجناس و از ابهام به در آوردن عبارات گذشتگان است.
درباره هوشنگ اعلم نگاه حداد عادل عميق تر از اينهاست. آنچنان كه در جايى مى گويد:«استاد اعلم يك امتيازى دارند كه فوق اين امتيازاتى است كه گفته ام و گفته اند و آن اخلاق كريمانه علمى اوست و بى اعتنايى به دنيا و دورى از جاه و مقام و زخارف دنيوى و زهدى مخصوص به خودش است و همين بى اعتنايى به ظواهر دنياست كه موجب مى شود او در كار علمى اين اندازه دقيق و امين باشد و وسعت معلومات داشته باشد و علم را براى علم بخواهد نه براى پول و مقام و عناوينى كه رهزن دانشمندان اند.»
هوشنگ اعلم متولد سال۱۳۰۷ تهران است و تحصيلات ابتدايى و متوسطه اش را هم در تهران به پايان رسانده است. او درباره روزگار درس و تحصيل در دبيرستان مى گويد: «من كلاس هشتم و در سن ۱۵-۱۴ سالگى كه بودم، استاد فارسى مان كه نامش دكتر صادق كيا بود از پيش ما رفت و ديگرى را آوردند. چون بچه ها او را دوست نداشتند، چيزى هم ياد نمى گرفتند. من هم به اقتضاى جوانى و شيطنت همين طور بودم، رئيس دبيرستانمان هم مرحوم انيسى مدير مقتدر و سختگيرى بود. روزى از روزها كه يكى از شاگردان سركلاس درس، صداى ناهنجارى درآورد، همان معلم جديد ازنفر اول شروع به پرسش كرد كه آيا تو بودى. مى گفتند نه تا نوبت به من رسيد، من هم هميشه آخركلاس مى نشستم، نمى دانم چرا شيطنت ام گل كرد و گفتم: «شايد من بوده باشم!» معلم گفت: پس خودتى! و فرستاد به دنبال مدير. مدير آمد و بعد از اينكه جريان را شنيد سيلى محكمى به صورتم نواخت تا ديگران حساب كار خود را بكنند. مرا هم بيرون كردند.
|
|
|
زمان گذشت و ده سال بعد به استخدام وزارت فرهنگ درآمدم و به سارى رفتم. زنگ تفريح گفتند از تهران بازرس آمده است. بياييد دفتر. به دفتر كه واردشدم ديدم بازرس همان آقاى انيسى است. درآن مدرسه همه دبيرها محلى بودند، جز من و بازرس هم چون تصور مبهمى از من داشت. ازمن تعريف بسياركرد و مى خواست مرا مقابل دبيرها و ناظم و ديگران بزرگ كند كه گفتم: آقاى انيسى شما يك سيلى محكم به من زده ايد كه هنوز درگوش من طنين انداز است.
گفت: من؟ گفتم: بله، اما همان سيلى يكى از بهترين درس هايى بود كه در زندگى به من داده شد. هنوز طنين آن را درگوشم حس مى كنم و همان سيلى باعث شد من دست از شيطنت بردارم و احترام استادان را نگه دارم. گل از گل انيسى شكفت و به راستى «جور استاد به زمهر پدر» او در تعيين مسير زندگى آينده من نقشى تعيين كننده داشت و اگر در فرداى قيامت او را ببينم، حتماً دستش را خواهم بوسيد.»
«هوشنگ اعلم» در سال ۱۳۲۹ بطور همزمان هم ليسانس زبان و ادبيات فرانسه را از دانشكده ادبيات دانشگاه تهران اخذ مى كند و هم ليسانس رشته زبان را از دانشسراى عالى.
او در سال ۱۳۳۷ فوق ليسانس خود را در رشته زبان انگليسى از دانشگاه ميشيگان آمريكا اخذ مى كند و در سال ۱۳۴۶ فوق ليسانس كتابدارى را از دانشگاه سيمونز ماساچوست آمريكا دريافت مى كند.
يكى از ياران ديرين هوشنگ اعلم، «ايرج افشار» محقق برجسته تاريخ و ادبيات ايران است. او درباره هوشنگ اعلم مى گويد:« او مردى است محبوب، محجوب، بى تكبر، بى ادعا، سربزير و دقيق كه حد آن به مرز وسواس مى رسد. من او را آن سالى كه در كتابخانه ملى خدمت مى كرد شناختم. آنچه در ذهنم از او نقش بسته است اين است كه بيشتر كتاب مى خواند. بارى به هرجهت نبود. عاطل و باطل نمى ماند. وقت را نمى كشت. كارى كه به دست او داده مى شد به نظم و دقت سرانجام مى گرفت. همين حالات و صفات بود كه او را به چشم من ستوده خصال شناساند.
برمن مسلم شده بود كه او هركتابى را به خواندن مى گيرد آن كتاب اعتبارى دارد و اگر همه وقت ادارى اش را به همان خواندن بگذراند براى مملكت مفيد خواهدبود.
حاصل آن كتاب خوانى ها و دستيابى ها گنجينه به كتابخانه ملى، نشر كنونى رشحات قلم مرد تكيده بدنى است كه نوشته هايش در شرق و غرب عالم چون ورق زر برده مى شود. هرچه بنويسد معتبر است و آنها را در سطور دايره المعارفهاى جدى مى گنجانند.»
شايد از سر همين اعتقاد و ابرام بود كه وقتى «ايرج افشار» به كتابخانه «وايرنر» در دانشگاه هاروارد مى رود و «از چهارديوارى كتابخانه شصت هزارجلدى تهران به كاخ كتابخانه هفت ميليونى كمبريج آمريكا» مى رسد چون مديران آن كتابخانه از او مى خواهند كه ايرانى «كارآمدى» براى آن مجموعه معرفى شود، او به كسى جز «هوشنگ اعلم» نمى انديشد كه كارش، علمش، ذوقش، طلبگى اش، رقتش و زبان دانيش بر او مسلم باشد و اعلم راهى ينگه دنيا مى شود.
ايرج افشار مى گويد «درست نمى دانم چه مدت ماند ولى آنچه مى دانم اين است كه احترام و عزت بسيار يافت و برصدر نشانيده شد. مرحوم «زويه يمك» لبنانى كه مدير و كتابشناس بخش خاورميانه بود و نيز «ماك نيف» معاون آن كتابخانه كم مثال درچندنامه توصيف شايستگى و تحسين از او نوشتند.
من سرافراز شده بودم از اين كه هموطن دلسوز، دقيق، دانش پرست و بسياردان آبروى عجم را حفظ كرد.»
و اين چنين مى شود كه در مقدمه فهرست پنج جلدى مجموعه شرقى آن كتابخانه به خوبى و نيكى از فعاليت اعلم ياد كرده اند.
هوشنگ اعلم در چندسالى كه در آمريكا بود (۵۱-۱۳۴۶) در رشته هاى كتابدارى و زبانشناسى تحصيلات خود را ادامه مى دهد و دكتراى خود را در چهاررشته زبان شناسى عمومى، زبان شناسى توصيفى، مطالعات ايرانى و فيلولوژى عربى دريافت مى كند و رنج ها مى برد و به مراحل پايانى مى رسد كه وزارتخانه وقت به بهانه رعايت اصول ادارى از دادن مرخصى و مجال كافى به او خوددارى مى كند و اعلم ناچار به بازگشت مى شود و سالهاى بسيارى را در ايران و در فرهنگستان زبان به تحقيق و پژوهش گذراند.
آنچه كه به قلم هوشنگ اعلم در نشريه كتابدارى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران از سال ۱۳۴۵ به بعد نشر شد، براى علم كتابدارى نوپاى ايران از زمره ابتكارات به شمار مى رود.
چرا كه او در هاروارد از راه دردست داشتن فيش هاى عنوان موضوعات توانسته بود هرچه را مى خواهد و مى جويد بيابد.
و حاصل اين جد و جهد و انضباط ترجمه مقدمه كتاب سيرز است كه از راه نوشتن آن كتابداران وقت متوجه ضرورت داشتن جدول سرعنوانهاى موضوعى در ايران شدند و گزارش او درباره طبقه بندى ده گانه علوم كه درهمان سالها در پاريس تشكيل شده بود از ديگر خدمات اعلم به علم ايران است.
از ديگر كارهاى بزرگ و شگرف او درآن ايام مقاله معروفش درباره راهنماى اجمالى تنظيم فهرست و تعيين سرعنوانهاى موضوعى است كه مبحثى استنتاجى و اجتهادى براى زبان فارسى بود.
اجازه بدهيد مهرگان مان درباره اعلم را با گفته هاى «عبدالحسين آذرنگ» درباره او به پايان برسانيم.
او مى گويد:« اگر علم زبان شناسى در ايران با بنيه اى چشمگير و سرعتى چشمگير آغاز شد، براى اين است كه كسى پايه هاى آن را گذاشت كه سرمايه هنگفتى از عرصه ادب و فرهنگ با خود به همراه آورده بود و يكى از اين مردان هوشنگ اعلم است كه عمرش دراز باد و سايه اش بر سر ما استوار!»