|
|
|
گروه بين الملل _ درافشانى: در يك انزواى بى سابقه كه شايد تصور آن براى «دمشق» و «بشار اسد» دشوار بود و درحالى كه مصر و عربستان و حتى اتحاديه عرب نيز رئيس جمهورى سوريه را به فراخوانى نظاميان اين كشور از خاك لبنان تشويق مى كردند، «بشار اسد» در نطق راديو و تلويزيونى خود در برابر اعضاى مجلس خلق سوريه، عقب نشينى كامل نيروهاى سورى از خاك لبنان را اعلام كرد. هرچند، رئيس جمهورى سوريه بسيار تلاش كرد تا عقب نشينى نظاميان كشور از لبنان را به اجراى مفاد پيمان طائف و در عين حال، حسن نيت دمشق نسبت به اجراى قطعنامه ۱۵۵۹ سازمان ملل متحد مربوط كند و آن را ناشى از فشارهاى شديد و همه جانبه جهانى عليه دمشق قلمداد نكند، در همين حال، ديدار «اميل لحود» از دمشق و بيانيه مشترك رؤساى جمهورى سوريه و لبنان درباره مرحله اول عقب نشينى نظاميان سورى به دره «بقاع» تا پيش از پايان ماه مارس بحث انگيز و مورد توجه محافل سياسى قرار گرفته است. با اين اوصاف، نشست مشترك سران احزاب و گروههاى ملى و مذهبى «سيد حسن نصرالله» دبيركل حزب الله لبنان و اعلام حمايت دبيركل حزب الله از سوريه و اشاره وى به خطراتى كه از جانب اسرائيل و آمريكا و دخالتهاى خارجى لبنان را تهديد مى كند، وزن تحولات جارى در اين كشور را به نوعى به تعادل كشانده است. تأكيد جناحهاى اپوزيسيون دولت لبنان بر حفظ وحدت ملى و يكپارچگى اين كشور در اين ارتباط قابل ارزيابى است.
با اين حال، ترور هولناك «رفيق حريرى» نخست وزير سابق لبنان گرچه همچنان پيچيده و همانگونه به نظر مى رسد، ولى نقش آن در شتاب بخشيدن به تحولات جارى در لبنان و بحران سازى در اين كشور غير قابل انكار است. ترور حريرى كه بعد از «وليد جنبلاط» در صف مخالفان دولت لبنان و حضور سوريها در اين كشور قرار گرفته بود، اين امكان را به محافل رسانه اى و آمريكا و فرانسه داد تا افكار عمومى لبنان را عليه سوريه بشورانند و با تحريك آنان، لبنان را در كام بحرانى فراگير و فزاينده فرو ببرند. از اين رو، فضاى سياسى و تبليغاتى پس از ترور حريرى، دمشق را در وضعيت بسيار دشوارى قرار داد. دشوار از اين جهت كه دمشق حتى نتوانست «قاهره» و «رياض» را نيز براى حمايت از خود در برابر فشارهاى خارجى مجاب نمايد. ضمن آنكه رئيس جمهورى سوريه به اين مسأله واقف شد كه آمريكا آستانه تحملش نسبت به سياستهاى دمشق در منطقه و بخصوص در لبنان به سطح بسيار پايينى رسيده است. اين امر به معناى آن است كه سوريها نمى توانند همچون گذشته به لبنان از دريچه حياط خلوت خود نگاه و در تحولات آن نقش آفرينى كنند. با اين حال، يك نكته بسيار روشن است و آن، تأثير حضور سوريها در لبنان در ايجاد نوعى توازن در اين كشور بوده است. لذا خروج نيروهاى سورى از لبنان كه آمريكا آن را ناكافى دانسته و خواستار خروج عوامل امنيتى سورى نيز از اين كشور شده است، مى تواند با پيامدهاى غير قابل پيش بينى همراه شود. برخى تحليلگران عقيده دارند رئيس جمهورى سوريه در پيروى از الگويى كه پدرش (حافظ اسد) براى سياست خارجى سوريه طراحى و از آن در جهت حفظ منافع تقريباً پايدار اين كشور بهره بردارى مى كرد، ناموفق مانده و تقريباً طريق ديگرى را در پيش گرفته است. هوش بالا و زيركى حافظ اسد (رئيس جمهورى فقيد سوريه) اين توانايى را به او داده بود كه در مسير تعامل با جريانهاى سياسى قدرتها، به منافع ملى سوريه بينديشد و تلاش كند، ولى تجربه ۵ سال گذشته جانشين وى يعنى بشار اسد تا حدودى دور شدن وى را از سياستهاى پدر نشان داده است. اوج اين سياست را مى توان در تحولات قبل و بعد از جنگ و اشغال عراق و سرنگونى رژيم بعثى صدام حسين در اين كشور مشاهده كرد. آنجا كه رئيس جمهورى سوريه نخواست و يا نتوانست از مقابل سياست تهاجمى دولت آمريكا خود را كنار نگه دارد.
|
|
|
مواضع دولت سوريه در قبال سياست دولت «جورج بوش» و اتهاماتى كه از جانب مقامات آمريكا متوجه دمشق شد، بيشتر به مواضع صدام حسين شباهت داشت. با اين همه، برخى ناظران سياسى اعلام عقب نشينى نظاميان سورى از لبنان از سوى بشار اسد را در شرايط خطرناك و بغرنج كنونى يك گام مثبت ارزيابى مى كنند كه شايد رئيس جمهورى سوريه را در اداره بحرانى كه در روابط خود با آمريكا و فرانسه با آن روبروست، كمك كند. اما نكته قابل تأمل در سخنرانى بشار اسد در مجلس خلق سوريه هشدار وى درباره صلح احتمالى لبنانى ها با اسرائيل و همچنين بر حذر داشتن آنها از تكرار توافقنامه ۱۷ مه بوده است.
از ديدگاه نظريه پردازان و سياستمداران اسرائيلى، لبنان همواره نقش پاشنه آشيل اعراب را داشته است. تكثر قومى و فرقه اى در لبنان و همخوانى اسرائيلى ها با برخى جريانهاى مسيحى مارونى در لبنان همواره براى اسرائيلى ها به منظور به قدرت رسيدن دولتى مارونى كه اسرائيل را به رسميت شناخته و با آن روابط مطلوبى داشته باشد، مايه اميدوارى بوده است. به همين جهت، انعقاد توافقنامه ۱۷ مه سال ۱۹۸۳ كه در پى تجاوز ارتش اسرائيل به لبنان و اشغال بخشهاى جنوبى اين كشور ميان دولت اسرائيل و «بشير جميل» رئيس جمهورى وقت لبنان از حزب كتائب به امضا رسيد، قابل توجه است، توافقنامه اى كه با ترور بشير جميل و مخالفت گسترده لبنانيها تنها چند ماه دوام آورد و سپس منتفى تلقى شد. از اين رو، با شكل گيرى مذاكرات صلح خاورميانه در اكتبر سال ۱۹۹۱ در «مادريد» اسپانيا، مواضع مشترك سوريه و لبنان در برابر اسرائيل و حضور مشترك آنها در مذاكرات صلح با اسرائيل، همواره براى تل آويو آزار دهنده بوده است. بنابراين در يك دهه گذشته، اسرائيل همواره تلاش كرده است تا لبنان را از سوريه جدا كرده و مانع از تأثيرگذارى دمشق بر مواضع بيروت شود. با اين حال، محافل سياسى و خبرى فشارهاى سياسى و تهديدهايى را كه از جانب آمريكا عليه دمشق صورت مى گيرد، در مسير خواسته هاى دولت اسرائيل ارزيابى مى كنند. در اين باره، حتى اپوزيسيون مارونى دولت لبنان و «ميشل عون» و «امين جميل» را نيز حتى مى توان در امتداد خط نارضايتى اسرائيلى ها از حضور سوريها در لبنان قلمداد كرد. عون و جميل در طول سالهاى پس از پايان جنگ داخلى لبنان و پس از امضاى پيمان طائف، همواره مخالف حضور سوريها در لبنان بوده و از تأثيرپذيرى دولتهايى كه در اين كشور بر سر كار آمده اند، از سوريه ناراضى بوده اند. به همين دليل، صدور قطعنامه ۱۵۵۹ شوراى امنيت كه خواستار خروج نيروهاى بيگانه از لبنان شد، فرصت جديدى براى تحرك سياسى در اختيار اپوزسيون مسيحى دولت لبنان و سوريها قرار داد؛ فرصتى كه با ترور حريرى، جناح عون، جميل و نصرالله صفير سراسقف كليساى مارونى لبنان را از موقعيت مناسب ترى برخوردار ساخته است. اين جناح كه در مرحله كنونى «وليد جنبلاط» رهبر دروزيهاى لبنان را نيز با خود همراه مى بيند، بيش از هر چيز در تفكر و تدارك شكل گيرى انقلابى رنگين از جنس تحركاتى است كه در گرجستان و اوكراين تحولاتى شگرف ايجاد كرد.
حاشيه نشينى جنبلاط در سالهاى گذشته و به بازى گرفته نشدن وى از جانب سوريها در معادلات سياسى لبنان، زمينه و انگيزه هاى وى را براى ايفاى نقشى مخالف حضور سوريها در لبنان و دولت لحود باعث شده است. با اين همه، اعلام عقب نشينى كامل نيروهاى سورى از لبنان در ميان جناحهاى مخالف دولت لبنان با واكنشهاى متفاوتى مواجه شده است، درحالى كه جناح مارونى نسبت به اهداف و انگيزه هاى واقعى دولت سوريه در عقب كشاندن و خارج ساختن نيروهاى اين كشور از خاك لبنان ابراز بدبينى و آن را مبهم توصيف كرده اند. جنبلاط از اين اعلام عقب نشينى با خوش بينى استقبال كرده است. همين مسأله مى تواند تا حدى بيانگر آن باشد كه اسد با اعلام عقب نشينى نيروهاى سورى از لبنان حداقل توانسته است در اپوزيسيون دولت لبنان شكاف ايجاد كند. اگرچه بعيد به نظر مى رسد دستگاه جاسوسى اسرائيل (موساد) در اين زمينه چندان فعال عمل نكند. برخى محافل سياسى عقيده دارند در قضيه ترور حريرى مى توان با توجه به تحولات بعدى آن رد پاى «موساد» و عوامل اسرائيل را پيگيرى كرد. با اين حال، حساسيت بخشى از افكار عمومى و جريانهاى سياسى لبنان نسبت به تحركات و تحريكات اسرائيل در قضاياى اين كشور قابل تأمل است.
آنچه دولت آمريكا در قبال لبنان پيگيرى مى كند و فشارهايى كه از اين بابت متوجه سوريه است، ضمن آنكه به اجراى نسخه هاى تجويز شده اسرائيل براى ايجاد فضاى سياسى _ امنيتى و نظامى مناسب تر در منطقه شبيه است، در مقطعى توانسته است براى همراهى پاريس با واشنگتن نيز انگيزه اى ايجاد كند. اندكى كمتر از يك قرن از قرارداد «سايكس _ پيكو» و توافق انگليس و فرانسه بر سر تقسيم مستعمرات امپراطورى عثمانى و قيمومت فرانسه بر لبنان و سوريه مى گذرد. پايان جنگ داخلى لبنان و امضاى پيمان طائف، تقريباً نفوذ سنتى پاريس در لبنان و تأثيرگذارى فرانسه بر اين كشور را سد كرد.
فرانسويها، دولت سوريه و توافق آن با لبنانيها را كه ادامه حضور نظامى سوريه در خاك اين كشور را به نوعى پذيرفته بودند، عامل اصلى كنار ماندن خود از صحنه تحولات لبنان قلمداد كرده اند. از اين رو، در شرايطى كه در عراق و حتى فلسطين، نمى توان همخوانى سياستهاى پاريس با واشنگتن را مشاهده كرد، همنوايى فرانسه با آمريكا در قبال مسائل لبنان و تحت فشار قرار دادن سوريه براى خارج كردن نيروهايش از لبنان جالب توجه است. اما ناظران سياسى در اينكه در تقسيم كيك لبنان در شرايط جديد آن، دولت آمريكا سهم دلخواه فرانسوى ها را منظور كند، ترديد دارند، چرا كه به زعم آمريكا، آنچه در لبنان و سوريه اتفاق افتاده و خواهد افتاد، زنجيره اى است كه حلقه اصلى آن، در ايجاد بحران عراق و سرنگونى صدام و اشغال و تحولات بعدى اين كشور قرار دارد. تحولات عراق پس از صدام حسين نشان مى دهد كه واشنگتن در به انزوا كشاندن دولت سوريه و به نوعى محاصره دمشق و بيروت با بهره بردارى از تجربه هاى گذشته و استفاده از كم تجربگى و نقاط ضعف دولت و رئيس جمهورى سوريه موفق عمل كرده است. برخى ناظران سياسى عقيده دارند برگزارى انتخابات سراسرى در عراق و آزمون دموكراسى در اين كشور كه دخالت آمريكا در آن بى تأثير نبوده است، با توجه به آنچه كه نسيم دموكراسى در خاورميانه خوانده مى شود و در عربستان و مصر آغاز شده است، بايد رئيس جمهورى سوريه را به موقعيت خطرناكى كه در آن قرار دارد، واقف ساخته باشد. با اين حال، به نظر مى رسد بشار اسد حضور ۱۴ هزار نظامى سورى در خاك لبنان را على رغم آنكه عقب نشينى آنان را اعلام كرده است، همچنان يك برگ برنده براى چانه زنى با آمريكا و فرانسه قلمداد مى كند. اين درحالى است كه آمريكا اگرچه به ظاهر خروج نظاميان سورى از لبنان را خواستار است، ولى اين مسأله بيش از همه تنها بهانه اى براى به عقب راندن سوريها و تجديد نظر در مواضع آنها است.
اگر اپوزيسيون دولت لبنان، شبها را تا به صبح در ميدان شهداى بيروت مى گذراند تا با طرح مطالبات خود به حضور نظامى سوريه در لبنان پايان دهد و حمايت بى سابقه آمريكا و غيره را نيز احساس مى كند، به نظر مى رسد دولت سوريه نمى تواند نسبت به تحريك پذيرى اپوزيسيون سورى اين بار در داخل كشور بى تفاوت باشد.
سايه هاى بلند اپوزيسيون سورى كه با طرح مطالبات اصلاحى خودخواهان تعديل سياستهاى اقتدارگرايانه دولت سوريه اند، بر نگرانى هاى دمشق مى افزايد. به عبارتى، سناريوى تنظيم شده از جانب آمريكا و اسرائيل عليه سوريه در مرحله اول بر قطع نفوذ سوريه بر دولت لبنان و معادلات سياسى، نظامى و امنيتى اين كشور قرار دارد و در مرحله دوم، بر درگير ساختن دولت بشار اسد با اپوزيسيون اصلاح طلب و مطالبات آن استوار شده است تا از اين طريق سوريها را زمينگير كند. چنين شرايطى از ديد آمريكا و اسرائيل مى تواند به كاهش قدرت حزب الله و گروههاى جهادى فلسطينى در منطقه كمك كند. شكل گيرى و رشد جريان حزب الله در لبنان كه ريشه در تجاوز نظامى اسرائيل به اين كشور در سال ۱۹۸۲ دارد، به تنها جريانى شبه نظامى در منطقه تبديل شده كه ضمن برترى هايى در برخى زمينه هاى نظامى نسبت به اسرائيل، آن را از قدرت چانه زنى قابل ملاحظه اى نيز برخوردار كرده است. مبارزه نفس گير و پيگير حزب الله با اشغال گرى اسرائيل در جنوب لبنان و مجبور ساختن اين رژيم به ترك آن، يك پيروزى براى حزب الله و مردم لبنان محسوب شده است كه نمى تواند انگيزه اسرائيلى ها را براى جبران شكست در لبنان و انتقام از حزب الله از بين ببرد. با اين اوصاف، مسير تحولات لبنان از جهتى مى تواند نگران كننده باشد. ساختار طايفه گرى در اين كشور و لاينحل ماندن برخى اختلافات كه تنها حضور سورى ها توانسته بود بر آن سرپوش بگذارد، احتمال آنكه بار ديگر، لبنان را در معرض حوادث تلخ سالهاى جنگ داخلى قرار دهد، افزايش مى دهد. ضمن آنكه اين ظن تقويت مى شود كه لبنان در اين شرايط به عرصه اى براى جولان دادن جريانهاى افراطى به منظور مقابله با آمريكا و اسرائيل تبديل شود. در چنين وضعيتى، جريانهاى مرتبط با بن لادن و القاعده ترجيح مى دهند از بى ثباتى در لبنان در جهت عرض اندام و ضربه زدن به منافع آمريكا در اين كشور استفاده كنند. علاوه بر اين، هرچند روند تحولات لبنان شكلى مسالمت آميز داشته و حتى جريانهاى سياسى _ نظامى نظير حزب الله ضمن حمايت از سوريه و قدردانى از نقش آن در لبنان در عين حال، از خروج نيروهاى سورى و اجراى كامل پيمان طائف استقبال كرده اند، ولى وزن و ثقل نيروهاى سياسى موافق و مخالف دولت لبنان به گونه اى است كه چنانچه مطالباتى خارج از حد متعارف و ظرفيتهاى كنونى سياسى در اين كشور داشته باشند، بحران جارى را به مخاصمه و رويارويى حتى مسلحانه سوق خواهد داد. بنابراين در چنين وضعيتى چه كسى مى تواند نقش ناجى را يك بار ديگر در لبنان ايفا كند. آنچه مسلم است، شرايط گذشته تكرار نخواهد شد. معادلات قدرت چه در منطقه و يا حتى فراتر از آن به گونه اى تغيير يافته است كه هرگز قابل مقايسه با سالهاى دهه ۱۹۷۰ نيست.
بحران و جنگ عراق به شكل بارزى مشخص كرد كه تبليغات و جنجالهاى سياسى تا چه حدى مى تواند در پيشبرد اهداف سياسى _ امنيتى و نظامى نقش داشته باشد و دولت آمريكا از اشتباهات صدام حسين در يك فرايند سياسى و تبليغاتى به نحو مطلوب بهره بردارى كرد. فرايندى كه جز شكست براى رژيم بعثى صدام حسين ثمره اى در بر نداشت. به همين جهت، نه خروج نيروهاى سورى از لبنان و نه حتى اجراى كامل قطعنامه ۱۵۵۹ شوراى امنيت، پايان كار در لبنان و سوريه نخواهد بود. آنچه آمريكا در خاورميانه تعقيب مى كند و پس از عراق، نسبت به سوريه شتاب بيشترى يافته است، فتح يكايك خاكريزهاى تدافعى سورى هاست.
آيا بشار اسد با اعلام عقب نشينى نظاميان سورى از لبنان در پى به دست گيرى ابتكار عمل در مواجهه با آمريكاست و يا در رويارويى شطرنج گونه خود با بوش، مهره هاى ديگرى را از دست مى دهد؟ اگرچه براى مشخص شدن پاسخ اين سؤالها، به نظر نمى رسد زمان زيادى لازم باشد. مهم آن است كه آمريكايى ها ديگر نمى خواهند اين فرصت در اختيار سوريها باشد تا در كاخ بعبدا در بيروت نقش آفرينى نمايند. ضمن آنكه مطامع خود نسبت به دمشق را نيز چندان پنهان نمى كنند.