|
بحثى پيرامون مدرنيته در موسيقى ايران
پيمان سلطانى
|
|
|
|
نغمه نو
|
|
|
|
پنجشنبه بازار كتاب
|
|
|
|
|
بحثى پيرامون مدرنيته در موسيقى ايران
بدفهمى از مدرن!
پيمان سلطانى
|
|
|
بعضى ها فكرمى كنند تنها يك رويكرد از مدرن وجوددارد كه نوع اصيلى از آن هم هست و ساير رويكردها به آن نزديك و شبيه هستند و يا از آن دوراند و درصورتى كه شبيه و نزديك باشند صحيح اند و اگر دور طبعاً غلط. اينان كاملاً در اشتباهند! انواع متنوع مدرنيته درغرب وجودداشته است. مدرنيته اى كه در فرهنگ ژرمن اتفاق افتاده است اين بوده كه دين را مى پذيرد، درخود حمل مى كند و با آن راه آمده و نهايتاً از درون تغييركرده و به هم مى ريزد، اما مدرنيته اى كه در فرهنگ لاتين روى مى دهد برمبناى جنگ و خصومت شكل مى گيرد. اين دو نوع رويكرد مدرن به دين بوده و طبعاً در تمامى حوزه هاى ديگر هم اين چنين بوده است. ايرانى ها در اين صدسال چه كرده اند؟ چه مى توان گفت؟ ايرانيان در قرن اخير، امرمدرن را چگونه فهميده اند؟ شايد بهتر باشد پرسش را اين گونه مطرح كنيم، اينكه آنها مدرن را گونه اى فهميده اند كه با مختصات خاك و جغرافيايشان جور درمى آمده و با آن همخوانى داشته است. به گونه اى دريافته اند كه بافرهنگ قبلى، يا ميزان سوادآموزى و دانش قبلى، با تحصيلات عاليه اى كه درايران رواج داشته، با روابطى كه با كشورهاى غربى و زبان هاى اروپايى داشته اند، شكلى از مدرن را فهميده اند كه منطق اجتماعى و فرهنگى شان اجازه مى داده است. دراين وضعيت تصورمى رود كه ذهنيت مدرن گاهى تحت تأثير برخى از فهم هاى ليبرال غربى بوده و گاهى هم تحت تأثير فهم هاى چپى غربى. بنابراين هريك از اين دو گروه مى توانند گروه ديگر را به بدفهمى متهم كنند. اما هنوز هم دركى را از دنياى مدرنيزه شده غرب دارند كه مى توان گفت دركى است ايرانى و مربوط به فرهنگ ايران. شايد بهتر باشد به جاى آنكه نتيجه حاصله را بدفهمى ازمدرنيته نام گذاريم، بگوييم نوعى از فهم درباره غرب وجوددارد كه كاملاً با مختصات ايرانى تعريف مى شود. در موسيقى ايران و دراين ارتباط هيچ برخورد انديشه برانگيزى با غرب و تفكر ايده آل مدرنيزه شده غرب وجود نداشته است، به جز تحولى كه در اواخر دوره رضا شاه پهلوى اتفاق مى افتد. آنچه كه در موسيقى ايران بيشتر مشهود بوده است، اينكه به دليل محدودبودن استروكتور بيانى كه در موسيقى ايران نهفته، امكان جذب شدنش در فرهنگ موسيقايى غرب به صفر مى رسد. گرچه از دوره علينقى خان وزيرى به اين طرف اين تلاش ها دوچندان شده و نهايتاً به تكرار مى انجامد، اما همواره اين موسيقى به صورت ژيتان باقى مانده است. آن گروه از مجريان موسيقى هم كه تلاش كردند تا نوعى از اكسپرسيونيزم غربى، آتوناليه و دودكافونيك وينى ها و سرياليزم و برنى و مسيانى را تكراركنند و گاهى هم ندانسته ماده خام موسيقى الكترونيك زناكيس و اشتوكهاوزن و دارمشتاتى هاى بيچاره را تكرار مى كرده اند، تنها اين نوع از موسيقى را به عنوان يك اپيدمى رايج پذيرفته اند نه به عنوان يك گرايش فكرى ايده آل و يك جهان بينى پايه گذار. چنددهه پيش گروهى از ايرانيان به اصطلاح انتلكتوئل مصمم بودند تا هرنوع وابستگى خود را با فرهنگ ايرانى به حداقل رسانده و تنها نگرانى ايشان اين بود كه مجبور بودند به سبب مليت و تاريخ تولدشان نام ايران را يدك بكشند. همين افراد بعدها مدعى وارداتى تفكر متد انديشگى جهان بينى مدرن و مكتب موسيقايى مدرن به ايران بوده اند. شايد كمى ساده لوحانه به نظر آيد، زمانى كه بگوييم مدرن بودن در موسيقى ، يا وابستگى و همجوارى با مدرنيزم ، تنها به امكانات متكى بوده و بسته به توان مالى افراد بوده است. شخصى به دليل توان مالى و يا به سبب سرعتش در رؤيت انقلاب صنعتى اروپا توانسته در انتقال صوتى موسيقى مدرن آن دوره سهيم باشد . اما در بخش آفرينش ، آفرينندگى و دريافت از دانش و منطق فكرى دخالت و وابستگى را يا به دريافت شهودى عودت مى داده و يا آن را نوعى غرب زدگى مسرى رقم مى زدند . آنچه كه در اين راستا وضعيت موسيقى مدرن را در ايران بازتابانده ، استفاده از يكسرى ماده خام دست مالى شده ابتداى قرن است كه در يك بى خبرى واهى ملت ايران به انجام رسيده و بس . لذا آنچه در اين ميان ثبت و ضبط مى شده يك نوع صنعت موسيقايى غربى سنتى شده شوئنبرگى بوده است . گروهى ديگر هم در تلاش بوده اند تا موسيقى اى را بيافرينند كه در عين وابستگى اش به صنعت موسيقايى مدرن غربى ، وابستگى عميقى با مليت و فرهنگ ملى و بومى شان نيز داشته باشد . در واقع يك نوع ذهنيت بارتوك نويسى كه آن هم يك ذهنيت فراموش شده بوده است . مشكل ما در پذيرش آن ذهنيت وارداتى صنعت موسيقى است كه فى الذاته تهى از مبانى فكرى هر نوع متدولوژى مدرنيستى است. پذيرش اينكه شخصى توانسته باشد انديشه مدرن را يا مكتب فكرى موسيقى مدرن را وارد ايران كرده باشد ، بيشتر شبيه شوخى است . طبعاً اين آگاهى وجود دارد كه انديشه ها نمى توانند نقش يك كالا را ايفا كرده و نمى توانند به عنوان يك ثروت خانوادگى محسوب شوند . به محض اينكه ايران وارد بازار جهانى شده ، با تكنولوژى غربى آشنا شده و در اين داد و ستد رشد بازار صنايع اش را در رقابت شكل داده و برخى را نيز از دست مى دهد . لذا با نوعى از آن تفكر هم روبرو مى شود و درون روندگى فرهنگى را آغاز مى كند ، طبعاً متأثر مى شود، تأثير مى گذارد، رقابت مى كند و بخشى از اصالت ها را نيز از دست مى دهد. سال ها پيش ايران يكى از صادركنندگان پنبه در جهان به حساب مى آمده كه امروز ديگر اين چنين نيست . سالها پيش ايران درد بحران هاى عاطفى را به دوش مى كشيده ، اما امروز همين بحران ها دامنگير شده است . در همين يك قرن گذشته در آشنايى ما با فرهنگ غرب تحولات و تأثيرات متفاوتى از هر دو سو به خصوص در ايران حاصل شده است . در همين آشنايى، نيما يوشيج پوسته شعر كلاسيك ايران را برداشته و سبك شناسى شعر كلاسيك فارسى را متحول مى كند . بى شك نيما در آشنايى اش با مالارمه و شعر فرانسه و احاطه اش به شعر كلاسيك ايران توانسته اين زايش را به انجام رساند . در ساير شؤون فرهنگى نيز رويدادها و اتفاق ها به همين شكل روى داده است . ما پاورچين پاورچين وارد بازار جهانى شده و تكنيك را غصب كرديم و در اين ميان فرهنگشان را نيز به عاريت گرفتيم. بازارها را ادغام كرديم و انديشه را نيز به تكاپو انداختيم. آنچه از آن سو به ايران منتقل شده است ما را گاهى وادار به مقاومت در برابر خود كرده و گاهى نيز خشنودمان ساخته است . در مواقعى توانستيم به آنها فكر و بيان ايرانى را تزريق كنيم و در مواقعى فاكتورهاى ايرانى را دستمالى شده پنداشتيم. در نهايت اينكه در حال حاضر ملتى مدرن زده به شكل ايرانى آن هستيم و به پيشينه سنت و هويت خود نيز ناآگاه. بنابراين آنچه به تصور من از اين كلنجار ذهنى بيرون مى آيد اينكه در ايران يا فهمى از مدرنيته به هر شكلش وجود ندارد و يا كاملاً دركى حسى و شهودى است . ما تنها مى توانيم به گونه اى به سوى مدرنيته پرتاب شويم كه به يك پايگاه سنتى تكيه دهيم. سؤال اين است كه آيا آن پايگاه سنتى وجود دارد؟ آيا با نبودن يك سوى تركيب مى توان در اين پرتاب شدگى قرار گرفت؟ هميشه مدرن به معناى بسيار جدى و روشنگرانه آن با يك احتراز و اعراز روبه رو بوده است . مدرنيته عبارت است از ديدن انسان در طى مسير تكامل جسمانى كه نبايد به آن به عنوان يك امر اسطوره اى نگريست . آن گروه از افراد كه معتقدند موسيقى مدرن را وارد ايران كرده اند ، به تصور من بيشتر شبيه شوخى بيجايى هستند . هميشه يكسرى شكاف هستى شناختى در مدرنيزم وجود داشته است و يك عده نيز در پى آن بوده اند تا اين شكاف ها را ترميم كنند . اين وضعيت در ايران شبيه آن فضاى پديدار شناختى هوسرلى است كه در آن هر پرسپكتيو و هر دور نمايى ، نيمى اش ساخته شده و نيمى ديگرش خالى است . موسيقى به دليل اينكه در عدم ادراك آن سوى ماهيت سير نمى كند و در عدم تابعيت مطلق و نزديكى به ريشه هاى گذشته است ، يك جهان بينى خاصى را به رخ مى كشد ، به همين دليل است كه موسيقى در ايران در كنار شعر نو عقب ماندگى خودش را به رخ مى كشد و چون نتوانسته همچون شعر نو مدرنيته را از طريق يك بيان محال به يك Nonrepresentability نزديك كند در رابطه با فهم مدرنيستى دچار اشكال شده است . موسيقيدان ايرانى در يك فاصله حل نشدنى بين موسيقى و مدرنيزم واقع شده ؛ به گونه اى كه موسيقيدان در برخورد با دريافت هاى حسى اش و دريافت هاى انديشگى اش دچار بحران بوده و نتوانسته با تعدد ارجاعات، با ارجاع ناپذيرى و كثرت ارجاع كنار آيد ، عناصرى كه در موسيقى ذاتاً موقعيتى بى ثبات دارد . از اين رو اغلب موسيقيدانانى كه راهى اروپا و آمريكا شده اند به دليل برخوردهاى حسى و كشف و شهودهاى خفته نتوانستند فرهنگ تركيب ايدئولوژى ها و مطلقيت هاى متافيزيكى و تاريخ بلافصل و ديالكتيك تاريخ را در قطع و وصل مداومش بپذيرند ، پس فهم صحيحى نيز از مدرنيته به دست نياوردند . مدرن در جايى به وقوع مى پيوندد كه مطلق هاى گذشته ، گذشته را به اثبات مى رسانند. در هر مدرنيستى يك حالت آنارشيستى وجود دارد ، به اين معنى كه يك موسيقيدان بايد بتواند در مرحله اول از حوزه موسيقى خارج شده و در اين سيران به سوى عناصر ديگر رفته و اولين كارى كه خواهد كرد ثبت تاريخ است . بنابراين كشف مى كند ، در عين اينكه چشم بسته داشته است . مدرنيته به دو صورت مطرح مى شود اينكه يك مضمون تاريخى را به رخ مى كشد و دوم اينكه به يك تم كلى و نظرى بدل مى شود . آنچه كه به عنوان دورسازى مدرن و به عنوان خلق و خوى مدرن مطرح شده از نظر تاريخى متقدم بر هر نوع متنى خواهد بود . بنابراين آن موسيقيدانى كه بتواند در حد فاصل حقيقت ، جوهر ، هستى و صدا ، بحران ايجاد كند ، قطعاً فهم صحيحى از مدرنيته به دست آورده است و آن فرد بايد طبعاً زاييده فرهنگى باشد كه با سنت مدارا نمى كند و سنت برايش يك بيان آنى نيست . من موسيقيدانى با اين شرايط را در ايران رؤيت نكرده ام ؛ موسيقيدانى كه توانسته باشد بين مدرنيزم به معناى يك بيان تاريخى و سنت، بين ماركس ، فرويد ، هايديگر ، نيچه و آن تاريخ صبور و ملتمس ايران رابطه اى بينامتنى برقرار كرده باشد .
|
|
|
|
|
نغمه نو
همه آن سالهاى بى خاطره
|
|
|
نوشته: عليرضا مشايخى نشر: آرويج
عليرضا مشايخى ، آهنگساز نوجوى ايرانى را جامعه موسيقى ايران به خوبى مى شناسد. با همه سالهاى دورى از وطن و همه كناره گيرى هايش از كسوت و عناوين شبه دولتى كه اين روزها با قاعده صفت و موصوف كنار نام بعضى از اهالى موسيقى نشسته است ، مشايخى در جايگاهى قرار يافت كه محل بحث و نظر و ديدگاههاى متعارض و متفاوت اهل موسيقى بوده است. از سويى در سالهايى كه تيغ تيز مميزى ، شاهرگ حيات موسيقى جدى در ايران را بريده بود، او سهم ويژه اى از آموزش خانگى اين موسيقى را برعهده گرفت و به تربيت هنرجويانى پرداخت كه در محيط مساعد خانه مشايخى ، دغدغه هاى جدى موسيقى نو يافتند و به آن پرداختند. تشكيل اركستر موسيقى نو و جريانى كه منتج به مجموعه كنسرت هاى پرسروصداى آن شد، در كنار اجرا و انتشار سمفونى ها و قطعات موسيقى مدرن او، از مشايخى چهره اى «در خلوت و ميدان» ساخته است! و حالا او در كتاب«همه آن سالهاى بى خاطره» زندگى متفاوتى كه پشت سر گذاشته است را روايت مى كند. آن هم با نثرى متفاوت از اتوبيوگرافى هاى رايج ؛ نثرى كه مخاطب را با زمزمه هاى درونى مشايخى همراه مى كند و او از منظر راوى سالهاى پربار زندگى مشايخى را پشت سر مى گذارد. بخشى از متن كتاب كه در پشت جلد آن نيز منعكس شده است را با هم مى خوانيم: « حس كردم زمان مناسبى براى اين شوخى نبود. سكوت كرديم. فكر كردم چطور همه به نوعى سرگرم خودكشى هستيم . همه گرفتاريم و با اين وجود مى خواهيم كمى خوشحال باشيم. همه مى خواهيم بدون خاطره هاى بد زندگى كنيم و اين چنين است كه زندگى يك سره بى خاطره مى شود. سالها خالى مى شوندو از خودمان مى پرسيم چگونه زندگى كرديم كه هيچ خاطره اى از آن سالها نمانده؟ همه آن سالها، بى خاطره؟ «كارمن» با صداى آهسته گفت: جمله آخر ماجراى شهرزاد را برايم تكرار كن:[در ضلع جنوبى كوير تنديس زنى است كه به افق مى نگرد. گويى در انتظار معجزه اى است كه هرگز رخ نخواهد داد ]. »
|
|
|
|
|
پنجشنبه بازار كتاب
عيدانه
|
|
|
گروه فرهنگ وهنر - ساير محمدى: هفته اى كه گذشت اوج چاپ سررسيدهاى گوناگون توسط شركتها، نهادها و ناشران بود. بعد از به تعادل رسيدن وضعيت بازار كاغذ، انبوه آثار منتشر نشده، به يك باره روانه چاپخانه ها و كتابفروشى ها مى شوند به همين خاطر گزارش بازار كتاب جوابگوى همه آثار منتشرشده نيست. كما اين كه مركز نشر دانشگاهى ، نشر خجسته، نشر نى و ... آثارى چاپ كرده اند كه معرفى آنها به هفته بعد موكول شده است. داستان ، رمان نشر چشمه يكى از ناشران فعال هفته گذشته ، پنج عنوان كتاب درزمينه ادبيات داستانى و دو عنوان كتاب در زمينه علوم انسانى چاپ و منتشر كرده است. «يادنامه شونكين » يك داستان عاشقانه ژاپنى اثر جون ئيچيرو تانيزاكى است كه على فردوسى نويسنده و مترجم مقيم اوكلند كاليفرنيا آن را به فارسى ترجمه كرده است. بسيارى از منتقدان تانيزاكى را بزرگترين نويسنده ژاپنى قرن بيستم مى دانند و «يادنامه شونكين» را يكى از مهم ترين كتابش. «پرتره » عنوان داستان بلندى از گوگول است كه نخستين بار در سال ۱۸۳۵ در مجموعه آرابسك چاپ شده بود و در سال ۱۸۴۲ متن ويرايش شده آن در مجله ساورمنيك تجديدچاپ شد. اين اثر با ترجمه پرويز همتيان بروجنى منتشر شده است. نشر چشمه علاوه براين دو كتاب مجموعه داستان «با گاردباز» به قلم حسين سناپور را كه شامل بيست داستان كوتاه است ، راهى بازار كرده است، اولين داستان اين مجموعه تاريخ سال ۶۹ را دارد و بقيه داستانها در سالهاى ۷۷ و ۷۸ نوشته شده اند. سناپور چندى پيش مجموعه مقالات خود را با عنوان «ده جستار» توسط همين انتشاراتى منتشر كرده بود. «كتاب هول » مجموعه اى از داستان هاى كوتاه شيوا مقانلو نيز در هفته گذشته به بازار آمد. مقانلو دراين مجموعه ده داستان از نخستين تجربه هاى نويسندگى اش را عرضه كرده كه نشان از توانايى او در نوشتن - علاوه بر ترجمه - دارد. «ماه در حلقه انگشتر» داستان بلندى از مسعود كريم خانى (روزبهان) شاعر ، منتقد و نويسنده مقيم آلمان است كه اين اثرش به شيوه تك گويى درونى و با زبانى شاعرانه روايت مى شود. ناشر همه اين كتابها نشر چشمه است. انتشارات مرواريد رمان «خاطرات پس از مرگ به اس كوباس» اثر ماشادو دآسيس نويسنده برزيلى را به چاپ دوم رساند. مترجم اين رمان عبدالله كوثرى است و بابت اين اثر، برنده جايزه كتاب سال به خاطر ترجمه بهترين رمان خارجى شناخته شد. «بينايى » ادامه رمان كورى اثر ژوزه ساراماگو نويسنده پرتغالى است كه با برگردان كيومرث پارساى از سوى نشر شيرين به بازار آمد. «رازها» رمانى از كنوت هامسون با برگردان قاسم صنعوى است كه نشر گل آذين راهى كتابفروشى ها كرد. رازها يك رمان روانشناختى از اين نويسنده نروژى است . نشر شادان نيز از ناشران پركار هفته گذشته بود «چشم هاى سرگردان» رمانى از فريده نجفى (مشيرى) است كه داستان دخترى به اسم «ارغوان» را روايت مى كند، مدير نشر شادان - رضا رحيمى - در مقدمه اى بر اين رمان به شخصيت دوگانه افراد در جامعه ما اشاره مى كند و آسيب پذيرى روابط انسانها را از اين زاويه مى بيند، ارغوان شخصيت اصلى اين رمان داراى چنين خصوصياتى است. «شاليزه» رمان ديگر نشر شادان است كه شهره وكيلى آن را نوشته است. شهره وكيلى پس از انتشار رمان موفق «شب عروسى من» و نقد ستايش آميز سيمين دانشور براين كتاب ، جايگاه تازه اى درميان مخاطبان ادبيات داستانى براى خود پيدا كرده است. رمان شاليزه داستان نسل سرخورده و پرخاشگر و عصيان گر امروز است كه با نسل قبل در تضاد است و فاصله نسل امروز با نسل گذشته را نشان مى دهد. وكيلى هشيارانه دغدغه هاى جامعه خود را مى شناسد، مى كاودو آن را تصوير مى كند. «راز نياز » رمانى از زهرا اسدى است كه روايت زندگى دخترى به اسم نياز را روايت مى كند. اما آخرين رمان اين انتشاراتى «بعد از او» نام دارد كه تكين حمزه لو نوشته است. تكين حمزه لو با اين كتاب ، پنجمين رمانش را منتشر كرده و توانسته طى اين سالها به عنوان نويسنده اى موفق، مخاطبان بسيارى را جذب كند. نشر البرز رمان »آفتاب و آواز» را به قلم شهره قوى روح چاپ و منتشر كرده است. نويسنده در اين رمان با استفاده از مسائل و مشكلات جامعه امروز زندگى زوجى را روايت مى كند كه به علت نارسازگارى در آستانه فروپاشى است و ... »گستاخ» رمان ديگرى از نشر البرز است كه وحيد عليرضايى آن رانوشته، گستاخ داستان انسانهايى است كه درگير قتل و غارت و قاچاق هستند و داستان عاشقانه اى كه سرانجام به فاجعه مى انجامد. «آنجا كه زنبق ها مى شكفند» نوشته ورا وبيل كليور با ترجمه پروين جلوه نژاد را انتشارات سوره مهر منتشركرد. نشر افق نيز رمان «سيماب و كيمياى جهان» اثر رضا جولايى را به چاپ دوم رساند. «لكه هاى ته فنجان قهوه» رمان ديگرى از رضا ارژنگ توسط نشر افق به چاپ سوم رسيد. «خش خش تن برهنه تاك» مجموعه داستان خسرو حمزوى نيز ازسوى همين انتشاراتى تجديد چاپ گرديد. مؤسسه انتشارات نگاه «سه قطره خون» اثر صادق هدايت را چاپ و منتشركرده است. «داريوش، شاه شاهان» يك رمان تاريخى به قلم برنا رابرت و خرم راشدى روزنامه نگار ايرانى است كه با ترجمه عبدالرضا (هوشنگ) مهدوى ازسوى نشر البرز چاپ و منتشرشده است. دين، سياست، فرهنگ «عوالم خيال» عنوان كتابى به قلم ويليام چيتيك با ترجمه سيدمحمود يوسف ثانى است كه به ابن عربى و مسأله كثرت دينى مى پردازد. اين كتاب را پژوهشكده امام خمينى(ره) و انقلاب اسلامى منتشركرده است. «گرايش به معرفت شناسى خردمندانه» از دكتر نظام الدين قهارى به آسيب شناسى سيرتكاملى فلسفه و دانش بشرى مى پردازد و ركود فلسفه ورزى پس از يك دوران شكوفايى درايران را بررسى مى كند. ناشر اين كتاب انتشارات چاپخش است. «علما و انقلاب مشروطيت ايران» اثر لطف الله آجدانى را نشر اختران منتشركرده است. اين كتاب با تكيه بر منابع و متون تاريخى و گزارش ها و اسناد محرمانه به بررسى مواضع علماى دينى در رويارويى با انقلاب مشروطيت مى پردازد. نشر اختران كتاب «دولت و جامعه مدنى» اثر آنتونيو گرامشى با ترجمه عباس ميلانى را نيز چاپ و منتشركرده است. «حماسه اهورايى گاهان» اثر دكتر رحيم چاووش اكبرى است كه درواقع متون اوستايى و گاهان زرتشت را به نظم كشيده است. اين كتاب توسط دفتر پژوهش هاى فرهنگى و با همكارى مركز بين المللى گفت وگوى تمدن ها منتشرشده است. «معرفت شناسى» اثر گاستون باشلار با ترجمه جلال ستارى نيز توسط همين مؤسسه انتشاراتى منتشرشده است. اين كتاب گزيده اى از نوشته هاى باشلار درزمينه معرفت شناسى وفلسفه است. سومين كتاب دفتر پژوهش فرهنگى باعنوان «فكرمى كنيد من كى باشم» اثرى از روژه گارودى متفكر فرانسوى است كه نسرين كريمى آن را به فارسى برگردانده است. «زمينه روانشناسى صنعتى - سازمانى» اثرى از رونالداى. ريجو با ترجمه دكتر داوود حسين زاده و زهرا لبادى و پرويز صالحى است كه انتشارات مازيار چاپ و منتشركرده است. اين كتاب همچون مقدمه اى جامع در رشته روانشناسى صنعتى - سازمانى براى دانشجويان به نگارش درآمده و بيشترين منبع بررسى هاى انجام شده را به خود اختصاص داده است. ازديگر آثارى كه انتشارات مازيار منتشركرده «مديريت پروژه» براى طراحى و اجراى راهبردى است كه ديويد كله لند و لوئيس آيرلند آن را تأليف كرده اند و محمدتقى فرامرزى ترجمه آن را به عهده داشت. نشر آگه هفته گذشته «تاريخ هنرمدرن» اثر آرناسون را كه به نقاشى، پيكرتراشى و معمارى در قرن بيستم مى پردازد با ترجمه مصطفى اسلاميه تجديدچاپ كرده است. چاپ دوم اين اثر كه بعد از يك دهه منتشرمى شود كاملتر از چاپ قبلى و آثار بيشترى از هنرمندان دراختيار علاقه مندان قرارمى دهد. كتاب ديگر اين انتشاراتى «درآمدى تاريخى بر نظريه اجتماعى» نام دارد كه آلكس كالينيكوس آن را نوشته و اكبر معصوم بيگى مترجم آن است. «جامعه شناسى شهر» كتاب بعدى نشر آگه به قلم يانكل فيالكوف با ترجمه عبدالحسين نيك گهر است كه با استفاده از نتايج تحقيقات جامعه شناختى در يك صدسال اخير، به مسائل و مشكلات جوامع شهرى پاسخ مى دهد. «حشاشين فرقه اى تندرو در اسلام» اثر برنارد لوئيس با ترجمه حسن خاكباز محسنى ازسوى نشر كتاب زمان چاپ و منتشرشده است. «خرما درخت زندگى» به قلم سجاد واعظى تنها كتابى است كه به موضوع نخل و ارزش خرما مى پردازد. ناشر اين كتاب نشر آذينه گل مهر است.
|
|
|
|