جواهر لعل نهرو پيامد قتل سردارانگليسى و اولتيماتوم انگلستان را اينگونه تشريح مى كند:
چون «سرلى استاك» به دست يك نفر كشته شده بود، حكومت بريتانيا فوراً و حتى بدون امكان هيچگونه تحقيق، حكومت مصر را بطور كلى يعنى تمام مردم مصر را يكجا مسؤول و مجرم مى شمرد به علاوه از اين واقعه سودمالى هنگفتى هم مى خواست. آنچه بسيار جالب و پرمعنى است اين بود كه درصدد برآمد تمام موارد اختلافى را كه ميان انگلستان و حكومت مصر وجود داشت و مذاكرات مربوط به آن چند مورد، چندماه پيش در لندن بى نتيجه قطع شده بود با استفاده از اين فرصت اجباراً حل وفصل كند و چون تمام اين نتايج هنوز هم به نظر انگليسى ها كافى نبود اضافه كرده بودند كه بايد تمام تظاهرات سياسى هم ممنوع گردد و به اين قرار مانع آن مى شدند كه زندگى عمومى كشور به شكل عادى ادامه يابد.
تمام اين چيزها واقعاً بهره كشى فوق العاده اى بوداز يك قتل . براستى فكر نيرومند و عجيبى لازم بود تا بتواند از يك قتل اين همه فايده براى بريتانيا فراهم آورد.
آنچه مخصوصاً بيشتر شگفت انگيز مى نمود اين است كه دو مأمور اصلى كه ممكن بود مخصوصاً در اين مورد و براى جلوگيرى از وقوع چنين جرمى مسؤول باشند يعنى رئيس پليس قاهره و مديركل اداره حفظ و مراقبت اروپاييان در مصر هردو انگليسى بودند كه اسماً در خدمت دولت مصر قرارداشتند. اما هيچكس اين دو نفر را مسؤول نمى شمرد بلكه حكومت بريتانيا با كمال خونسردى و با حسابگريهاى سودجويانه بار تمام مسؤوليت ها را بر دوش حكومت بيچاره مصر گذاشت درحالى كه دولت مصر بلافاصله تأسف عميق خود را از اين قتل اظهار داشته بود.
حكومت مصر در مقابل اين اولتيماتوم و اين تقاضاها كمال تأسف و تأثر خود را بيان داشت. زغلول پاشا تقريباً با تمام شرايط اولتيماتوم موافقت كرد و حتى مبلغ هنگفت ۵۰۰/۰۰۰ليره استرلينگ را در ظرف بيست و چهار ساعت پرداخت فقط در مورد سودان گفت كه نمى تواند از حقوق خود صرفنظر كند.
حتى اين عذرخواهى ها و پرداخت خسارت براى « لرد آلنبى» و حكومت بريتانيا كافى نبود زيرا شرايط مربوط به سودان پذيرفته نشده بود. به اين جهت به نام حكومت بريتانيا گمرك اسكندريه را اشغال كردند و درآمد گمركى را در تسلط خود گرفتند. به علاوه با وجود اعتراض هاى مكرر مصر شرايط خود را در سودان هم تحميل كردند و سودان را به صورت مستعمره بريتانيا درآوردند. در سودان نيروهاى مصرى به اين مناسبت شورش كردند اما نافرمانى آنها با خشونت و شدت فوق العاده سركوب گشت.
زغلول پاشا و حكومت او به عنوان اعتراض نسبت به اقدامات بريتانيا بلافاصله استعفا دادند و در همان ماه نوامبر ۱۹۲۴ ملك فؤاد پارلمان مصر را منحل كرد. به اين ترتيب انگليسى ها موفق شدند كه زغلول وكابينه حزب «وفد» او را از كار بركنار كنند و لااقل به طور موقتى هم كه باشد پارلمان را كه اكثريت آن از حزب وفد بود منحل سازند. به علاوه سودان را رسماً به مستعمرات و متصرفات خود ملحق ساختند و از اين راه در وضعى قرارگرفتند كه به آسانى مى توانستند از راه تسلط بر آبهاى نيل در سودان، گلوى مصر را بفشارند.
تظلم مصر به جامعه ملل
پارلمان بيچاره مصر به اين مناسبت به «جامعه ملل» رجوع كرد و «از بهره كشى فوق العاده بريتانيا از واقعه اى تأسف آور، براى منظورهاى امپرياليستى» شكايت برد، اما جامعه ملل در برابر شكايتى كه نسبت به يكى از قدرتهاى بزرگ به عمل مى آمد كور و كر بود.
از اين زمان به بعد در مصر مبارزات مداومى ادامه داشت و كشمكش ميان حزب وفد كه در واقع مظهر تمام ملت بود از يكسو و نيروى متحد ملك فؤاد و كميسر عالى بريتانيا كه از طرف ساير منابع خارجى وابسته به دربار پشتيبانى مى شدند از سوى ديگر، دنبال مى شد.
باوجود قانون اساسى، ملت مصر اغلب تحت فشارحكومت ديكتاتورى و خودسرانه ملك فؤاد قرارداشتند واو به صورت يك سلطان مستبد حكومت مى كرد. اما هروقت كه اجازه داده مى شد پارلمان افتتاح شود و انتخاباتى صورت گيرد تقريباً تمام ملت پشت سر حزب وفد قرارمى گرفت و به اين جهت پادشاه مصر پارلمان را منحل مى كرد.
مسلماً اگر ملك فؤاد پشتيبانى انگليسى ها و ارتش و پليس را كه تحت كنترل آنها بودند براى خود نمى داشت نمى توانست به اين صورت عمل كند.
مصر كه اسماً «مستقل» بود زيرنفوذ بريتانيا ، اداره مى شد و مأموران انگليسى كه در آنجا بودند قدرت اصلى و زمام امور را در دست داشتند.
انتخابات مجدد و پيروزى حزب وفد
به طورى كه گفتم در ماه نوامبر ۱۹۲۴ پارلمان مصر منحل شد. پنج ماه بعد در مارس ۱۹۲۵ پارلمان جديد تشكيل گرديد. در اين پارلمان هم حزب وفد اكثريتى عظيم داشت و بلافاصله زغلول پاشا را به رياست مجلس انتخاب كرد. اما نه انگليسى ها و نه ملك فؤاد اين وضع را نمى پسنديدند به اين جهت در همان روز اين پارلمان نوزاد و يك روزه منحل شد.
از آن پس يك سال تمام پارلمانى وجود نداشت و باوجود قانون اساسى، ملك فؤاد به صورت ديكتاتورى مطلق العنان حكومت مى كرد و پشت سرش هم كميسر بريتانيا قدرت اصلى را در دست داشت. تمامى كشور از اين وضع ناراضى و خشمگين بودند. سعد زغلول توانست تمام گروههاى مختلف را براى مبارزه و مخالفت با اتحاد مشترك ملك فؤاد و نيروهاى انگليسى متحد سازد.
حتى در ماه نوامبر ۱۹۲۵ اعضاى همان پارلمان كه منحل شده بود، اجتماعى ترتيب دادند و چون عمارت پارلمان به وسيله نيروهاى نظامى اشغال شده بود ناچار جلسه اجتماع خود را در محل ديگرى برپا داشتند.
مجله معروف و معتبر ايلوستراسيون ـ چاپ پاريس در شماره ۱۹ دسامبر ۱۹۲۵ خود، تحت عنوان «جنبش گرايى در مصر» در مورد وقايع مصر چنين نوشت:
۱۹ دسامبر ۱۹۲۵ ـ مجله ايلوستراسيون ـ چاپ پاريس
جنبش گرايى در مصر
«مبارزه ميان احزاب در مصر يك بار ديگر باعث بروز حوادث و تحركات بى شمار شد. اين بار منشأ حوادث برخورد ميان ملى گرايان و دولت بود. يادآورى مى كنيم كه پارلمان مصر كه در فرداى سوءقصد عليه سردار انگليسى منحل شده بود با انتخابات مجدد در ماه مارس گذشته دوباره تشكيل شد، اما سعد پاشا زغلول، ليدر ملى گرايان با اكثريت قاطع در اين انتخابات پيروز شد. پارلمان براى بار دوم منحل شد و انتخابات مجدد كه مى بايست انجام شود، انجام نشد.
در اين فاصله اختلافات در داخل كابينه، ميان وزراى ليبرال طرفدار قانون اساسى و طرفداران اتحاد بروز كرد.
از ميانه ماه نوامبر احزاب طرفدار زغلول و حزب ليبرال طرفدار قانون اساسى و ملى گرا فعاليت گسترده اى را براى بازگشت رژيم پارلمانى كه عملاً از يك سال قبل تر معلق شده بود، آغاز كردند. در ۲۱ نوامبر، تعداد زيادى از نمايندگان كه بهار گذشته انتخاب شده بودند و سناتورها تصميم گرفتند على رغم تمايل دولت جلسه پارلمان را تشكيل دهند.»
مجله ايلوستراسيون، همچنين با چاپ چند عكس جالب در همان شماره از تظاهرات گسترده دانشجويان در قاهره خبر داد.
ايلوستراسيون ـ ۱۹دسامبر ۱۹۲۵
«انبوهى از نيروهاى پليس كمربندى امنيتى به دور ساختمان پارلمان ساخته بودند تا مانع از ورود افراد به آنجا شوند. هنگامى كه زغلول پاشا قصد داشت با اتومبيل وارد پارلمان شود، به اين سد برخورد كرد. بنابراين به هتل كنتينانتال رفت كه پيش از او نمايندگان مجلس و سناتورهاى مخالف حكومت در آنجا گرد آمده بودند تا به اتفاق آرا او را به عنوان رئيس مجلس انتخاب كنند. دو شخصيت سياسى ديگر عضو حزب ليبرال و حزب ملى گرايان يعنى محمد محمود و عبدالحميد سعيد به عنوان نواب رئيس اين اجلاس «فوق العاده» انتخاب شدند.
دانشجويان ملى گرا كوشش كردند خود را به هتل كنتينانتال برسانند و نسبت به اعضاى پارلمان اداى احترام كنند، اما پليس مانع شد، ولى دانشجويان پيش از اينكه نيروهاى امنيتى وارد عمل شوند، سوار بر تراموا از مقابل هتل عبور كرده، براى زغلول پاشا ابراز احساسات كردند.»
اوضاع سياسى مصر از ۱۹۲۴ تا ۱۹۲۷
ترور «استاك» سردار معروف انگليسى روابط مصر و انگلستان را وارد مرحله جديدى نمود كه مشتمل بر دو قسمت متمايز بود.
الف: دورانى كه مذاكرات پى در پى بين دو طرف ادامه داشت.
ب: دوره اى كه حزب وفد و مليون مصر درگير مبارزه با دربار بودند.
در طول مذاكرات مصر و انگليس دومانع بزرگ مانع توافق طرفين بود يكى مسأله سودان كه انگلستان مى خواست آن را از مصر جدا كند و ديگرى حضور نيروهاى نظامى انگلستان در مصر كه مانع انعقاد پيمان نهايى مى شد و در اين بلاتكليفى ها اعلاميه يكطرفه انگلستان در ۲۸ فوريه ۱۹۲۲ مبناى روابط طرفين بود.
در انتخابات ملى ۱۹۲۳ و ۱۹۲۵ حزب وفد پيروزى قاطعى به دست آورد. در ۱۹۲۶ هم حزب وفد حايز اكثريت شد و قاعدتاً از سوى ملك فؤاد، سعد زغلول بايد مأمور تشكيل كابينه مى شد اما دولت انگلستان با تشكيل كابينه توسط رهبر ملى مصر مخالفت كرد.
ادامه دارد