|
|
|
سال۱۹۷۱ در آمريكا سالى پرتلاطم بود. قتلهاى تيت لابيانكا توسط خانواده منسونها در منطقه لس آنجلس به مردم نشان داده بود كه آنان در منازلشان در امان نيستند. تحصن چهاردانشجو براى مخالفت با جنگ ويتنام در ايالات كنت باعث به گلوله بسته شدن آنها شده بود. سياهپوستان در شهرهاى بزرگ در تمام كشور اغتشاش ايجاد كرده بودند و دولت با افتضاح واترگيت درگير بود. پليس لس آنجلس به تازگى متوجه كشتارهاى شش ساله مك رى ادوارد شده بود. از سال۱۹۵۰ به بعد او دهها كودك را كشته بود. خيلى زود آمريكاييها شاهد بالاترين تعداد قتلهاى صورت گرفته توسط يك نفر شدند. تا آن زمان تنها قاتل بوستون در سال۱۹۶۴ با يازده قربانى به مردم نشان داده بود كه يك قاتل زنجيره اى چگونه موجودى است. ۱۹مى سال۱۹۷۱ در بخش ساتر، كاليفرنيا نزديك رودخانه فيدر يك كشاورز ژاپنى به نام گورو كاگهيرو در حال گشت زنى در باغ هلويش بود كه متوجه گودال تازه كنده شده اى بين دو درخت شد كه به نظر اندازه قد انسان مى آمد. او نتوانست بفهمد كه چرا شخصى چنين گودالى را آنجا حفر كرده است. در همسايگى او فردى به نام خوان والجوكرونا بود كه يك شركت استخدام كارگر براى كار در باغات داشت. كرونا كارگران ارزانقيمت را كه اكثراً از مكزيك مهاجرت كرده بودند در استخدام مى گرفت.
اكتشاف وحشتناك
كاگهيرو كه درباره گودال كنجكاو شده بود همان شب به آنجا برگشت و متوجه شد كه داخل گودال پرشده است. اين امر باعث توجه بيشتر او شد. او بلافاصله با پليس تماس گرفت پليس صبح روز بعد براى بررسى به آنجا آمد. آنان احتمال مى دادند كه يك فرد بدون اجازه وارد ملك كاگهيرو شده تا آشغالهايش را در آنجا مدفون كند. هيچ كس انتظار يافتن چيز مهمى را در آنجا نداشت.
تعدادى از افراد پليس شروع به كندن كردند و در كمال تعجب به جاى آنچه انتظار ديدنش را داشتند جسد يك مرده لاغراندام سفيدپوست را يافتند. آنان بلافاصله با كارآگاهان جنايى تماس گرفتند. كنث ويتكر، با ضربات چاقو در سينه اش و ضربات متعددى به سرش به قتل رسيده بود. دستانش زخم هاى عميقى برداشته بود و اينطور به نظر مى رسيد كه سعى داشت از خود دفاع كند. او لباس به تن داشت و در جيب لباسش نوشته اى بود كه اشاره به همجنس بازى قربانى داشت. تا آن لحظه هيچ نشانى از قاتل، به جز چرخ اتومبيلى در كنار آن گودال پيدا نشده بود.
بنا بر فرضيات دو مرد آن شخص را براى مقاصد غيراخلاقى برده و سپس به قتل رسانده بودند. پزشك قانونى حتى به خود زحمت اين را نداد تا آزمايشاتى روى بدن مقتول انجام دهد . پس از كالبدشكافى وى كه روشن شد اكثر ضرباتى كه به سر وى وارد شده تقريباً پس از آنكه او مرده بوده انجام شده است، جسد براى خاكسپارى آماده شد. چهار روز پس از اين واقعه از ۲۴مه كارگران در حال كار با تراكتور بودند كه داخل يك گودال افتادند. آنچه آنان در آنجا پيدا كردند باعث شد كه مجدداً پليس را خبر كنند. در قبر دوم جسد ديگرى بودكه به مردى تعلق داشت كه تا چندروز بعد شناسايى نشد. بعد از تحقيقات روشن شد جسد متعلق به چارلز فلمينگ است، او كارگر بود. تمام آن روز كارآگاهان اطراف محل يافتن جسد را در پى يافتن نشانه اى جست وجو مى كردند. اما هيچ چيز نيافتند پس از جست وجوى بسيار يكى از مأموران پليس متوجه معبرى درون يك منطقه پرعلف شد كه نزديك يك باغ هلو بود. در طول رودخانه آنان مكانهاى ديگرى در خاك يافتند كه شبيه قبر بود. بنابراين بيلها را دوباره در دست گرفتند و شروع به كندن كردند. در آنجا جسد ديگرى پيدا كردند كه مانند دوقربانى ديگر به سرش ضربه وارد شده بود و جمجمه وى شكسته بود و همچنين ضربات چاقو به بدنش وارد شده بود. او نيز يك كارگر تهى دست در مزرعه بود.
كلانتر روى ويتكر شروع به بررسى مسأله كرد. او از قبل اطلاعاتى درباره خوان كرونا ۳۷ساله كه كارش استخدام كارگر براى مزارع بود جمع آورى كرده بود. با گذاشتن فرضيات كنار هم كرونا مظنون اصلى اين پرونده به شمار مى آمد. مردى به نام خوزه رايا تا حد مرگ در يك كافه محلى كتك خورده بود. او را در حالى كه به شدت از سرش خون جارى بود پيدا كردند. دليل آنكه كرونا مظنون به شمار مى رفت آن بود كه برادر ناتنى اش، ناتيو يداد كرونا، كه فردى همجنس باز بود صاحب آن كافه بود و خوان آن شب آنجا ديده شده بود .
به علاوه او طى سالهاى ۱۹۵۰ در بيمارستان روانى به علت بيمارى شيزوفرنى بسترى بود. نكته ديگرى كه براى كلانتر جالب توجه بود ديده شدن تراكتور سفيد - آبى در نزديكى محل نبش قبر بود كه شبيه تراكتور خوان كرونا بود؛ اما زمان زيادى براى برخورد با اين موضوع وجود نداشت. حفارى در آن منطقه همان شب قبرهاى بيشترى را نمايان كرد.
نشانه ها
تحقيقات محلى درباره مقتولين مشخص كرد خوان كرونا با آنان ارتباط و آشنايى داشته است. به عنوان مثال يكى از قربانيان در حال گفت وگو با يك كارياب بوده كه خوان كرونا با ماشين از آنجا رد مى شده و آن كارگر از كرونا پرسيده كه آيا برايش كار دارد و وقتى كرونا براى گفت وگو با او توقف كرده اوبا كرونا رفته است.
قربانى ديگر با كرونا ديده شده بود و يكى ديگر براى اوكار مى كرده است.در بعضى مواردآخرين بار مقتول را با كرونا ويا در شركت وى ديده بودند. بنابراين كلانتر احساس كرد كه بايد حكم بازرسى براى منزل، اتومبيل و دفتر كرونا تهيه كند.
آنان كرونا را در شب ۲۶ مه در خانه اش دستگير كردند. همسر و چهار دخترش كاملاً شوكه شده بودند اما كلانتر تيمى را آماده كرد تا به جست وجو در آنجا بپردازد.آنان در منزل كرونا چيزهايى يافتند كه شك آنان را تقويت مى كرد مانند يك دستگاه حفر زمين، ساتور، دفترى كه در آن نام سى و چهار مرد نوشته شده بود،اين وسايل براى آزمايش از خانه كرونا خارج شد همچنانكه آنان بعضى از قربانيان را شناسايى نمودند در دفتر كرونا شروع به جست وجوى نام آنان كردند كه از اين طريق متوجه ارتباط آنان با كرونا شدند.
پايان جست وجو
جست وجو براى يافتن اجساد بالاخره در چهارم ژوئن پايان يافت. تا آن زمان تعدادآنان به بيست و پنج جسد مى رسيد وتمام آنان كارگران مهاجربودند. به اعتقادبعضى از مردم قربانيان ديگرى نيزوجود داشتند كه هنوز پيدا نشده بودند اما اين امرى غيرممكن بود كه تمام آن منطقه وسيع را بشود حفارى كرد بخصوص آنكه قبرها عميق حفر شده بودند. بررسى اجساد مشخص كرد جسد تمام قربانيان به يك شكل دفن شده بود. دست قربانيان روى سرشان قرار داده شده بود كه به نوع تدفين آيينى به نظر مى رسيد. جوانترين قربانى چهل ساله بود و پيرترين آنان ۶۸ سال داشت. پليس موفق شد خانواده ۲۱ تن از قربانيان را شناسايى كند. اما چهار تن از آنان هرگز شناسايى نشدند. شواهد بيشترى نيز وجود داشت.در گورها رسيد كاغذهاى بانكى كه توسط كرونا امضا شده بود پيدا شد.
با جمع آورى اين مدارك توسط پليس بود كه مقدمات محاكمه كرونا آغاز شد.
چهره يك قاتل
كرونا يك وكيل مدافع انتخاب كرد. و او چند روان شناس به استخدام گرفت تا وضعيت روانى كرونا را بررسى كنند.يكى از روانشناسان معتقد بود كه او مى دانسته كه چه كارى انجام مى دهد و هيچ مشكل روانى در آن زمان نداشته است.اگرچه گفته مى شد كرونا ضريب هوشى ۱۳۰ دارد ولى او مطالعه زيادى نداشت به اين علت انگليسى را دست و پا شكسته صحبت مى كرد. براى گذراندن زمان او نقاشى يادمى گرفت واميدوار بود كه بتواند حق شهروندى اش را در آمريكا دريافت كند. با تمام اينها او كاملاً عصبى شده بود.
حدود يك ماه پس از دستگيرى كرونا دادگاه وى تشكيل شد. در آن زمان وكيل مدافع ديگرى به نام ريچارد هاوك كار را به عهده گرفت. او روان شناسان را اخراج كرد و دادگاه را به نداشتن مدارك كافى واعمال خشونت عليه كرونا و نايده گرفتن حقوق وى متهم كرد.
دادگاه
حدود يك سال پس از كشف اجساد بالاخره دادگاه وى تشكيل شد.دادگاه درتارخ ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۲ در بخش سولانو تشكيل شد. انتخاب هيأت منصفه چند هفته به طول انجاميد.
وكيل مدافع خوان معتقد بود كه مى تواند ثابت كند كه برادر خوانده خوان قاتل است نه او. از آنجايى كه در آن موقع حكم اعدام برداشته شده بود بنابراين حبس ابد حكمى بود كه براى وى صادر مى شد.
بازى قانونى
از آنجاييكه آزمايشات و بررسى هاى دقيقى روى اجساد انجام نشده بود و حتى انگشت نگارى ساده نيز انجام نگرديده بود وكيل مدافع از اين مسائل استفاده كرد و دادگاه را به چالش كشيد. درتمام جلسات دادگاه يكى از دختران كرونا حضور مى يافت حتى يكى از خواهران وى از مكزيك آمده بود تا در آن شركت كند.
تا آن زمان حتى نتوانسته بودند ثابت كنندكه كرونا هم جنس باز است.
يكى از شاهدان در دادگاه اظهار داشت ديده است كرونا چند تن از قربانيان را در ماشين خود سوار كرده است. پس از حضور ۱۳ شاهد و گذشتن چند ماه از دادگاه بالاخره پرونده به پايان زمان رسيدگى خود نزديك گرديد.
در ژانويه ۱۹۷۳ هيأت منصفه كرونا را قاتل تمام بيست و پنج نفر شناخت و او به بيست و پنج سال زندان محكوم شد.
اما اينجا پايان راه نبود وكرونا تقاضاى دادگاه تجديد نظر كرد.
بازگشت به دادگاه
تا پايان اولين سال زندان كرونا توسط چهار نفر از هم بندانش مورد حمله قرار گرفت. آنان او را تا سر حد مرگ كتك زده بودند. به هر حال در همان دوران وى به قتل يك كشيش اعتراف كرده بود. پس از آن در سال ۱۹۷۸ او نزد كنسول مكزيك كه به ملاقات وى در زندان رفته بود به ارتكاب قتل ها اعتراف كرد. او گفته بود بيمار روانى است و با يك چنين بيمارى نبايد با استاندارهاى افراد عادى محاكمه شود. دادگاه تجديد نظر وى پنج سال پس از اولين دادگاه تشكيل شد، اما اين دادگاه نيز نتيجه اى نداد.در فوريه ۱۹۸۲ كرونا را دوباره براى محاكمه جديد بردند. با وجود آنكه تيم بهترى براى دفاع از وى در نظر گرفته بودند ولى حكم ۲۵ سال زندان وى تأييد شد و او را به زندان بازگرداند و نام اودر بين هيولاهاى آمريكا باقى ماند.