|
|
|
|
|
خاموشى دريا پس از دو سال در آسمان باز اكران شد
|
|
|
|
|
|
سينماى جوان
|
|
|
|
|
باشگاه مشت زنى
|
|
|
هرچقدر اكران تهران كم رونق است، آمريكا روزهاى خوب پيش از بهار را مى گذراند. اين هفته سه فيلم تازه روى پرده رفتند كه از ميان اين فيلم ها، پستانك با بازى وين ديزل در صدر جدول ايستاد. به نظر مى رسد وين ديزل همان راهى را مى رود كه سال ها قبل آرنولد شوارتزنگر رفت. بازى اين ستاره عضلانى در يك اكشن كودكانه با نوزادى در بغل از همان كارهايى است كه روزگارى آرنولد علاقه زيادى به انجامش داشت. فيلم ديزل اين هفته و در سه روز نخست نمايش ۳۰ ميليون دلار فروخته است. جز اين، خونسرد باش فيلمى به كارگردانى اف. گرى گرى كه در كارنامه اش ساخت حرفه ايتاليايى را هم دارد اين هفته با فروش ۲۳ ميليونى اش توانست دومين تازه وارد موفق باشد. در اين فيلم لشكرى از ستارگان آمريكايى و در رأس شان جان تراولتا و اوما تورمن حضور دارند و گويا فيلم چند سكانس اداى دين گونه به پالپ فيكشن هم دارد. جز تراولتا و تورمن، دنى دويتو، هاروى كايتل، وينس ون، راك و جيمز وودز نقش هاى ديگر فيلم را ايفا مى كنند. فيلم بر اساس يكى از نوشته هاى المور لئونارد ساخته شده است. ديگر فيلم تازه وارد جدول اما اوضاع خوشايندى نداشته؛ پاكت با بازى آدرين برودى و كرا نايتلى با فروشى در حدود ۳ ميليون دلار، در جاى دهم جدول قرار گرفته است. نكته جذاب درباره اين درام روانى اين است كه فيلمنامه فيلم را يك ايرانى نوشته است. ديگر نكته اى را هم كه درباره فيلم هاى تازه وارد مى توان گفت برخورد به شدت سرد منتقدان با اين فيلم هاست؛ تا آنجا كه النور رينگل گيلسپى در نقدش بر فيلم خونسردباش! نوشته كه فيلم اف.گرى گرى كار را از همين حالا براى انتخاب بدترين فيلم سال راحت كرده است. در رده هاى سوم و چهارم جاى فيلم هاى اول و دوم هفته قبل باهم عوض شده است و ويل اسميت مجدداً به رده سوم بازگشته است ضمن اينكه اسكار كلينت ايستوود سبب شده تا فيلمش به جايگاه پنجم جدول برسد و اين هفته ۸ ميليون دلار بفروشد.
|
|
|
|
|
۲۱ گرم خبر
آماده باش براى اكران نوروزى سينماهاى تهران آغاز شده است. از روز چهارشنبه اين هفته فيلم گل يخ تازه ترين ساخته كيومرث پوراحمد روى پرده رفته است و فيلم هاى مجردها و شاخه گلى براى عروس هم قطعى ترين فيلم هايى هستند كه قرار است نمايش داده شوند، هرچند تا لحظه نگارش اين مطلب هنوز وضع چهارمين فيلم گروه هاى اصلى اكران نوروزى مشخص نشده است و از ازدواج صورتى و رستگارى در هشت و بيست دقيقه به عنوان گزينه هاى اصلى نام برده مى شود. در گروه سينمايى آسمان باز، به احتمال فراوان فيلم سيماى زنى در دوردست ساخته على مصفا و در سينماهاى كودك و نوجوان هم احتمالا دربه درهاى اميرحسين صديق روى پرده خواهند رفت. با اين اوصاف به نظر مى رسد اكران نوروزى اقتصاد مناسبى را براى سينماى ايران رقم خواهد زد. در آمريكا هم مهم ترين خبر هفته ساخت فيلم تازه آلخاندرو گونزالز ايناريتو است كه حداقل به لحاظ نام اين ستون كه از فيلم قبلى او به عاريت گرفته ايم، در اينجا حق آب و گل دارد. اين هفته اعلام شد كه در فيلم تازه ايناريتو كه هرج و مرج نام دارد، براد پيت و كيت بلانشت نقش هاى اصلى را ايفا مى كنند و همه چيز براى فيلمبردارى كار آماده است. جز اين خبر، مهم ترين خبرهاى اين هفته مربوط به تعقيب شدن ستارگان جايزه اسكار توسط پاپاراتزى ها و خبرنگاران است. در اين بين هرچقدر جيمى فاكس هيچ حاشيه اى به دست آنها نداده، هيلارى سوآنك كاملاً براى عكاسان موقعيت مناسبى فراهم كرده. او پس از مراسم براى استراحت به مكزيك رفته و تعطيلات او روزهاى خوبى را براى خبرنگاران سمج نشريات زرد آمريكايى فراهم كرده است.
|
|
|
|
|
خاموشى دريا پس از دو سال در آسمان باز اكران شد
خاموش چون دريا
|
|
|
على حسينى نمايش خاموشى دريا در واپسين روزهاى سال ۸۳ در شرايطى اتفاق مى افتد كه حدود سه سال از زمان ساخت اين فيلم مى گذرد و خيلى چيزها عوض شده؛ از جمله اين تغييرات مى شود به بازى مسعود رايگان در دومين فيلمش اشاره كرد و به ساخت تنهايى باد توسط وحيد موسائيان به عنوان سومين فيلم كارنامه اش. حالا مى توان نتيجه هايى فراتر از هنگام نخستين نمايش فيلم در جشنواره گرفت و به گونه اى ديگر خاموشى دريا را نگريست. فيلمى كه در جشنواره بيست و يكم فجر نماينده سينماى ايران در بخش بين الملل جشنواره هم بود. آرزوهاى جشنواره اى وحيد موسائيان از جمله فيلمسازانى است كه كار خودشان را با ساخت فيلم هاى كوتاه آغاز كردند، به سرعت مسير جشنواره هاى جهانى را يافتند و خيلى سريع به توليدكننده فيلم براى اين جشنواره ها بدل شدند. فيلم هايى با تصويرى بدوى از ايران با تأكيد بر رسم و رسومى كه هنوز هم براى خارجى ها جذاب است. با كوله بارى از موفقيت هايى اين چنين، موسائيان وارد سينماى حرفه اى شد و نخستين فيلمش آرزوهاى زمين را در كردستان و درباره همان رسم و رسومات ساخت. فيلمى كه البته در آن سوى آب ها به موفقيت چندانى دست پيدا نكرد و در اين سو هم با يك فروش چند ميليون تومانى در گروه سينمايى استقلال مواجه شد. پس از اين فيلم وقتى شنيده شد موسائيان قرار است خاموشى دريا را بسازد و در كنار اين مساله داستان فيلم هم طرح شد، به نظر مى رسيد او تصميم گرفته به ساختار تازه اى در سينماى جشنواره اى برسد. خط اوليه داستان خاموشى دريا طرح جذابى است. مردى پس از سال ها زندگى در خارج از كشور به قصد بازگشت به ايران وارد يكى از جزيره هاى آزاد مى شود اما در سردرگمى ميان ماندن و رفتن مشكلاتى هم براى ورودش به داخل كشور به وجود مى آيد. اين داستان در كنار حضور بازيگرى كه گفته مى شد داستان تا حد زيادى به زندگى واقعى خود او شباهت دارد، سبب شد كنجكاوى ها براى ديدن حاصل كار بالا رود و پذيرفته شدن فيلم در بخش بين الملل فجر توقعات را هم بالا برد. حاصل اما، آن چيزى نبود كه گمان مى رفت. جز دقايق ابتدايى فيلم كه با دوربين ويديويى در سوئد گرفته شده بود و در دقايق نخست جذاب مى نمود، در باقى لحظات نه فيلم حرفى براى گفتن داشت، نه وحيد موسائيان و نه مسعود رايگان كه از سوئد به ايران آمده بود تا در فيلم بازى كند. به همين دليل حضور فيلم در بخش بين الملل جشنواره بيشتر به يك شوخى تعبير شد و فيلم دوسه سالى به بايگانى سپرده شد و در شرايطى كه رايت ويديويى فيلم چندماهى ست فروخته شده، به نظر مى رسيد فيلم بدون اكران در سينماها مستقيما راهى شبكه ويديويى خواهد شد. با تشكيل گروه آسمان باز از همان ابتدا زمزمه هايى مبنى بر نمايش فيلم در اين گروه شنيده شد و حالا در فاصله دو هفته مانده به پايان سال سرانجام فيلم روى پرده رفته است. در شرايطى كه سومين فيلم بلند موسائيان يك ماه قبل در جشنواره به نمايش درآمد و نشان داد كه براى فيلمسازان اين نوع از سينما، عدم نمايش عمومى فيلم هايشان هيچ مشكلى به وجود نمى آورد و آنها مى توانند حتى با قديمى ترين تهيه كنندگان بخش خصوصى همچون غلامرضا موسوى هم براى فيلم بعدى همكارى كنند. دو روى يك سكه مسعود رايگان در سوئد زندگى كرده و در آنجا با تئاترهاى ايرانى سرگرم بوده است. اين عمده چيزى است كه ما در مورد اين چهره و فعاليت هاى پيشينش مى دانيم. گويا آشنايى موسائيان با رايگان در سوئد از اصلى ترين دلايل ساخته شدن فيلم خاموشى دريا بوده است. رايگان دو سال پس از فيلمبردارى خاموشى دريا بار ديگر به ايران آمد و در فيلم خيلى دور خيلى نزديك رضا ميركريمى بازى كرد كه نمايش امسالش در جشنواره خيلى ها را شگفت زده كرد. بازى حيرت انگيز رايگان در نقش يك دكتر متخصص كه غرق در زندگى روزمره اش، پسر و زندگى شخصى اش را فراموش كرده و وقتى از بيمارى سخت پسر مطلع مى شود به دنبال او راهى كوير مى شود، چنان باورپذير و جذاب بود كه حتى او را شايسته سيمرغ بلورين بهترين بازيگر مرد جشنواره مى دانستند و داوران هم تا مرحله نامزدى او، پيش رفتند. رايگان در خيلى دور خيلى نزديك البته با رايگانى كه در خاموشى دريا بازى مى كرد قابل مقايسه نيست. تكيه ميركريمى بر صداى اين بازيگر در كنار يك بازى كنترل شده، تفاوت هايى بسيار با بازى او در فيلم وحيد موسائيان ايجاد كرده است. بازى رايگان در خاموشى دريا تا حد زيادى شبيه بازى نابازيگران سينماى جشنواره اى ست. با تعمد يا واقع گرايى در اين زمينه كارى نداريم اما او حتى نشان كوچكى هم از بازى دوسال بعدش ندارد و اين خيلى عجيب است. همكارى مسعود رايگان و موسائيان البته تنها به خاموشى دريا باز نمى گردد. رايگان در فيلم تازه موسائيان به طور مشترك با او روى فيلمنامه تنهايى باد كار كرده و در تيتراژ فيلم هم نام اين دو به طور مشترك به عنوان فيلمنامه نويس ذكر مى شود. پس از شكستن طلسم نمايش خاموشى دريا، با نمايش خيلى دور خيلى نزديك مى توان اميدوار به حضور مستمرتر رايگان در سينماى ايران بود. خاموش چون دريا خاموشى دريا فيلم آرامى ست. چنان آرام كه مى توان به راحتى ناديده اش گرفت و چنان خاموش كه گزند حرف هايش هيچ جا را نمى آزارد. به واقع موسائيان دوربينش را چنان متوجه كاراكتر محورى اش مى كند كه همه چيز را از دست مى دهد. ريزه كارى هايى چون تأكيد بر اين نكته كه چرا اين آدم نمى تواند بى دردسر به كشورش بازگردد، چرا جزيره آزادى كه او در آن حضور دارد چنان حالتى ميان ايرانى بودن و نبودن دارد و خيلى چراهاى ديگر كه موسائيان به جاى طرحشان صرفاً بر روابط كاراكتر اصلى اش با گذشته و آدم هاى آن دوره تأكيد مى كند. در اين زمينه هم فيلم به عمق نمى رسد. نوع ديالوگ نويسى موسائيان كه بازتابى از همان سينماى جشنواره اى ست، سبب مى شود همه چيز در سطح بگذرد. در كنار همه اين موارد پايان بندى داستان و نوع اجراى آن مهم ترين ضربه را به فيلم مى زند تا خاموشى دريا حتى روانى آرزوهاى زمين را هم نداشته باشد. دومين فيلم بلند وحيد موسائيان اين روزها روى پرده است درحالى كه او فيلم سومش را هم ساخته و اين روزها در تدارك ساخت چهارمين فيلمش است. شايد نمايش تنهايى باد هم با وقفه اى چنين همراه شود و فيلم هاى بعدى هم، اما آنچه اهميت دارد اين است كه فيلم هايى اين چنين خاموش در سينماى ما به راحتى ساخته مى شوند و به همان راحتى هم به بايگانى مى روند. در هيچ كجاى دنيا، سينما تا اين حد هنر ارزانى نيست...
|
|
|
|
|
جذابيت وصف ناپذير فيلمفارسى
خسرو نقيبى سينماى ايران در تدارك نوروز است. نوروزى كه در اين سال ها محلى براى نمايش چند فيلم خاطره انگيز بوده و مى شد به راحتى تعطيلات را با تماشاى چندباره برخى از اين فيلم ها پركرد. «شوكران»، «من ترانه ۱۵ سال دارم»، «قارچ سمى» و «بوتيك» از جمله اين فيلم ها بودند كه على رغم تلخى، فيلم ديدن هاى نوروزى را هم جذاب مى كردند اما گويا امسال ديگر اين سنت حفظ نخواهد شد. در تب استقبال مخاطب عام سينماى ايران از فيلم هاى كمدى، حالا سينماداران و بالطبع تهيه كنندگان، به اين نتيجه رسيده اند كه چه زمانى بهتر از اكران طولانى نوروز براى نمايش فيلم هاى كمدى و بازسازى فيلمفارسى هاى دست چندم؛ و همين نتيجه گيرى، احتمالاً اكران نوروز سال پيش رو را به اكرانى پرفروش اما بى خاطره بدل مى كند. اين البته همه داستان هم نيست. با اينكه گفته مى شد جشنواره امسال فاقد فيلم كمدى بوده اما اين گونه سينمايى، در اكران امسال سهم عمده اى دارد. كمدى هايى كه بيش از هرچيز، يادآور فيلمفارسى هاى ميرى و ظهورى در نقش هاى مكمل هستند و قرار است مخاطبان فيلم هاى چهارصد ميليونى مثل بله برون را راضى تر از قبل روانه خانه كنند. اندك فيلم هاى خوش ساخت سينماى جريان اصلى هم اگر سهمى از گيشه داشته باشند، در فصل پيش رو نيست و اكران عمده آنها به اواخر تابستان و ابتداى پاييز موكول شده است. آنچه فعلاً اهميت دارد، جذابيت وصف ناپذير فيلمفارسى است كه همه را به سوى خود وسوسه مى كند. بايد به انتظار نشست و ديد آيا اين تب استقبال از فيلم هاى كمدى، همچون تب فروش بالاى فيلم هاى جوانانه اواخر دهه هفتاد، فرو خواهد نشست يا كمدى هاى پرفروش، موجى خواهند بود كه فعلاً سوارى بر آن، امنيت خاطر اقتصاد سينما را به همراه خواهد داشت؟ جمع بندى ها از وضع اقتصادى سينماى ايران در پايان سال ،۸۴ پاسخى براى اين مسأله خواهد بود.
|
|
|
|
|
سينماى جوان
تب آخر يك آپاراتچى در حسرت تماشاگر
|
|
|
مرجان رياحى «تب آخر» داستان زندگى تكرارى آپاراتچى پير سينماى روبازى در سنندج است كه به علت نبود تماشاگر خودش فيلم ها را تماشا مى كند و رؤياها و كابوس هايش را روى پرده مى بيند. فيلم با نماهاى طولانى و تأكيد بر روزمرگى تحمل ناپذير زندگى پيرمرد آشكارا يادآور «طبيعت بى جان» سهراب شهيد ثالث است، هرچند كه ناهيد قبادى، كارگردان فيلم اين تأثيرگرفتن آشكار را نفى مى كند: « من كارهاى شهيد ثالث را فقط از طريق نشريات و كتاب ها مى شناسم و متأسفانه تاكنون موفق نشده ام فيلم هاى او را ببينم». قبادى در خانواده اى سينمايى زندگى مى كند(برادرش بهمن قبادى و همسرش بيژن زمان پيرا فيلمسازان موفقى در حيطه كارى خود هستند) و «تب آخر» فارغ از هرچيز دغدغه هاى يك عاشق سينما را(در مقام سازنده) كه از مهجور ماندن آن رنج مى برد، به تصوير مى كشد: «علاقه من به سينما به حدى است كه تمام زندگى مرا تحت تأثير قرار داده است. با توجه به اين كه من و همسرم هر دو در اين زمينه فعاليت داريم، سينما در زندگى ما حضورى پر رنگ دارد. طورى كه پسر شش ساله ما در حين تماشاى فيلم مى گويد چه پلان زيبايى! او فيلم هاى كوتاه ما را چند بار متوالى مى بيند و باز هم درخواست مى كند كه اجازه دهيم يك بار ديگر ببيند. هنگام فيلمبردارى اين فيلم او مثل هميشه همراه ما بود و شب تا دير هنگام با ما راش هاى فيلم را مى ديد». اما قبادى براى به تصوير كشيدن دغدغه اش چه طور جذب اين موضوع شده و در مكانى كه فيلم در آن مى گذرد، چه جذابيتى ديده است: « عظمت پرده سينما و روباز بودن آن كه همزمان صد هزار نفر مى توانند فيلمى را روى پرده سينما ببينند و صدايش را از موج اف ام راديو و بلندگوهاى قوى سينما بشنوند(طورى كه تماشاگر مى تواند در ماشينش بنشيند، فيلم را ببيند و صداى فيلم را از راديوى ماشينش بشنود) جذابيت سينمايى فراوان دارد. اين جذابيت با مهجور بودن و بلا استفاده ماندن اين امكانات در تضاد بود و ما را بر آن داشت كه از خود همان سينما براى بيان اين مطلب استفاده كنيم». تماشاگر پس از ديدن فيلم كنجكاو مى شود كه بداند آيا پيرمرد درون فيلم در واقعيت هم اين چنين اوقاتش را مى گذراند: « اين سينما را قبلاً مردى آپاراتچى اداره مى كرد كه به علت تعطيل شدن سينما آپاراتخانه هم پلمب شد و در حال حاضر در اختيار شهردارى سنندج است. طبق تحقيقات درباره آپاراتچى سينما به اين نتيجه رسيديم كه او چنين دغدغه ها يى داشته و از اين كه اين سينما بدون تماشاگر مى مانده، هميشه در رنج بوده است. پيرمردى را كه در فيلم مى بينيد، در واقع نگهبان آنجاست كه شب ها در اتاقى در همان محل بسر مى برد». در تب آخر از يك تمهيد عجيب استفاده شده است؛ سرعت حركت تصاوير تندتر از حد معمول است و به نوعى فيلم هاى صامت را تداعى مى كند، به خصوص كه فيلم ديالوگ هم ندارد: « اين فيلم در اصل راجع به سينماست و سينما يعنى حركت و پويايى. ما هنگام تدوين به اين نتيجه رسيديم كه دغدغه و فعاليت پيرمرد براى جلب نظر تماشاگران بايد سريع تر باشد». در تمام مدت فيلم نوعى همدردى ميان موضع كارگردان و وضعيت آپاراتچى احساس مى شود: « بله. هر زمان از مقابل سينمايى رد مى شوم، در خيال خود مى گويم كاش جلوى گيشه يك صف طولانى از تماشاگران وجود داشت».
|
|
|
|