|
گفت و گو با مهدى امينى خواه
آدم نشدم، اخراجم كردند
|
|
|
حميده عبداللهى «مهدى امينى خواه» متولد مرداد ماه سال ۱۳۵۷ است. او فارغ التحصيل رشته بازيگرى از دانشگاه آزاد است. از همان بدو ورود به دانشگاه فعاليت هاى نمايشى خود را با بازى در تئاترهاى دانشجويى آغاز كرد. امينى خواه به عنوان يك بازيگر حرفه اى تئاتر جوايز بسيارى از جشنواره هاى مختلف تئاتر به دست آورد. او از سال ۱۳۷۵ كارهاى تلويزيونى اش را با سريال «مرگ» شروع كرد. او تاكنون در بيش از ۱۷ سريال تلويزيونى ظاهر شده است كه مى توان از بهترين آنها چمدان، كژدم ،۳۳ راه سوم، جوانى، جوان امروز، نيستان و نقش به آب را عنوان كرد. همين طور از فيلم هاى سينمايى او مى توان به شور عشق، من يك خبر بد دارم، حضور و پرنده اشاره كرد.
در دوران كودكى تان چطور پسرى بوديد؟ خيلى شيطنت مى كردم كه همه از دستم عاصى شده بودند. طورى كه حتى مدير مدرسه هم از دستم خسته شده بود و تهديدم مى كرد اگر دست از كارهايم بر ندارم و به قولى «آدم نشوم» اخراجم مى كند. اين تهديد كارساز بود؟ (مى خندد) خير. اخراجم كردند. از شيطنت هايتان برايمان مى گوييد؟ از همان دوران كودكى استعداد بازيگرى داشتم. كافى بود چند دقيقه يك نفر را با دقت نگاه كنم. بعد به راحتى اداى او را درمى آوردم. در جمع خانوادگى، دوستان، فاميل و حتى مدرسه. يعنى شما به خاطر همين مسأله اخراج شديد؟ بله. چند بار اداى معلم ها و مدير مدرسه را درآوردم. آنها تهديد به اخراجم كردند. ولى خب من دل نترسى داشتم. بالاخره هم پرونده ام را دادند دستم و اخراجم كردند. پدر و مادرتان تنبيه تان نمى كردند؟ نه به آن معنا تنبيه. ولى خب بالاخره كارهايى مى كردند كه حساب ببرم. اخم، كم محلى و از اين جور مسائل. در آن دوران دوست داشتيد چه كاره شويد؟ مثل تمام بچه ها كه مى گويند؛ دكتر، مهندس ولى علاقه خاصى به خلبانى داشتم. دلم مى خواست آسمان را فتح كنم. اولين بار كه روى صحنه تئاتر رفتيد چه احساسى داشتيد؟ يك احساس خيلى شيرين. گرچه من قبل از آن در مدرسه هم تئاتر اجرا مى كردم. ولى اولين بار كه وارد صحنه تئاتر شدم را هيچ وقت فراموش نمى كنم. يك لذت فراموش نشدنى برايم داشت. درباره اولين بارى كه مقابل دوربين رفتيد هم همين احساس را داشتيد؟ خير گرچه آن لحظه هم احساس خاصى داشتم ولى به اندازه حضور در صحنه تئاتر نبود. تا به حال پيش آمده نقشى را ايفا كنيد و مدتها در آن نقش بمانيد؟ بله. گاهى پيش آمده است. به خصوص در فيلم «مردان كوچك». تا مدتها تكه كلامى كه آنجا مى گفتم، تكرار مى كردم. كدام تكه كلامتان؟ مخلصيم، (مى خندد) وقتى با دوستانم بيرون مى رفتم مدام اين كلمه را تكرار مى كردم. به كدام نقش تان بيشتر علاقه داريد؟ جواب اين سؤال خيلى سخت است. نقش هاى من مثل بچه هايم هستند. من پدرى هستم كه نمى توانم بگويم كدام فرزندم را بيشتر از بقيه دوست دارم. براى ايفاى نقش هايتان استرس هم داريد؟ هيچ استرسى ندارم چون قبلاً تئاتر بازى كردم. اهل ورزش هم هستيد؟ كمربند مشكى كاراته دارم. ولى به خاطر مشغله زياد در حال حاظر اين رشته را رها كردم. البته عضو تيم فوتبال هنرمندان هم هستم. قرار است براى بازى همراه تيم به دبى بروم. وقتى عصبانى مى شويد چه عكس العملى نشان مى دهيد؟ موسيقى گوش مى دهم و راه مى روم. پس به موسيقى هم علاقه مند هستيد؟ بله. نيمى از زندگى من موسيقى است. اگر موسيقى را از من بگيرند احساس مى كنم چيز بزرگى را گم كرده ام. به چه سازى بيشتر علاقه داريد؟ گيتار، ولى خودم تازه شروع به نواختن آن كرده ام. شما به مخاطبانتان چه مى گوييد؟ خيلى دوستتان دارم. تا به حال عاشق شده ايد؟ (يكى از دوستان امينى خواه كنارش ايستاده، مى خندد و به كنارى مى رود، مى گويد، من بروم تا دروغ هايت رو نشود.) عشق به آن معنى كه نه. ولى در دوران نوجوانى يك بار عاشق شدم. آن دوران هم كه خودتان مى دانيد عشق ها ماندگار است. اگر به شما بگويند، فردا آخرين روز عمرتان است چه كار مى كنيد؟ به ديدن برادرم مى روم. بايد خيلى دوستش داشته باشيد؟ بله. مشوق اصلى من در بازيگرى برادرم است. براى نوروز برنامه اى هم داريد؟ با دوستانم به شمال مى روم. مهدى امينى خواه را چگونه آدمى مى بينيد؟ آدمى ساده كه هميشه چوپ سادگى اش را مى خورد. و كلام آخر؟ اگر كسى قصد ورود به اين حرفه را دارد در مورد هدفش رؤياپردازى نكند. حركت به سمت رؤيا، آدم را به سرعت با شكست روبرو مى كند. هدف بايد با توجه به توانايى انتخاب شود. اگر در بازيگرى هدف پول و شهرت باشد، فقط مى گويم؛ باختيد. اين حرفه عاشق مى خواهد، اگر هستيد، يا على.
|