جمعه ۲۱ اسفند ۱۳۸۳ - ۲۹ محرم ۱۴۲۶
Fri, Mar 11, 2005
سياست
۳۰۸۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
كودك و نوجوان (۴)
راهنما
ورزشى
اوقات شرعى
آرشيو
يادداشت
هفته اى كه گذشت
يادداشت
دستاورد بوش از اروپا
كامبيز توان
بوش راهى اروپا شد تا با كسانى كه دو سال قبل وزير دفاع خودش آنها را كهنه و قديمى دانسته بود، صحبت و گفت وگو كند و بفهمد كه چقدر امكان دارد كه فضا عوض شود. پوتين پس از ديدار با بوش و در حالى كه از او پرسيدند نظر او درباره حرفها و سخنان بوش چيست، پاسخ داد: «به برخى از آنها توجه مى كنم وبه برخى ديگر...» پوتين از جواب دادن به اينكه موضع او درباره نيمه ديگر سخنان بوش چيست چيزى نگفت و اظهار نظر نكرد كه مبادا عواقبى در پى داشته باشد. مهمترين موضوعى كه بوش مجبور شد با پوتين مطرح كند، ايران وكره شمالى و چين بود. روسيه هرچند بارها اعلام كرده كه «سياست كره شمالى كارى ندارد اما در پشت پرده، اصلى ترين متد و پشتيبان كيم جونگ ايل اتمى است. كره شمالى از گروههاى كور سياست خارجى دولت بوش است و پس از چند سال صحبت از تغيير رژيم و حمله به كره شمالى حالا وارد گفت وگوهاى شش جانبه شده كه تا به حال نيز نتيجه اى از آن حاصل نشده است. بوش از پوتين خواست كه در مورد كره شمالى كمى مدارا كند كه جواب پوتين خيلى اميدبخش نبود. در مورد ايران هم پوتين اصلاً كنار نيامد كه يعنى تازگى با دبير شوراى عالى امنيت ملى صحبت كرده و اعلام كرده بود كه فعاليتهاى هسته اى ايران صلح آميز است و موضع پوتين در مورد فعاليت هاى هسته اى ايران بسيار مهم است چرا كه اگر ايران به سمت فعاليت هسته اى نظامى رود، بزرگترين مشكل براى روسيه رخ مى دهد و آنها حتى از آژانس بيشتر دقت مى كنند كه چنين اتفاقى نيفتد و از آنجا كه ايران چنين برنامه اى ندارد، خيال روسيه كه راحت باشد، بسيارى از مسائل بهتر حل مى شود. بوش نتوانست درباره ايران و سوريه نتيجه خوبى از پوتين بگيرد و پيش بينى ها حاكى از اين است كه يك خزان طولانى در روابط آمريكا و روسيه در پيش است. اما مهمترين سفر بوش به آلمان و ديدار با گرهارد شرودر، صدراعظم آلمان و مخالف جدى جنگ عراق بود. هرچند آن دو گفت وگوى خوب و گرمى با هم داشتند اما دست آخر باز آلمان تأكيد كرده كه هيچ نيرويى به عراق اعزام نمى كند هر چند در بازسازى مشاركت جدى خواهد داشت و اين جواب مورد علاقه بوش نبود اما به هر حال همين قدر كه سطح روابط بين آن دو از حالت قبلى خارج شد، براى بوش امتياز محسوب مى شد. آلمان و فرانسه در جنگ عراق دست آمريكا را خالى گذاشتند و بوش اين بار راهى اين دو كشور شد تا ببيند اوضاع چقدر قابل تغيير است. آمريكا با آلمان و فرانسه هنوز بر سر عراق به تفاهم نهايى نرسيده و مشكلات اصلى به قوت خود باقى است.
مشكل بوش با فرانسه به قدرى جدى بود كه حتى مطبوعات مطرح آمريكا مانند روزنامه نيويورك تايمز در يك مقطع فرانسه را دشمن خوانده و خطرناك تر از گروههاى تروريستى دانستند. بوش در يك زمينه توانست دستاورد خوبى از اروپا كسب كند و آن بحث روند مذاكرات صلح خاورميانه بود. هم آلمان و هم فرانسه با نقشه راه موافق بوده و از مذاكرات صلح استقبال مى كنند. انگليس هم كه هفته گذشته كنفرانس فلسطين را برگزار كرد تا بودجه لازم براى محمود عباس را فراهم كند كه نتيجه موفقيت آميزى نيز به همراه داشت. همين نكته براى بوش بسيار ارزشمند بود كه حداقل براى مذاكرات صلح خاورميانه بتواند اتحاد اكثريت اروپا را با خود داشته باشد و تمامى رهبران بزرگ اروپا بر اين نكته تأكيد كردند. اما در آلمان عدم همكارى در خصوص عراق و در فرانسه بحث ايران و در هر دو كشور بحث چين تفاهم مناسبى در پى نداشت. اروپا در پى لغو تحريم تسليحاتى چين است كه آمريكا اصلاً از آن راضى نيست و به شدت با آن مخالفت كرده و اين عمل اروپا را اشتباه مى خواند. اما گويا اروپا تصميم خود را گرفته و به زودى تحريم تسليحاتى چين را لغو مى كند و اين جوابى است به هشت سال پيش كه هرچه اروپا سعى مى كرد حمله اقتصادى آمريكا را دفع كند، اين اتفاق نيفتاد. بوش در كاخ اليزه از شيراك خواست كه به نيابت آمريكا مواظب ايران و چين باشد اما شيراك جواب داد آن طور كه خود بخواهد پيش مى رود و نه آن طور كه آمريكا مى خواهد و بويژه در خصوص ايران بهتر است بوش لجاجت را كنار گذاشته و به تصميم اروپا جدى تر نگاه كند كه بوش سر تكان داد و از آن گذشت. به هر حال روابط بين شيراك و بوش خيلى بهتر از دو سال پيش است اما در مقايسه با آن مى توان گفت كه سفر آلمان موفقيت آميزتر بود. هرچه باشد موضع ضدجنگ اصلاً مقبول بوش نبود و حالا هم آلمان تأكيد داردكه بايد با ايران مذاكره كرد در كل سفر بوش را مى توان اين گونه ارزيابى كرد كه در مقايسه با روسيه، آلمان و فرانسه بهتر با او كنار آمدند اما پوتين پرسشهاى اصلى را بدون جواب براى بوش باقى گذاشت.
ا
هفته اى كه گذشت
آرامش سياسى
درآخرين هفته سال
با نزديك شدن به روزهاى پايانى سال، آرامش نسبى بر فضاى سياسى حاكم شده است كه دو فاكتور دراين آرامش دست دارند.
نخست اين كه مردم به شدت مشغول آماده شدن براى مراسم عيد هستند و زيادوقتى براى دنبال كردن قضاياى فضاى سياسى ندارند و دوم اين كه دستگاههاى حكومتى نيز در يك دوره فشرده كارهاى زيادى پيش رو دارند.
مجلس اين روزها به شدت مشغول تدوين و تصويب برنامه بودجه است نمايندگان تا ديروقت درخانه ملت نشسته و كارمى كنند.
دولت نيز درگير حسابها و گشايش بودجه هاى تازه براى سال آينده است. فضاى انتخاباتى هم به نسبت آرام است و اتفاق ويژه اى اين روزها رخ نداده و به نظر نمى رسد كه اتفاق چشمگيرى نيز دراين هفته مانده به پايان سال رخ دهد.
تنها اخبار ويژه از كانديداهاى رياست جمهورى تأسيس وب سايت هاى كانديداهاست كه درنوع خود جالب است و براى نخستين بار تقريباً تمامى كانديداها صاحب وب سايت انتخاباتى هستند و اين نشان مى دهد كه فاكتور مدرن ديگرى به دنياى رقابت سياسى وارد شده است.
مهرعليزاده، معين، كروبى و ولايتى و لاريجانى همگى صاحب وب سايت شده اند كه البته گفتنى است خيلى هم كاراكتر ارتباطى ندارد و بيشتر به مانند يك گاهنامه اينترنتى است.
بيشتر سايت ها بخش پرسش و پاسخ ندارند كه اصلى ترين جزء چنين ابزارى است و يا اگر هم دارد درست كارنمى كند.
به هرحال حضور تصنعى وب سايت هم درانتخابات خوب است. حداقل رئيس جمهور آينده از حالا با فضاى اينترنت آشناست و تأثير آن را مى داند. اما رئيس جمهورى ايران هفته گذشته راهى سفر به اروپا و منطقه بالكان شد و از بوسنى بازديد كرد.
خاتمى در روزهاى پايانى دولت خود مصمم است كه سياست مصالحه خود را عملى كند و با مذاكره سعى مى كند به همه بقبولاند كه ايران كشورى اهل مذاكره و علاقه مند به ارتباط بين المللى است.
اين مسأله از زمان بحث پرونده هسته اى ايران حساس تر شده و كشورهايى كه به فعاليت هسته اى ايران ظنين هستند سمپاشى زيادى درجامعه بين المللى كرده و از هرسو سعى دارند فضا را آنگونه كه خود مى خواهند تعريف كنند كه ايران كشور قابل اعتمادى نيست كه البته اين بحث محل اجماع نيست و هنوز مخالفت هاى زيادى با آن وجوددارد.
درهمين اثناى سفر خاتمى بود كه آلمان وفرانسه بارديگر اعلام كردند كه به مذاكرات ايران و اروپا خوش بين هستند و به مذاكرات ادامه مى دهند.
ضمن اين كه در هفته اى كه پشت سر گذاشتيم كنفرانس بين المللى توسعه هسته اى نيز در مركز تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت نظام برگزارشد. دست اندركاران پرونده هسته اى ايران و برخى صاحبنظران شاخص بين المللى در اين كنفرانس حاضرشده و به ابعاد مختلف پرونده هسته اى ايران اشاره كردند.
در روز نخست حسن روحانى دبير شورايعالى امنيت ملى ايران و مسؤول مذاكرات هسته اى ايران پس از ايراد سخنرانى دركنفرانس مطبوعاتى نيز شركت كرد و به پرسش هاى خبرنگاران پاسخ گفت.
دكتر روحانى به طور مستقيم اشاره كردكه بحث توقف غنى سازى و چرخه سوخت در هيچ كجاى تفاهم نامه پاريس و آخرين قطعنامه شوراى حكام آژانس بين المللى انرژى اتمى نيامده و اگر اروپا خواهان توقف است. ايران ازهمين حالا مذاكرات را قطع خواهدكرد. قاطعيت نهفته دراين موضعگيرى نشان داد كه اروپا جايى براى بازى سياسى با ايران برسراين قضيه ندارد و اگر ايران قصد تعطيل چرخه سوخت را داشت كه پابه مذاكرات بااروپا نمى گذاشت.
همچنين اروپايى ها در هفته هاى اخير بحث پيوستن ايران به سازمان تجارت جهانى را مطرح كردند و سعى داشتند اينگونه تلقى كنند كه اعطاى تشويق ها به ايران آغازشده و خيلى طبيعى است كه ايران به دنبال تشويق هاى چنين كوچك و پيش پا افتاده اى نبوده كه بخواهد حالا با آغوش باز گوش به فرمان اروپايى ها باشد.
همانگونه كه اروپا پيش ازاين تأكيد زيادى بر تفاهمنامه پاريس داشت، اين بار ايران تأكيد دارد كه اروپا از محدوده تفاهم نامه پاريس خارج نشود. تأكيد حسن روحانى نشان داد كه بحث توقف غنى سازى خط قرمز واقعى و اصلى ايران است كه برسر آن وارد معامله نمى شود بلكه تمام اين مذاكرات براى رسيدن به يك نقطه محكم و اعتمادساز مبنى بر يك سرى اقدامات است كه نگرانى هاى غرب را از بابت فعاليت هسته اى صلح آميز ايران ازبين برده و نشان دهد كه اين فعاليت ها هيچگاه از محدوده صلح بيرون نرفته و جهت نظامى نخواهدداشت.
حالا اين اروپايى ها هستند كه بايد يك بار ديگر نشسته و تصميم بگيرند كه چقدر در اين مذاكرات جدى هستند.
به نظر نمى رسد تا زمان انتخابات رياست جمهورى ايران اتفاقى ويژه در اين ميان رخ دهد اما ايران بارديگر اعلام كرد كه در مذاكرات جدى است و از منافع مشروع خود عقب نمى نشيند.
تغييرات در ارتش آمريكا پس از حضور در خاورميانه
204432.jpg
نويسند: كيث ماينز
مترجم: فرزانه سالمى
دوتغيير مهم در ارتش ايالات متحده، از زمان پايان جنگ سرد به وجود آمده است. اولين تغيير كه در فاصله سالهاى۱۹۸۹ تا ۲۰۰۰ميلادى رخ داد، به كاهش نيروها مربوط مى شد به طورى كه ۱۸لشكر ارتش به ۱۰لشكر رسيد و تعداد دوميليون پرسنل به ۱‎/۴ميليون كاهش يافت. تجهيزات، تاكتيكها و دكترين آن نيز تا حد زيادى به حال مدرن درآمده بود اما در نهايت با نسخه كوچك شده اى از نيروهاى جنگ سرد مواجه بوديم.
دومين تغيير در فاصله سالهاى۲۰۰۰ تاكنون رخ داده است. از همين نيروهاى كاهش يافته، استفاده شده است و تمركز بر فناوريهاى جديد و مديريت نو توانسته است كارايى اين نيروها را به طور قابل توجهى افزايش دهد.
با وجود آنكه كوچك كردن ابعاد نيروهاى نظامى، واكنش اجتناب ناپذير نسبت به نابودى تهديدات دوران جنگ سرد بود وعملاً به تلاشى طبيعى براى بهبود بخشيدن و مدرنيزه كردن نيروها تبديل شده بود، اما نتيجه نهايى آن فاجعه بار بود. نيروهاى فعلى آمريكا براى مقابله با تهديدات عليه آمريكا بسيار كم هستند و افزايش آنها در آينده نيز آسيب پذيرى بيشترى براى آنها به همراه خواهدداشت. به طور خلاصه، آمريكا جنگى را كه نياز به ۱۶لشكر نيرو دارد با ۱۰لشكر انجام داده است. پاول حق داشت: «ما بايد نيروهاى زمينى بيشترى را به كار بگيريم.»
عراق، نمونه كامل آسيب و زيان
نمونه كامل مشكلات ما كه بر اثر عدم تلاشمان براى افزايش نيروهاى نظامى در زمان پس از حوادث ۱۱سپتامبر ايجاد شده اند، در عراق، افغانستان و در جريان مبارزه با تروريسم كاملاً قابل تشخيص هستند و آسيبهاى ساختارى به كل نيرو وارد آورده اند.
من هفت ماه در استان الانبار عراق بودم و نتيجه كاهش نيروها را احساس كردم.كم اهميت شمردن اين مسأله، خطر بزرگى است و جداً بايد آن را مورد بازبينى قرار دهيم. آنچه كه تعداد بيشتر نيروهاى آمريكايى در عراق مى توانستد انجام دهند، شايد به ثبات عراق كمك بيشترى مى كرد.
در ابتدا، نيروهاى بيشتر مى توانستند از غارت و شورشى كه بلافاصله پس از حمله نيروهاى ائتلافى به عراق روى داد جلوگيرى كنند. نبود نيروى جايگزين براى حل مشكل پليس و نيروهاى امنيتى عراق موجب شده بود خلأ امنيتى در اين كشور به وجود آيد كه جريان اشغال عراق را بسيار بدنام كرد ومشكلات بسيارى نيز به وجود آورد. پنجره فرصتى نيز براى شورشيان عراقى باز شد كه ديگر بستن كامل آن، امكانپذير نبود.
در مرحله بعد، مرزها عملاً بدون بازرسى و بدون ايجاد شرايط لازم امنيتى، به حال خود رها شده بودند. در الانبار كه مرزهاى مهمى با عربستان سعودى، اردن و سوريه دارد، فقط يك هنگ از نيروهاى سواره نظام مستقر بود يعنى حدود ده هزار نيرو در فاصله زمانى ماه مه تا سپتامبر ۲۰۰۴ در آنجا مستقر شده بود.
اين واحد نيرو، خوب عمل كرد اما هيچ مهارتى نمى تواند كمبود نيروى انسانى را جبران كند و مرزهاى استان، عملاً چندان تحت حفاظت نبودند. افزايش تعداد نيروهاى منطقه در پاييز سال ۲۰۰۴ تا حدى براى حل اين مشكل ،مفيد واقع شد اما هنوز هم براى رسيدگى به شرايط اين استان كافى نبود.
مرحله سوم، دفاع از شهر است كه در الانبار، بسيار مورد بحث قرار گرفت چون جمعيت سنى شهر با آن مخالف بودند. اما در نهايت، شهر مورد حفاظت قرار گرفت.
تعليم نيروهاى امنيتى عراق، عرصه چهارم تلاشها بود. تربيت ارتش جديد عراق، هدف بزرگى بود و كسانى نيز كه اين عرصه را محل تلاشهاى خود مى دانستند به لزوم تربيت پليس و نيروهاى امنيتى اشاره مى كردند كه در ايجاد ثبات، نقش عمده اى داشت.
بخش پنجم تلاشها، ايجاد خطوط امنيت ارتباطات است. اين كاردر عراق درست انجام نگرفته است وهمين نشان مى دهد كه نيروهاى امنيتى لازم در خطوط امنيتى و ارتباطى حساس، مستقر نشده اند.
ششمين و شايد قابل لمس ترين هزينه نبود نيروهاى كافى آمريكا درعراق، رسيدگى به جريان اسراى عراقى بود. حادثه ابوغريب نشان داد كه نيروهاى آمريكايى ممكن است به چنين رفتارهايى روى آورند و حتى مسأله اخلاقى نيز از اين روند بركنار نمى ماند، چيزى كه در صورت وجود فرماندهى و نظارت كافى بر نيروها، مى شد با آن مقابله كرد.
عرصه ديگر را مى توان تعيين واحدهاى كار شهرى دانست. در الانبار،يك شركت وظيفه داشت كه كل استان را پوشش دهد و بارها اين مسأله مطرح شده بود كه آنها براى اعمال مديريت لازم و انجام مديريت شهرى ، با كمبودنيرو و امكانات مواجه هستند.
اين ساختار با تمام كمبودهايش در عراق ، از ابتدا با مشكل مواجه بود و حالتى از آشفتگى را با خود به دنبال داشت كه اصلاح آن زمان زيادى مى برد.
افغانستان: خلأ قدرت و امنيت
كمبود نيروهاى لازم، مى تواند موقعيتهاى زيادى را با مشكل مواجه كند و در هرجايى ، خلأ امنيتى خطرناكى براى نيروهاى آمريكايى به وجود آورد. در افغانستان هم كمبودنيروها يكى از مشكلات پيش رو بود. تعداد نيروها براى پيروزى در جنگ عليه طالبان كافى بود اما براى «پيروزى در صلح» و برآوردن انتظارات در آن زمان كفايت نمى كرد.
مهمترين خلأ در افغانستان، تعليم نيروهاى امنيتى داخلى و گسترش امنيت به مناطق غيرشهرى در افغانستان بود تا دولت مركزى افغانستان تقويت شود و از اختفاى بازماندگان رژيم طالبان وسازمان القاعده نيز دراين جريان جلوگيرى شود. تعليم اين نيروها از ابتدا به كندى انجام مى گرفت ونهايتاً دولت حامد كرزاى، نيروهاى مورد نياز خود براى كنترل تمام كشور را در اختيار نداشت و حال پس ازگذشت دو سال اين روند تازه در حال شكل گرفتن است.
مقابله با تروريسم
ما موقعيتهاى زيادى را از دست داده ايم .مناسبات مابا متحدان سنتى هم در سالهاى اخير با موانع زيادى مواجه بوده و تلاش ما براى رفع اين مشكلات ناكام مانده است. سنگ بناى روابط ما با متحدان، اين بود كه آنها را داخل بازى نگه داريم و درعين پيشبرد و اجراى الگوى غربى روابط نظامى وغيرنظامى ، آن را ادامه دهيم. اين روش، براى ادامه برنامه مقابله با تروريسم هم لازم است زيرا اين كار را نمى توان علناً و تنها از طريق نظامى اجرايى كرد.
نيروهاى اجرايى و طرح ريزى عملياتها
آمريكا به چه تعداد نيرو احتياج دارد؟ ادعاى تهديد بزرگ سلاحهاى كشتار جمعى و استفاده تروريستها از آنها، ديگر بهانه اى تكرارى شده است. اگر تهديدات كنونى را با تهديدات دوران جنگ سرد مقايسه كنيم، تفاوت زيادى بين آنها خواهيم ديد.
تهديداتى كه از زمان حوادث ۱۱ سپتامبر مورد بررسى قرار گرفته اند موجب شدند كه آمريكا سياستهاى سخت گيرانه اى را در سطح جهان و نيز در داخل به كار گيرد تا بتواند فعاليت احتمالى تروريستها را پيش از اجراى عمليات توسط آنها شناسايى و خنثى كند. اين روش ،به كارگيرى چندين عمليات مختلف به روشهاى متفاوت را شامل مى شود كه از جمله آنها مى توان به تقويت روابط با متحدان قديمى و ايجاد روابط خوب با كشورهاى ديگر براى ترغيب آنها به حمايت از سياستهاى آمريكا اشاره كرد.
در اين ميان، سياست تهديد نيز بى نصيب نمانده است و دولتمردان آمريكايى اين سياست را نيز به اهداف ديگرى به كار گرفته اند كه شايد واكنش مثبتى نيز در پى نداشته باشد. مفهوم حمله پيشگيرانه كه از سوى آمريكا مورد توجه قرار گرفته است انتقادهاى زيادى را در پى داشته است و افكار عمومى جهان مى گويند گرفتارى آمريكا در عراق و افغانستان، آنقدر زياد شده كه واشنگتن تنها بايد به دنبال راهى براى بيرون آمدن از اين باتلاق باشد.
حال كدام رويه را مى توان درست دانست؟ برخى معتقدند افزايش نيروهاى نظامى آمريكا بايد از سوى برنامه ريزان جنگى مورد توجه باشد نه از سوى ايدئولوگ ها.
اما ادامه اين روند فعلى با همين نيروها و همين سياستها، گرفتارى آمريكا در عراق را بسيار پيچيده تر خواهدكرد.

* بازنشسته ارتش آمريكا كه در عراق و افغانستان نيز حضور داشته است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |