شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۳ - ۱ صفر ۱۴۲۶
Sat, Mar 12, 2005
ماجرا
۳۰۸۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
جاده
پليس خانواده
جاده
اقدامات پس از نقص فنى
اگر در بين جاده به علت نقص فنى توقف كرده ايد درمرحله اول لازم است وسيله نقليه را درصورت امكان به شانه خاكى جاده و يا به اولين پاركينگ هدايت كنيد در صورتى كه امكان حركت ميسر نبود در ۷۰مترى و ۱۵۰مترى خودرو علائم هشداردهنده كه شامل: دو تابلو احتياط مثلث شبرنگ است، نصب كنيد كه رانندگانى كه درحال تردد هستند بتوانند مشاهده كنند و اگر هوا تاريك است از يك چراغ گردان خطر استفاده كنيدو همينطور دركنار جاده تا فاصله ۱۰۰مترى خودرو را سنگ چينى كنيد البته با سنگ چينى درمواقع شب علامت خطر را به رانندگان ديگر زياد نشان نمى دهد و تابلو احتياط مثلثى شكل شبرنگ و چراغ گردان بهترين علامت خطر است.
براى رانندگانى كه به محل توقف شما نزديك مى شوند لازم است پس از پايان توقف و رفع اشكال خودرو، همكاران راننده سنگها و علامتهاى ديگرى كه از آنها استفاده كرده اند را از روى آسفالت جاده بردارند بارها مشاهده شده كه سنگهاى زيادى روى جاده و يا كنار جاده به حال خود رها شده و از خودرويى كه قبلاً توقف كرده است هيچ خبرى نيست و راننده آن سنگها را جمع آورى نكرده است.
اگر مجبور هستيد به خاطر توقف ناگهانى جهت هشدار لاستيك روشن كنيد روى آسفالت جاده اين كار را انجام ندهيد. كنارجاده و روى شانه خاكى لاستيك روشن كنيد و همينطور بعضى مواقع مشاهده شده خودرويى كنار جاده توقف كرده ولى از علامات خطر و هشدار هيچ خبرى نيست و راننده آن با بى تفاوتى هيچگونه علامت گذارى نكرده است كه اين خود باعث حوادث ناگوارى مى شود.
پليس خانواده
خانه تكانى
204504.jpg
ماه اسفند نيز رسيد و كم كم صداى پاى بهار از هر گوشه و كنارى به گوش مى رسد. هرچه به انتهاى اسفندماه نزديك مى شويم، جنب و جوشى كه در مردم براى استقبال از سال جديد شروع شده جلوه بيشترى پيداكرده و خانواده هاى ايرانى براساس آداب و رسوم سنتى خود، به نظافت و گردگيرى وسايل زندگى پرداخته و به قول معروف به خانه تكانى مى پردازند. خانواده آقاى رايان نيز از اين قاعده مستثنى نبوده و زهره خانم چند روزى است كه به طور جدى به دنبال كارگرى است تا نظافت و خانه تكانى را شروع كند. در گذشته هاى نه چندان دور خانمهاى خانه دار خودشان به اتفاق ديگر اعضاى خانواده رسم زيباى خانه تكانى را انجام مى دادند ولى امروزه همانطور كه بسيارى از كردارهاى مردم دستخوش تحول گرديده و اغلب خانمها نيز به كار بيرون مشغول هستند، در قشر جماعت كارمندو حتى خانه دارهاى متمول نيز رسم شده كه براى خانه تكانى و نظافت منزل از كارگر استفاده كنند. البته شايد چشم و هم چشمى نيز در اين ميان بى تأثير نبوده ولى هرچه هست اين روزها بازار كارگرهاى نظافتچى حسابى گرم و ازماه قبل تمام وقت آنها رزرو شده و اگر كسى دير بجنبد به مشكل زهره خانم دچار مى شود. امسال زهره خانم قدرى ديرتر به فكر خانه تكانى افتاد و زمانى كه به كارگر هميشگى خود كه سال گذشته نيز كار خانه تكانى او را انجام داده بود زنگ زد و از او خواست كه امسال نيز روزى را تعيين كند كه براى نظافت به منزل آنها بيايد با كمال تعجب شنيدكه مى گفت هيچ وقتى براى اين كار ندارد و تمام روزهاى او از قبل رزرو شده اند. زهره خانم خيلى ناراحت شد ولى چاره اى نبود و بايد تا ديرتر نشده به فكر پيدا كردن كارگرى ديگر مى افتاد. به همين خاطر به تمام دوستان و اقوامش سپردكه اگر كارگرى را سراغ دارند به او معرفى كنند. چند روزى گذشت تا بالاخره يكى از دوستانش به او خبر داد كه كارگرى در منزل او مشغول كار است و فردا به احتمال خيلى زياد كارش تمام مى شود اگر هنوز به دنبال كارگر هستى، آدرست را بدهم كه پس فردا به منزل شما بيايد. زهره خانم كه از اين خبر خوشحال شده بود در مورد خانم نظافتچى موردنظر سؤالاتى را از دوستش پرسيد و او هم گفت كه اين خانم را يكى از دوستانش به او معرفى كرده و امسال اولين بارى است كه به منزل آنها مى آيد اما تا دلت بخواهد زرنگ و باسليقه است، روى هم رفته از كار او اظهار رضايت زياد نمود. زهره خانم چاره اى نداشت و بايد قبول مى كرد در غير اين صورت معلوم نبود كه بتواند كارگر ديگرى پيدا كند. از دوستش تشكر كرده و قرار گذاشتند كه پس فردا خانم نظافتچى براى خانه تكانى به منزل او مراجعه كند.
اوايل صبح بود كه زنگ منزل زهره خانم به صدا درآمده و خانم نظافتچى وارد شد. بدون معطلى و هدر دادن وقت شروع به كار نموده و به شستن ديوارها و پنجره ها مشغول شد. زنى زحمتكش و محترم به نظر مى رسيد و همانطور كه تعريفش را كرده بودند بسيار زرنگ و به كارش وارد بود. زهره خانم نيز كه توانسته بود بالاخره كارگر خوبى پيدا كند خوشحال بود و ضمن انجام كارهاى اساسى به خدمتكار كمك كرده و دستورات لازم را به او مى داد. رفتار و عملكرد زن نظافتچى به قدرى خوب بود كه پس از چند ساعت زهره خانم نسبت به او احساس محبت آميزى پيدا كرده و به قول معروف خودمانى شد و درباره زندگى اش و اينكه چند فرزند دارد و شوهرش چه كار مى كند سؤالاتى از وى كرده و زن نيز با خوشرويى و ادب به تمام سؤالات جواب مى داد. اين گفت وگوهاى زنانه به جايى كشيده شد كه زهره خانم نيز از زندگى اش و درآمد شوهرش و ميزان دارايى موجود در منزل و از مسافرتهايى كه هر ساله به خارج كشور و شمال داشتند سخن به ميان آورده و عصر نيز كه خواهرش به او تلفن زد، پس از مدتى گفت وگو قرار گذاشتند كه از روز سوم عيدبه مدت يك هفته به ويلاى آنهادر شمال بروند. بعد از مدتى تمام شدن صحبت تلفنى اش، موضوع را تمام و كمال براى زن نظافتچى تعريف كرده و گفت كه خواهرم يك ويلاى بزرگ در شمال دارند و شوهرش كه دكتر است به او گفته بودكه حتماً به ما زنگ زده و قرار بگذارد كه امسال عيد را با هم به ويلا برويم. زن با شگفتى به حرفهاى زهره خانم گوش داده و در دل حسرت مى خوردكه بعضى ها چقدر خوشبخت هستند. هنگام نظافت و تميزى اتاقها، خصوصاً اتاق خواب، اشياى قيمتى و طلا و جواهرات موجود در كشوى ميزها توجه زن را به خود جلب كرده و او كه در تمام عمرش يك النگو طلا نيز نتوانسته بود براى خودش تهيه كند بيشتر افسوس خورده و به شانس و اقبالش نفرين فرستاد. در انتهاى روز و پس از يك روز كارى سخت و طاقت فرسا، زن خدمتكار كارش را تمام كرده و براى رفتن آماده شد. زهره خانم كه از كار او راضى بود و ادب و متانت زن نيز بر او تأثير گذاشته بود علاوه بر دستمزد، مقدارى نيز به عنوان قدردانى اضافه به او داد و تعدادى از لباسهاى شوهرش را نيز به او داد كه همراه ببرد. ضمناً از او قول گرفت كه در طول سال هم براى نظافت به منزل آنها بيايد. زن پس از خداحافظى ، از منزل خارج وساعتى بعد در يكى از محله هاى پايين شهر وارد منزلى قديمى و مخروبه شد. شوهر معتاد و بچه هاى قد و نيم قدش منتظر او بودند. شوهرش ضمن آنكه مقدارى از پول دستمزدش را از او مى گرفت، سؤال كرد: محلى كه براى نظافت رفته بودى كجا بود؟ و زن كه دل پرى از شوهرش داشت شروع كرد به تعريف كردن از منزل زيبا و بزرگ زهره خانم و از طلا و جواهرات زيادى كه آنجا ديده بودو از بخت و اقبال خودش ناليد كه چرا بايد يكى مثل زهره خانم در ناز و نعمت بوده و آنقدر طلا و جواهرات داشته باشد كه همه جاى خانه ولو باشند و يكى هم مثل او با اين همه زحمت و بدبختى كه مى كشيد هيچ چيزى نداشته و بايد نان شوهر معتاد و مفتخور و چندتوله قد ونيم قد را نيز بدهد.
مرد از اينكه مى ديد امروز زنش در منزل يكى از افراد پولدار كار كرده خوشحال شده و با كنجكاوى زياد از او پرسيد: آيا واقعاً اين همه طلا و جواهرات و اشياى قيمتى كه مى گويى در منزل و جلو چشم بودند؟ طلاها را كجا نگهدارى مى كردند؟ وضعيت منزل و ساختمان و در ورودى و راهروهاو... چطور بود؟ و زن بدون هيچ منظورى شروع كرد به تعريف در باره چيزهايى كه ديده بود و روى هم رفته مرد تمام اطلاعاتى را كه لازم بود از زبان زنش بيرون كشيده و هنگامى كه فهميد خانواده آقاى رايان از روز سوم عيد همراه با خانواده باجناقش به مدت يك هفته به شمال مى روند نقشه اى شيطانى در مغزش شكل گرفته و با زيركى تمام آدرس منزل را هم از زنش گرفت.
در قهوه خانه محل ، مرد معتاد با دو نفر از دوستان همپالكى اش دور ميزى نشسته و مرد مشغول صحبت بود.
- نقشه اى دارم كه اگر عملى بشود مى توانيم به كلى پول و طلا و جواهرات برسيم. و هنگامى كه اشتياق دوستانش را براى شنيدن موضوع مى بيند شروع مى كند به شرح دادن نقشه اى كه براى سرقت از منزل آقاى رايان كشيده بود. دو مرد ديگر كه مى بينند رفيقشان اطلاعات زيادى در باره محل موردنظر دارد، مى پذيرندكه در اين سرقت با او همكارى كنند. بنابراين قرار و مدارها گذاشته مى شود و روز بعد نيز براى بازديد محل مى روند. مرد معتاد به اتفاق دوستانش به دقت منزل را زيرنظر گرفته و طريقه ورود به داخل خانه را بررسى مى كنند. يكى از آنها نيز به بهانه انداختن آگهى به داخل منزل، به درب خانه نزديك شده و قفل درب ورودى را نگاه كرده و بعد از برگشتن به پيش دوستانش با خوشحالى مى گويد: خوشبختانه دور دهانه قفل لوله جوش داده نشده و به راحتى مى شود توپى قفل را با انبر بيرون كشيده و درب را باز كنيم. همه چيز بر وفق مراد آنها است و پس از مدتى پرسه زدن در كوچه و بررسى موارد ديگر، بالاخره از محل خارج و براى روز سوم عيد با يكديگر قرار مى گذارند.
اسفندماه به انتها رسيده و تعطيلات ايام نوروز نيز فرا مى رسد. خانواده آقاى رايان چندروز بعد از تحويل سال نو همانطور كه از قبل قرار گذاشته بودندهمراه خانواده دكتر به شمال مى روند و منزل را خالى از سكنه رها مى كنند. باجناق ها در ويلاى كنار دريا و به دور از هياهوى شهر و بى اطلاع از وضعيت منزل، يك هفته اى را به تفريح و خوشى گذرانده و پس از خاتمه مرخصى، به تهران برمى گردند. خانواده آقاى رايان با خوشحالى و آسوده خيال به در منزل مى رسند اولين چيزى كه توجه آقاى رايان را به خود جلب مى كند قفل درب ورودى ساختمان است كه با اندك فشارى از محفظه خود خارج شده و درب باز مى شود. با تعجب اتومبيل را به داخل حياط برده و بچه ها كمك مى كنند تا اسباب و وسايل را به داخل منزل ببرند. هنوز آقاى رايان از فكر توپى قفل درب منزل بيرون نيامده كه فرياد زهره خانم از داخل ساختمان به گوش مى رسد. به سرعت خودش را به داخل منزل رسانده و مشاهده مى كند كه همسرش وسط هال بدون فرش، نقش زمين شده و بچه ها دور او جمع شده اند با نگاه سريعى كه به اطراف مى اندازد متوجه مى شود كه هيچ كدام از وسايل و لوازم قيمتى و فرشها در داخل سالن نيستند تازه متوجه علت خرابى توپى قفل درب ساختمان شده و مى فهمد كه سارقين در غياب آنها به منزل دستبرد زده و تمام اموال او را به سرقت برده اند.
توصيه هاى انتظامى
- از آوردن اشخاص ناشناس به عنوان خدمتكار ،كارگر ، نظافتچى كه شناخت كافى از آنها نداريد ، براى انجام كار منزل خود خوددارى نماييد.
- قبل از آوردن خدمتكار ، كارگر يا نظافتچى به منزل، اشياى قيمتى خصوصاً طلا و جواهرات را از جلوى ديد برداشته و در مكان امنى قرار دهيد .
- هنگام حضور خدمتكار يا نظافتچى درمنزل، از گفتن وافشاى مسائل خانوادگى خوددارى كرده و مراقب باشيد هنگام صحبت با تلفن، صحبتهاى شما را نشنوند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |