يكشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۳ - ۲ صفر ۱۴۲۶
Sun, Mar 13, 2005
فرهنگ و هنر
۳۰۸۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
بحثى درباره زمينه هاى شكل گيرى و ويژگى هاى شعر هفتاد
نگاهى به رمان «هم نام»
نوشته جامپاليرى وترجمه اميرمهدى حقيقت
بحثى درباره زمينه هاى شكل گيرى و ويژگى هاى شعر هفتاد
فرار به سوى سرزمين هاى ناشناخته زبان
محمدحسين عابدى

شعر موج نو بر تركيب عاطفى كلمات و رابطه كلمات از طريق بار عاطفى آنها تأكيد مى كند. اما اين رابطه كلمات قرار است به چه چيزى بينجامد؟ پاسخ به اين سؤال ما را در دريافت برخى شباهت ها و تفاوت هاى موجود ميان موج نو و شعر هفتاد يارى مى كند.
در تئورى موج نو، تشبيه، استعاره، تمثيل و سمبل از انواع تصاوير شعرى ذكر شده است. پس تركيب عاطفى كلمات و رابطه كلمات از طريق بار عاطفى آنها بايد منتج به يكى از انواع تصوير شعرى يعنى تشبيه، استعاره، تمثيل و يا سمبل شود. بديهى است آنچه از انواع تصاوير شعرى مورد نظر است؛ تصاوير شعرى تازه و بكر است و نه تشبيه و يا استعاره هاى مستعمل كه براى عموم خوانندگان آشنا به نظر مى رسد.
مى دانيم كه جمله تشبيهى از چهار جزء مشبه، مشبه به، وجه شبه و ادات تشبيه تشكيل شده است. از آنجا كه بيشترين بحث درباره تشبيه در حوزه ادبيات مطرح شده است و مى شود؛ مى توان چنين پنداشت كه ادبيات در سير حركت خود _ و يا شايد بتوان گفت در سير تكامل خود _ از تشبيه به سوى استعاره حركت كرده است. به اين ترتيب كه با حذف وجه شبه از «تشبيه مفصل» به «تشبيه مجمل» و با حذف ادات تشبيه، از «تشبيه مجمل» به «تشبيه بليغ» رسيده است. تجزيه تشبيه بليغ، و حذف مشبه، ما را به استعاره مى رساند كه در واقع فقط جزء «مشبه به» از يك جمله تشبيهى است.
آنچه در موج نو و پس از آن در «شعر تجسمى» مورد نظر است تشبيهى است كه متعلق به خود شاعر باشد و پيش از او استفاده نشده باشد. اين گونه است كه در كتاب تئورى شعر آمده است: « تصوير مهمترين عنصرى است كه يك شاعر به كشف يا ساختن آن دست مى زند. در واقع تصويرهاى آفريده شده به وسيله هر شاعر، بخش اصلى كارنامه شاعرى او را تشكيل مى دهند. اينها اختراعات او هستند و همانگونه كه در مورد اختراعات ديگر دفتر ثبتى وجود دارد، تاريخ ادبيات نيز دفتر ثبت اين اختراعات شعرى است. هر تصوير به نام خالق خود در اين دفتر ثبت مى شود و ديگرانى كه پس از او نظير تصاوير او را به كار برند اگر خيلى خطاپوش باشيم مقلدان آن اولى شمرده خواهند شد.»
همچنين موج نو در سير حركتى خود به طرحى رسيد كه بر مبناى اين فرض شكل گرفته بود كه همه تصاوير شعرى در درون خود حامل يك تشبيه هستند و هر تغييرى در عناصر سازنده تشبيه موجب پيدايش تصويرى جديد مى شود.
همانطور كه مى بينيم، تشبيه در موج نو جايگاهى رفيع دارد اما و البته تشبيهى كه منجر به پيدايش تصويرى تازه و بديع شود. انواع تصاوير شعرى نيز با انواع تشبيه سر و كار دارند. به نظر مى رسد شكل تكامل يافته اين تصاوير شعرى با گذر از تشبيه سالم، تشبيه مجمل، تشبيه مضمر و تشبيه مضمر ناقص مى تواند به استعاره مركب، استعاره مركب معكوس، تركيب، تمثيل ساده، تمثيل مركب، اشاره مكتوم و سمبل برسد. اما نكته اى كه در اين ميان نبايد فراموش شود ذات تشبيه و استعاره است كه بر اساس تشابه شكل گرفته است. ما، هم در مراحل تشبيه و هم در مراحل استعاره از يافتن شباهت ناگزيريم.
نگاهى به رمان «هم نام»
نوشته جامپاليرى وترجمه اميرمهدى حقيقت
نامتعارف مثل گوگول؛ مثل مهاجرت
204705.jpg
آزاده سهرابى
حالا هرچه كتاب را ورق مى زنم پيدايش نمى كنم. اما مطمئنم همان صفحات اول كتاب جايى راوى از نگاه آشيما گفته بود:حس حاملگى درست مثل حس مهاجرت است واز اين منظر آشيما هميشه حس حاملگى دارد يا يك چنين چيزى . شايد براى همين است كه رمان «هم نام» جامپا ليرى با فصل زايمان آشيما و درد كشيدن هاى او آغاز مى شود؛ رمانى با تم محورى «مهاجرت».
«مهاجرت» نام تم مورد علاقه براى اين نويسنده هندى الاصل آمريكايى يا نويسنده مهاجر است.اما در داستان هاى كوتاهش هيچ گاه فرصت اين را نداشت تا اين قدر دقيق و كاوشگرانه تأثير اين «كلمه» را - مهاجرت را - در كنه وجود و رفتار و عكس العمل هاى آدمهايى كه با آن در گير و دارند جست وجو كند و «هم نام» اين فرصت را نه به ليرى كه به ماى خواننده مى دهد تا ۳۶۰ صفحه به آن بينديشيم. رمان با يك غافلگيرى آغاز مى شود. منظورم جملات آغاز كننده زندگى «گانگولى» ها نيست.
جامپاليرى به جاى هر مقدمه اى در آغاز و پس از نام كتاب نوشته «براى آلبرتو و اكتاويو؛ كه من با نام هاى ديگرى صداشان مى كنم». اين مجله در ابتدا يك كنجكاوى ساده را بر مى انگيزاند كه چرا نويسنده آلبرتو و اكتاويو را به نام هاى ديگرى صدا مى كند و چرا كتاب را به همان نامى به آنها تقديم نكرده كه صدايشان مى كند.اما خيلى زود با خواندن دو فصل اول كتاب همه چيز مشخص مى شود و همين طور در هم تنيدگى نويسنده و داستان زندگى «گانگولى ها» هم نام دريك نگاه داستان زندگى خانواده اى است كه در قالب يك زوج جوان از هند و به قصد ادامه تحصيل شوهر به آمريكا مهاجرت مى كنند. آشيك و آشيما آنجا صاحب دو فرزند مى شوند. گوگول؛ پسر بزرگ خانواده، محور اصلى حوادث رمان پيش روست. گوگول، اين اسم بيش از هرچيز آدم را يادنويسنده شهير روس مى اندازد، نيكلاى گوگول و اتفاقاً به همين دليل اين نام غريب در قرن مدرن امروز روى يك هندى متولد شده آمريكا گذاشته مى شود؛ به خاطر نيكلاى گوگول. حقيقت اين است كه زمانى دور كه آشوك تنها ۲۰ سال داشت، علاقه اش به اين نويسنده روسى از مرگ نجاتش داد. در سفرى با قطار در هند وقتى كه همه خواب بودند، او «شنل» گوگول را مى خواند كه قطار از ريل خارج مى شود و تمام خوابيدگان براى هميشه در خواب مى مانند و او كه به معجزه گوگول بيدار مانده بود، زنده مى ماند. حالا هم كه نامه مادربزرگ كه قرار شده از هند با نامه اى نام فرزند تازه متولد شده شان را به رسم هندى ها به آنها خبر دهد، هنوز نرسيده ، نام گوگول را به عنوان نام خودمانى براى پسرش تعيين مى كند تا نام رسمى از راه برسد كه هيچ گاه نمى رسد و نام خودمانى و رسمى گوگول تا۱۸ سالگى همين مى ماند و البته تا انتهاى كتاب ما و راوى با همين نام همراهش مى مانيم. اصلاً اسم خودمانى و اسم رسمى يكى از رسوم هندى هاست و جزو واجبات.
آشوك و آشيما هم اسم هاى خودمانى دارند؛ اسم هايى كه پدر و مادرشان هنوز با همان نام مى شناسندشان. اصلاً اسم رسمى فقط براى ثبت نام در مدرسه و دانشگاه و صدا كردن آدم ها در محافل رسمى و عمومى است. (حالا فكر كنم معناى جملات اول جامپاليرى در مقدمه كتاب ملموس شده باشد). شايد در اين چند خط قضيه بسيار روشن و ساده است؛يك سنت هندى كه به اجرا درآمدنش در خارج از هند هم نبايد چندان عجيب و دشوار باشد.
اما همين اسم خودمانى «گوگول» براى يك پسربچه هندى كه در آمريكا به دنيا آمده و رشد مى كند تا به نوجوانى برسد و حتى احتمالاً تا پايان عمرش يك دردسر و چالش بزرگ است؛ اسمى كه به واسطه آن هيچ همنامى در دنيا نخواهد داشت. گوگول نه تنها نه نامى هندى ونه آمريكايى است بلكه نامى روسى است كه نام فاميل يك نويسنده است ونه حتى اسم كوچك او.
همين مى شود كه پس از سال ها كلنجار گوگول در ۱۸ سالگى تك و تنها به اداره ثبت مى رود و نامش را به نيكيل تغيير مى دهد. يك اسم روسى.
مهاجرت دقيقاً مانند نام گوگول است روى يك پسر هندى - آمريكايى . يك جور نامتعارف بودن و همين دردناك است.
اگر بپذيريم همه ما آدم ها به واسطه اصليت مان داراى پشتوانه اى فرهنگى هستيم و با آداب و رسومى رشد مى كنيم، مهاجرت يعنى شكستن از يك فرهنگ و تجربه فرهنگى جديد. اين تجربه اى است كه در مقايسه با كل جهان آدمهايى با درصدى اندك به صورت واقعى تجربه اش مى كنند اما اكثر ما حداقل يكبار به آن انديشيده ايم و حتى شايد آرزويش را داريم. «هم نام» به ما نشان مى دهد معناى واقعى و حس واقعى ودردسرهاى واقعى مهاجرت چيست اگر كمى در روابط آدم هاى اين قصه كه شمارشان از انگشتان دو دست تجاوز نمى كند وشكستها ودرگيرى هايشان عميق تر شويم. دراين داستان ما در قالبى ادبى مى فهميم كه چگونه در «مهاجرت» فرهنگ توديگر نه تنها خرده فرهنگ هم نيست بلكه حتى ديده نمى شود و اين تو هستى كه به معناى مطلق بايد خودت را تطبيق دهى با فرهنگ جديد و اين هم به صورت مطلق عملى نيست.
پيچيدگيهاى درونى اين رمان آنقدر هست كه نتوان به صورت منسجم به شكافتن آنها پرداخت.
صفحه ۱۲ مى خوانيم آمريكايى ها آدم هايى هستند كه جلوى چشم اين و آن مدام قربان صدقه هم مى روند و با وجودى كه توى كوچه وخيابان بازو در بازوى هم مى اندازند و... با همه اينها اصولاً تنهايى را ترجيح مى دهند. اما تمام تلاش گوگول براى تغيير نامش كه ظاهراً فرار از آداب و رسوم و سنن پدر و مادرش و جدا كردن مسيرش از آنهاست اما در نهايت براى فرار از همان تنهايى و انزوايى است كه بى«همنام» بودنش در دنيا به او مى دهد. هر چند در انتها گوگول به تنهايى واقعى مى رسد. اما تنهايى كه براى رهايى از آن تلاش كرده بود.
چقدر درست صفحه ۳۸ كتاب در يك پاراگراف مى خوانيم«حالا كه حتى يكى از خانواده دوطرف (آشيما و آشوك) از پدر بزرگها و مادربزرگها گرفته تا پدر و مادر و خاله و دايى و عمو، كنارشان نيست، تولد اين نوزاد (گوگول) مثل بيشتر چيزهاى توى آمريكا يك جورهايى تصادفى به نظر مى رسد انگار صددرصد واقعى نيست. آشيما همانطور كه توى بحر پسرش رفته، همانطور كه شيرش مى دهد و ناز ونوازشش مى كند، بى اينكه بخواهد، دلش براى او مى سوزد چون تا به حال هيچ وقت نديده كسى اين قدر تنها، اين قدر بى كس و كار و محروم به اين دنيا پا گذاشته باشد» فقط كافى است اين تكه كوتاه از جزئيات مهمانى برنج خوران گوگول را در صفحه۵۷ بخوانيم تابه عمق وضعيت بغرنجى كه گوگول به عنوان يك مهاجر با آن رو به روست، برسيم. گوگولى كه تنها ۶ماه دارد.
«براى پيش بينى راهى كه گوگول در زندگى آينده در پيش مى گيرد، بشقابى جلوى او مى گيرند حاوى يك مشت خاك، يك خودكار و يك اسكناس يك دلارى. اينطورى معلوم مى شود بچه در آينده ملاك مى شود يا اهل كتاب و دانش يا مرد بازار و تجارت. بيشتر بچه ها به يكى از اين سه تا چنگ مى زنند، بعضى ها هم به هر سه، ولى گوگول هيچ علاقه اى از خودش نشان نمى دهد... يكى از مهمانها صدا مى زند «پول بگذاريد تو دستش! بچه آمريكايى بايد پولدار باشد!» پدرش مخالفت مى كند«نه نه! خودكار! گوگول، خودكار را بردار!» گوگول سرد به بشقاب نگاه مى كند و يكهو مى زند زير گريه.»
رمان از اين صحنه هاى درخشان كم ندارد ولى درخشان ترين نكته بارز رمان پس از انتخاب تم «مهاجرت» كه نويسنده خوب با آن آشناست و چالش انداختن آن با يك نام نامتعارف، نحوه روايت درد مهاجرت است. گوگول همراه با آشنا شدن با نامتعارف بودن نامش كم كم به مهاجر بودن و نامتعارف بودن چنين سرنوشتى هم آشنا مى شود و واكنش نشان مى دهد. او كه موقع ثبت نام در مدرسه نسبت به تغيير اسم گوگول به يك اسم رسمى از طرف پدرش واكنش نشان مى دهد و اصرار مى كند نامش دليلى براى تغيير ندارد، در ۸سالگى و وقتى براى كلاس هنر و نقاشى از سنگ قبرها به گورستان مى برندشان به غريبگى اسمش كه در ميان مرده ها هم هم نامى ندارد پى مى برد و حتى اينكه خودش بعد از مرگ دفن نمى شود بلكه سوزانده مى شود. اين صحنه هم يكى از صحنه هاى درخشان وسط صحنه هايى است كه جامپاليرى برايمان تصوير مى كند آدم با خودش فكر مى كند شايد اگر پدر اسم گوگول را براى او انتخاب نمى كرد او اينقدر دچار تناقض نبود و زودتر با فرهنگ زادگاهش تطبيق پيدا مى كرد!
دخترانى كه در زندگى گوگول مى آيند و مى روند (روت، ميكين و موشومى) كه دوآمريكايى و يك هندى مانند خودش بزرگ شده آمريكاست و در نهايت زنش مى شود، تنها بهانه هايى هستند براى بروز همين تناقضات روحى - روانى - اجتماعى يك مهاجر. بيشتر درونى و روانى و كمتر اجتماعى. چون رمان هم زياد به وجه اجتماعى و كارى گوگول نمى پردازد. او تحصيلكرده آمريكا در رشته آرشيتكت و با موقعيت كارى احتمالاً مناسب است. با هيچ دوست و آشنايى هم دچار درگيرى و چالش جدى نمى شود، هيچ جرمى مرتكب نمى شود و كارش به دادگاه واداره و... نمى افتد و گير نمى كند پس هر چه هست خودش است وخودش و گذشته اى  كه او دخلى در آن نداشته (مهاجرت) و آينده اى كه نمى داند با آن چه كند.
هر چه جلوتر مى رويم فصلهاى دردناكترى را همراه شخصيت اصلى دنبال مى كنيم. مى گويم شخصيت اصلى چون هر چند كه رمان بسيار جذاب يك راوى «داناى كل محدود» را انتخاب كرده و نه داناى كل مطلق و روايت به سرعت در طول رمان از زاويه ديد شخصيتى به شخصيتى ديگر چرخش پيدا مى كند و يعنى با وجود راوى داناى كل احساس مخاطب اين است كه از زاويه ديد شخصيتها جزئيات را دنبال مى كند، اما در نهايت درد اصلى، گوگول است. آشيما و آشوك هر چند مهاجرت كرده اند و سالهاى زيادى دور از وطن زندگى مى كنند اما آنقدر سنتها در آن نهادينه است كه تصور آمريكايى بودن هم برايشان محال است وسونيا تنها خواهر گوگول هم كمتر در روايت راوى حضور دارد چرا كه او زمانى به دنيا آمده كه ديگر پدر و مادرش در آمريكا جا افتاده اند و او كمتر درگيريهاى برادر را براى آمريكايى شدن دارد. پس گوگول نقطه تمركز نويسنده و خواننده مى شود.
ليرى به دقت ما را با جزئيات زندگى يك هندى و يك آمريكايى لا به لاى جلو رفتن داستان زندگى آدمهايش آشنا مى كند تا ما بيشتر به درون آدمها راه پيدا كنيم و براى درست تصوير كردن مهاجرت، خانه (هند) را هم براى ما دقيق توصيف مى كند تا تم اصلى اش معنا پيدا كند چون تا خانه اى نباشد، مهاجرتى وجود ندارد. در رمان ليرى هم هند وجود دارد و هم آمريكا.
اين رمان حرف براى گرفتن بسيار دارد وحتى اگر ادامه پيدا كند شايد به تك و توك نقاط ضعفى هم در رمان برسيم مثلاً اينكه با اين همه دقت در جزئيات گاه در لحظه اى حساس ما را از درك درست موقعيت با گذشتن سريع از آن محروم مى كند و يا حضور كمرنگ سونيا در روايت راوى و گم بودن تصوير درست او در ذهن خواننده براى تكميل پازل ذهنى اش از هم نام ، اما انگار تا همين جا بس است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |