يكشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۳ - ۲ صفر ۱۴۲۶
Sun, Mar 13, 2005
گفت و گو
۳۰۸۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
ملل مختلف درجشن هاى نوروز شركت مى كردند
گفت وگو با افسر افشار نادرى ، جامع شناس
204612.jpg
فريال طهماسبى
بخش دوم وپايانى

درنخستين بخش گفت و گو پيشينه نوروز وكاركردهاى آن از ايران باستان تا امروز مورد بررسى قرار گرفت و گفته شد نوروز بزرگترين عيد ايرانيان است.
افسر افشار نادرى، جامعه شناس در واپسين بخش گفت وگو به ظرفيت هاى نهفته در جشن نوروز براى ارائه و معرفى به ساير ملل اشاره مى كند كه درپى مى آيد.
*  باتوجه به تأكيد بر نقش اجتماعى نوروز كه نوعى همگرايى فرهنگ يك جامعه با طبيعت محسوب مى شود آيا در نزد پادشاهان و بزرگان نيز مورد اهميت بوده است؟
ابوريحان بيرونى مى نويسد: «آيين پادشاهان ساسانى در پنج روز نخستين فروردين چنين بود كه شاه به روز يكم نوروز را آغاز مى كرد و همگان را از نشست خويش آگهى مى داد و آنان را به مهرورزى خود دلگرم مى ساخت. روز دوم، دهگانان و كاركنان آتشكده ها، روز سوم اسواران و موبدان بزرگ، روز چهارم خانواده ونزديكان خود، روز پنجم پسر خود و همگنان او را مى پذيرفت و به هر يك از آنان در خور جاه و جايگاه، بخشش مى كرد (عيدى مى داد) چون روز ششم فرا مى رسيد و از پرداخت حقوق مردم آسوده مى شد، ازآن پس نوروز از آن خود او بود و تنها نديمان او مى توانستند با او باشند و بس.
در بامداد نوروز، نواها و آهنگ هاى ويژه اى در پيشگاه او نواخته مى شد. مردم، فرمانروايان و مرزبانان هر كدام در خور كار و پيشبرد توانايى خويش شاديانه هايى براى شاه مى بردند و توده مردم هر چيز خوبى را سراغ داشتند چون: مشك، عنبر، عود يا كارهاى دستى زيبا، پيشكش شاه مى كردند و همه اين شاديانه هادر دفترهاى ديوانى يادداشت و ضبط مى شدند. پنج روز نخستين فروردين را نوروز عامه و روز ششم را نوروز خاصه مى ناميدند. پذيرايى شاه بدينسان بود كه: در نوروز رخت زيبا مى پوشيد و گوهرهاى گرانبها به آن مى آويخت.
با شكوه بسيار برتخت مى نشست. آنگاه جوانى كه هم نام زيبا داشت و هم اندام برازنده و زيبا بود و هم به سخن و گفتار با چهره اى گشاده و خندان بار مى خواست. شاه او را بار مى داد.
برابر شاه - اما پشت پرده - مى ايستاد. شاه از او مى پرسيد: كيستى و از كجا مى آيى؟ با كه آمده اى؟ چه آورده اى؟ به كجا مى روى؟ جوان پاسخ مى داد: نامم خجسته است. از پيش دو فرخنده آمده ام. سال نو و پيروزى آورده ام. پيش دونيكبخت مى روم. براى شاه مژده و تندرستى و شادكامى دارم... آنگاه شاه مى فرمود تا به درآيد. او پرده را كنار مى زد و چون فرشته نيكبختى بر چهره شاه لبخند مى زد. پس از آن ظرف سيمين در پيش شاه مى نهادند كه در آن چند گرده نان گندم و جو و ارزن و ذرت و نخود و عدس و برنج و كنجد و باقلا و لوبيا گذاشته شده بود و نيز از جنس هر يك از آن نانها، هفت دانه و همچنين هفت شاخه درختان: بيد، زيتون، به دانه كه نامشان را فرخنده و نگاه كردن به  آنها را خوشاينده و با شگون مى دانستند مى نهادند و بر آن شاخه ها مى نوشتند: افزون، افزايد، افزود، پرداز، فراخى، فرهى و نيز بر خوانى كه آن ظرف نهاده شده بود: شكر و سكه هاى زرين و سيمين و دسته اى از گياه اسپند مى گذاشتند كه شاه همه را در دست مى گرفت و آنگاه كسانى كه در پيشگاه او بودند، پايدارى و نيكبختى او را با آواى بلند از او مزدى مى خواستند. موبد موبدان نخستين كسى بود كه در نوروز به شاه شادباش مى گفت. اين نمونه اى از شيوه برگزارى جشن نوروز براى شاهان در حضور آنان بود.
*  آيا برگزارى چنين جشنهاى ملى، در مكانهاى نمادينى چون تخت جمشيد مى تواند به عظمت و با شكوه تر شدن آن كمك كند؟ به عبارت ديگر چنين اقدامى به اشاعه فرهنگ ايرانى كمك مى كند؟
قطعاً مجسمه هاى برجسته ديوارى تخت جمشيد، گواه شركت ملت هاى مختلف در جشنهاى نوروزى است كه با ايرانيان سهيم مى شوند. برگزارى جشن نوروز به صورت نمادين در تخت جمشيد آنچنان كه گفتم مى تواند كمك بزرگى به جلب توريست در ايام نوروز باشد.
گزينش اين روز و اين جشن به عنوان آغاز سال و نو شدن زمان و شكوفايى طبيعت و بيدارى زمين و آمادگى مردم براى تلاش، كار و كوشش بيشتر و آفرينش و مهرورزى به يكديگر و همكارى و هميارى براى آبادانى و شادابى فضاى زندگى... همه نشان آگاهى، ژرف بينى، بيدار دلى و خردمندى مردم اين مرز و بوم بوده است كه به عنوان پيام جهانى از جانب ايرانيان صادر گردد.
*  با توجه به اينكه بشر امروزى مى خواهد به جنگ طبيعت برود، بر طبيعت غلبه كند، بر آن چيره شده و شكل مدرن و امروزى به آن بخشد، چگونه با چنين فرهنگى مى تواند پيوندى بين مدرنيته و مفهوم نوروز برقرار كند؟
رشد سريع اقتصادى و سياسى واقعيت همه فرهنگهاى مدرن است. بسيارى از اين تغييرات، ارزش ها، باورها و رسوم موجود را تهديد كرده و زير سؤال مى برند. فرهنگ در چالش ميان تطبيق و توسعه يا مقاومت و مرگ قرار گرفته است.براى پاسخگويى به اين چالش، جامعه، بايد نظام ارزش هاى اصيلش را بار ديگر فرا گويد و درباره چگونگى صورت يافتن آن تصميم بگيرد.
مفهوم نوروز برگرفته از طبيعت است يعنى طبيعت، الهام بخش وجودى آن بوده، و هرگز قصد غلبه بر آن نداشته و اين خود بزرگترين ادعايى است كه ايرانيان مى توانند در برابر جنبش سبز كه همين وظيفه خطير را به خود نسبت مى دهد، داشته باشند و به عنوان يكى از بزرگترين اعياد جهانى كه فلسفه آن در ايران به وجود آمده، معرفى شود اما به شرطى كه به آن بها دهيم و به بازسازى و حفظ آن به عنوان واكنش در برابر ديگر فرهنگها بپردازيم.
در نوروز يعنى نخستين روز بهار، از ديدگاه ستاره شناسى آفتاب به برج بره درمى آيد و روز و شب برابر مى شوند، هوا نه گرم است و نه سرد. طبيعت خفته، بيدار مى گردد و همه چيز و همه كس و همه جا پذيراى زندگى نو مى شوند و در جهان هستى پوشش و رويشى نو، تازه و بهنجار پيدا مى كند. انسان و زمين، سپهر و زمان، همه دست به دست هم مى دهند تا جلوه گاهى دلكش و زيبا براى تجلى خداوند و هنجار آفرينش پديد آورند تا بهمن فرمانروا و خرسند و اهريمن شكسته پا و دربند  آيد. اين آشنايى و به هم پيوستگى مردم ايران كهن با طبيعت و هنجار آفرينش در خور بررسى و پژوهش است.
*  با فرايند جهانى شدن، مرزهاى محلى كم رنگ مى شود و آيين ها، جشنها و رسوم هاى ملى جاى خود را به ديگر رسومى مى دهند كه كار كردى متفاوت از آيين هاى سنتى دارند.  آيا نوروز، كه مى خواهد فضايى فراهم سازد كه همه ارزشهاى اين فرهنگ كهن را زنده و پويا سازد، در ميدان جهانى شدن، كاركردهاى خود را حفظ خواهد كرد يا از دست خواهد داد؟
وقتى جامعه اى آنقدر عمر كرده كه سنتى پديد آورد حتماً بعضى ساز و كارهاى موفق براى بقا ايجاد كرده است. مهم اين جاست كه عقلانيتى را كه در مركز اين سنن و باورها وجود دارد، تصديق كنيم، حتى اگر امروز نامعقول و يا كژ كاركرد باشد.
باورها و سنت هاى اصيل، شامل ايده هايى هستند كه گروه ها از آنها الهام مى گيرند و از طريق آنها هدايت مى شوند. اين همان چيزى است كه با نام بعد انگاره ساختى از آن ياد مى شود و دلالت برايده ها، مفاهيم و پيش فهم هايى دارد كه براى جهت دادن و محسوس ساختن زندگى احساس مى شوند. تاريخ و فرهنگ يك ملت مشخصه هويت ملى آن ملت است و هويت ملى تاريخ و گذشته مردمى است كه براى بقاى سرزمين و حفظ آداب و رسوم ديرين خود تلاش كرده اند. فرهنگ مانند كوه يخى است كه بزرگترين قسمت اين كوه زير آب قرار دارد، آن چه بالاى سطح آب مى بينيم، تنها قسمت كوچكى از ساختار آن است. پاى گذاردن به ميدان جهانى كه مدتى آغاز شده، انتقال از يك دوره فكرى يا مادى به دوره ديگر است. بين اين انتقال فضايى خاليست كه به آن دوره انتقال مى گويند. اين دوره در جامعه شناسى تاريخى بسيار حساس و تعيين كننده است چرا كه به قول شريعتى، جامعه از تيپى كه دارد به تيپى ديگر منتقل مى شود، جامعه اى كه مدتهاست (۱۰۰ يا ۲۰۰سال) در مسيرى رفته، راه خود را عوض مى كند، اين دوره ممكن است، سريع يا كند، انحطاط آور و يا ارتقابخش باشد.
پس اين خود جامعه است كه با برقرارى پلى بين گذشته و حال و تكيه برشخصيت واقعى و اصيل خود، در برابر فرهنگ جهانى، مقاومت كرده و حتى به رقابت با آن برخيزد و مانع از دست رفتن كاركردهاى فرهنگى شود. اگر فرهنگ گروهى مبهم و گسسته شود، آن گروه ديگر قادر نخواهدبود به فرصت هاى اقتصادى و سياسى نيز به گونه اى هماهنگ و پايدار پاسخ دهد. پرداختن به مصنوعات فرهنگى نظير:هنر، موسيقى، رسوم و... سبب مى شود تا به فرهنگ خودى كمك شود. بسيارى از جوامع در حال توسعه داراى آگاهى فرهنگى مكتوم يا آنتروپى مانند هستند. چنين جوامعى هرگز قادر به بازگشت و احياى دنياى اجدادشان نيستند. آزمودن دوباره پيش زمينه هاى فرهنگى وظيفه اى خطير است.
*معمولاً افراد يك جامعه، هميشه از اينكه مبادا جشنها، آيين ها و رسومات كهن خويش در گردباد حوادث و تغييرات قرار گيرند، در هراسند. حال باتوجه به گسترش جهان مدرن و به دنبال آن پا گرفتن ارزشهاى امروزى، چگونه مى توان از استحاله فرهنگى نوروز جلوگيرى كرد و به بخش جهانى آن پرداخت؟
باوجود تفاوت و تنوع گسترده ميان فرهنگها، واكنش يك فرهنگ در برابر ديگر فرهنگها مى تواند يا همگونى باشد، يا به نحوى خاص عمل كند و يا آميزش و تحول فرهنگى باشد. همگونى كه نوعى انفعال و استحاله فرهنگى است كه يك فرهنگ ويژگى هاى خود را از دست داده و زيرسلطه نظام سرمايه دارى و شركت هاى قدرتمند چندمليتى قراربگيرد كه اين همان نظريه امپرياليسم فرهنگى است. اما در خاص گرايى فرهنگى واكنش فراهنگ ها با مقاومت و حتى مقابله پرتنش همراه است و معمولاً در قالب توسل به عناصر هويت بخش زبانى، دينى، قومى و نژادى نمود مى يابد، در اينجا فرآيند جهانى شدن در عين يك دست كردن جنبه هاى زندگى تفاوت هاى فرهنگى و هويتى را نيز تقويت و احيا مى كند. در آميزش و تحول فرهنگى، نوعى نسبى شدن، همزيستى و رقابت مطرح است. به بيان ديگر در چنين شرايطى، فرهنگ ها و هويت هاى مختلف بسترزدايى و سرزمين زدايى مى كنند و در صحنه جهانى كنار يكديگر قرارمى گيرند. در اينجا فرهنگها مى توانند با متحول شدن و آميزش با ديگر فرهنگها و هويت ها، به حيات خود ادامه بدهند. واكنش ما در مقابل فرهنگهاى ديگر مى تواند آميزش و تحول فرهنگى باشد و در رقابتى كه با فرهنگهاى جهانى داريم، مطرح كردن عيد نوروز در صحنه جهانى به عنوان نماد فرهنگى ايرانيان كه از هرگونه تعصبات سياسى و مذهبى به دور است، مى تواند صدور فرهنگ ايرانى به جهانيان باشد.
*ولى امروز در برابر جهان و زمانى ايستاده ايم كه عوامل سنگين و سريع خودباختگى و از يادبردن فرهنگ، بيش از هر وقت ديگرى ما را تهديد مى كند. چطور در چنين فضايى مى توان عيد نوروز را در صحنه جهانى به عنوان نماد فرهنگى ايرانيان معرفى كرد و از آماج استحاله فرهنگى در امان ماند؟
درست است تهديدى كه شما از آن نام مى بريد، تهديدى است كه از جانب قويترين كانونهاى قدرت سياسى و اقتصادى جهان با دقيق ترين طرحهاى علمى و مؤثرترين شيوه هاى عملى انجام مى شود. ازسوى ديگر ارتباط با ملل ديگر براى هر جامعه اى در موقعيت كنونى كه مرحله گذار به جامعه جهانى است، اجتناب ناپذير است. بنابراين براى اينكه يك ملت در تماس و تبادل فكرى و فرهنگى با ملل ديگر، استحاله فرهنگى نشود و ارتباط وسيله اى براى توسعه باشد، بايد به خويشتن تكيه كند. براى اينكه يك تقليد كننده نباشيم، براى اينكه خودتوليدكننده اقتصادى باشيم، براى اينكه از لحاظ زندگى مادى، اجتماعى و اقتصادى استقلال پيدا كنيم. بايد توليدكننده فكرى و فرهنگى باشيم. بايد از لحاظ انديشه و خودآگاهى و فرهنگ استقلال پيداكنيم و اين ممكن نيست مگر اينكه جامعه، خود را بازيابد و به خويشتن بازگردد، بازگشت به خويش اين نيست كه به احياى سنتهاى بومى، محلى و بدوى و سنتهاى پوسيده انحرافى و عقب مانده ارتجاعى بپردازيم. بلكه بايد به احياى ارزشهاى فرهنگى و رسوم مورد تأييد و سازنده پرداخته و در آوازهاى سنتى، جشن ها، اسطوره ها، با حفظ رمزنمادى تجديدنظر درآمده و داراى بينشى شويم كه اطلاعات و تغييرات را برآن بناكنيم.
*به نظر شما، چه كار فرهنگى در اين زمينه مى تواند صورت گيرد تا برغناى نوروز، به عنوان يك جشن سنتى ايرانى، همچنان افزوده شود؟
چون نوروز، نه برخاسته از نام كسى و نه وابسته به كيش و آيين خاصى و تنها گزينشى است خردمندانه و برخاسته از انديشيدن درست و استوار بر هنجار آفرينش. ناموس طبيعت، شناختن زمان و آگاهى برچند و چون گردش سپهر، ماه و مهر و سيارگان منظومه شمسى است. جهانيان بايد دريابند كه براين كره خاكى، مردمى بوده و هستند كه با گذشت زمان به شناخت خود آنچه پيرامون خود مى ديدند، كامياب شدند.
بى گمان پيروزى و سرافرازى هر ملت و آبادى جهان، آزادى و شادى مردمان انگيزه هايى داشته و دارد كه آن انگيزه ها را در رسم ها، آيين ها، افسانه ها و ميت هاى (اسطوره هاى) برجاى مانده از آن مردم و آن ملتها مى توانيم بيابيم، همچنين انگيزه هاى شكست، تيره روزى و عقب ماندگى ملتها را نيز تا اندازه اى با همين شيوه بايد جست وجو كنيم. در جهان امروز با همه پيشرفتهاى فناورى و گسترش دانش، آن ويژگى هاى عارفانه مردمى ناديده انگاشته شده، خيره سرى و خودكامگى و ديگر كشى بردل و جان حاكمان جهان فرمانروا گشته و به ناچار انسان و جهان انسانى را دچار هراس كرده و انسان چون شكارگرفتار در دام، تلاشى بى ثمر مى كند. اكنون بايد ديد آن روزگاران چه انگيزه هايى در كار بود، مردم چگونه مى انديشيدند، استقلال چه معنايى داشته؟ پى جويى در چند و چون اين انگيزه ها و شناخت راستين آنها مى تواند راهنماى آموزنده اى براى مردم اين مرز و بوم در پهنه جهان باشد. براى پى بردن به اين راز شگرف بايد نگاهى به آيين ها و رسمهاى ديرپاى ايرانيان در روزگاران گذشته انداخت.
* آيا مى توان از طريق يونسكو روز نوروز را به روز جهانى تبديل كنيم؟
قطعاً . همانطور كه تعزيه جزو فرهنگ جهانى شده است، مى توان از طريق ثبت نوروز در مراسم جهانى، آن را جزو فرهنگ جهانى كرد و به عنوان يك روز جهانى از آن ياد نمود.
سپاسگزارم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |