يكشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۳ - ۲ صفر ۱۴۲۶
Sun, Mar 13, 2005
تاريخ
۳۰۸۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
زغلول پاشا در گذشت
204708.jpg
اطلاعات ـ ۵ شهريور ۱۳۰۶:مع الاسف: شرق، يكى ديگر از بزرگان خود را از دست داد
«بعد از آنكه دولت انگلستان از تشكيل كابينه زغلول پاشا ممانعت كرد حكومت تازه اى كه در مصر تشكيل شد تا اندازه زيادى زير نفوذ حزب زغلول بود و با وجود كوشش هاى فراوان براى اين كه رفتارش احتياط آميز و ملاحظه كارانه باشد اغلب با «لردلويد» كميسر انگلستان كه شخصى بسيار متكبر بود و اغلب با كشتى هاى جنگى بريتانيا به تهديد مصر مى پرداخت، اختلاف و تصادم پيدا مى كرد.
در سال ۱۹۲۷ يك بار ديگر كوششى به عمل آمد كه توافقى ميان مصر و انگلستان به وجود آيد اما حتى نخست وزير بسيار اعتدالى كه از طرف ملك فؤاد تعيين شده بود از شرايط و پيشنهادهاى بريتانيا متحير گشت زيرا بنابراين پيشنهادها درحالى كه مصر فقط اسماً و برروى كاغذ «مستقل» ناميده مى شد عملاً به صورت كشورى تحت الحمايه انگلستان درمى آمد. به اين جهت مذاكرات باز هم با شكست مواجه شد.
در موقعى كه اين مذاكرات جريان داشت سعد زغلول پاشا، رهبر بزرگ ملت مصر در تاريخ ۲۳ اوت ۱۹۲۷ شهريورماه ۱۳۰۶شمسى به سن هفتادسالگى درگذشت. او مرد، اما خاطره اش همچون ميراثى عزيز و گرانبها در مصر زنده ماند و الهام بخش مردم شد.
درگذشت سعد زغلول در محافل سياسى جهان و در مطبوعات كشورهاى مختلف انعكاسى گسترده داشت.
در آن روزها مهم ترين روزنامه ايران روزنامه اطلاعات بود كه بعدازظهرها در تهران منتشر مى شد.
عباس مسعودى مديرمسؤول و بنيانگذار روزنامه اطلاعات در سرمقاله خود در رثاى سعد زغلول پاشا چنين نوشت:
اطلاعات ـ ۵ شهريور ۱۳۰۶
مع الاسف: شرق، يكى ديگر از بزرگان خود را گم نمود و سعد زغلول را هم گرگ اجل در ربود!
سعد زغلول پاشا از بزرگان و نوابغ شرق است و علو شأن وى به حدى است كه نگارنده جرأت شرح آن را در خود نمى بينم و با اين حال از وظايف خود مى دانم كه معظم له را تا حدى به هموطنان خود معرفى نمايم. اول لازم است بدانيم كه سرزمين فراعنه از زمان «محمدعلى پاشا» مؤسس سلسله خديوى نهضتى را در راه استقلال شروع نموده و پس از آنكه دوره مماليك سپرى شد و آخرين زعماى ايشان (عثمان البرديس) و (محمد الالفى) زندگانى را بدرود گفتند و محمدعلى پاشا بدون رقيب و مزاحم ماند، مصر در شاهراه مدنيت و ترقى و استقلال وارد شده و به طرف مقصد و مقصود نزديك مى شد، بنابراين شروع حريت مصر بايد از سال ۱۲۲۱ هجرى (۱۸۰۷.م) احتساب شود. مصر از تاريخ مزبور پيش و پيشتر مى رفت تا بر اثرنهضت (احمدعرابى پاشا) به تأسيس مجلس ملى و تغيير رژيم موفق گرديد. از تاريخ تغيير رژيم هم در ادوار مختلفه خود مراحل ترقى را متفاوت پيموده و در عهد (عباس پاشا حلمى) كه در سال ۱۸۹۲ ميلادى صاحب اريكه خديويت مصر شد ترقيات مصر از حيث اقتصاد و تجارت و فلاحت و ادب و معارف و سياست بارز و روشن گرديده و فكر استقلال و حريت  تامه به شدت دماغ و طنيون مصر را خراش و فشار مى داد. تا اين كه «عباس حلمى پاشا» منفصل گرديد؟!
جنگ بين الملل پيش آمد كرد: وضعيات دنيا نيل اهالى مصر را با مال ديرين ايشان نويد مى داد. خصوصاً آن وقت كه ويلسون مواد چهارده گانه خود را منتشر كرد. ديگر براى مصر برحسب ظاهر چندان مانعى وجود نداشت تا محبوب خود: «استقلال و آزادى نامه» را در آغوش كشد. اما وقتى كه مواد چهارده گانه ويلسون ترجمه ديگرى گرفت و از طرف حكومت انگليس استعمار مصر رسماً اعلام شد و مستر «ويلسون» نيز اعلام مزبور را مخالف مواد اقتراحى خود ندانست. دانسته شد كه هنوز براى مصرى ها تا استقلال، مسافت بعيدى باقى است و قربانى هاى عظيمى را بايد متحمل شوند و خود مصر اين حقيقت را بهتر از ديگران تشخيص داد و با تمام قوا به فداكارى و مجاهدت پرداخت و سرانجام حكومت انگليس را ملزم ساخت كه راجع به استقلال و حريت مصر تعهدهايى نمايد. جنگ بين الملل خاتمه پذيرفت و ملل تحت الحمايه انگلستان از حكومت مشاراليها وفاى به عهد را خواستار شدند و از جمله مليون مصر اعلان استقلال خويش را از «بريطانى» مطالبه نمودند. روشن است كه انگلستان وعده هاى زمان جنگ را فراموش نموده و حاضر به وفاى تعهدات خويش نبود.
204699.jpg
ملل سابقه الذكر هم كم و بيش استقامت ورزيدند و بيشتر از همه (ايرلند) و (مصر) جديت و كوشش نمودند. در اين وقت حزب وطنى معروف مصر كه قبلاً به رياست مرحوم «مصطفى كامل پاشا » و پس از آن برحسب وصيت آن مرحوم به قيادت مرحوم محمد بيك فريد اداره مى شد. سعد زغلول پاشا را به رياست خود انتخاب نمود كه استقلال مصر را مستقر دارد. فقيد مزبور نيز قبول نموده و تعهد نمود كه تمام عمر در اين راه كوشش نمايد و گفت: «با شما پيمانى مى بندم كه از آن عدول نخواهم كرد، پيمان مى بندم كه در راه استقلال شما آن اندازه بكوشم كه حياتم به پايان برسد و اگر نائل و فائز شدم كه به مقصود رسيده ام وگرنه تمام آنچه را كه شروع نموده ام به عهده شما مى گذارم.»
آن مرحوم به وعده و عهد خود وفا نمود و لحظه اى هم تعلل نكرد و متحمل انواع مصائب و مشقات شده و سرانجام خوشبختانه به اندازه اى شايسته موفقيت حاصل نمود.
و در ضمن سطور آتى اجمالاً مقدار موفقيت فقيد معظم له را متذكر خواهيم شد.
اينك خلاصه ترجمه احوال سعدزغلول پاشا:
مرحوم مزبور فرزند شيخ ابراهيم زغلول و در سال ۱۲۷۷ هجرى در بلده «ايبانا» از توابع غربى مصر متولد شده و علوم ابتدايى و قرآن را در بلده «مرقوم» فرا گرفت و پس از آن به مصر آمده و داخل «الازهر» گرديد و علوم لغت و ادب و نحو منطق و كلام و حقوق و غيره را نزد علماى معروف ازهر از قبيل «شيخ موسى عباسى» و «شيخ ابوالنجاى شرقاوى» و «شيخ احمد وفايى» و «شيخ محمد عبده» و غيره كه از معاريف و بزرگان علما مى باشند، تحصيل نمود.
و پس از آن به معاونت وزارت داخله منتخب شده و در تمام مدت وزارت «محمود سامى پاشا» معاون آن وزارتخانه بود. از آن پس مدير تحريرات ديوانى ناحيه وادى مصر شده و اين در هنگام شدت انقلاب «احمد عرابى پاشا» اتفاق افتاد.
چندى بعد از شغل مزبور استعفا داد و به وكالت در عدليه پرداخت و بعد به محض تنقيح قوانين جنايى به مستشارى استيناف انتخاب شد. سپس لرد (كرومر) معزى اليه را به وزارت معارف و نماينده جمعيت مقننين انتخاب نمود و به سمت مزبور باقى بود تا وقتى كه صداى وطن پرستان مصرى به استقلال طلبى بلند و معزى اليه را چنان كه اشاره نموديم به رياست حزب وطنى انتخاب نمودند و او جدايى حكومت انگليس را از مصر و سودان خواستار شد.
فقيد معزى اليه رياست حزب را قبول و به عهدى كه گفته شد متعهد گرديد و پس از خاتمه جشن صلح (۱۹۱۸ م) به سفارت انگليس رفته و مقصود خود را اعلام و اعلان استقلال مصر را مطالبه نمود. از سال (۱۹۱۸ م) كه سال صلح و خاتمه جنگ بين المللى است، جنگ استقلال طلبى مصر به قيادت مرحوم سعد زغلول پاشا در نهايت حدت شروع مى شود و فداكارى هاى مرحوم سعد زغلول و وطنيون مصر از تاريخ مزبور تا تاريخ اعلان استقلال مصر (۱۹۲۳ م) و از آن تاريخ الى تاريخ فوت مرحوم مزبور كه تلگراف هاى ۲۵ اوت اخبار آن را پخش نمودند ولى به حدى نيست كه بتوان در ضمن چندين مقاله نوشت و بايد به اطلاعات تفصيلى امر پرداخت و در عظمت شأن مرحوم سعد زغلول پاشا اين اندازه بس كه سرانجام حكومت عظيم الشأن انگليس را ملزم به شناختن استقلال مصر نمود و خود نيز اولين رئيس الوزرايى بود كه زمام مقدرات مصر مستقل را استعلام نمود. سعد زغلول در راه استقلال مصر چندين بار تبعيد شد و متحمل مشقات زيادى شد. به سبب تبعيدهايى كه به جزيره سيسيل و جبل الطارق شده بود انحراف مزاج يافته و زحمات ناشى از مبارزات سياسى هم علت مزاج فقيد مزبور را تأييد و سرانجام شايد به سبب عوارض مزبور پس از آنكه چندين مرتبه هم به وكالت و رياست مجلس ملى انتخاب شد و اخيراً به سبب مؤالفت هاى حكومت مصر با حكومت انگليس از مخالفين جدى حكومت بوده و با همه مساعى حكومت (همواره طرفداران زغلول ها اكثريت داشته و حتى وقتى كه پارلمان را حكومت مصر منحل نمود كه پروگرام خود را پيشرفت دهد) زغلول پاشا و حزب او در يكى از مهمانخانه هاى قاهره مجلس ملى را تشكيل و عدم اعتماد خود را نسبت به دولت وقت اعلام كردند و بعد متفرق شدند. خلاصه اين مختصر ، كافى به شرح شهامت و فداكارى زغلول پاشا نيست و امروز كه معظم له حيات پررونق خود را به پايان رساند و تمام عملى را كه شروع كرده بود و به عهده حزب (وفد) چنان كه گفته بود گذاشته است عالم شرق عموماً و مصر خصوصاً سوگوار بوده و به روح پرفتوح آن مرحوم سلام و درود مى فرستند، گرچه به واسطه فوت آن مرحوم امروز خصوصاً ملت مصر بى حد متأثر است و درنظر وى از اين مصيبت ، اهرام سرنگون و ابوالهول به ضجه ورود نيل در طغيان و مناظر« سن استيفانو »تاريك و تفرج گاه ها ماتم زده است.
ولى به طور يقين تاريخ مصر و شرق در صفحات خود اسمى برجسته تر از اسم سعد زغلول پاشا يادداشت نخواهد نمود و همان طور كه وجود سعد زغلول پاشا موجب انقلاب در جامعه مصرى و وطنيون آن سرزمين گرديده، باليقين فوت آن مرحوم هم موجد حوادث و اثراتى است كه در آتيه نزديك روشن مى شود.»
204693.jpg
در روزنامه اطلاعات به ندرت اتفاق مى افتاد كه يك موضوع دو روز پياپى موضوع سرمقاله باشد. در مورد درگذشت «سعد زغلول» عباس مسعودى در روزنامه ۶ شهريور ۱۳۰۶ نيز سرمقاله خود را به دنباله تجليل از سعد زغلول پاشا تخصيص داد و نوشت:
«اما خوشبختى در اين است كه مصر عقيم نبوده و از سال ۱۸۰۵ م به اين طرف هماره فرزندان قابل ولايقى را به وجود آورده است كه هر يك در قسمت خود مربى جماعات كثيره مى باشند و چنان كه محمد على پاشا، عبدالله  فكرى پاشا، على مبارك پاشا، شيخ محمدعبده، مصطفى پاشا كامل، محمدبيك فريد و رجال تاريخى ديگر مصر نمرده اند و براى هميشه زنده اند سعد زغلول پاشا پدر مصر و قائد محبوب آن سرزمين و واشنگتن عصرمصر نيز براى هميشه زنده و جاويد است، سعديا مرد نكونام نميرد هرگز ‎/مرده آن است كه نامش به نكويى نبرند) سعد زغلول پاشا به راستى از نوابغ عظيم الشأن مشرق است و مصر تنها حق ندارد كه او را مخصوص به خود شمارد.
معظم له يك رجل سائس، متشرع و فيلسوف، اديب و ناطق بليغ و شجاع و صريح القولى بوده كه در تمام اوصاف خود سرآمد اقران و معاصرين به شمار است. شجاعت و صراحت قول معزى اليه با انرژى سياسى و ى از شرح اجمالى خدمات او دانسته مى شود و اما در بلاغت و خطبه سرايى تا آشنايى به بيانات فقيد نباشد نمى توان دانست كه حائز چه رتبه بوده است. مشكل ترين مطالب را در قالب الفاظ آسان ادا مى كرد، صدا و آهنگ فقيد اثر موسيقى را داشت و جماعات مستمع را به نحوى تسخير مى كرد كه غالباً پس از دو ساعت نطق تازه مستمعين تشنه اصغاى بيانات وى بودند.
اقتدار و توانايى وى در القاى خطب آن اندازه بوده كه در مسائل اجتماعى و سياسى و تشريعى و اخلاقى و غيره جزيى ترين طرق را توضيح و مشكل ترين مسائل را كشف مى كرد بدون آنكه شنوندگان احساس كسالت نمايند. نه حركات معمولى ناطقين را داشت و نه صداى خود را از حد طبيعى فراتر مى برد، در مبارزه هاى سياسى در كمال ادب و نزاكت و بدون آنكه عصبانى شود و يا لعنت كند و نرمى خود را از دست بدهد طرف را مغلوب مى نمود و بالجمله سعد زغلول پاشا ناطقى بليغ و سائسى مبارز و مقننى دقيق و وطن پرستى شجاع بود كه امروز شرق و مصر را از فيض و افاده خود محروم نموده است و خانه اى كه خانه ملت ناميده مى شد و در مواقع سخت پناهگاه ملت بود بى خانه خدا مانده ولى با قوت روحانى فقيد باقى مى ماند و پشتيبان استقلال مصر است.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |