يكشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۳ - ۲ صفر ۱۴۲۶
Sun, Mar 13, 2005
مهرگان
۳۰۸۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
درباره كريم امامى
راه باريك ودشوار
كريم امامى ، مترجم، نويسنده ، ويراستار و كارشناس نشر
متولد ۱۳۰۹ شيراز
فارغ التحصيل دانشكده ادبيات دانشگاه تهران در رشته زبان و ادبيات انگليسى
دو سال ادامه تحصيل در رشته ادبيات انگليسى در دانشگاه مينه سوتا (آمريكا)
نويسنده و مترجم روزنامه «كيهان اينترنشنال» ۱۳۴۷-۱۳۴۱
تدريس زبان انگليس در هنركده هنرهاى تزئينى ۱۳۴۳ - ۱۳۴۱
سر ويراستار مؤسسه انتشارات فرانكلين ،شعبه تهران ۱۳۵۳ - ۱۳۴۷
مدير عامل انتشارات سروش ۱۳۵۷ - ۱۳۵۳
مدير انتشارات زمينه از سال ۱۳۶۰
تدريس اصول ويرايش و نشر كتاب در دوره هاى كوتاه مدت مركز نشر دانشگاهى واتحاديه ناشران و كتابفروشان
ازدواج با گلرخ اديب محمدى ( گلى امامى) ۱۳۴۵
ترجمه كتاب هايى چون «با خشم به يادآر» ، «گتسبى بزرگ »، «ايرانيان در ميان انگليسى ها » ، «ماجراهاى شرلوك هولمز ، كارآگاه خصوصى»
ترجمه ۷۲ رباعى خيام به انگليسى
ترجمه شعرهايى از سهراب سپهرى ، فروغ فرخزاد و عباس كيارستمى به انگليسى
تأليف يك فرهنگ فارسى - انگليسى جديد براى مؤسسه نشر فرهنگ معاصر - يك كار بزرگ پنج ساله (زير چاپ)
204759.jpg
ترجمه تعدادى از آثار و آفرينه هاى شعرى و داستانى معاصر ايران ومطالب كتاب «گنجينه هاى كتابخانه كاخ گلستان» در انگليس
محمد شمخانى :«كريم امامى» را نخستين بار ، از نزديك ، در يك ميهمانى رسمى ديديم كه سال ۱۳۷۹ در كاخ نياوران و به خاطر «پائولو كوئيلو» برگزار مى شد. با اينكه درآن ميهمانى بسيارى از مترجمان و از جمله مترجمان كتاب هاى كوئيلو حضور داشتند ، «عطاءالله مهاجرانى» وزير وقت فرهنگ، براى بالا رفتن دقت وصحت ترجمه، از امامى خواهش كرد كه افتخار بدهد و حرف هاى كوئيلو را به فارسى و حرف هاى حاضران را به انگليسى برگرداند.
كريم امامى اما، تنها يك مترجم درجه يك نيست و ردپاى او را در عرصه هاى ديگرى چون نشر كتاب ، ويرايش ، هنر ايران و... نيز مى توان پيدا كرد. براى مثال يكى از چيزهايى كه هميشه نام او را به خاطر مى آورد، نامگذارى تنها مكتب نقاشى معاصر ايران(سقاخانه) است. عنوانى كه او در جمع بندى حركت جمعى عده اى از نقاشان معاصر و تلفيق بن مايه هاى تصويرى و سنتى ايران با درون مايه هنر غربى برگزيده و به كار آنها داده است.با تمام اين حرف ها اما چيزى كه تجربه هاى پراكنده و پيوسته امامى را هم نهاد و هم سو مى كند و آنها را يكجا گرد مى آورد، هنر ترجمه اوست، كه وابسته به مكتب نانوشته «ترجمه دقيق» است:«... تصور ترجمه دقيق، در ايران حداقل، يك تصور نسبتاً جديد است وشايد از دوره ذكاء الملك فروغى عقب تر نرود. مترجمان دوران قاجار و پيش از آن اغلب كار خود را به سادگى نقل معنى مى دانستند نه بيش. ما هستيم كه حالا اسير لفظ و اتمسفر و ريتم و بافت واژه ها شده ايم و خدا مى داند در طول زمان ، اين بند بازى «ترجمه دقيق» چه مشكلات ديگرى كه براى ما به بار نياورد.
يقيناً پژوهندگان نسل هاى آينده روزى تحولات ترجمه را در دوران حاضر با واقع بينى خواهند سنجيد و از كثرت اين همه ترجمه «دقيق» نامفهوم وتأثيرى كه اين امر در تاريك نويسى و تاريك انديشى در افراد يك نسل يا بيشتر داشته است غرق شگفتى خواهند شد. ولى تا آن روز ما همچنان اسير واژه ها و ديكشنرى هايمان خواهيم ماند».
او در اين زمينه البته استثناهايى هم قائل است، كه در ستايش ترجمه «عام فهم و خاص پسند» ميرزا حبيب اصفهانى از «حاجى بابا» ى جيمز موريه بدان اشاره مى كند: «كار ميرزا حبيب همان قدر موفقيت آميز است كه كار ادوارد فيتس جرالددر ترجمه رباعيات خيام به زبان انگليسى و درعين حال كار هيچ كدام دقيق و منطبق با اصول پذيرفته ترجمه نيست. نبوغ قاعده بر نمى دارد: قواعد كار براى ما خاكيان فارغ از نبوغ است كه در راهى باريك وخطرناك بين پرتگاه ترجمه آزاد و صخره سنگ هاى ترجمه ماشينى لنگ لنگان قدم بر مى داريم».
امامى در كتاب «از پست و بلند ترجمه» يكجا و يكباره به تمام دقايق و ظرايفى كه از كار خطير ترجمه و به ويژه «ترجمه دقيق» دريافته است، اشاره مى كند و تفاوت هاى آن را با ترجمه هاى آزاد وماشينى و تطبيق ترجمه هاى مختلف از چند شعر و متن متذكر مى شود. در همين كتاب هم هست كه به روند كار خود در وادى ترجمه مى پردازد و مبحثى بيوگرافيك راه مى اندازد:«ضرب المثل معروفى كه ظاهراً ريشه در چند زبان اروپايى دارد ترجمه را به زن تشبيه مى كند: اگر زيبا باشد وفادار نيست، و اگر وفادار باشد زيبا نيست.
صحت اين حكم كلى (ترجمه زيبا = ترجمه غيرامين و به عبارت ديگر ترجمه آزاد) البته به اثبات نرسيده است، ولى چون عبارت با مزه اى است و خنده بر لب حاضران مى آورد بارها تكرار مى شود، بى آنكه در چند و چون آن تأملى جدى شود. يك ضرب المثل ايتاليايى هم مى گويد... يعنى مترجم خائن است. در زبان فارسى ضرب المثلى كه به كار ترجمه و مترجم جماعت مربوط شود نيافتم، لابد به اين سبب كه مترجمى مثل سخن چينى و سورچرانى از مشاغل رايج نبوده است...».
گرايش امامى به زبانهاى ديگر، گرايشى اتفاقى و از روى تصادف نبوده است او در خانواده اى به دنيا مى آيد كه به خاطر تجارت چاى با هندوستان ارتباط دارند و به آن كشور رفت و آمد مى كنند. نخستين واژه هاى انگليسى را هم او در كودكى و از پدرش مى آموزد و با آنكه خودش را رسماً متولد شيراز و شهر سعدى و حافظ مى داند و مى شمارد، دو سال اول زندگى را در كلكته (جايى كه به دنيا آمده است) مى گذراند:«تلمذ من در خدمت پدر ديرى نپاييد و از آموزش حروف الفباى انگليسى فراتر نرفت. در آخرين سال دبستان، كه در آن زمان كلاس ششم بود، مدتى با يك خودآموز زبان انگليسى كه تأليف آقايى به نام رشيد امانت بود سر خود را گرم كردم و بعد از اولين سال دبيرستان ، كلاس هفتم ، آموزش انگليسى را به طور جدى آغاز نمودم.
از همان وقت خانواده به اين نتيجه رسيدند كه يك معلم سرخانه هم براى من لازم است، و بهترين و معروف ترين معلم هاى انگليسى شيراز هر كدام چند ماهى به من درس داده اند.
يكى از آنها شخصى بود كه ريش خود را در هند سفيد كرده بود و به او «مستربلوچى» مى گفتند. انگليسى را در هند ياد گرفته بود و لهجه اش به قدرى هندوستانى بود كه امروز خدا را شكر مى كنم چندماهى بيشتر به من درس خصوصى نداد. چيزى كه باعث نجات من و جمع قابل توجهى از جوانان شيرازى آن دوران از تلفظ بد و ناجور بعضى از معلمان بومى شد تأسيس شعبه اى از انجمن فرهنگى ايران وانگليس بود (كه در سالهاى بعد به شوراى فرهنگى بريتانيا تغيير نام داد) در شيراز در نيمه اول دهه،۱۳۲۰ و به راه افتادن كلاسهاى آموزش زبان انگليسى آن.»
و اما از آنجايى كه يك مترجم توانا بايد درهر دو زبان مبدأ و مقصد پا سفت كرده باشد و بتواند هر كدام از آنها را در ذهن و زمينه ديگرى به جا بياورد، نقطه مقابل زبان مقصد اينجا و در مورد امامى زبان فخيم فارسى است كه زمينه يادگيرى درست و دقيق آن را خود چنين بازگو مى كند: «...در ايامى كه در تهران در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران انگليسى مى خواندم، محضر استادانى چون دكتر محمدمعين و سعيد نفيسى و دكتر حسين خطيبى را هم درك كردم، ولى نمى توانم بگويم كه اين بزرگواران تأثير خاصى بر فارسى نويسى من گذاشته اند.
204702.jpg
من در سالهاى جنگ جهانى دوم در شيراز كلاسهاى دبيرستان را طى مى كردم، سالهاى بعد از شهريور۱۳۲۰ كه دوران از هم پاشيدگى نظام رضا شاهى و سالهاى پرهرج و مرج سياسى بود. سالهاى رونق روزنامه ها و هفته نامه ها هم بود و شايد بتوانم بگويم كه مطبوعات آن دوران بيشترين تأثير را بر فارسى من و تصورى كه از زبان ساده و در عين حال پرتحرك و كارساز دارم گذاشته اند. در سالهاى دبستان بوديم كه جاروب پارسى سازى فرهنگستان اول به جان مصطلحات ديوانى قاجارى افتاد و حالا واژه هاى برگرفته از زبان كوچه و بازار هم وارد زبان مكتوب مى شد و ارج و اعتبار مى يافت. در حقيقت پالوده شدن زبان فارسى از عبارات قالبى چندصدساله، بازيابى توانايى هاى ذاتى زبان در ساختن واژه ها و تركيبات جديد و غنى شدن هر چه بيشتر آن به كمك واژگان زبان گفتار رويدادهايى است كه دست به دست هم داده وفارسى امروز را به بالندگى و توانمندى تازه اى كه در طول تمام تاريخ تحول آن كم نظير است رسانيده است. من خوشحالم كه در چنين دورانى از شكوفايى زبان فارسى قلم به دست گرفته ام و خود را عضو كوچكى از جامعه نويسندگان اين دوران مى دانم.»
سكه كريم امامى در ترجمه، اما، سويه ديگرى هم دارد كه شايد پررنگ تر از سويه پيشين باشد و آن ترجمه از زبان فارسى به انگليسى است. به طورى كه بسيارى از آثار نوشته هاى او در يك چنين روند معكوسى شكل گرفته اند. ترجمه رباعيات خيام، شعرهايى از فروغ فرخزاد، شعرهايى از سهراب سپهرى، سيصد قطعه شعر از عباس كيارستمى (در كتاب زير چاپ «گرگى در كمين») و آثار تعدادى از شاعران و داستان نويسان معاصر و بالاخره نوشتن مقاله هاى متعددى در زمينه فرهنگ و هنر معاصر ايران (براى روزنامه «كيهان اينترنشنال») به انگليسى از جمله تجربه هاى ارزشمندى است كه او در طول چنددهه فعاليت حرفه اى خود داشته است. در اين ميان و درباره شعرهاى سهراب وى معتقد است: «شعر سپهرى نيز دارد كم كم سرنوشتى چون اشعار فروغ پيدا مى كند و در دست مترجمان علاقه مند - با وجودى كه بهره مادى هم از كار خود نمى برند - به زبانهاى ديگر برگردانده مى شود. يكى از علل اين امر ترجمه پذيرى شعر سپهرى است و يا به عبارت ديگر، سالم ماندن شعر در جريان استقبال از فارسى به زبانى ديگر، در مقايسه با اشعارى كه بافت كلامى پيچيده ترى دارند، مثل اشعار شادروان اخوان ثالث، جاذبه شعر سپهرى در موسيقى آن نيست؛ در انديشه و احساسى است كه در پشت واژه ها موج مى زند و همين انديشه و احساس است كه به راحتى به زبانهاى ديگر برمى گردد و جا مى افتد.»
در مقابل بحث هاى فنى و تكنيكى ترجمه؛ كه امامى هميشه و همواره بدانها قائل بوده و حدود و ثغور آنها را در مقام يك ويراستار و سرويراستار حرفه اى به بحث و بررسى نشسته و درباره آنها مقالاتى هم در نشريات «نشر دانش»، «كلك»، «بخارا»، «نگاه نو» و «مترجم» چاپ كرده است، او به اخلاق مترجمى و بحث هاى اخلاقى آن نيز بسيار حساس بوده و هست و همين را مى توان در تمام گفت وگوها و گفتارها و نوشته هاى انتقادى و بررسى هاى تطبيقى يافت: «نگارنده هميشه خود را اخلاقاً موظف دانسته است كه قبل از ترجمه آثار معاصران از صاحبان اثر كسب اجازه كند و در حد امكان به همين شيوه عمل كرده است.» امامى ترجمه را انتقال همه جانبه يك متن از زبانى به زبان ديگر مى داند و «به جانشينى واژه هاى معادل بسنده كردن» را كارى مى شمارد كه «از عهده ماشين هم برمى آيد.»
او در جايى درباره ترجمه مى گويد: «گفته اند، گفته ايم و خواهند گفت كه ترجمه راهى است باريك و دشوار كه براى گذشتن از آن آدم بايد چابكى، نرمش و حس توازن يك بند باز را داشته باشد. اما چه كسى مى تواند بى آنكه خودش را به خطر بيفكند از اين راه باريك و دشوار به سلامت بگذرد؟»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |