يكشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۳ - ۲ صفر ۱۴۲۶
Sun, Mar 13, 2005
ماجرا
۳۰۸۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
صندلى خالى
پدرم اجازه تحصيل به من نمى دهد
204615.jpg
از روزى كه خودش را شناخته بود، مادر را با همين يك پيراهن گلدار چيت رنگ و رورفته ديده بود.
پدرش هميشه از وضع بد مالى و فقر مى ناليد. همين باعث شده بود كه او سه دختر قد ونيم قدش را به همراه همسرش از همان كودكى پاى دار قالى بنشاند و مادر با وجود مخالفت و ناراحتى به زور و از ترس شوهر به آنها قاليبافى ياد بدهد.
«ريحانه» دختر بزرگتر خانواده بود. پدر از اينكه صاحب سه دختر شده بود، زياد راضى به نظر نمى آمد. او اين حرفها را در ميان مشاجره ها و بگومگوهاى پدر و مادرش فهميده بود. پدر هر وقت مى خواست زنش را سرزنش كند مى گفت: تو اگر عرضه داشتى كه سه تا دختر به دنيا نمى آوردى. به زن برادرم نگاه كن برادرم را سرافراز كرده ولى تو چه؟ حيف كه از خدا مى ترسم وگرنه فكرى به حال خودم و تو مى كردم.
زن تنها اشك مى ريخت و جرأت حرف زدن نداشت. دخترك در عالم كودكى از اينكه مادرش تنها اشك مى ريخت و ناله مى كرد، غصه مى خورد و تنها با نشستن پشت دار قالى گلخون مى بافت. هرچه مى گذشت زندگى مادر و پدرش هيچ تفاوتى نمى كرد. پدر مى تاخت و مادر سكوت مى كرد. «ريحانه» هرچه بزرگتر مى شد، براى مبارزه با اين شرايط بيشتر مصمم مى شد. بارها وقتى پاى درددل مادرش قرار مى گرفت، بيسوادى را بى پناهى مادرش يافته بود. اين بود كه از همان روزهايى كه وارد مدرسه شده بود و وقت درس خواندنش فرارسيده بود، به فكر اين بود كه بتواند پس از چند سال جايگاهى براى خودش فراهم كند تا به وسيله آن حداقل تا سالهاى بعد در دوران پيرى و ناتوانى مادرش به او كمك كند.
«ريحانه» براى اينكه پدر كمتر در حق اش سختگيرى كند و كارى به مادرش نداشته باشد با دستان كوچكش شبها تا ديروقت قالى مى بافت. پدر اگر آنچه مى خواست انجام مى شد كارى به كار آنها نداشت، همين كه خواسته هايش اجرا مى شد، همين كه از كسى صداى اعتراض نمى آمد براى پدر كافى بود.
ريحانه هر سال وقتى كارنامه اش رامى گرفت، با خوشحالى به خانه مى آمد. مادر از اينكه مى ديد دخترش به ثمر مى رسد، شاد بود. اين دختر اگر اينطور ادامه مى داد باعث دلخوشى اش بود. به دوران پيرى وناتوانى اش اميدوار بود، اگر مرد زندگى اش هم بى وفايى مى كرد و تنهايش مى گذاشت، ريحانه بود، به ريحانه مى شد دلخوش كرد. ريحانه تازه كلاس دوم راهنمايى را تمام كرده بود كارنامه اش حكايت از آن داشت كه او با عشقى وصف ناپذير درس مى خواند. صداى بگومگوى پدرش آن شب حكايت از اندوهى بزرگ براى ريحانه داشت. پدر با ديدن كارنامه دخترش بهانه اى ديگر تراشيده بود.
من پول اضافى ندارم كه اين دختر وقتش رااينطور در مدرسه تلف كند. مگر آدم پولش را از سر راه مى آورد كه «ريحانه» نصف روز مدرسه باشد و بعد هم كه خانه مى آيد تكاليف اش را حل كند. اگر به جاى اين وقت تلف كردن و مدرسه رفتن در خانه بماند و قالى ببافد لااقل خرج خودش را درمى آورد. اين چه حرفى است مرد. «ريحانه» هيچكس را ندارد كه كمكش كند با اين حال خودش درس خوانده و توانسته كه تا حالا هر سال شاگرد اول باشد. حيف است كه تو مى خواهى از صبح قالى ببافد. آخر مرد انصافت كجاست، آن دختر بيچاره كه تا آخر شب قالى مى بافد. خودت هم خوب مى دانى چشمانش كور مى شود اگر بخواهد از صبح تا شب قاليبافى كند.
پدر فرياد زده بود و دست آخر سماجت هاى مادر باعث شده بود كه چند مشت و لگد نثارش شود. زن براى درس خواندن ريحانه قول داده بود كه بيشتر قاليبافى كند و تعداد رج بيشترى در هفته ببافد.
ريحانه مى ديد كه تا نيمه هاى شب صداى شانه زدن مادر به دار قالى مى آيد. ريحانه بيشتر از گذشته خودش را مديون مادرش مى ديد براى همين بهتر و بيشتر درس مى خواند. زن روز به روز بيشتر در برابر چشمان دخترش پير مى شد. ريحانه ديگر به سالهاى پايانى دبيرستان نزديك شده بود. موفقيت او به گونه اى بود كه تمام دبيران او چشم اميدبه موفقيتش در دانشگاه و كنكور داشتند. ريحانه با وجود اينكه ساعتهاى طولانى درس مى خواند، براى اينكه كمتر به مادرش فشار بيايد هر روز تندتند چند رج قالى هم مى بافت.
بلند شو! بلند شو! ريحانه! تو زياد وقت ندارى. حالا هم كه پدرت نيست. من و رؤيا به جاى تو قالى مى بافيم. برو درس ات را بخوان. برو مادر! اگر مى خواهى آينده اى روشن داشته باشى و به حال و روز من نيفتى كارى كن كه اسمت در دانشگاه دربيايد و براى خودت كسى شوى. شايد پدرت هم آن روز سر عقل بيايد و بفهمد كه رفتارش اشتباه بوده است. اصلاً نمى دانم پدرت اين پول و ثروت را براى چه جمع كرده و روى هم مى گذارد. اگر براى ماست كه ما را دارد از بين مى برد و اگر براى خودش هست چرا دلش نمى آيد كه از آن استفاده كند.
ريحانه با وجود تمام سختى ها دور از چشم پدر درس مى خواند و دلش به اين گرم بود كه بالاخره اسمش در ميان اسامى پذيرفته شدگان كنكور باشد. كنكور تمام شده بود. ريحانه به تلافى روزهاى گذشته بيشتر مادرش را كمك مى كرد. پدر رفتارش تندتر شده بود. هر شب با داد و فريادى كه راه مى انداخت زندگى شان را سياه كرده بود. مادر از اين فريادها كنترل روحى اش را از دست مى داد و بيهوش مى شد. ريحانه ديگر طاقت نداشت. تصميم اش را گرفته بود. بايد جلوى پدر مى ايستاد. حالا فقط او بود كه مى توانست حقوق از دست رفته مادرش را بگيرد.
مرد با عصبانيت دستش را روى زنگ گذاشته بود. ريحانه به آهستگى براى رفتن در رفت.
معلوم هست كجاييد كه در را باز نمى كنيد؟
داريم قالى مى بافيم. داريم كار مى كنيم.
اول بايد در را باز كنيد.
شما از سالها قبل گفته ايد كه بايد كار كنيم. اول بايد كار كنيم بعد نفس بكشيم. ما هم به اين كار عادت كرده ايم. اگر روش تان عوض شده بگوييد تا هم تكليف مان را بدانيم. ريحانه از همان شب به مخالفت با پدر بلند شده بود. اين جدال ها روى اعصاب او خيلى تأثير گذاشته بود. شب تا صبح كابوس مى ديد. آن شب تا صبح ناآرام بود. اگر در كنكور قبول نمى شد حتماً بايد تا آخر عمرش با كتاب خداحافظى مى كرد. پدر بارها از اينكه به او اجازه تحصيل داده بود، به خودش لعنت فرستاده بود.
صبح زود ريحانه از خواب بيدار شد. مى خواست براى خريدن روزنامه بيرون برود. مادر چادرش را سر كرده بود.
كجا مى روى ريحانه؟
مى روم روزنامه بخرم.
مادر با التماس نگاهش كرده بود.
پدرت امروز خانه مانده. مى دانم كه نقشه هايى در سر دارد. براى همين من به بهانه خريد نان بيرون مى روم. روزنامه هم مى خرم. تو بمان دختر! مى ترسم بلايى سرت بياورد. ريحانه با يأس گوشه اتاق كز كرده بود. لحظات به سختى مى گذشت. ريحانه چشم به صفحه ساعت ديوارى دوخته بود كه صداى در حياط بلند شد. ريحانه به طرف در دويد. مادر با گوشه چشم به او اشاره كرد و به شوهرش كه بالاى بالكن ايستاده بود با صداى بلند سلام كرد.
ريحانه روزنامه را در ميان چادر مادر ديد. زن چادرش و روزنامه را تا كرد. گوشه اتاق گذاشت و بساط صبحانه را پهن كرد. پدر اما مضطرب بود. ريحانه پنهان از چشمان پدر كنار دار قالى روزنامه را پهن كرده بود و به دنبال اسمش مى گشت. انگشت اش روى اسمش در روزنامه نشانه رفت. رؤيا با خوشحالى گونه هاى خواهرش را بوسيد.
قبول شدى ريحانه!
در اتاق به ضرب باز شد.
اينجا چه خبره؟
رؤيا به طرف در برگشت پدر در ميان آستانه در ايستاده بود.
ريحانه قبول شده بابا!
شده كه شده! من كه به او اجازه درس خواندن نمى دهم. من كه به او خرجى نمى دهم كه دانشگاه برود. دانشگاه نرفته زبانش دراز شده است.
ريحانه به دانشگاه فكر مى كرد. آيا كسى مى توانست از ادامه تحصيل او جلوگيرى كند؟ هزينه هاى درس خواندنش را چه كسى بايد مى داد؟


فرحناز خسروشاهى - معاون مجتمع قضايى خانواده(۱)
بر كسى پوشيده نيست كه تعليم و تعلم يكى از معيارها و شاخصه هاى فضيلت انسان در جوامع بشرى است، چنان كه به موجب آيات قرآن كريم، علم و عالم كه به عنوان ملاك برترى معرفى گرديده و عدم تساوى اهل علم با ساير افراد اشاره شده در روايات اسلامى نيز دستورات اكيد بر كسب علم و دانش و مذمت جهل و نادانى به چشم مى خورد حتى بر آموزش و يادگيرى علوم در كشورهاى دوردست جهان مانند چين سفارش شده، توصيه نبى اكرم اسلام(ص) بر آموزش و تحصيل در تمامى دوران زندگى بشر از كودكى تا هنگام مرگ زينت بخش كتب درسى ماست كه مى فرمايند: «اطلبوا العلم من المهد الى اللحد» زگهواره تا گور دانش بجوى، لذا در تعليمات هيچ يك از انبياى الهى و نيز قوانين موجود منعى براى ادامه تحصيل ديده نمى شود بلكه والدين مكلفند نسبت به باسواد نمودن فرزندان خود اقدام نمايند و دولت نيز تسهيلات لازم به تحصيل رايگان را براى باسواد نمودن مردم فراهم نمايند، ليكن در مورد سؤال مطروحه در خصوص ادامه تحصيل در مقطع كارشناسى و ورود به دانشگاه هرچند از نقطه نظر قانونى و شرعى، والدين حق ممانعت و محروميت از تحصيل فرزندان خود را ندارند ليكن به لحاظ اينكه والدين نزديكترين و دلسوزترين افراد براى فرزندان خود هستند و متقابلاً فرزندان نيز در تمامى دوران زندگى خود محتاج پشتيبانى و ارشادات و هدايت والدين خود هستند، توصيه مى گردد بدواً بامذاكره و گفت وگو، علت مخالفت و ممانعت آنهارا دريابند و حتى الامكان با رضايت آنها ادامه تحصيل دهند. ليكن در مورد پرداخت مخارج تحصيل، قانونگذار در خصوص الزام بر اتفاق اقارب طى مواد ۱۱۹۶ و ۱۱۹۷ و ۱۱۹۸ و ۱۱۹۹ و ۱۲۰۴ قانون مدنى، شرايط و موارد و آن را ذكر نموده و وفق ماده ۱۱۹۹ قانون مدنى نفقه اولاد بر عهده پدر است پس از فوت پدر يا عدم قدرت او به عهده اجداد پدرى است با رعايت الاقرب فالاقرب و در صورت نبودن پدر و اجداد پدرى و يا عدم قدرت آنها نفقه بر عهده مادر است.» در مورد ميزان و مقدار نفقه اقارب، قانونگذار در ماده ۱۲۰۴ قانون مدنى بيان مى دارد: «نفقه اقارب عبارت است از مسكن و البسه و غذا و اثاث البيت به قدر رفع حاجت با در نظر گرفتن درجه استطاعت منفق» هرچند موارد مذكور در اين ماده حصرى نيست ولى آنچه در زمره شرايط وجوب پرداخت نفقه از ناحيه پدر در نظر گرفته شده، درجه استطاعت وى بر پرداخت نفقه است، بنابراين تكليف پدر به پرداخت نفقه فرزند و ساير اقارب واجب النفقه رابطه مستقيمى با ميزان توانايى و استطاعت مالى وى دارد برخلاف نفقه زوجه (زن) كه در عقد دائم به عهده شوهر است چه شوهر توانايى پرداخت داشته باشد يا نداشته باشد و لذا در صورت عدم توانايى شوهر بر پرداخت نفقه، زوجه (زن) مى تواند براى نفقه گذشته خود اقامه دعوى نمايدو نفقات گذشته خود را مطالبه نمايد و در صورت عدم پرداخت، شوهر مديون به زن مى باشد. برخلاف نفقه فرزند كه در مورد نفقات گذشته قابل مطالبه نيست، حال به بيان شروط وجوب پرداخت نفقه فرزند از ناحيه پدر و يا جد پدرى (در صورت عدم استطاعت پدر) مى پردازيم. در اين مورد ماده ۱۱۹۸ قانون مدنى بيان مى دارد: «كسى ملزم به انفاق است كه متمكن از دادن نفقه باشد يعنى بتواند نفقه بدهد بدون اينكه از اين حيث در وضع معيشت خود دچار مضيقه گردد. براى تشخيص تملك بايد كليه تعهدات و وضع زندگانى شخصى او در جامعه در نظر گرفته شود.» با اين توضيحات مشخص گرديد كه اگر هم بخواهيم هزينه تحصيل را جزو نفقات فرزند در نظر بگيريم، پرداخت آن ازناحيه پدر يا جد پدرى با شرايطى كه در قانون مدنى ذكر گرديده ميسر مى باشد و فرزندان نمى توانند حتى از طريق قانونى والدين خود را در صورت عدم توانايى به پرداخت، مجبور به پرداخت هزينه هاى ضرورى و يا مخارج تحصيل خود نمايند. از طرف ديگر پدر و يا مادر نيز نمى توانند فرزندانشان را از ادامه تحصيل بازدارند.
والسلام


|   شناسنامه   |   آرشيو   |