|
گرانى پشت ويترين لباس فروشى ها
|
|
|
احمد جلالى فراهانى خبرى نيست. با آنكه اسفندماه رو به پايان است، هيچ خبرى نيست. راسته لباس فروشى هاى بازار بزرگ تهران مملو از آدم هايى است كه انگار براى نخريدن آمده اند و وقتشان را صرف تماشا كردن و چانه زدن و نخريدن مى كنند. نخريدن هاى مردم وقتى برايت سؤال برانگيزتر مى شود كه بدانى امسال مثل سالهاى گذشته خبرى از نمايشگاه فروش بهاره البسه نيست و بازار مى تواند آزادانه تر اجناس خود را به فروش برساند و با اين حال نه از آن ازدحام هميشگى مغازه ها خبرى هست و نه از آن تنه زدنها و تعجيل ها. هرچه پيشتر مى روى، بيشتر سرخورده مى شوى. به چه شوقى آمده بودم تا خريد مردم را ببينم. همان خريد عيدى كه ميراث سنتى چند هزار ساله است و خاطرات پدربزرگ ها و مادربزرگ ها همواره آن را زنده نگه داشته است. همانها كه هنگام جوانى گرفتار فقرى بودند كه براى استقبال از عيد و پاسداشت نو و نوار كردن هر ساله چاره اى جز تن دادن به لباسهاى مندرس برادر بزرگتر و وصله و پينه زدن هاى لباسهاى كهنه مانده از سال قبل نداشتند. آن روزها اما عيدها عيدتر بود و دست كم اگر خبرى از پاساژ و بوتيك و راسته لباس فروش ها نبود، كار و كسب پارچه فروشها و خياط ها و كفاش ها سكه بود. اين روزها اما مردم در هر خيابان و كوى و گذر كه مى بينى، لباس فروشى مى بينند و با اين حال لباسى نمى خرند. اين درحالى است كه بهار حضورش را امسال زودتر از هميشه اعلام كرده و خاموش و بى صدا نزديك شدن عيد نوروز را فرياد مى كند و ما كه به انتظار برف هاى «چله كوچيكه» شال و كلاه كرده بوديم، حالا يقه چاك كرده و بى مهابا از سرما و سرماخوردگى، خاطرات زمستان را به ديار فراموشى سپرده ايم و با اين همه كار و كسب البسه فروش ها سردتر از حتى روزهاى سرد و برفى زمستان است. چرا؟ تله جمعيتى فقر بله! تله جمعيتى فقر. آيا اين رخوت خريد و تنبلى مشترى ها ربطى به «تله جمعيتى فقر» ندارد؟ اين سؤال وقتى در ذهن من ضرب گرفته كه مى بينم پسرك ها و جوانك هاى شهرستانى و لهجه دار و چركين مو و سيه رو كه ترقه و فشفشه و نارنجك مى فروشند، اوضاع و احوالشان به مراتب بهتر از مغازه دارانى است كه در انتظار مشترى لحظه شمارى مى كنند. «تله جمعيتى فقر» كه ايران در حال حاضر شايد در عمق آن گرفتار است، باعث شده بسيارى از برنامه هاى مربوط به فقرزدايى كشور دچار تعويق شود. «تله جمعيتى فقر»ى كه اثرات سوء آن نه تنها باعث شده تا بيش از ۲۰ درصد مردم دچار كمبود انرژى (كه از طريق غذا به دست مى آيد) و حدود ۴۰ تا ۵۰ درصد دچار كمبود كلسيم و ويتامين هاى A و B2 شوند، بلكه ظاهراً كار را به جايى رسانده كه مردم _ دست كم همان فقرا _ اصلاً قيد عيد و خريد نوروز را بزنند و كسادى بازار را به رخ عابران بكشانند. نخريدن هاى كلافه كننده مردم مرا ياد حرفهاى دكتر فرزين، مدير طرح هاى توسعه اقتصادى و اجتماعى برنامه عمران سازمان ملل مى اندازد. او درباره شيوع فقر در ميان مردم و كاهش قدرت خريد طبقات متوسط به پايين ايران مى گويد: از حدود ۱۶ ميليون خانوارى كه در كشور وجود دارد، يك ميليون نفر سرپرست زن دارند و حدود ۸ درصد جمعيت ايران زير خط فقر مطلق و هفت ميليون نفر زير خط فقرند كه با احتساب آمار، دست كم ۱/۵ ميليون نفر سرپرست خانوار در ايران نيازمند اعتبارات خرد هستند.» او در ادامه حرفهايش مى گويد: «متأسفانه همچنان كشور ما با مشكل فقر و نابرابرى روبروست و با وجود منابع غنى نفتى و نيروى انسانى كار كرده، دستگاه اقتصادى و اجتماعى كشور نتوانسته ما را به مرحله عارى از هرگونه فقر و نابرابرى برساند.» دو دهك بالا طبقه بندى درآمدى جامعه را اقتصاددانان به ده دهك تقسيم مى كنند و كارشناسان UNDP سازمان ملل در گزارشى كه در مورد مصرف در جامعه ايران منتشر كرده اند، اعلام نموده اند ۵۰ درصد مصرف در جامعه ما در دو دهك درآمدى اول و دوم يعنى ۲۰ درصد ثروتمندان كشور اتفاق مى افتد. البته همانطور كه خودتان هم واقفيد، اين ۲۰ درصد هم خريد خود را ديگر در ايران انجام نمى دهند و ترجيح مى دهند با سفر به دوبى، تركيه و تايلند و... لباس هاى (Original) خود را به رخ يكديگر بكشند. از ذهنم مى گذرد: در شرايطى كه به دليل اورژانسى بودن بحث فقر و سوء تغذيه در خانواده ها، طرح پيشگيرى از سوء تغذيه در ۴ استان سيستان و بلوچستان، خراسان جنوبى، كرمان و هرمزگان به صورت پايلوت اجرا مى شود و تمام تلاش دولت به بهبود سبد تغذيه در يك ميليون نفر از ده ميليون نفر فقير كشور كه از فقر شديد غذايى رنج مى برند، معطوف شده، فكر كردن درباره چرايى كم خريدن مردم بى رحمى است. اما مگر عيد نوروز اين حرفها حالى اش مى شود. عيد، عيد است و خريدن لباس در ايام پايان سال مسأله اساسى خانوارهايى است كه متوسط درآمدشان يك صدم درآمد طبقات ميانى جامعه هم نيست، چه رسد به طبقات فوقانى! بر اساس آمارها و بررسى هاى سال ،۱۳۸۰ ده درصد ثروتمندترين مردم جامعه شهرى، ۱۵/۴ برابر ۱۰ درصد فقيرترين مردم آن و ۱۰ درصد ثروتمندترين مردم روستايى، ۱۸/۳ برابر ۱۰ درصد فقيرترين مردم آن هزينه صرف زندگى خود مى كنند. با اين همه در بازار كساد البسه قدم مى زنم و با خودم حرفهاى مغازه داران را مرور مى كنم. يكى از آنها مى گويد: آقا! مردم پول ندارند كه جنس و لباس بخرند. كدام خريد شب عيد؟ تمام چكهايمان را انداخته ايم به همين شب عيد به اميد خريد مردم و كدام خريد؟ كارمندها كه تمام دخل خود را بايد به جيب صاحبخانه و اقساط ماهانه بريزند و كارگرها هم كه تكليفشان روشن است. مى ماند پولدارها كه اصلاً ترجيح مى دهند از بالاى شهر و شهرك غرب و زعفرانيه خريد كنند.» سعيد مدنى كارشناس حوزه رفاه و مسائل اجتماعى فاصله درآمد و هزينه خانوارها را يكى ازشاخص هاى فقر در ايران مى داند و مى گويد: در سال ۱۳۸۰ متوسط درآمد يك خانوار شهرى ۲ ميليون و ۱۸۹ هزار ريال كمتر ازمتوسط هزينه مورد نياز براى يك خانواده بود و متوسط درآمد سالانه يك خانوار روستايى ۲ ميليون و ۱۹ هزار ريال كمتر از متوسط هزينه ها بود. اين پژوهشگر، يكى از زمينه هاى اثرگذارى اين نابرابرى را به نسبت هزينه خانوارهاى مرفه و فقير مى داند و مى گويد: «خانوارهاى كم درآمد به دليل فقر و نابرابرى و كاهش قدرت خريد و براى تأمين حداقل مايحتاج مورد نياز خود علاوه بر كاهش مصرف مواد گرانقيمت مانند گوشت، شير، ماست، تخم مرغ و ... ازسبد غذايى خود، مسأله خريد لباس را هم به فراموشى سپرده اند و به موارد جايگزين روى آورده اند.» در حالى كه طبقات فرودست و فقير سهم زيادى از درآمدشان را بايد به تأمين خوراك و پوشاك اختصاص دهند، طبقات ثروتمند و مرفه جامعه فقط بخش كوچكى از درآمدشان را به اين نيازها اختصاص مى دهند و مابقى را صرف ساير هزينه ها مانند هزينه هاى آموزشى، تفريحى و ... مى كنند و اين نشان دهنده نوعى نابرابرى ساختار يافته در جامعه ايران است، به اين معنى كه مجموعه تعاملات و تحقيقات سياسى - اقتصادى و انحصارات اقتصادى، اين نابرابرى را به وجود آورده و تشديد كرده است. ميدان ولى عصر در مناطق ميانى تهران هم هنوز خبرى نيست. در ميدان ولى عصر تا محدوده جمهورى حال و هواى بهترى از بازار تهران وجود ندارد و عابران تنها مى ايستند و قيمت ها را نگاه مى كنند و مى روند. حتى زرق و برق و تبليغات فانتزى مغازه هاى كوچك هم نتوانسته چشم آنها را خيره كند. با دل و جرأت ترهايشان وارد مغازه مى شوند، چانه مى زنند و باز دست فروشنده ها خالى است. اين اوضاع و احوال جوانهاست و پيرترها كه اصلاً سرشان را پايين انداخته اند و نگاه هم نمى كنند، ببينند چه خبر است. يكى از آنها كه با نوه اش وارد مغازه كفش فروشى مى شود پس از طفره زدن هاى پرتقلاى فروشنده، باز هم راضى به خريد نمى شود و از مغازه بيرون مى زند. مطالعاتى درباره ۶۰ سال به بالاهاى ايران انجام شده است كه نشان مى دهد يكى از مهمترين عوامل فقر در ايران اين است كه وقتى به سن ۶۰ سالگى رسيديم به سرعت در چاله فقر مى افتيم و اين را آمارها هم نمى توانند نشان بدهند. با اين همه مطالعات نشان مى دهد وقتى رئيس خانوار سنش از ۶۰ سال مى گذرد، خانوار به سرعت نزول مى كند. چرا؟ دكتر محمد طبيبيان، رئيس مؤسسه عالى بانكدارى مى گويد: دو دليل دارد. يكى اينكه جامعه براى او خوب پس انداز نمى كند. مثلاً صندوق بازنشستگى، تأمين اجتماعى و... كه حكومت و جامعه بايد آنها را تنظيم كند تا در زمان كار و فعاليت ما، بگيرد و برايمان پس انداز كند و در زمان بازنشستگى به ما بدهد، اين كار را درست انجام نمى دهد. امكانات پس انداز فردى هم وجود ندارد كه براى زمان بازنشستگى مان پس انداز كنيم. چون اكثر مردم درآمدهايشان جزئى است و وسعشان به كرايه خانه و خريد غذا و پوشاك نمى رسد چه رسد به پس انداز. بنابراين پس اندازها جزئى است. تورم همان پس اندازهاى جزئى را هم ضايع مى كند، به اضافه اينكه منفى بودن نرخ بهره حقيقى هم مزيد بر علت مى شود و اين پس اندازها را ضايع مى كند. فرض كنيد خانمى در زمان جوانى در بانك پول گذاشته تا در زمان پيرى به دردش بخورد. مثلاً ۱۰۰ هزار تومان داشته كه مى توانسته با آن يك خانه بخرد. حالا با ۱۰۰ هزار تومان يك در خانه هم نمى تواند بخرد... بنابراين آنچه كه سبب مى شود فقيرترين قشر جامعه ما در درصد پايين ترين، تحت فشار اقتصادى باشند عدم كفايت نظام هاى تأمين اجتماعى، نظام هاى امدادى و نظام هايى است كه از پس انداز مردم حراست وحفاظت مى كنند.» وضع خريد شب عيد مردم البته در بالاشهر و شميران بهتر است و مغازه دارها با اينكه مى نالند اما به هر حال راضى اند. يكى از آنها مى گويد: حالا كو تا شب عيد؟ خدا را شكر مردم هم البته مى آيند و اوضاع خريد بد نيست.» راست مى گويد. اينجا منطقه اى است كه اغلب شهروندانش منتظر سر برج و تأمين حداقل پول مورد نياز براى تأمين لباس و پوشاك نيستند. آنها آنقدر پس انداز و پول در خانه دارند كه لنگ عيدى كارمندى و پاداش اداره نمانند. به هر حال امسال خيلى ها بى خريد عيد را سپرى مى كنند. حتى آدم هاى «چند شغله اى» كه چند منبع درآمد دارند نيز جرأت خريد لباس مثل سال هاى قبل را ندارند. بايد منتظر روزهاى آخر اسفند ماند. آيا اوضاع بازار پوشاك بهتر از اين مى شود؟
|