|
گفت وگوى «ايران» با دكتر نجما يسارى، حقوقدان و محقق
بحرانهاى پيش روى زنان
|
|
|
پديده فرار از خانه به يكى ازمعضلات جامعه ما تبديل شده است. زمستان روزهاى پايانى خود را پشت سر مى گذارد و تابستان و روزهاى گرم در راه است. آمار و ارقام نشان مى دهد زنان ودخترانى كه تحت آزار و اذيت خانواده ها قرار دارند، در ماه هاى گرم سال بيشتر وسوسه فرار از خانه به سرشان مى زند. اين قبيل افراد پس ازفرار از خانه شب ها در خيابان ها، پارك ها يا اماكن مخروبه به سر مى برند و در شكل بدتر گرفتار باندهاى تبهكار و مافيايى شده، سر ازخانه هاى فساد در مى آورند. آنها گاه براى تأمين غذاى خود دست به تن فروشى مى زنند، اما يك سؤال هميشه در ذهن ما نقش مى بندد: به راستى چرا زنان و دختران از كانون گرم خانواده فرار مى كنند؟ بسيارى از اوقات، دختران در خانواده ها مورد تبعيض قرار مى گيرند آنها در شكل مخوف تر، حتى مجبور به ازدواج هاى تحميلى مى شوند. اين روند با وجود پيشرفت هاى جامعه در ابعاد مختلف هنوز در بسيارى از مناطق كشور ديده مى شود. چاره اين درد چيست؟ دولت و سازمان هاى خصوصى چه تدابيرى براى اين مشكلات انديشيده اند؟ آيا جوامع غربى هم با چنين مشكلاتى روبرو هستند؟ هجوم اين پرسش ها به ذهن كنجكاو ما موجب شد پاى حر ف هاى دكتر نجما يسارى بنشينيم. او از يكى از دانشگاه هاى انگلستان مدرك دكتراى حقوق گرفته و اكنون در يك مؤسسه پژوهشى كشور آلمان مشغول تحقيق و پژوهش است. دكتر يسارى براى انجام پژوهش و تحقيق تاكنون به كشورهاى آسيايى، آفريقايى و آمريكايى بسيارى سفر كرده است. در آخرين سفر پژوهشى اين فعال فرهنگى و حقوقى امور زنان و كودكان به ايران، فرصتى پيش آمد تا پرسش هاى خود را با او در ميان بگذاريم. دكتر يسارى با حوصله به پرسش هاى ما پاسخ داد. * فرار از خانه به يكى از معضلات جامعه ايران تبديل شده است. طورى كه روز به روز شكلى گسترده تر به خود مى گيرد. شما اين معضل را چگونه ارزيابى مى كنيد؟ - در فرهنگ ما هنوز اين مسأله كه آدم از خانواده خود جدا شود، شكل نگرفته است. من با يك لايه كوچك جامعه كارى ندارم اما بايد قبول كنيم در ايران هنوز سنت ها رعايت مى شود. در ايران فاميل مقدس است و تصور اينكه فردى از خانواده اش فرار كند در ذهن ايرانى جايى ندارد. با اين وجود برخى مشكلات سبب فرار كودكان، زنان و دخترها از خانواده مى شود و اين پديده در خانواده هايى كه از نظر اقتصادى و فرهنگى فقيرتر هستند، بيشتر ديده مى شود. * خواه ناخواه بعضى از دخترها و زنان به دليل فشارهاى زندگى از خانه خود فرار مى كنند آنها پس از فرار از خانه آواره مى شوند. اين روند در سال هاى اخير زياد هم شده است. آيا به نظر شما در شهرهاى بزرگ و پرجمعيت ضرورت ساخت خانه هايى براى حمايت از دخترها و زنان فرارى احساس نمى شود؟ - اول بايد هزينه هاى ساخت چنين خانه هايى را تأمين كرد، بايد فهميد آيا دولت مايل است اين هزينه ها را پرداخت كند، يا خير. من فكر مى كنم مؤسسه هاى خصوصى يا NGO ها نتوانند اين هزينه ها را پرداخت كنند. دولت بايد شفاف عمل كند و ببيند مشكلات فرهنگى جامعه چيست و با اين قبيل مشكلات فرهنگى آشنا باشد و سعى كند براى آنها راه حل پيدا كند. متأسفانه جامعه ما تعارفى است. ما هميشه مى گوييم همه چيز عالى است، قشنگ است. در اصل هميشه اينطور نبوده است. بايد به جاى اين تعارف ها به فكر راه حل بود. * اما فرار از خانه بويژه در فصول گرم سال، شدت مى گيرد و بايد در اين مورد اقدامات عملى انجام داد. - من هميشه گفته ام وقتى جامعه با چنين بحرانهايى روبروست، بايد كوشش كند راه حلهاى مختلفى براى برون رفت از بحران بيابد و آنها را اجرا كند. متأسفانه ما اينقدر منتظر مى مانيم تا جامعه كاملاً بحرانى بشود، بعد به فكر حل آن بحران مى افتيم. ما مى ترسيم اگر جايى براى دختران و زنان فرارى درست شود، يك دفعه همه فرار كنند و به اين خانه ها پناه ببرند، ولى اگر با دلسوزى جامعه ايران و مشكلات آن را حلاجى كنيم، متوجه مى شويم هيچ كس شوخى شوخى اين كار را نمى كند، حتى اگر ۵/۲ درصد شوخى شوخى از خانه خود فرار كنند، دليل نمى شود بقيه هم از روى شوخى دست به اين كار بزنند. قبل از بنا كردن چنين اماكنى بايد روى كشورهاى غربى مطالعه كرد و ديد آنها در اين زمينه چه كرده اند و يا اگر نمى خواهند الگوى غربى داشته باشند، حداقل به كشورهاى اسلامى بروند و ببينند آنها براى رفع چنين مشكلاتى به چه راهكارهايى رسيده بوده اند. از طرف ديگر، اگر قرار بر راه اندازى اين خانه ها باشد، بايد مسؤولان و كاركنان آنها آدمهاى مورد تأييدى باشند و واقعاً به زنان، دختران و كودكان فرارى كمك كنند. از طرفى، وقتى شخصى از خانه فرار مى كند، فرصت بستن چمدان ندارد. آنها معمولاً با يك كيف كوچك از شهرهاى كوچك به شهرهاى بزرگ فرار مى كنند و روزها طول مى كشد تا به لحاظ روانى به آرامش برسند. آنها در وهله اول به هيچ كس اعتماد نمى كنند و از اينكه فاميل و يا پدر و مادر آنها را پيدا كنند و به زور به خانه بازگردانند، مى ترسند. ذهن آنها هميشه درگير مسائل بعد از فرار است. اين خانه ها _ در صورت ايجاد شدن _ به دختران فرصت مى دهند كه در مورد عواقب كار خود بينديشند. * آيا فرار از خانه در كشورهاى پيشرفته و صنعتى هم معضل است و مى توان از الگوى اين كشورها براى حل بحرانهاى اجتماعى در ايران استفاده كرد؟ - كشورهاى اسلامى، بويژه جامعه ايران با كشورهاى اروپايى تفاوت فرهنگى فاحشى دارند. بنابراين، نسخه هاى غربى ها نمى تواند براى جامعه ما مفيد و كارگشا باشد، اما بايد اعتراف كنيم همه چيز تفاوت فرهنگى نيست، بلكه بايد تحولات كشورهاى ديگر را مطالعه كرد، دلايل پيشرفت آنها را خواند و با كارشناسى در اين زمينه ها به سود زيادى كه در گرو كار كارشناسى است، رسيد. در بعضى جاها مى توان بعضى از مسائل را مقايسه كرد. بگذاريد يك مثال بزنم، زنان يا دخترهاى كشورهاى صنعتى و پيشرفته اروپا زمانى از خانه فرار مى كردند. آنها دلايلى داشتند كه مى توان اين دلايل را در ايران هم ديد. پديده فرار از خانه به جامعه، فرهنگ، دين و غيره ربطى ندارد. من فكر مى كنم فكر «فرار از خانه» آخرين راه حل و فكرى است كه اين افراد اجرا مى كنند. اينطور نيست كه كسى شب بخوابد و صبح از خانه فرار كند. اين آدم ها سعى مى كنند با مشكلات كنار بيايند و شرايط را تحمل كنند، اما وقتى راهى ديگر نمى يابند، فرار از خانه را بهترين گزينه مى دانند. بايد اين حقيقت تلخ و دردناك را قبول كرد كه فرار از خانه كار سختى است، زيرا اين بچه ها، زنان يا دختران بايد در خيابانها بمانند و كنار خيابانها بخوابند و گاه حتى مجبور به تن فروشى شوند. آنها به جايى مى رسند كه بايد شكم خود را سير كنند و به اين ترتيب خودفروشى شروع مى شود. ما چاره اى جز اين نداريم كه وضعيت خود را با وضعيت كشورهاى ديگر مقايسه كنيم. همچنان كه اشاره كردم، ميان كشورهاى اسلامى و غربى تفاوت زياد است، اما اگر زيرك باشيم، مى توانيم با مطالعه روى كشورهاى غربى چيزهاى خوب را از آنها اقتباس كنيم، چيزهايى كه با جامعه ما سازگار است. * در برخى از نقاط ايران كه علاوه بر آزار و اذيت كودكان و زنان كه موجب فرار آنها از خانه هايشان مى شود، متأسفانه ازدواجهاى اجبارى هم رواج دارد. اين روند، با وجود پيشرفتهاى جامعه در ابعاد مختلف، همچنان به صورت يك معضل لاينحل باقى مانده است. به اعتقاد شما براى خارج شدن از اين وضعيت بد فرهنگى چه بايد كرد؟ - اين موضوع در عين سادگى، بسيار پيچيده و سخت است. ما بايد كارشناسان و جامعه شناسانى به شهرستانها بفرستيم كه با مردم صحبت كنند، مشكلات و راز و رمزهاى فرهنگى آنها را مورد مطالعه علمى و دقيق قرار دهند و بعد روى اين مشكلات و مسائل كار كارشناسى انجام دهيم. من بارها براى كارهاى پژوهشى به افغانستان و ديگر كشورهاى جهان سوم سفر كرده ام. همچنان كه مى دانيد، افغانستان سالها گرفتار جنگهاى داخلى بود. اين هرج و مرج داخلى، موجب عقب ماندگى جامعه افغانها شد. در اين كشور، مردم به شدت تابع سنت و عرف هستند. آنها با شيوه هاى بسيار عجيب به جنگهاى طايفه اى و ايلى پايان مى دهند. مثلاً ده تا گوسفند مى دهند و يك زن مى گيرند يا دو تا دختر به دو پيرمرد قبيله پيشكش مى كنند و از اين راه به اختلافها پايان مى دهند. چون با ازدواج تبديل به يك فاميل مى شوند، اما آنها هيچ وقت از آن دو دختر نوجوان نمى پرسند آيا شما، پيرمردها را براى زندگى مشترك مى پذيريد و تمايل داريد با آنها وصلت كنيد؟ در افغانستان و اكثر جامعه هايى كه سنت بر آن حاكم است، به تفاوت سنى دخترها با پيرمردها فكر نمى كنند. اين اتفاق ممكن است در پاكستان و برخى كشورهاى ديگر هم رخ بدهد. به نظر من اين كار درستى نيست، چون اختيار را از دختر مى گيرند. اسلام هم چنين وصلتى را مورد نكوهش قرارمى دهد و آن را قبول ندارد. چون از ديدگاه اسلام ازدواج بايد با توافق دوطرف باشد. ازدواج اجبارى در اسلام حرام است. تمام حرف من اين است كه بايد نگاه كرد و ديد اين قبيل مسائل از ديدگاه مردم آن شهر يا روستا كار طبيعى و خوبى است يا كار خلاف و بدى. به عقيده من اگر مردم احساس كنند اين كار درست است، هراندازه قانون وضع كنيم كارساز نخواهدبود. چون مردم اين قانون را اجرا نخواهندكرد. به قول آلمان ها، اين عمل آگاهى به خلاف بودن يك چيز است. اگر قوانينى هم در رد اين گونه فرهنگ ها، عادات و سنن وضع كنيد، چون مردم رشد فرهنگى ندارند، مى گويند اين قانون خلاف است و به درد ما نمى خورد. يعنى تا زمانى كه كتك زدن بچه، قتل برسر مشكوك بودن به ناموس، ازدواج اجبارى و... نوعى فرهنگ باشد و مردم از انجام اين كار احساس خوشايندى داشته باشند، هيچ كس نمى تواند كارى پيش ببرد. بايد فكر جامعه را تغيير داد. نمى شود دست روى دست گذاشت و نظاره گر اين حوادث تلخ بود. بايد براى درمان اين دردها نسخه اى پيچيده شود. تغيير دادن وضعيت يك جامعه سنتى كار بسيار پيچيده و سختى است براى اين كار بايد زمان صرف كرد. سيستم شهرهاى كوچك و حتى برخى شهرهاى بزرگ ايران قوم گرايى است. معمولاً مردم تعصبات خاصى روى افراد شهر خود دارند، من معتقدم دولت بايد با گزينش افرادى از ميان اين جوامع و آموزش آنها، آنان را به زادگاه هاى خود بفرستد. چون اين افراد با فرهنگ، لهجه، داستان ها و آداب و رسوم خود، آشنا هستند و در منطقه خود نفوذ دارند پس آنها و مردم منطقه حرف همديگر را بهتر مى فهمند. اگر كسى خارج از آن منطقه مأمور اصلاحات فرهنگى بشود، مقاومت هاى محلى عليه او زياد خواهدبود. اما اگر تحول و پيشرفت صورت گيرد، بازده كار بالا مى رود. مهمتر از همه، اگر درك خلاف بودن كار از ميان خودشان صورت بگيرد، آن وقت مى شود در آن جامعه كار كرد؛ يعنى تا زمانى كه آنها خلاف بودن كار خود را نوعى فرهنگ بدانند، هرگز نمى شود به پيشرفت در آن جامعه اميدوار شد. شما راست مى گوييد براى اين قبيل معضلات بايد راهكارى انديشيد و فرهنگ سازى كرد. ما هميشه از فرهنگ سازى حرف مى زنيم اما هيچ وقت راهكارى ارائه نمى دهيم؛ خانواده جامعه اى كوچك است. بايد از همين جامعه كوچك و مهمتر از همه ما در آن خانواده شروع كرد. بايد به مادرها آموزش بدهيم هرگز فرقى بين فرزندان خود نگذارند. برابرى دختر و پسر را بايد يادگرفت متأسفانه در مناطقى از كشور ما كه عرف و سنت حاكم است بين دختر و پسر تفاوت قايل مى شوند. به پسرها مى گويند بايد مواظب خواهرت باشى. اين موضوع در جوامع سنتى تر بدتر است. پسر ارشد، مأمور مواظبت از مادر، خواهر و ... است. اينها هيچگونه رابطه برابرى براى بچه ها ايجاد نمى كند. براى دخترها حتى اگر فرزندان بزرگ خانواده باشند، چنين حقى قايل نيستند. در مقابل اين نقش به برادر كوچكتر - حتى اگر بچه باشد - موكول مى شود؛ يعنى يك پسر كوچك مى تواند خوب و بد را از هم تشخيص بدهد، ولى يك دختر بالغ و بزرگ اين توانايى را ندارد. اگر از پدر و مادرها درخصوص اين تفاوت ها سؤال شود نيز مى گويند بايد از دخترها بيشتر حمايت شود. من هم اين را قبول دارم كه دخترها نياز به حمايت بيشترى دارند ولى بايد اين حق را هم براى خواهر بزرگتر قائل شد كه از برادرش مواظبت كند و مراقب رفتارهاى او باشد. در آن صورت اين احساس كه بچه ها باهم مساوى اند و فرقى بين آنها نيست، تقويت مى شود. اينها برعهده مادر خانواده است بايد به مادرها آموزش داد. نوع شديد و تكان دهنده بحران در چنين جوامعى، قتل دختر يا زن به دست پدر، شوهر و يا ديگر اعضاى خانواده است. در پاره اى اوقات قانون هم در حمايت از چنين افرادى (قتل هاى ناموسى) تدوين مى شود شما چه نظرى داريد؟ اول اينكه كشتن هيچ انسانى درست نيست و بعد اگر اين قتل ازسوى پدر عليه فرزند باشد، بسيار بدتر است چون پدر در هر صورت نسبت به بچه خود بويژه فرزند دختر قدرت زيادى دارد و اين نوعى سوء استفاده از قدرت است. در اين بين، اگر قانون هم از اين عمل ناپسند، يعنى قتل يك انسان به وسيله انسان ديگر حمايت كند، به تداوم اين سنت حمايت مى كند .اين در ذهن ما مى ماند و اين عمل را (قتل ناموسى) يك نوع ابهت براى خود مى دانيم. البته اين قتل ها بيشتر در كشورهاى عربى رخ مى دهد. به عنوان مثال اگر فردى در كشور اردن مرتكب قتلى شود براساس قانون اساسى اين كشور به ۱۵ تا ۲۰سال زندان محكوم مى شود. اما اگر همين شخص قتل ناموسى انجام دهد، تنها به ۶ماه زندان محكوم مى شود. حتى اگر قاتل به ارتباط نامشروع ناموس خود شك داشته باشد و اين شك قابل اثبات نباشد و قتلى را انجام دهد، بازهم به ۶ماه زندان محكوم مى شود. خب اينها درست نيست اگر درست باشد پس تكليف قانون چه مى شود. در آن صورت شك يك پدر يا مرد نسبت به قانون اساسى و مدنى آن كشور بالاتر قرارمى گيرد. در كشور ما هم قوانينى در حمايت از قاتلان ناموسى وجود دارد، اما بايد اعتراف كرد تغيير اين قانون ها كار بسيار دشوار و سختى است. به قانون اساسى و مدنى ايران كاملاً مسلطم چون حقوق خوانده ام من مثل شما فكر نمى كنم و معتقدم مى شود قانون را تغيير داد. در مورد ديه زن و مرد با تلاش گسترده و همه جانبه حقوقدانها و فعالان سياسى، بويژه زنان مبارز خيلى كارها شد و روشنگريهاى زيادى صورت گرفت. اين عمل بسيار خوشايندى بود. لااقل باعث فرهنگ سازى زيادى در جامعه شد. حتى اگر نشود بزودى اين قوانين را تغيير داد، بايد فرهنگ لزوم تغيير آنها را ترويج كرد. پس خيلى از قوانين ديگر كه بر ضد زنان است و پايه و اساس حقوقى محكمى ندارد را هم مى شود تغيير داد اين كار مهم به عهده حقوقدانها و فعالان سياسى است. براى اين كار بايد جنگيد و كار كرد. من مطمئنم مى شود نتيجه گرفت جامعه ما به سمت پيشرفت حركت مى كند من به تحولات آينده بسيار اميدوارم.
|