|
درباره تب چهل درجه اى «چه گوارا»
توهنوز زنده اى «ارنستو»!
|
|
|
eghtesadnia@yahoo.com * ساناز اقتصادنيا يك عاشقانه براى «چه» پابلو نرودا در كتاب سؤال هايش براى چه گوارا نوشته است: چرا پس از شب چه گوارا در بوليوى سحر نمى شود؟ آيا قلب مقتول اش پى قاتلان مى گردد؟ آيا انگورهاى سياه صحرا طعم بدون اشك را دارند؟
«ظهر دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۴۶ بود. آقاى حيدرى دستش را به پيشانى اش كشيد و فكر كرد تب دارد. بدجورى گرمش شده بود و دكمه يقه گلويش را فشار مى داد. شيشه اتومبيل را پايين كشيد و سرش را كنار پنجره گرفت. توى فضا چيزى داغ و جامد سرازير بود كه گلويش را مى بست و روى پوستش سنگينى مى كرد...» كتاب «من هم چه گوارا هستم» را خوانده ايد؟ نام اولين داستان اولين مجموعه اى است كه گلى ترقى (يكى از نويسندگان تواناى كشورمان) در سال ۱۳۴۸ منتشر كرد. سال ۱۳۴۸ درست همزمان با تب چه گوارا. شايد آن چيزى كه نام گلى ترقى را بر سر زبان ها انداخت، علاوه بر جذابيت موضوعى داستان ها و نثر زيباى او عنوانى بود كه براى كتابش انتخاب كرد: «من هم چه گوارا هستم». حالا بيش از سى سال مى گذرد و اين كتاب سال ۱۳۸۱ دوباره به همت انتشارات نيلوفر چاپ شد. شايد نه فقط به خاطر ناياب شدن آن در اين سال ها. بلكه به خاطر نام «چه گوارا» كه درست همزمان است با آغاز دوباره تب «چه گوارا». چه گوارا، همه جا چه گوارا اينجا، چه گوارا آنجا، چه گوارا همه جا. روى ديوار، تى شرت، بطرى نوشابه، فنجان قهوه، جلد كتاب، كلاه، كيف پول و... اردشير رستمى، گرافيستى كه طرح هايش را هر سال به صورت تقويم منتشر مى كند امسال پوسترى به علاقمندان طرح هايش ارائه كرده از چهره «ارنستو چه گوارا». يكى از مجله هاى پرفروش نسل سومى هم، چهار تقويم براى سال جديد منتشر كرده كه يكى از آنها شامل دوازده عكس از چه گوارا براى هر ماه است. مجرى طرح اين تقويم ها مى گويد: «براى چاپ عكس هاى اين تقويم ها سعى كرديم دنبال شخصيت هاى محبوب جوانان در حوزه هاى مختلف باشيم مثل ادبيات يا موسيقى. طبق شناختى كه از روحيه جوانان داشتيم، احساس كرديم چه گوارا براى آنهاجذابيت خاصى دارد. تا الآن هم استقبال خيلى خوبى از اين تقويم ها به خصوص تقويم چه گوارا شده است.» مجرى طرح تقويم هاى اين مجله مى گويد كه سعى كرده اند عكس هاى متفاوتى از چه گوارا و عكس هايى كه كمتر از او ديده شده را انتخاب كنند. پويان شاهرخى از جوانان فيلمساز است. از آن «چه گوارا» بازهاى درجه يك. آنقدر كه براى ساختن فيلمى از مبارز محبوبش سال ۱۳۸۲ راهى كوبا شد و توانست به تهيه كنندگى يك شركت فرانسوى، فيلمى هشتاد دقيقه اى درباره «چه» با عنوان «خداحافظ ارنستو» بسازد. شهرخى ظاهراً از كودكى به «چه» علاقمند و با او آشنا بوده است: «تصوير اين آدم هميشه در محيط خانواده من بود و به يك علاقه جمعى ميان ما تبديل شده بود. بعدها با مطالعات بيشتر، علاقه بيشترى هم به او پيدا كردم. متوجه جنبه هاى والاى انسانى او شدم كه تا آن زمان در وجود هيچ شخصيت تاريخى خارجى ديگرى پيدا نكرده بودم. هميشه دلم مى خواست يك كارى درباره او انجام دهم. چيزى كه در ايران اتفاق نيفتاده باشد.» به همين دليل زمستان سال ۱۳۸۲ راهى كوبا مى شود تا فيلمى از او بسازد. شاهرخى درباره نام و ياد چه گوارا در كوبا مى گويد: «اين مرد براى آنها يك چيز ملموس است. چيزى كه هميشه جريان دارد و انگار با كوبايى ها زندگى مى كند. همه خانه ها عكس او را به ديوارهايشان دارند. چون قضيه چه گوارا اصلاً جنبه حكومتى ندارد، همه نگاه ويژه و متفاوتى به او دارند نگاهى احترام آميز و پرافتخار. جوانان كوبا همه چه گوارا مى شناسند و سعى مى كنند درباره عقايد او تحقيق بيشترى كنند. و فكر مى كنم اين وجه افتراق «چه» دوستان جوان كوبايى و «چه» دوستان جوان ايرانى باشد.» كلاه و ريش چه گوارا يكى از دوستانى كه هنگام نمايش فيلم (خداحافظ ارنستو) در جشنواره فيلم فجر سال گذشته در سينما فلسطين حضور داشته است مى گويد: «باور نمى كنيد! موقع نمايش فيلم، هفت هشت پسر جوان جورى وارد سالن شدند كه انگار خود چه گوارا آمده تا فيلمش را ببيند. همه با لباس نظامى، كلاه، پوتين و همان قيافه. دلم مى خواست از آنها بپرسم كدامتان اصلاً با عقايد چه گوارا درباره فلسفه انسان و يا نظريات اقتصادى او آشناييد؟» انگار ارنستو زنده است و با همان كلاه و پوتين و همان ريش و سيگار كنار لب. قيافه آشنايى دارد؟ انگار زياد از اين قيافه ها ديده ايد. پسر همسايه، همكلاسى، همكار، دوست و آشنا، يا همين كسى كه الان از كنار شما رد شد، يا همانى كه جلوتر توى صف اتوبوس ايستاده و... تب چه گوارا بدجورى بالا رفته است. درست مثل اواخر دهه چهل. اما همه اين ها كه ژست چه گوارايى مى گيرند، واقعاً چقدر اين مبارز آمريكاى لاتين را مى شناسند؟ تا چه اندازه از افكار و ايده هاى او پيروى مى كنند و تا چه حد با عقايد او آشنا هستند؟ «يك پزشك مبارز بود، مال دهه شصت ميلادى بود. كوبايى بود. نه نه. اهل آرژانتين يا شايد هم... تيپش خيلى معروفه. سيگار برگ مى كشيد. لباس نظامى مى پوشيد با پوتين. ربطى به فيدل كاسترو نداشت. فكر كنم با كاسترو دشمن بودند. كمونيست بود. شايد هم ليبراليست، يا ناسيوناليست، يك شورشى دهه شصت بود و...» اين ها تمام اطلاعاتى است كه درست يا غلط از هواداران چه گوارا شنيده ام. بخش دوم اين گزارش به همراه يك كميك استريپ ويژه، فردا در همين صفحه. يادتان نرود
|