دوشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۸۳ - ۳ صفر ۱۴۲۶
Mon, Mar 14, 2005
فرهنگ و انديشه
۳۰۸۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
كتاب انديشه
آويختن به دامان ابراهيم
204801.jpg
بخش اول
ونسان برومر
اشاره:
ونسان برومر (Vincent Brummer) از بزرگترين متألهان معاصر است كه حجم اصلى و عمده پژوهش هايش كاوش در مناسبات ميان دينى و پژوهش هاى وجودى در عرصه رابطه انسان و خداست. اين دين پژوه بزرگ، ظرف چند سال اخير دو بار ميهمان محافل فرهنگى ايران بوده است. در آخرين سفر وى، گفتارى را در مؤسسه گفت وگوى اديان القا كرد كه مضمون آن، دعوت از پيروان سه دين بزرگ الهى به رجعت به دامان «ايمان ابراهيمى» بود. «ايران» از مؤسسه گفت وگوى اديان كه متن ترجمه شده سخنرانى برومر را در اختيار گروه انديشه قرار داده است، تشكر مى كند.
گروه انديشه

«چنان كه ابراهيم به خدا ايمان داشت و براى او عدالت محسوب شد. پس آگاهيد كه اهل ايمان، فرزندان ابراهيم هستند... بنابراين اهل ايمان، با ابراهيم ايمان دار بركت مى يابند.» (رساله پولس رسول به غلاطيان۹،و ۷-۶: ۳)
در گذر تاريخ، فرزندان ابراهيم به سه سنت متفاوت تقسيم شدند: يهوديت، مسيحيت و اسلام.
هر كدام از اين سنت ها، روش هاى خاص خود را در درك ايمان ابراهيم پديد آوردند. يهوديان طورى به آن نگاه مى كنند كه اين ايمان مطابق با تورات و دين موسى باشد، مسيحيان آن را مطابق با مسيحيت و انجيل عهد جديد تصور مى كنند و مسلمانان آن را از ديد قرآن و محمد(ص) مى بينند.
عيسى خود را بنيانگذار يك دين جديد نمى دانست، بلكه او يك عالم يهودى [ ربى =RABBI] بود كه مى خواست ايمان بنى اسرائيل را بازسازى كند، نه اين كه آن را تغيير دهد: «گمان مبريد كه من براى براندازى شريعت (تورات) و انكار پيامبران پيش از خود آمده ام؛ من نه براى براندازى، كه براى تكميل كردن آمده ام.»(انجيل متى۱۷:۵)
به همين ترتيب محمد نيز بر اين بود كه ايمان ديرينه به خداى واحد را به عرب ها كه پيش از آن پيامبرى نداشتند و عموماً مشرك بودند، بازگرداند.
قرآن در موارد مختلف تأكيد كرده است كه محمد براى انكار سنت يهودى- مسيحى و معارضه با انبياى آن ها نيامده است. وى اعتقاد داشت كه پيام او همان پيام ابراهيم، موسى، داوود، سليمان يا عيسى است. او كوشيد تا مشركان عربستان را به يكتاپرستى دعوت كند، ولى هيچ گاه لازم ندانست كه يهوديان و مسيحيان را به اسلام بگرواند؛ چرا كه مى دانست آن ها خود به خداى واحد ايمان دارند.
اما مانند هر اصلاح طلبى، محمد و عيسى نيز از سوى صاحب منصبان دينى اى كه اين دو براى خدمت به سنت مورد نظر آن ها آمده بودند، پذيرفته نشدند. عيسى را نهاد يهودى زمانه اش رد كرد و جامعه يهوديان مدينه نيز در زمان محمد پيامش را قبول نكردند و باعث ناراحتى وى شدند. برخلاف آنچه بنيانگذاران اسلام و مسيحيت مى خواستند، اين سنت ها به صورت مستقل و مجزا طى زمان جداگانه و موازى با سنت متعلق به يهوديان تحول يافتند و هر كدام از اين جوامع توسط معتقدان، به حيات خود ادامه دادند. هر كدام از اين جوامع روش هاى خاص خود را براى درك ايمان خود پيش گرفتند كه متناسب با چالش ها و مسائل زمانى و مكانى جداگانه هر كدام و قابل فهم براساس مقولات فكرى و و فرهنگى متمايز خودشان بود.
بنابراين يهوديت آيين ملى انحصارى يهوديان باقى ماند و در قالب فكرى سامى زبانان بيان شد. مسيحيت به سرعت به صورت يك آيين غيريهودى توسعه يافت و در قالب فكرى يونانى مردم مديترانه بيان شد. اسلام قبايل بيابان نشين عرب را مخاطب قرار داد و در قالب فكرى عربى زبانان توصيف شد.
به دليل تفاوت هاى جامعه شناختى، فرهنگى و فكرى جوامع ، مؤمنان مسيحى، يهودى و مسلمان، فاصله بين اين اديان در طول تاريخ بيشتر و بيشتر شده است. در طول تاريخ، مواردى هم ديده مى شوند، مانند اسپانياى قرون وسطى تحت فرمانروايى مسلمانان كه پيروان اين سه آيين دوستانه در كنار هم زندگى مى كردند و تعامل سودمندى با هم داشتند، هرچند اين موارد آن قدر كم هستند كه استثنا دانسته مى شوند. در اكثر اوقات اين اديان از هم جدا بودند و به تنهايى طرز فكرى محدود و منحصر به خود از يكديگر ساخته اند، بدون اين كه تعاملى بين آن ها وجود داشته باشد.
در عصر جهانى شدن، چنين انزوايى توجيه ناپذير و خطرناك جلوه مى كند. غفلت، سوءتفاهم و دورى معتقدان اين اديان از هم مى تواند به نزاع و درگيرى منتهى شود، درحالى كه با ترويج روحيه تفاهم و همكارى بين پيروان اين اديان مى توان از مشكلات بسيارى جلوگيرى كرد و صلح را در عصر حاضر برقرار كرد. به اين دليل لازم بود گفت وگوى وحدت گراى مسيحى (Ecumenical dialogue)كه در قرن بيستم در جوامع دينى مسيحى بروز كرده بود، در قرن بيست و يكم بسط داده شود و جوامع مؤمنان هر سه آيين را دربرگيرد.
يهوديان، مسيحيان و مسلمانان به رغم تفاو ت هاى واقعى كه در روند تاريخ پديد آمده است، با وجود داشتن خاستگاه مشترك تا چه اندازه در ايمان اشتراك دارند؟
در اين جا يك مشكل جدى عملى مطرح مى شود. يهوديت، مسيحيت و اسلام نظام هاى فكرى يك دست و تغييرناپذيرى نيستند كه بتوان آن ها را با هم مقايسه كرد تا مشخص شود كه چه عقايدى ميان آن ها مشترك يا متفاوت است. آن ها سنت هايى هستند كه در گذر زمان پديد آمده اند، تغيير كرده اند و دستخوش تنوع شده اند. از جهات مختلف تفاوت هاى موجود درون اين سنت ها به بزرگى تفاوت ميان خود آن هاست. مطمئن هستم كه بسيارى از مسيحيانى كه مثل خود من با بعضى يهودى ها يا مسلمانان تماس هاى شخصى داشته اند، متوجه شده اند كه با آن ها احساس توافق روحى بيشترى داشته اند تا با بعضى مسيحيان ديگر!
مشخص كردن عناصرى از ايمان كه بين تمام افرادى كه خود را مسيحى مى دانند مشترك است، به قدر كافى مشكل است؛ چه رسد به يافتن عناصرى كه بين تمام مسلمانان، يهوديان و مسيحيان مشترك باشد. اين كار غيرممكن است.
عملى تر آن است كه راه متعادل ترى را پيش گيريم و از عناصر بنيادين ايمان كه عقلاً مى توان از آن ها در بستر هر سه سنت دفاع كرد و مدعى نشد كه اين ها عناصرى هستند كه تمامى يهوديان، مسيحيان و مسلمانان به آن ها ايمان آورند، سخن گوييم.
سرچشمه ايمان
اگر بخواهيم ايمان مشترك فرزندان ابراهيم را از نو بشناسيم، براى شروع نبايد سراغ آموزه ها و آيين عبادى برويم كه هر كدام بسته به روش خودشان تلاش مى كنند مطابق آن خود را معرفى كنند. در طول تاريخ يهوديان، مسيحيان و مسلمانان در استعاره ها، روايات و آموزه هايى كه مطابق آن ها اين ايمان را رشد و توضيح داده اند و نيز در آيين عبادى كه مطابق آن ها اين ايمان را در زندگى شان نشان دادند، تفاوت داشته اند.
به نظر من، چون ساختار اصلى و سرچشمه ايمان ابراهيم بين همة ما مشترك است، اگر نظرى به احوال عرفاى سه سنت و راهى كه براى رسيدن به سعادت ابدى از راه عشق به خدا برگزيدند بيفكنيم، مى توانيم آن را از نو بشناسيم. راهى كه عرفا به سوى يكى شدن عاشقانه با خدا در پيش گرفتند، سرچشمه ايمانى مشترك سنت هاى ابراهيمى را نشان مى دهد، نه آموزه ها و آيين هاى عبادى اى را كه هر كدام از سنت ها خواستند براساس آن ايمان را بيان كنند. اينها چيزهايى هستند كه تحت تأثير تحولات فكرى و فرهنگى در طول تاريخ قرار گرفته و اكنون يهوديان، مسيحيان و مسلمانان را از هم متمايز مى سازند.
از طرفى يك عامل گيج كننده نيز وجود دارد. عرفاى اين سه سنت در همه جا نسبت به وحدت با خدا و راه هاى رسيدن به آن هم عقيده نبوده اند. در هر سه سنت با دو روش مختلف تفكر در باره وحدت با خدا روبه رو مى شويم. از يك طرف عرفاى به اصطلاح «وحدت  وجودى» كه به مقدار زياد تحت تأثير مكتب نوافلاطونى قرار گرفته بودند، وحدت با خداى غير شخصى را تصور مى كنند كه در آن هويت شخص مؤمن نابود شده و وى جزيى از خدا مى شود. هر سه سنت اين طرز تفكر را با ديده ترديد مى نگرند؛ چرا كه به نوعى عظمت مافوق بشر خدا را با اين ادعا كه مى توان با او يكى شد، زير سؤال برده است.
از طرف ديگر بسيارى از عرفاى هر سه سنت وحدت عرفانى با خدا را با نگاه خداى شخصى مى نگرند، مشابه يك رابطه عاطفى بشرى كه بين دو انسان برقرار مى شود. در اين جا ماهيت اين رابطه از بين رفتن هويت را نمى طلبد، بلكه هم خدا و هم مؤمن او، هويت مجزاى خود را حفظ مى كنند، ولى خواسته هاى واقعى آنان يكى مى شود و هر يك علايق واقعى ديگرى را از خود مى داند.
اگر فرض كنيم عقيده آخر نسبت به نوع ايده آل وحدت عرفانى با خدا درون هر سه سنت ابراهيمى قابل قبول است، مشترك دانستن موارد زير به عنوان سرچشمه مشترك ايمانى اين سنت ها منطقى به نظر خواهد رسيد.
۱. سعادت اخروى شامل لذت بردن از رابطه رفاقت عاشقانه با خداست كه در آن خوشبختى ابدى ما خواسته خود خداست و رفتار و شيوه زندگى ما نمايانگر خواسته خداست. زندگى  ما شاد و لذت بخش و مطابق با خواسته خداست.
۲. به علت ضعف ما در حفظ اين نوع اتحاد عاشقانه با خدا، به صورت دائم، ما از خدا دور افتاده ايم و تنها راه ما براى بازيافتن سعادت ابدى، آشتى كردن با اوست. شرط هاى ضرورى و كافى براى اين آشتى عفو الهى، توبه و تحول دل است كه به توسط آن ها مى توانيم با خواست خدا ارتباط برقرار كنيم و بر پايه آن شادمان زندگى كنيم.
۳. براى رسيدن به چنين تحول قلبى اى، لازم است قبل از هر چيز، خداوند خود را به صورت پروردگارى رحمان و رحيم براى انسان متجلى كند؛ خدايى كه حاضر است ببخشايد و همين طور اين را براى ما ممكن سازد كه بفهميم خواسته او براى ما چيست. ثانياً ضرورى است كه او ما را به صورت موجودات شخصى خلق كند كه توانايى دارند اين دوستى را با او برقرار سازند و نيز فرصت هاى لازم زندگى كردن طبق خواسته او را برايمان فراهم كند. ثالثاً لازم است كه خداوند روحيه از روى عشق و نه از روى وظيفه، دنبال خواسته او رفتن را در دل هاى ما القا كند.
همان طور كه انتظار مى رود، يهوديان، مسيحيان و مسلمانان در استعاره ها، روايات و آموزه هايى كه توسط آن ها اين سرچشمه ايمان را توصيف مى كنند، با هم تفاوت دارند و اشكال معنويت و اعمال مذهبى كه به وسيله آن ها اين ايمان را در زندگى بروز مى دهند نيز متفاوتند. از طرفى درون هيچ يك از اين سنت ها شيوه واحدى براى شرح و تبيين اين ايمان مشترك يافت نمى شود.
ادامه دارد
كتاب انديشه
فلسفه امامت
با دو رويكرد فلسفى و عرفانى
204786.jpg
*  دكتر سيد يحيى يثربى
* انتشارات پژوهشگاه
فرهنگ و انديشه اسلامى
«امامت» به عنوان بنيان مكتب تشيع و امرى مرتبط با سياست و قدرت بى شك اهميت و تأثيرى عميق در سرنوشت اسلام و مسلمانان دارد و به دليل همين حساسيت، تعريف و تبيين امامت و اثبات و رد مبانى و مسائل آن، همواره مورد بحث و مناقشه علما، محدثان، فقها و متكلمان بوده است.
اما به نظر مى رسد به دليل شرايط كنونى جهان و جامعه اسلامى، امروزه اين موضوع نگرش جديدى را مى طلبد و علاوه بر نگرش درون دينى، نگرش برون دينى نيز ضرورت مى يابد. و به اين اعتبار علاوه بر بحث نقلى و كلامى امامت، بايد به تبيين آن بر اساس مقتضيات عقل و حكمت نيز توجه كرد.از سوى ديگر در عصر جديد پرسشها و مسائل محورى اى در ارتباط با رهبرى و مديريت جامعه مطرح شده است از جمله مسأله قدرت، نقش مردم در حاكميت، رابطه حاكميت و مردم و... كه در بحث امامت نمى توان بى اعتنا به آنها بود.
كتاب حاضر با اين هدف تدوين شده كه براى اين مسائل پاسخى جديد ارائه دهد. مبانى اين اثر در دو بخش تنظيم و ارائه شده است. در بخش نخست، امامت از ديدگاه «فلسفه مشا» مورد بررسى و تبيين قرار گرفته است و مؤلف، دكتر سيد يحيى يثربى، از مبانى ابن سينا در تبيين نبوت، براى تبيين امامت بهره گرفته است.
در بخش دوم كتاب، امامت و اوصاف امامان به عنوان حقايق عينى و نه مفاهيم اعتبارى، بر اساس اصول و مسائل حكمت متعاليه تفسير و تبيين شده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |