سه شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۸۳ - ۴ صفر ۱۴۲۶
Tue, Mar 15, 2005
فرهنگ و هنر
۳۰۸۵
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
نگاهى به فيلم «گل يخ» ساخته كيومرث پوراحمد
يك پنجره
ناصر صفاريان
۱
سرى جديد برنامه «برداشت دو» آغاز شده، اين بار درباره فيلمهاى رسول صدرعاملى. بد نيست. بزرگداشت و مرور آثار و نمايش متوالى فيلمهاى يك كارگردان به ترتيب سال ساخت، بهترين شيوه براى بررسى كارنامه اوست و فرصتى است براى مرور فيلمهاى سالها پيش ديده شده و يا اصلاً ديده نشده.
«برداشت دو» از اين نظر خوب است، چون مى توانيم فيلم ببينيم، ولى وقتى پاى بحث و نقد و نظر به ميان مى  آيد، آن وقت ديگر نمى توان خيلى روى برنامه حساب كرد. به هرحال، بحثها برآمده از يك نگاه است و جامعيت ندارد. ضمن اين كه نبايد فراموش كنيم اين نگاه، نگاه خاصى هم هست كه به عنوان مثال وقتى به مسأله زن در آثار كارگردان مورد بحث مى پردازد، آن قدر با كلمات و جملات بازى مى كند و سربسته حرف مى زند تا در نهايت از نام بردن فيلمساز برجسته اى مثل بهرام بيضايى خوددارى كند. احتمالاً كسانى كه بحث مربوط به فيلم «رهايى» را ديده اند، متوجه اين نكته شده اند.البته... شب عيد است و بهتر است خيلى غر غر نكنيم و نق نزنيم. پس نيمه پر ليوان را ببينيم و نيمه خالى را رها كنيم. سرى جديد «برداشت دو» خط كشى هاى پيشين را كنار زده و اين خوب است.
در سرى هاى قبلى، تنها فيلمسازانى خاص انتخاب مى شدند و هر كس در گونه جنگ و دفاع مقدس فيلم ساخته بود، شايسته بزرگداشت تشخيص داده مى شد، ولى حالا اين دايره گسترده تر شده و گونه اجتماعى و فيلمسازان عرصه هاى ديگر را هم در بر گرفته است. گستردگى حوزه سينما، جايى براى خط كشى باقى نمى گذارد، بويژه در برنامه اى كه داعيه نقد دارد. پس بايد اين سرى جديد را به فال نيك گرفت و به سرى هاى بعدى دل خوش كرد.
۲
مدتى است كه «همنوا با بم» استاد شجريان به بازار عرضه شده. يك كار خوب. يك اثر ديدنى و _ طبعاً _ شنيدنى. در خور هنر و در شأن استاد تصويرهاى جنبى اجراى كنسرت، از پرسش از تماشاگران، ديدن واكنشهاى آنها زمان حضور در كنسرت و تمرين هاى گروه قبل از اجرا تشكيل شده. انتخاب واكنش ها بد نيست. ديدن تمرين ها هم جذابيت دارد و ديدنى است، اما حضور پر تأكيد مصاحبه كننده و تأكيد بر برخى تماشاگران _ كه اتفاقاً چهره مشهور و جذاب براى بيننده هم نيستند _ در شأن چنين اثر ارزنده اى نيست و گاهى آن قدر بى مورد و آزار دهنده به نظر مى رسد كه آدم فكر مى كند اينها از دوستان و آشنايان و بستگان يكى از عوامل فيلمبردارى و يا يكى از گروه سازنده هستند. يكى از بخشها هم صحبتهاى استاد شجريان در جمع چند خبرنگار است. حرفهايى شنيدنى كه هم قابل تأمل است و هم دردآور. صحبتهايى از آنچه استاد را به اجراهاى خارج از كشور مى كشاند و از برگزارى كنسرت در داخل كشور دور مى كند. در جايى از فيلم «كمال الملك» زنده ياد على حاتمى، در مقابل كارشكنى ها و ايجاد مشكلات گفته مى شود: «ممالك ديگر، صدها كمال الملك دارند و يكى را از يكى بيشتر قدر مى نهند. شما يكى داريد و با او چنين مى كنيد.» حالا حكايت استاد شجريان است. دريغ و افسوس كه اين حرفهاى استاد، فقط به گوش من و شماى تماشاگر مى رسد، نه به گوش مخاطبان واقعى اين حرفها. راستى، شب عيد است و «همنوا با بم» اثرى بسيار مناسب براى عيدى دادن. هم كارى ارزنده است و هم درآمد حاصل از فروش آن صرف ساخت مجتمع آموزشى در بم مى شود. پس جاى ترديدى نمى ماند. بهترين عيدى را فراموش نكنيد.
۳
به همين زودى تمام شد. به همين زودى رسيديم به ۸۴. مثل برق. مثل باد. يك چشم بر هم زدن. از كسانى كه در چند ماه گذشته، حرفهاى نگارنده را تحمل كردند، ممنون. به خاطر بهار، نوشته آخر بايد بهارى مى شد. چيزى از جنس بهار. نرم و لطيف و... ببخشيد كه نشد. براى بهارى نوشتن بايد بهارى بود و شرمنده كه نبود و نشد. بهارى بودن و بهارى نوشتن بماند براى بهاريه اى كه فردا يا پس فردا چاپ مى شود. احتمالاً سال جديد هم چند روز هفته دوم سال در خدمت خواهيم بود. سال نو مبارك! پيروز باشيد!
نگاهى به فيلم «گل يخ» ساخته كيومرث پوراحمد
درجست و جوى
زبان از دست رفته!
204954.jpg
پيمان شوقى
حكايت غريبى شده است حكايت سينماى ايران. در روزگارى كه تمام يا دست كم اكثريت غريب به اتفاق مخاطبان بالفعل و بالقوه فيلمهاى ايرانى وجود صبغه فرهنگى را به عنوان يكى از مؤلفه هاى اصلى آنها پذيرفته اند و در هر اثر _ با هر ميزان نسبتى كه با مديوم سينما دارد _ به دنبال چنين شاخصهايى مى گردند، ساخت و اكران فيلمى مثل «گل يخ» آن هم از جانب اين كارگردان و تهيه كننده اتفاق عجيبى است و قطعاً كند و كاو و كنكاش براى يافتن دلايل بروز چنين اتفاقاتى به مراتب بيشر از اتلاف وقت براى مثلاً نقد و بررسى فيلم اهميت دارد.
كيومرث پوراحمد براى ايرانيان معاصر نامى آشناست. صرف نظر از سابقه ديرپاى او در فيلمسازى كه ممارست در سينماى كوتاه كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان در سالهاى قبل از انقلاب آغاز و با نشانه هايى از بلوغ يك سبك بصرى ويژه در تلويزيون و سينماى حرفه اى پس از پنجاه و هفت ادامه يافت، به دليل حساسيتهاى ويژه اى كه در رويكرد و انعكاس مسائل مربوط به «هويت ايرانى» در آثارش دارد و نيز صداقت و صراحتى كه از مجموعه كارهاى كوتاه تلويزيونى تا آثار بلند و نقاط اوجى مثل «قصه هاى مجيد» و مجموعه «سرنخ» در كارش موج مى زند، هويتى به اين نام بخشيده كه دست كم در ميان هنرمندان هم نسلش موارد مشابه ندارد. براى پيگيران حرفه اى سينماى ايران علاوه بر ويژگيهاى فوق معصوميتى نيز در شخصيت او بارز است كه در نوشته هاى كم شمار مطبوعاتى، مصاحبه ها و پاره اى ديالوگها يا شعرواره هاى درون فيلمهايش هم قابل رديابى است. همين جا مى شود به توانايى مثال زدنى او در حيطه فيلمنامه و ديالوگ نويسى هم اشاره كرد و او را در زمره موفق ترين فيلمنامه نويسان ايرانى در زمينه اقتباس از آثار ادبى قلمداد كرد. در باب چيره دستى او در حيطه كارگردانى ذكر عبارت مرتضى آوينى در حقش كافى به نظر مى رسد كه او را «خارق حجاب تكنيك» ناميد و «قصه هاى مجيد»ش را ايرانى ترين اثر تصويرى ساخته شده ناميد كه به راحتى يك دست دراز كردن به تار و پود هويت و ذات يك ملت سرك مى كشد و به تماشا مى گذارد. پوراحمد بارها ثابت كرده است كه به راحتى مى تواند با طيفهاى مختلف تماشاگر ارتباط برقرار كند و شاهد اين ادعا دو فيلم ماقبل آخرش: «خواهران غريب» كه يكى از پديده هاى آبرومند فروش در دهه هفتاد بود و «شب يلدا» يكى از تحسين شده ترين آثار سينمايى سالهاى اخير توسط روشنفكران و منتقدين.
با اين كارنامه بلند و پربار، تصور اينكه امضاى كيومرث پوراحمد پاى نوار متحركى به نام «گل يخ» باشد، در هيچ ذهنى نمى گنجد. فيلمى كه مضمون و ساختار ستايشى تمام عيار از دورانى به نام «سينماى فارسى» و كلكسيونى از تمام نشانه هاى مجاز آن است: قصه اى كه منطقى جز تصادف پيش برنده دنياى درونش نيست، با آدمهاى مقوايى يك بعدى كه به هر بهانه اى قطعاتى از ترانه هاى قديمى در آن جاسازى شده و در مجموع جهانى را مجسم مى كند كه جز بعضى نشانه هاى بصرى و اسامى خاص مثل رنگ لباس افراد پليس و واژه هاى كيش و منكرات و... صد البته نام اسپانسر _ هاى _ معظم فيلم هيچ ربطى به واقعيت هاى جارى ندارد و در ناكجا آبادى مى گذرد كه مردمانش قيافه و نامهايى شبيه ايرانى ها دارند و خوشبينى بلاهت وارى در آن موج مى زند. پوراحمد گويى با دقتى وسواس گونه مواظبت كرده كه مبادا در گرته بردارى از نگاه رايج و زيبايى شناسى مندرج در آثار منتسب به «فيلمفارسى» كوچك ترين نقصانى به كار راه يابد: بدسليقگى در انتخاب مكانها و آرايه هاى جاها و آدمها موج مى زند. بازيها يكنواخت و فاقد ظرافت و صد درصد متكى به سابقه ذهنى تماشاگران يا همان كليشه هاى جا افتاده هر يك از بازيگران اند و عناصر طلايى سينماى جاهلى هم _ كلاه شاپو و چاقو و يقه باز و سبيل و چشم و ابرو آمدن و... _ از قلم نيفتاده اند. قرار گرفتن آدمها در جاهايى كه ممكن است چشم نواز و خوش تصوير جلوه كنند، بدون نياز به منطق داستانى و سرزدن واكنشهايى كه فقط به درد ارضاى سليقه هاى بصرى نازل مى خورند (حضور ترگل ‎/ كمند در آن آتليه نقاشى و ضيافتى كه در اوج عصبيت با پاشيدن رنگها بر در و ديوار راه مى اندازد؛ آن هم پس از اخذ موافقت مدير با خواسته اش!) از ديگر جلوه هاى اداى دين كارگردان به آن سينماست و البته دادن عرصه اصلى به دست يك سوپراستار و يك كودك شيرين زبان هم ديگر نشانه آشنايى است كه در همين مسير به چشم مى خورد. شايد براى تماشاگران دمخور با تصاوير فيلمهاى قديمى فارسى، «گل يخ» چنته پرترى هم داشته باشد كه ما _ در كمال شرمندگى! _ از آنها بى اطلاعيم و صرفاً المان هاى پراكنده اى مثل آتش چرخاندن ترگل يا بلبل زبانى هاى دخترك فيلم را به جا مى آوريم، ولى در عين حال معتقديم كه به رغم تمام نگرانى هايى كه بابت نزول سلايق عام مخاطبان سينماى امروز ايران بر بعضى زبانها و قلم ها جاريست، اصولاً دوران توجه برانگيزندگى چنين عناصرى سرآمده و بارزترين جنبه آن سينما كه هنوز _ و هر زمان ديگرى _ هم قابل حصول است، فقدان ظرافت و سرانجام و سرهم بندى ساخت و پرداخت فيلم است.
در زمان نمايش فيلم در حاشيه جشنواره فجر، نكته اى كه بسيارى نظرها را به خود جلب نموده و انتقادها را متوجه بخشى حاشيه اى از آن مى كرد، استناد به تيتراژ فيلم و گوشه و كنايه زدن به اشاره صريح پوراحمد در اقتباس از فيلم «سلطان قلبها» بود _ و يك نكته ديگر كه چون در نمايش عمومى از كليت تيتراژ حذف شده به آن اشاره نمى كنيم _ كه به دليل تعلق به دايره مضامين عمومى سينماى تجارى در اصل نكته قابل انتقادى نيست، سهل است كه بسيارى از شاهكارهاى عالم سينما را مى توانيم مثال بزنيم كه بر مبناى پى رنگهايى اينچنين و حتى قصه هاى مبتذل يا رمان هاى بازارى ساخته شده و پرداخت كارگردان از آن مايه بى ارزش محصولى ماندگار ارائه داده (در دايره سينماى ايران مى توان به «شايد وقتى ديگر» ساخته بهرام بيضايى اشاره كرد كه از پى رنگ كليشه اى خواهران دوقلوى غريبه، اثرى در باب هويت گمشده مى سازد) شايد بسيارى قبل از ديدن «گل يخ» بر اساس خوانده ها و شنيده ها گمان كنند كه پوراحمد از انتخاب اين دستمايه منظور خاصى داشته و به دنبال انگشت گذاشتن روى مباحث فرهنگى جامعه و امثال آن بوده. ولى فيلم چنين نشانه اى را بروز نمى دهد و دقيقاً مصداق ترانه پايانى است كه سرخوشى و بى خيالى و زدن به سيم آخر را توصيه مى كند.
پوراحمد هم گويى واقعاً به سيم آخر زده و تمام هم و غم خود را مصروف گردآورى مجموعه عوامل _ به زعم خودش _ پولساز در يك اثر صرفاً تجارتى كرده كه حتى به اندازه نسخه اصل فيلم در طول زمان تأثيرگذار نيست و انسجام منطقى ندارد. بنا به شهادت يادداشتى از خود كارگردان مبناى حركت او براى چنين اقتباسى، اشتياق يكى از كودكان خردسال فاميل به فيلم «سلطان قلبها» بوده. بسيار مايلم بدانم كه حاصل كارش دست كم براى مخاطبانى در همان حدود سن و سال جالب توجه هست يا خير، چون با گذشت چهل سال از ساخت فيلم اصلى هنوز در يادها مانده _ خواه به دلايل پند و اندرزهاى اخلاقى و خواه به واسطه اهتمام نوازندگان دوره گرد به زنده نگه داشتن ياد تصنيف اصلى آن _ ولى دريغ از چنين تأثيرى در «گل يخ» حتى!
شايد در مجموعه القائات فرهنگى فيلم پوراحمد تنها نكته قابل اشاره، كنار هم آوردن مجموعه ناهمگونى از نشانه هاى آن دوران سپرى شده، خصوصاً دو ترانه مشهور باشد كه بنا به دلايل فرامتنى محبوب اقشارى غير از مخاطبان عمده فيلمفارسى بوده اند و انتخاب پوراحمد بر كاركرد يكسان اجتماعى شان تأكيد _ ى ناخواسته شايد _ مى كند و ديگر اشاره درست به استمرار برخى سنتهاى غلط فرهنگى يا به جا ماندن پاره اى كاستى ها و آسيبهاى اجتماعى كه به هرحال اينها براى اثرى كه امضاى «كيومرث پوراحمد» را يدك مى كشد، خيلى خيلى ناكافى به نظر مى رسند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |